ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنون جنگ 

آرمین خامه ـ مجنون‌های جنگ احساس می‌کنند در حال دفاع از حقیقتی هستند که برایشان حیاتی است: حقیقت رهایی از جمهوری اسلامی. در چنین وضعیتی جنگ، در ذهن آنان، صرفاً یک رویداد سیاسی نیست. به نشانه‌ای از امید تبدیل می‌شود؛ امیدی برای پایان دادن به سال‌ها سرکوب و بن‌بست. وقتی یک پدیده چنین بار عاطفی و اخلاقی سنگینی پیدا می‌کند، رابطهٔ افراد با آن دیگر رابطه‌ای صرفاً عقلانی نیست. نوعی وابستگی عاطفی شکل می‌گیرد. جنگ به صورت نماد رهایی دیده می‌شود. اگر جنگ به صورت «راه رهایی» تصور شود، آنگاه پرسیدن دربارهٔ پیامدهای جنگ، دربارهٔ نیت قدرت‌هایی که آن را آغاز کرده‌اند، یا دربارهٔ خطرات انسانی آن، می‌تواند به چشم حمله‌ای به همان امید دیده شود.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

اگر شما هم مانند من در این روزها پرسش‌ها و ملاحظات اخلاقی بسیاری دربارهٔ دلایل آغاز جنگ و پیامدهای احتمالی آن داشته‌اید و کوشیده‌اید گفت‌وگویی عقلانی و نقادانه با دیگران شکل دهید، احتمالاً با گونه‌ای خاص از ایرانیان روبه‌رو شده‌اید. افرادی که در مواجهه با پرسش‌هایی که چارچوب فکری‌شان را به چالش می‌کشد به‌شدت برآشفته می‌شوند و خیلی زود شما را به حمایت از جمهوری اسلامی متهم می‌کنند. در واکنش‌های آنان کمترین نشانی از عقلانیت دیده نمی‌شود.

واقعیت‌ها به سادگی انکار می‌شوند. وقتی از کشته شدن ۱۶۵ کودک دانش‌آموز سخن می‌گویید، نمی‌پذیرند. یا بحث را به هزاران کشتهٔ اعتراضات دی‌ماه ارجاع می‌دهند، یا اصل ماجرا را انکار می‌کنند. بمباران‌ها را کار سپاه می‌دانند و ده‌ها توضیح و توجیه دیگر می‌آورند تا اصل واقعیت و تلخی آن دیده نشود. همین الگو در سطحی دیگر نیز تکرار می‌شود. اگر از غیرقانونی بودن آغاز این جنگ سخن بگویید، از تردیدها دربارهٔ دلایل اعلام‌شده از سوی آمریکا و اسرائیل بپرسید، یا به بیانیه‌های سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری اشاره کنید، باز هم توجهی جلب نمی‌شود.

حتی هرچه بیشتر تلاش کنید با ارجاع به واقعیت‌ها و ضعف‌های استدلالی نشان دهید که تصویری ساده‌شده و غیرواقعی از جنگ در کار است، بیشتر آماج واکنش‌های عاطفی، خشم و انواع اتهام‌ها قرار می‌گیرید. گویی برخی چنان شیفتهٔ جنگ شده‌اند که چشم خود را بر هر واقعیتی بسته‌اند که با این شیفتگی ناسازگار است.

شاید بتوان نام این پدیده را «جنون جنگ» گذاشت.

البته مقصود از جنون در اینجا معنای پزشکی یا بالینی آن نیست. منظور حالتی است که در آن عقلانیت کنار گذاشته می‌شود؛ حالتی از شیفتگی افراطی به یک ایده یا یک رویداد، تا آنجا که هر واقعیت، سند یا استدلالی که با آن ناسازگار باشد نادیده گرفته می‌شود. این جنون، به گمان من، ریشه در ترکیبی از نفرت و امید دارد: نفرت عمیق از جمهوری اسلامی، و در عین حال شیفتگی به رویای رهایی و آزادی. در چنین وضعیتی جنگ نه به‌عنوان یک فاجعه، بلکه به‌عنوان ابزاری برای رهایی تصور می‌شود. همین تصور است که چشم‌ها را بر پیامدهای واقعی جنگ می‌بندد. مهم‌ترین سازوکار دخیل در شکل‌گیری این جنون، یک دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه است: دوگانهٔ «جنگ یا جمهوری اسلامی».

در این چارچوب، گویی فقط دو امکان وجود دارد:

یا از جنگ حمایت می‌کنی، چون آن را راه رهایی ایران می‌دانی؛

یا با جنگ مخالفت می‌کنی و می‌شوی مدافع جمهوری اسلامی.

مجنون‌‌های جنگ از این حیث شبیه مجنون لیلی هستند. مجنون همهٔ خوبی‌ها را در لیلی می‌بیند. لیلی برای او سراسر زیبایی است و سراسر نیکی. هرچه لیلی بگوید، او می‌پذیرد. هیچ خطایی در او نمی‌بیند و هیچ چیز جز او نمی‌خواهد.

به مجنون گفت روزی عیب‌جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری‌ست
به هر جزوی ز حسن او قصوری‌ست
ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیده‌ی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو مو بینی و مجنون پیچشِ مو
تو ابرو، او اشارت‌های ابرو

بگذارید کمی همدلانه با مجنون‌های جنگ هم‌راه شویم و در دیده آنها بنشینیم تا مگر «پیچش مو» و «اشارت های ابرو»ی جنگ را ببینیم. مجنون‌های جنگ احساس می‌کنند در حال دفاع از حقیقتی هستند که برایشان حیاتی است: حقیقت رهایی از جمهوری اسلامی. در چنین وضعیتی جنگ، در ذهن آنان، صرفاً یک رویداد سیاسی نیست. به نشانه‌ای از امید تبدیل می‌شود؛ امیدی برای پایان دادن به سال‌ها سرکوب و بن‌بست. وقتی یک پدیده چنین بار عاطفی و اخلاقی سنگینی پیدا می‌کند، رابطهٔ افراد با آن دیگر رابطه‌ای صرفاً عقلانی نیست. نوعی وابستگی عاطفی شکل می‌گیرد. جنگ به صورت نماد رهایی دیده می‌شود. اگر جنگ به صورت «راه رهایی» تصور شود، آنگاه پرسیدن دربارهٔ پیامدهای جنگ، دربارهٔ نیت قدرت‌هایی که آن را آغاز کرده‌اند، یا دربارهٔ خطرات انسانی آن، می‌تواند به چشم حمله‌ای به همان امید دیده شود.

اینجاست که مکانیسمی شبیه همان ذهنیت مجنون شکل می‌گیرد. مجنون همهٔ زیبایی را در لیلی می‌بیند. هر سخنی علیه لیلی، هر تردیدی دربارهٔ او، نه یک پرسش معمولی بلکه نوعی بی‌حرمتی تلقی می‌شود. گویی کسی به حریم امر مقدس تجاوز کرده است. در ذهنیت شیفتهٔ جنگ نیز وضعیتی مشابه شکل می‌گیرد. جنگ به یک «معشوق سیاسی» تبدیل می‌شود؛ چیزی که قرار است همهٔ رنج‌ها را پایان دهد. در نتیجه هر پرسش دربارهٔ آن، هر شک و تردید دربارهٔ آن، نه تلاشی برای یک گفت‌وگوی عقلانی بلکه نوعی خیانت تلقی می‌شود.

روایت مسلط، واقعیت پیچیدهٔ جنگ را به یک داستان اخلاقی ساده تبدیل می‌کند: نبرد میان یک حکومت سرکوبگر و مردمی که باید رها شوند. در چنین چارچوبی جنگ نه به‌عنوان فاجعه‌ای انسانی، بلکه به عنوان ابزار رهایی تصویر می‌شود. رسانه‌های بزرگ در این میان نقشی تعیین‌کننده دارند.

اما این ذهنیت صرفاً یک پدیدهٔ روانی فردی نیست. «پیچش مو» و «اشارت های ابرو»ی جنگ در خلا اجتماعی و در ذهن مجرد مجنون‌های جنگ ساخته نمی‌شود. جنون جنگ پدیده‌ای است جمعی و بین الاذهانی. ذهن‌ها در دل روایت‌ها ساخته می‌شوند. در دل گفتارها، تصاویر و تفسیرهایی که سال‌ها در فضای عمومی تکرار شده‌اند. برای فهم دقیق‌تر این وضعیت باید کمی مکث کرد و از مفهومی سخن گفت که نوآم چامسکی و ادوارد هرمن آن را «تولید رضایت» نامیده‌اند.

منظور از تولید رضایت این است که در جوامع مدرن، قدرت سیاسی معمولاً نه از طریق اجبار مستقیم، بلکه از طریق شکل دادن به افکار عمومی عمل می‌کند. رسانه‌ها در این میان نقش مرکزی دارند. آنها واقعیت را صرفاً گزارش نمی‌کنند، بلکه با انتخاب موضوع‌ها، چارچوب‌بندی خبرها و تعیین اینکه چه چیز مهم است و چه چیز مهم نیست، به تدریج نوعی اجماع و پذیرش عمومی نسبت به برخی سیاست‌ها می‌سازند.

در مدل چامسکی این فرایند از طریق چند سازوکار مشخص عمل می‌کند. نخست، انتخاب و اولویت‌بندی خبرها: برخی موضوع‌ها دائماً برجسته می‌شوند و برخی دیگر اساساً دیده نمی‌شوند. دوم، چارچوب‌بندی روایت: واقعیت در قالب داستان‌هایی ساده و قابل فهم روایت می‌شود، اغلب در قالب دوگانه‌هایی مثل خیر و شر یا قربانی و متجاوز. سوم، تکرار: وقتی یک روایت بارها از منابع مختلف تکرار شود، به‌تدریج به صورت یک حقیقت بدیهی در ذهن مخاطبان جا می‌گیرد. و چهارم، طرد صداهای ناسازگار: دیدگاه‌هایی که این روایت مسلط را به چالش می‌کشند یا به حاشیه رانده می‌شوند یا اساساً نامعتبر معرفی می‌شوند.

در نتیجه رضایتی شکل می‌گیرد که ظاهراً از پایین و از دل جامعه آمده است، اما در واقع در چارچوبی شکل گرفته که از پیش توسط ساختارهای رسانه‌ای و سیاسی تعیین شده است. اگر از این زاویه به وضعیت امروز نگاه کنیم، می‌توان دید چگونه یک روایت خاص از جنگ ساخته می‌شود. روایت مسلط، واقعیت پیچیدهٔ جنگ را به یک داستان اخلاقی ساده تبدیل می‌کند: نبرد میان یک حکومت سرکوبگر و مردمی که باید رها شوند. در چنین چارچوبی جنگ نه به‌عنوان فاجعه‌ای انسانی، بلکه به عنوان ابزار رهایی تصویر می‌شود. رسانه‌های بزرگ در این میان نقشی تعیین‌کننده دارند. رسانه‌هایی که اغلب با ساده‌سازی‌های مداوم و با ساختن دوگانه‌های سیاه و سفید، پیچیدگی‌های یک واقعیت تاریخی را حذف می‌کنند. در چنین روایت‌هایی، واقعیت چندلایهٔ جنگ به داستانی ساده تقلیل پیدا می‌کند: داستان نبرد خیر و شر.

در این روایت‌ها زبان استعاری، زبان حقوقی و ادعای واقعیت به شکلی درهم آمیخته می‌شوند که مرز میان تحلیل، قضاوت اخلاقی و گزارش واقعیت از میان می‌رود. همزمان پیچیدگی‌های ساختار قدرت در ایران نیز نادیده گرفته می‌شود. نظام سرکوب، ساختار بوروکراسی دولت، و رابطهٔ پیچیده و درهم‌تنیدهٔ جامعه و دولت در این روایت‌ها جایی ندارد. در این تصویر، دولت ایران به مثابه یک نیروی اشغالگر معرفی می‌شود و مردم ایران به‌عنوان مردمی اشغال‌شده. وقتی چنین تصویری تثبیت شود، نتیجهٔ منطقی آن نیز از پیش روشن است: اگر دولتی اشغالگر است و مردمی اشغال‌شده‌اند، پس مداخلهٔ خارجی می‌تواند به‌صورت جنگ آزادی‌بخش و دفاع از مردم تفسیر شود.

چنین است که واقعیت جنگ از نظرها پنهان می‌شود. آنچه جای آن را می‌گیرد، روایتی است ساده، اخلاقی و هیجانی؛ روایتی که به‌جای فهم پیچیدگی واقعیت، برای آن معنا و جهت از پیش تعیین‌شده می‌سازد. وقتی این تصویر بارها تکرار شود، به‌تدریج نوعی رضایت اخلاقی نسبت به جنگ شکل می‌گیرد. جنگ دیگر فقط تحمل نمی‌شود، بلکه به‌عنوان راهی ضروری برای آزادی پذیرفته می‌شود. و درست در همین نقطه است که آنچه در آغاز «تولید رضایت» بود، می‌تواند به چیزی شبیه تولید شیفتگی تبدیل شود؛ جایی که دیگر نه فقط جنگ پذیرفته می‌شود، بلکه هر پرسشی دربارهٔ آن نیز ناموجه به نظر می‌رسد.

جنون جنگ در چنین فضایی زاده می‌شود. در چشم مجنون‌ها، جنگ به مقام معشوق یا حقیقت مطلق ارتقا پیدا می‌کند و عقلانیت عقب می‌نشیند و گفت‌وگو دشوار می‌شود. 

با وجود این، نمی‌توان در قبال پدیده‌ی جنگ سکوت پیشه کرد. باید بر جنون جنگ غلبه کرد تا بتوان با رویکردی عقلانی و انتقادی، ابعاد گوناگون آن را واکاوی کرد؛ از علل وقوع گرفته تا پیامدهای انسانی و تاثیرات بنیادین آن بر سرنوشت جامعه. در واقع، آینده‌ی یک ملت در گرو توانمندی آن در برقراری چنین دیالوگی است.

ما نیازمند بازسازی فضایی هستیم که در آن سخن گفتن از جنگ ممکن باشد؛ فضایی که در آن طرح پرسش، برچسب «خیانت» نخورد و ابراز تردید، به معنای «دشمنی» تلقی نشود. چرا که گفت‌وگوی سازنده تنها زمانی محقق می‌گردد که حق پرسشگری به‌رسمیت شناخته شود. تنها در پرتو چنین پرسشگری است که حقیقت عیان می‌گردد و بدون درک واقع‌بینانه از حقیقت، هیچ مسیری به سوی رهایی گشوده نخواهد شد.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.