ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

نقطه‌زنی یا سفیدشویی جنگ؟

سیاوش شهابی ـ‌ نه جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران است، نه بمب‌های آمریکا و اسرائیل، و نه اپوزیسیونی که زبان جنگ را به زبان «نجات» بدل می‌کند. آنچه زیر نام «نقطه‌زنی» فروخته می‌شود، در عمل چیزی جز اداره فنی کشتار نیست. و آنچه بخشی از اپوزیسیون جنگ‌طلب به نام آزادی تبلیغ می‌کند، چیزی جز بومی‌سازی همان ماشین تطهیر جنگ نیست. مردم ایران نه به قیم مذهبی نیاز دارند، نه به قیم امپراتوری، نه به مترجمان فارسی‌زبان موشک.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

نقطه‌زنی در ادبیات نظامی به حمله‌ای گفته می‌شود که در آن، با استفاده از موشک‌های هدایت‌شونده، پهپادها، اطلاعات ماهواره‌ای و سامانه‌های شناسایی، یک هدف مشخص با کمترین خطای ممکن زده می‌شود. در ظاهر، این واژه به دقت فنی اشاره دارد؛ به این معنا که سلاح قرار است به «نقطه» مورد نظر اصابت کند، نه به اطراف آن. اما در جنگ واقعی، مسئله فقط دقت موشک نیست. پرسش اصلی این است که چه کسی هدف را تعیین می‌کند، آن هدف در چه بافت شهری و انسانی قرار دارد، و آیا این «دقت» واقعاً از جان غیرنظامیان محافظت می‌کند یا فقط چهره‌ای تمیزتر به خشونت می‌دهد. به همین دلیل، «نقطه‌زنی» در جنگ علیه ایران فقط یک اصطلاح نظامی نیست؛ به سرعت به یک زبان سیاسی و تبلیغاتی تبدیل شده است، زبانی که می‌کوشد کشتار، ویرانی و مرگ در شهرها را به عملی فنی، محدود و مشروع جلوه دهد.

در هر جنگ مدرن، پیش از آنکه موشک به زمین برسد، واژه‌ها فرود می‌آیند. «هدف مشروع»، «ضربه جراحی شده»، «خسارت جانبی»، «نقطه‌زنی». این واژه‌ها فقط برای توضیح دادن واقعیت ساخته نشده‌اند. کار اصلی‌شان قابل تحمل کردن واقعیت است. قرار است فاصله‌ای بسازند میان آنچه در اتاق عملیات به شکل مختصات و تصویر ماهواره‌ای دیده می‌شود و آنچه بر تن انسان، بر مدرسه، بر بیمارستان، بر محله و بر حافظه جمعی یک جامعه فرود می‌آید. در جنگ جاری علیه ایران نیز همین منطق با تمام وقاحت خود کار می‌کند. هرچه زبان رسمی آمریکا و اسرائیل بیشتر بر فناوری، هوش مصنوعی، موشک‌های هدایت شونده و «دقت» تأکید می‌کند، شکاف میان این زبان و واقعیت اجتماعی بیشتر خود را نشان می‌دهد.

مدرسه‌ای در آبیک قزوین

مسئله فقط این نیست که یک ادعای فنی درست است یا نه. مسئله این است که «نقطه‌زنی» در زبان جنگ، از یک اصطلاح نظامی به یک فناوری مشروعیت‌سازی تبدیل می‌شود. حتی اگر موشکی از نظر هدایت دقیق باشد، هنوز چهار پرسش اساسی پابرجاست: چه کسی هدف را تعیین کرده است، چه اطلاعاتی مبنای هدف‌گیری بوده، هدف در چه بافت شهری و اجتماعی قرار داشته، و چه کسی تصمیم گرفته که مرگ غیرنظامیان در روایت رسمی به حاشیه رانده شود. این همان جایی است که واژه‌ای ظاهراً خنثی، به ابزار سیاسیِ شستن چهره جنگ تبدیل می‌شود. «دقت» ابزار، به خودی خود جنگ را نه انسانی می‌کند، نه قانونی، نه اخلاقی.

در همین چند روز، شکاف میان واژه و واقعیت عریان شده است. از یک سو از «ضربه‌های دقیق» سخن می‌گویند، از سوی دیگر تصاویر و گزارش‌ها از مدرسه، محله، کلینیک و زیرساخت شهری می‌آیند. از یک سو مدعی‌اند با فناوری پیشرفته، اهداف را به شکلی تمیز و حساب شده می‌زنند، از سوی دیگر خود افکار عمومی، حتی در شبکه‌های اجتماعی، با زبانی ساده‌تر اما صریح‌تر، این روایت را پاره می‌کند. در یکی از این واکنش‌ها، کاربری نوشته بود این دیگر «نقطه‌زنی» نیست، بلکه جنگی است که غیرنظامیان در آن کشته می‌شوند و بعد نام دیگری بر آن گذاشته می‌شود. در واکنشی دیگر، کسی پرسیده بود اگر این حملات تا این حد دقیق‌اند، چرا مدرسه دخترانه و کودکان در مرکز خبرها ایستاده‌اند. در پستی دیگر، فاصله میان واژه «precision» (دقیق و بدون خدشه) و واقعیت «civilian casualties» (تلفات غیرنظامی) نه یک شکاف، بلکه یک دره توصیف شده بود. این‌ها برای فهم لحظه سیاسی بسیار مهم‌اند: خود زبان «نقطه‌زنی» در افکار عمومی هم به واژه‌ای آلوده بدل شده است.

آنچه در این واکنش‌ها برجسته می‌شود یک فهم تجربی از ماهیت جنگ است. بسیاری از این صداها نمی‌گویند فقط «اشتباه شد». می‌گویند خود این واژه از اول برای پوشاندن حقیقت ساخته شده است. وقتی در یک پست، تخریب مدرسه و بیمارستان در کنار ادعای دقت قرار می‌گیرد، یا در پستی دیگر حمله به ایران با الگوی غزه مقایسه می‌شود، مسئله فقط اعتراض به تلفات نیست؛ اعتراض به یک ساختار زبانی است که می‌خواهد مرگ را به یک مسئله تکنیکی تقلیل دهد. در این سطح، نقد از سطح اخلاقی فراتر می‌رود و به قلب ایدئولوژیک جنگ می‌رسد: این که چگونه خون به مختصات ترجمه می‌شود و چگونه واژه‌های براق، بوی سوختن کلاس درس را پنهان می‌کنند.

اما در میان این آوار، یک نیروی دیگر هم مشغول کار است: بخشی از اپوزیسیون جنگ‌طلب طرفدار پهلوی که همین زبان را به فارسی ترجمه می‌کند و در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی بازتولید می‌سازد. فقط این جریان از جمهوری اسلامی متنفر نیست. نفرت از جمهوری اسلامی در جامعه ایران امر تازه‌ای نیست و به تنهایی کسی را در کنار مردم قرار نمی‌دهد. آنچه این جریان را متمایز می‌کند، آمادگی آن برای سپردن مسئله رهایی مردم به ماشین جنگ خارجی است. در این دستگاه فکری، بمباران «کمک» می‌شود، حذف از بالا «فرصت تاریخی» می‌شود، و مردم ایران نه به عنوان فاعلان سیاسی، بلکه به عنوان نیروی زمینی پس از حمله تصور می‌شوند.

در اینجا پروپاگاندای «نقطه‌زنی» برای این بخش از اپوزیسیون یک هدیه آسمانی است. چون دقیقا همان چیزی را فراهم می‌کند که از پایین در اختیار ندارد: توهم تغییر کم‌هزینه، سریع، بدون سازماندهی اجتماعی، بدون کار سیاسی دشوار، بدون ساختن پیوند با کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و فرودستان. اگر موشک «دقیق» باشد، اگر حذف «هدفمند» باشد، اگر جنگ «جراحی شده» باشد، آنگاه می‌توان رهایی را به پیمانکار خارجی واگذار کرد و وانمود کرد که مردم فقط باید در لحظه مناسب وارد صحنه شوند. این تخیل، نه فقط غیردموکراتیک، بلکه عمیقا ضدسیاسی است. سیاست را از جامعه می‌گیرد و به اتاق عملیات منتقل می‌کند.

مشکل اینجاست که واقعیت با این توهمات کنار نمی‌آید. جنگ، بر خلاف خیال برخی از این اتاق‌های تبعید، جامعه را الزاما رادیکال نمی‌کند. اغلب آن را پراکنده، هراسان، منزوی و درگیر بقا می‌کند. در همین فاصله، بخشی از افکار عمومی ضدجنگ با زبان خود به همان چیزی اشاره کرده که بسیاری از تحلیل‌های رسمی سعی در پنهان کردن آن دارند: این که «نقطه‌زنی برای چه کسی» است؟ وقتی کودکان کشته می‌شوند، وقتی شهر بمباران می‌شود، وقتی مدرسه و کلینیک در گزارش‌ها ظاهر می‌شوند، این دقت دقیقاً در خدمت چه چیزی است؟ در برخی از این واکنش‌ها، «نقطه‌زنی» صریحا پوششی برای مجازات جمعی توصیف شده است. این فرمول مهم است. چون نشان می‌دهد مسئله فقط ناکارآمدی نظامی یا خطای فنی نیست؛ مسئله این است که فناوری در خدمت یک تصمیم سیاسی ایستاده است: تولید فشار، ارعاب و تخریب در مقیاس اجتماعی.

اینجاست که باید قلب ایدئولوژیک ماجرا را دید. «نقطه‌زنی» فقط درباره دقت موشک نیست. درباره حذف شهر از روایت است. وقتی از دقت «precision» حرف می‌زنند، تهران و شهرهای مختلف ایرا دیگر شهر نیست، «مختصات» هستند. مدرسه دیگر مدرسه نیست، «نزدیکی به هدف» است. بیمارستان دیگر محل درمان نیست، «آسیب جانبی» است. مردم دیگر انسان‌هایی با ترس، زندگی، حافظه و بدن نیستند، «محیط عملیاتی» هستند. این زبان، نه فقط خشونت را توجیه می‌کند، بلکه جهان اجتماعی را از معنا تهی می‌کند تا کشتار در آن راحت‌تر هضم شود. همان کاری که سال‌ها در عراق و افغانستان و غزه با واژه‌های شسته‌رفته انجام شد، اکنون در ایران نیز با ترکیب فناوری، رسانه و اپوزیسیون مشتاقِ نجات از بالا تکرار می‌شود.

در این نقطه، اشاره به واکنش‌های عمومی فقط یک چاشنی ژورنالیستی نیست. این صداها در مقاله کار روش‌شناختی دارند. آنها نشان می‌دهند که شکاف میان روایت رسمی و تجربه اجتماعی، فقط در گزارش نهادهای حقوق بشری یا تحلیل‌های انتقادی دیده نمی‌شود؛ در خود زبان روزمره مردم هم دیده می‌شود. وقتی کسی می‌نویسد «اگر این همه سخت‌افزار پیشرفته دارید، چرا باز مدرسه و بیمارستان زده می‌شود؟» در واقع دارد یک پرسش بنیادی حقوقی و سیاسی را به زبان ساده طرح می‌کند: اگر نتیجه این است، ادعای دقت به چه درد می‌خورد؟ یا وقتی کسی می‌نویسد «این خسارت جانبی نیست، این حداکثرسازیِ تلفات غیرنظامی است»، فارغ از اینکه این گزاره از نظر حقوقی به چه مدارکی نیاز دارد، دارد به یک تجربه تاریخی اشاره می‌کند: این‌که در ذهن بخش بزرگی از افکار عمومی، واژه‌های فنیِ جنگ دیگر نه نشانه کنترل و محدودیت، بلکه نشانه فریب و لاپوشانی‌اند.

بخشی از اپوزیسیون طرفدار پهلوی دقیقاً در همین لحظه، به جای آنکه فاصله‌ای انتقادی با این دستگاه جنگ بگیرد، به حامل بومی همین واژگان بدل می‌شود. آنان زبان انگلیسی اتاق عملیات را به فارسی «آزادسازی» برمی‌گردانند. در این ترجمه، «precision strike» تبدیل می‌شود به «کمک دقیق به مردم ایران». «Targeted elimination» می‌شود «برداشتن مهره‌های سرکوب». «Operational success» می‌شود «گشایش تاریخی». اما در تمام این ترجمه‌ها یک چیز حذف می‌شود: خود مردم، با همه ترس‌ها، زخم‌ها، پیچیدگی‌ها و ظرفیت سیاسی مستقل‌شان.

این جریان البته بلافاصله هر انتقاد به جنگ را با اتهام آشنا پاسخ می‌دهد: هر که به بمباران اعتراض کند، لابد از جمهوری اسلامی دفاع می‌کند. این هم یکی دیگر از کثیف‌ترین شگردهای این لحظه است. مخالفت با جنگ، مخالفت با تحویل سرنوشت مردم به آمریکا و اسرائیل، و مخالفت با پروپاگاندای «نقطه‌زنی»، هیچ نسبتی با سفیدشویی جمهوری اسلامی ندارد. جمهوری اسلامی یک نظم سرکوبگر، ضدزن، ضدکارگر و ضدآزادی است. اما همین حقیقت، هیچ مجوزی برای بمباران مردم ایران و هیچ مشروعیتی برای کسانی که مرگ از آسمان را «کمک» می‌نامند ایجاد نمی‌کند. مشکل جمهوری اسلامی را نمی‌توان با سپردن ایران به مهندسان جنگ و دلالان تبعیدی حل کرد. این منطق، فقط شکل قیم‌مآبی را عوض می‌کند. استبداد را با آزادی عوض نمی‌کند. فقط واسطه آن را تغییر می‌دهد.

حتی در سطح تخیل سیاسی نیز بلوف این جریان آشکار است. چون جنگ‌طلبی آن دقیقا از ضعفش می‌آید. از این‌که سازمان اجتماعی ندارد، درون جامعه ریشه‌دار نیست، و بنابراین سیاست را با لابی‌گری خارجی جایگزین می‌کند. اینجا بمب بدل حزب می‌شود، اتاق فکر جای خیابان را می‌گیرد، و «نجات» از بالا جای رهایی از پایین را. برای همین است که واژه «نقطه‌زنی» برای این جریان چنین جذاب است: چون وعده می‌دهد می‌توان بدون عبور از جامعه، بدون ساختن آلترناتیو اجتماعی، و بدون تحمل دشواری سازماندهی از پایین، به قدرت نزدیک شد.

در نهایت، ادعای «نقطه‌زنی» را باید نه فقط به عنوان یک دروغ نظامی، بلکه به عنوان یک فرم از فساد سیاسی فهمید. این واژه، خون را به تکنیک ترجمه می‌کند. مرگ را از صحنه حذف می‌کند و فقط مختصات را باقی می‌گذارد. بخشی از اپوزیسیون طرفدار پهلوی نیز با شور و شعف در این ترجمه شرکت می‌کند، چون در آن راه میان‌بری می‌بیند برای رسیدن به قدرت بدون عبور از جامعه. اما جامعه ایران نه میدان تیر است، نه سکوی فرود ناجیان خارجی، و نه ملک موروثی آنان که سیاست را به بمب برون‌سپاری کرده‌اند.

نه جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران است، نه بمب‌های آمریکا و اسرائیل، و نه اپوزیسیونی که زبان جنگ را به زبان «نجات» بدل می‌کند. آنچه زیر نام «نقطه‌زنی» فروخته می‌شود، در عمل چیزی جز اداره فنی کشتار نیست. و آنچه بخشی از اپوزیسیون جنگ‌طلب به نام آزادی تبلیغ می‌کند، چیزی جز بومی‌سازی همان ماشین تطهیر جنگ نیست. مردم ایران نه به قیم مذهبی نیاز دارند، نه به قیم امپراتوری، نه به مترجمان فارسی‌زبان موشک. آزادی، اگر قرار است نامی واقعی داشته باشد، باید از دل خود جامعه، از دل سازمان‌یابی، از دل مبارزه زنده و از پایین ساخته شود، نه از دل واژه‌های براق و مرگبار اتاق عملیات.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.