ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

افسانه آلمان و ژاپن: محدودیت‌های دولت‌سازی با مداخله نظامی

بابک دُربیکی ـ‌ بیش از هفتاد سال است که آلمان و ژاپن به‌عنوان نمونه‌های موفق دولت‌سازی پس از مداخله خارجی معرفی می‌شوند. اما تجربه‌های معاصر از عراق، افغانستان و لیبی نشان می‌دهد چنین موفقیتی بیش از آنکه یک الگوی تکرارپذیر باشد، نتیجه شرایط تاریخی خاص پس از جنگ جهانی دوم بود. این مقاله با مقایسه این تجربه‌ها نشان می‌دهد که سرنگونی یک رژیم لزوماً به معنای ساختن دولتی باثبات نیست.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

بیش از هفتاد سال است که آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم به‌عنوان نمونه‌های موفق دولت‌سازی پس از مداخله خارجی معرفی می‌شوند. در بسیاری از بحث‌های سیاسی و راهبردی، این دو تجربه به‌عنوان شاهدی برای این ادعا مطرح می‌شوند که قدرت‌های خارجی می‌توانند نه‌تنها رژیم‌ها را سرنگون کنند، بلکه نظم سیاسی جدید و باثباتی نیز ایجاد کنند.

اما تجربه‌های معاصر از عراق و افغانستان تا لیبی، تصویر متفاوتی ارائه می‌دهند. مقایسه این موارد نشان می‌دهد آنچه پس از ۱۹۴۵ در آلمان و ژاپن رخ داد بیش از آنکه یک الگوی عمومی باشد، نتیجه مجموعه‌ای از شرایط تاریخی خاص بود. در غیاب آن شرایط، مداخله خارجی بسیار بیشتر به بی‌ثباتی یا دولت‌های شکننده انجامیده است تا بازسازی موفق دولت.

در این مقاله منظور از مداخله خارجی، مداخله مستقیم نظامی است که به سقوط یک رژیم و تلاش برای بازسازی ساختار دولت می‌انجامد. انواع دیگر مداخله (مانند فشارهای سیاسی، تحریم‌های اقتصادی یا حمایت‌های غیرمستقیم) مورد نظر این بحث نیستند.

دولت‌سازی و ملت‌سازی: دو مفهوم متفاوت

در این مقاله منظور از «دولت‌سازی» بازسازی یا ایجاد نهادهای اساسی حکومت مانند ارتش، پلیس، بوروکراسی اداری، نظام قضایی و ساختارهای حکمرانی پس از سقوط یک رژیم است. به بیان ساده، دولت‌سازی به معنای بازسازی ماشین حکومت است.

این مفهوم با «ملت‌سازی» متفاوت است. ملت‌سازی به فرآیندی اشاره دارد که طی آن هویت سیاسی مشترک، انسجام اجتماعی و احساس تعلق ملی در یک جامعه شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، ملت‌سازی به ساختن احساس «ما» در یک جامعه مربوط است، در حالی که دولت‌سازی به ایجاد نهادهای حکمرانی مربوط می‌شود.

تمایز این دو مفهوم در تحلیل مداخلات خارجی اهمیت زیادی دارد، زیرا ایجاد نهادهای حکومتی لزوماً به معنای شکل‌گیری یک ملت سیاسی منسجم نیست.

دامنه مقایسه

تمرکز این مقاله بر مواردی است که در آن‌ها مداخله خارجی به سقوط یک رژیم و تلاش برای بازسازی کامل دولت انجامیده است. به همین دلیل، مثال‌هایی مانند بوسنی، کوزوو، تیمور شرقی یا مالی در این مقایسه قرار نمی‌گیرند.

در بوسنی (۱۹۹۵) و کوزوو (۱۹۹۹) مداخله نظامی ناتو با هدف پایان دادن به جنگ داخلی و جلوگیری از پاکسازی قومی انجام شد و به استقرار مأموریت‌های بین‌المللی برای حفظ صلح انجامید. در تیمور شرقی (۱۹۹۹) نیز مداخله بین‌المللی در پی بحران پس از رفراندوم استقلال صورت گرفت و تمرکز آن بر مدیریت گذار به استقلال بود. در سیرالئون (۲۰۰۰) مداخله بریتانیا برای پایان جنگ داخلی و تثبیت دولت حاکم و در مالی (۲۰۱۳) نیز مداخله نظامی فرانسه با هدف جلوگیری از سقوط دولت موجود در برابر گروه‌های شورشی انجام شد.

در همه این موارد، هدف اصلی مداخله سرنگونی یک رژیم و ساختن یک دولت جدید از نو نبود، بلکه تثبیت صلح یا جلوگیری از فروپاشی دولت موجود بود. به همین دلیل این موارد در ادبیات علوم سیاسی معمولاً در دسته عملیات‌های «حفظ صلح» یا «اجرای صلح» قرار می‌گیرند، نه پروژه‌های دولت‌سازی پس از تغییر رژیم.

مداخله خارجی و مسیرهای متفاوت

اگر تجربه‌های تاریخی دولت‌سازی پس از مداخله خارجی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، می‌توان دو مسیر نسبتاً متفاوت را مشاهده کرد.

در مسیر نخست، که در آلمان و ژاپن پس از ۱۹۴۵ دیده شد، شکست نظامی رژیم‌های حاکم کامل بود و قدرت‌های خارجی توانستند در محیطی نسبتاً کنترل‌شده روند بازسازی سیاسی را آغاز کنند. هر دو کشور پیش از جنگ دارای دولت‌های مدرن با بوروکراسی اداری کارآمد بودند. حتی پس از فروپاشی رژیم‌های سیاسی، این ظرفیت نهادی از میان نرفت و امکان بازسازی دولت بر پایه ساختارهای موجود فراهم شد.

علاوه بر این، جوامع این کشورها از نظر قومی و مذهبی نسبتاً همگن بودند و شکاف‌های اجتماعی عمیقی که بتواند به رقابت خشونت‌آمیز برای قدرت منجر شود وجود نداشت. اشغال خارجی نیز منسجم، طولانی‌مدت و همراه با سرمایه‌گذاری اقتصادی گسترده بود.

در مقابل، تجربه‌های عراق، افغانستان و لیبی مسیر دیگری را نشان می‌دهند. در این موارد سقوط رژیم به تضعیف یا فروپاشی ساختار دولت انجامید. نهادهای دولتی یا پیش از مداخله ضعیف بودند یا پس از سقوط رژیم از هم پاشیدند. شکاف‌های قومی، مذهبی یا قبیله‌ای نیز رقابت میان گروه‌های مختلف را تشدید کرد.

در چنین شرایطی، دولت‌های جدید اغلب با مشکل مشروعیت روبه‌رو شدند و در بسیاری موارد بازیگران منطقه‌ای در منازعات داخلی مداخله کردند. نتیجه در بسیاری از موارد ایجاد خلأ قدرت بود، نه شکل‌گیری نظم سیاسی پایدار.

پیش‌شرط‌های موفقیت آلمان و ژاپن

مقایسه این تجربه‌ها نشان می‌دهد که موفقیت آلمان و ژاپن بر ترکیبی از چند عامل ساختاری استوار بود.

نخست، ظرفیت نهادی دولت پیشین. آلمان و ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم دارای دولت‌های متمرکز با بوروکراسی حرفه‌ای و کارآمد بودند. شکست نظامی این ساختار اداری را از میان نبرد و بنابراین بازسازی دولت می‌توانست بر پایه ظرفیت‌های موجود انجام شود.

دوم، شکست کامل و پایان رقابت خشونت‌آمیز برای قدرت. در آلمان و ژاپن نیروهای سیاسی اصلی توانایی ادامه مقاومت سازمان‌یافته را از دست داده بودند و این امر فضای نسبتاً کنترل‌شده‌ای برای شکل‌گیری نظم جدید ایجاد کرد.

سوم، تعهد بلندمدت خارجی همراه با بازسازی اقتصادی گسترده. بازسازی این دو کشور پروژه‌ای کوتاه‌مدت نبود. حضور نظامی و سیاسی قدرت‌های پیروز برای سال‌ها ادامه یافت و با برنامه‌های وسیع بازسازی اقتصادی همراه شد. این ترکیب از امنیت، زمان و منابع اقتصادی امکان تثبیت نهادهای سیاسی جدید را فراهم کرد.

الگویی تاریخی یا برای آینده؟

در جهان امروز تکرار چنین ترکیبی از شرایط بسیار دشوارتر شده است. اشغال طولانی‌مدت یک کشور با محدودیت‌های سیاسی و حقوقی بیشتری روبه‌رو است و اغلب با مخالفت داخلی و بین‌المللی همراه می‌شود.

از سوی دیگر، بسیاری از کشورهایی که هدف مداخله قرار می‌گیرند دارای دولت‌های ضعیف و ساختارهای اجتماعی چندپاره هستند. در چنین شرایطی سقوط یک رژیم ممکن است تعادل شکننده قدرت را از میان ببرد و رقابت میان گروه‌های مختلف را تشدید کند.

علاوه بر این، رقابت بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی در بحران‌های معاصر روند دولت‌سازی را پیچیده‌تر می‌کند.

سخن پایانی

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که مداخله خارجی ممکن است بتواند رژیم‌ها را سرنگون کند، اما ایجاد دولت‌های باثبات به شرایطی وابسته است که به‌ندرت همزمان وجود دارند. آلمان و ژاپن نمونه‌هایی بودند که در آن‌ها شکست کامل نظامی، ظرفیت نهادی دولت و تعهد بلندمدت خارجی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. در بسیاری از مداخلات معاصر چنین شرایطی وجود نداشته است.

آلمان و ژاپن یادآور آن چیزی هستند که زمانی ممکن بود؛ عراق، افغانستان و لیبی نشان می‌دهند جهان امروز چگونه عمل می‌کند.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.