قطعاتی در سایه جنگ؛ از پایان تا آغاز خامنهای
امین بزرگیان ـ در تمام تاریخ معاصر ایران از ملی شدن صنعت نفت بدین سو، آدمهای حاضر در خیابان، حاکم را تعیین کردهاند. حتی وقتی در خیابان حاضر شدند که اعلام نارضایتی از حاکم کنند، در حال «تعیین» چیزی بودهاند. برنامه ترامپ با حامیان اسرائیلی و ایرانیاش خیابان را به گروهی از مردم اهدا کرد که میخواستند حاکم جدید «مجتبی خامنهای» باشد.

در ۸ مارس ۲۰۲۶، پس از حمله هوایی شبانه به پالایشگاه نفت شهران در شمال غربی تهران، ابری از دود تیره، ساختمانی مسکونی در نزدیکی آتشسوزی مداوم را فرا گرفته است. منبع: AFP

یک:
از امروز صبح دیگر کسی از دیماه ۱۴۰۴ سخن نمیگوید. اکثریتی انسان معمولی، اضطراب جنگ و فردا را دارند؛ و اقلیتی انساننما از جنگ و موشک خوشحالاند، اما مهم این است که تجربه ما، مبارزات ما، خونهای ما و هر آنچه میخواستیم که بشود، با صدای موشک گم شد. جنگْ تمام کشتگان و زخمها و امیدها و حتی ناامیدیها از وضعیت که به ما تعلق داشت را ناپدید کرد. مردم به سمت بیرون شهر و داخلیترین جاهای خانه در حال مهاجرتاند. فرداروز تاریخ را که به یاد آوریم، میدانیم چه کسی کشت و چه کسی آن رویداد را «ناپدیدسازی قهری» کرد.
دو:
حقيقت وضعیت بغرنجى دارد؛ بالاخص در زمانه ما که با رشد فضای رسانهای و مجازی با همهمهی تصاویر و گفتارها و تحليلها همه چیز در هالهای از ابهام فرو میرود.
انسانی که میخواهد به واقعیتها دسترسی پیدا کند دچار مشکل میشود. در قبال چنین سرگیجههایی که محصول فریبکاریهای مدام سویههای مسلط بر افکار عمومی است ترسی مدام از جهان بیرون بهوجود میآید.
راهنما چیست؟ در لحظهای که هیچ کتاب مقدسی برای راهنمایی یا گروه مرجعی باقی نمانده چگونه باید فهمید؟
در جهان اشباع از رسانه، حقیقت کمتر شبیه کشف یک شیء پنهان است و بیشتر شبیه «تمرین مداوم تشخیص» است.
در این راه «تأمل» به هر دو معنا مهم است هم به معنای بهره گرفتن از «خرد» و هم به معنای «وقفه». از سویی عقل را نباید واگذار کرد، و از سوی دیگر از تصمیمگیری سریع اجتناب کرد. هر رویداد و نشانهای میتواند پاسخی به ابهامی باشد که پیشتر در آن گرفتار بودیم. فاشيسم در معنایی واگذار کردن عقل به دیگری بزرگ و میل به شکافتن بیوقفه همه چیز است.
سه:
در خبرها آمده که شباهتهای بین بمباران غزه و تهران توسط اسرائیل در حال پررنگتر شدن است. در هر دو مورد به نظر میرسد اسرائيل بدون هیچ نظارت انسانی از هوش مصنوعی استفاده میکند. برای مثال، اسرائیل پارکی در تهران به نام «پارک پلیس» را بمباران کرده است. این پارک هیچ ارتباطی با نیروی پلیس ندارد. اما به نظر میرسد هوش مصنوعی آن را بهعنوان هدف شناسایی کرده چون اسرائیل در حال هدف قرار دادن تمام ساختمانهای مرتبط با دولت است.
حذف «انسان» در جنگ کار را میتواند به جایی برساند که هوش مصنوعی / هوش عاری از انسان، هر شهروند ایرانی را به سبب آرم جمهوری اسلامی بر روی کارت شناساییاش به هدفی برای حمله تبدیل کند. من درباره چیزی خیالی حرف نمیزنم، این واقعه همین چندی قبل در غزه رخ داده است: اسراییلیها به صراحت گفتند که کشتگان یا کسانی هستند که به حماس رأی دادند یا آنها را سرنگون نکردند، پس نمیتوانند خود را از آن جدا کنند.
در جنگ با اسرائیل هر ایرانی برای صهیونیسم يادآور«عماليق» است. بر اساس کتاب مقدس یهود عماليق دشمنی است که باید آن را نابود کرد. نتانیاهو وقتی به عبری سخنرانی میکند شما را مصداقی از عمالیق میداند.
چهار:
قابل فهم است که چرا گروهی از مردم حامی حمله نظامی بودند؛ استبداد، مشکلات اقتصادی، کشتار و غیره.
اما آیا میدانید دلایل حمایت توده مردم از کثیفترین چیزها در طول تاريخ مثل نازیسم در آلمان، و حمله آمریکا به عراق و غیره، همه و همه «قابل فهم»اند و به یکی یا همه دلایل بالا ارجاع پیدا کردهاند؟
ارزشهای روشنگری و اخلاقی ـ عقلانی برای وضعیت بحرانی است. جامعه در شرایط عادی معلوم است که به سمت شرارت نمیرود. ملاک این است که یک فرد یا جامعه در وضعیت بحرانی شرارت را انتخاب نکند.
اگر انتخاب کند، نشان میدهد که «بالغ» به معنای کانتی آن نیست و میتواند به تولید فاجعه جدید کمک کند.
پنج:
دو وضعیت پیش روی ماست: غلبه طرح اسرائیل که با توجه به جمعیت بزرگ حامیان حکومت و سرسختی نیروهای نظامی، نتیجهای جز یک دوران طولانی آشوب، جنگ داخلی و ساخته شدن «دولت ناتوان» چیزی بیشتر به همراه نخواهد داشت. و دوم، عدم سقوط نظام که به بسته شدن هر چه بیشتر ساختار سیاسی و حرکت نظام به سمت کامل کردن نوعی استبداد مطلق خواهد انجامید.
طرحهای دیگر بهنظرم تخیل و توهم است. اگر کسی تصور میکند که حکومت فعلی ساقط میشود و کار دست نیروهای «خوب» میافتد، یا حکومت بعد از جنگ دروازههای خود را به روی مردم خواهد گشود در خوابی خوشبینانه است.
امیدوارم اکنون «حامیان جنگ» متوجه این شده باشند که تا چه حد مخالفت با جنگ نه یک ایده رمانتیک که یک ضرورت واقعبينانه بود.
شش:
حامی جنگ و توجیه کنندهی قتل بچههای میناب موجود عجیبی است؛ شبیه تمام آن نظام گفتاری و منطقی که کشتار دیماه را توجیه میکرد.
کسی برایم نوشته قتل کودکان در مدرسه میناب کار سپاه است. او مرا به یاد کسانی انداخت که در تلویزیون، کشتههای دیماه را کار موساد میدانستند و میخواستند از شرم حمایت از قاتل اینگونه فرار کنند. شما نیز میخواهید با چنین شعبدهبازی بر روی اجساد کودکان در میناب از شرم حمایت از اسرائیل رها شوید. همینقدر شبیه و کپی برابر اصل. کیسههای سیاه پیوند عمیق شما را نشان میدهد.
هفت:
تصور از جنگ بسیار الهياتی شده است. رابطه این تصور فارغ از واقعیت و حتی خصلتهای مادی و تكنیكی سلاح است. در این تصور حتی ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی بمب توهمآمیز است. از نظر آنان بمب بهطور ویژهای عمل خواهد کرد و فقط بسیجی را میکشد. این سوژهگرایی مفرط و افراط در کنترل گرفتن واقعیت شکلی عجیب از مسخشدگی و افیون میسازد. امروز یکی از امامان جمعه گفته است ما آمریکا را در جنگ از روی صفحه روزگار برمیداریم. «امام جمعه»ای دیگر در اینترنشنال چند روز پیش وعده میداد که جنگِ پیش رو با حذف سران سركوب، مقدمه نجات مردم را فراهم میکند. این نوع از «الهیات نجات» از درون ذهنیت سادهسازی بیرون میآید که جهانی موازی برای خود ساخته است.
هشت:
دیشب در لحظهای که خبر کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی را شنیدم ناخواسته به خاطر آوردم آن روز پر از استرس را که قاضی صلواتی حكم زندانم را به وکیلم داد. نوشته بود: «پنج سال حبس در مجازات توهین به رهبری». در ذهنیت جوانی پیش خودم گفتم اگر روزی خامنهای نباشد، این حکم ملغی میشود؟ آیا اکنون حكم من ملغی شده است؟ امروز بعد از بیست سال و اندی از حکم صلواتی، سلطان جديد را میبینم که بر روی ویرانهها به ما چشمک میزند. آیا توهین به او را پیش از جانشینی آغاز کردهام؟
در حال دوختن ردایی تازهاند. در طول تاريخ، قاتلانِ سلطان پیر پیش از کشتناش، سلطان تازهای را تخیل کردهاند. سلطان فردا را قاتلان سلطان امروز میتراشند. سلطان فردا با کشتن صدها کودک در مدرسه کارش را آغاز کرده است.
نه:
گویا فرماندهی در سپاه گفته است که اگر بخواهند رژیم را تغییر دهند مرکز انرژی هستهای در اسرائیل را مورد حمله قرار خواهند داد.
هرچند این بهنظر بخشی از فضای رجزخوانی در جنگ است، اما حتی بیانش در جنگ تحمیلی هم شناعتبار است. باید نسبت به آن مغزی که چنین تهدیدی را عادیسازی میکند، حساس بود. پیش کشیدن چنین چیزی یعنی نادیده گرفتن جان هزاران هزار نفر آدم از محل سایت تا چادرهای آوارگان غزه.
توان ما در این ناتوانی فزاینده شاید تنها میتواند مقابله با عادیسازی مرگ و شرارت باشد. امروز در گزارشهایی از منابع معتبر دیدیم که آمریکا از دو بمب برای زدن مدرسه ميناب استفاده کرده است. بار اول کلاس را زده، بار دوم باقی ماندهی بچهها را که به نمازخانه پناه برده بودند را. همان «نقطه زن دوست داشتنی!» که توانسته بود هنیه را در اتاق خوابش بزند ناگهان در قبال کودکان دچار خطای تکنیکی شده است. حتی در برابر چنین شرّ سابقهداری، عادیسازی کشتار باید مورد اعتراض باشد.
ده:
این روزها میگذرد و جای پای همه ما در جایی که امروز ایستادهایم باقی میماند. اگر تمامی اطرافیانمان هم در فردای این روزها امروز ما را فراموش کنند، وجدان چیزی سمج است.
یازده:
سوءاستفاده از کشتگان، تاریخ دراز دامنهای در ایران دارد. کودکیهای ما مالامال از اين سوءاستفاده با شهدای جنگ است. اکنون هم تحت آموزش و پرورش نظام، شیوهای باب شده که افراد برای توجیه دیدگاههای مخرب و مضر خود، شهدای دیماه را پیش میکشند و از آنها برای موجه کردن حمله نظامی و کشتگان بمباران بهره میگیرند. مثلا به تعداد کشتگان فاجعه دیماه اشاره میکنند تا تعداد کشتگان جنگ را عادی کنند و غیره. این میزان از «ابزارسازی» از دیماه بیش از هر چیز نشان میدهد که افراد تا چه میزان «مصرف گرایی» را در خود درونی کرده و از هر چیزی ابزار میسازند؛ حتی از فاجعه. این شکل ارتزاق از فاجعه قبلی برای موجه کردن فاجعه کنونی، کاری بیشک اهریمنی و نشان از یک افول اخلاقی-سیاسی جدی است.
دوازده:
همه دنیا میگوید که ایران را اکنون بدون هیچ تهدیدی بمباران میکنند. ایران تهدیدی برای اسرائیل نبود چه برسد به آمریکا. این حرف من نیست؛ نمایندگان کنگره و سنای آمریکا و دولتهای اروپایی در خلوت و جلوت چنین میگویند.
جمهوری اسلامی اما تهدیدی برای مردم ایران بود؛ ولی در برنامهای مشترک با اپوزیسیون راست ایرانی علاوه بر جمهوری اسلامی تهدید تازهای برای زندگی واقعی مردم ساخته شده است؛ تهدید و ترسی نه فقط برای این لحظات دهشتناک که حتی برای سالهای طولانی بعد ازین.
حرامیان! این روزها بمبهای شما تهدیدی تازه، قبراق و ترسناکی شده علاوه بر تهدیدهای پیر قبلی.
سیزده:
«عدهای میگویند ما همهی راهها را امتحان کردیم و چارهای جز جنگ نبود.
خير. بخش قابل توجهی از شما که بر طبل جنگ کوبیدید، همهی راهها را امتحان نکردید. شما سالها با گفتن «من سیاسی نیستم» خود را از هر جنبش سیاسی-مدنی کنار کشیدید. شما سالیان سال نسبت به تجمعات دانشگاهها و سرکوب شدیدشان بیتفاوت بودید. وقتی جلوی دانشگاه، دانشجو و معترض را میزدند و میبردند از آن طرف خیابان رد میشدید یا حداکثر میپرسیدید «اینجا چه خبر است؟» و سریعاً خود را از مهلکه دور میکردید؛ یا اصلاً باخبر نمیشدید. شما نسبت به اعتصابها و فعالیتهای صنفی بیتفاوت بودید. شما چیزی از هفت تپه نشنیده و نخوانده بودید، شما نام دو زندانی سیاسی را نمیدانستید. شما فعالیت معلمان و فرهنگیان معترض به گوشتان نخورده بود. شما از تحصنها بیخبر بودید. اگر در خانواده زندانی سیاسی داشتید جرأت یک تماس یا دیدار با آنها را نداشتید و به چشم درد سر نگاهشان میکردید. ترجیح میدادید شغل و کاسبیتان مختل نشود. آنها درک میکردند و توقعی هم نداشتند، اما در چشم شما کسانی بودند که کلهشان بوی قرمه سبزی میداد. این سالهای اخیر هم ترجیح دادید به جای تحلیل و خواندن و جستجو، پای مهملگوییهای اینترنشنال و وارونهسازیهای تاریخی تونل زمان و صحبتهای بیوتی بلاگر و لایف ستایل بلاگر که سهمی از پولپاشی داشتند، بنشینید. تک تک زندانیان و فعالان سیاسی را لت و پار کردید تا کسی جز سیروس چندمتان نماند. شما نمیتوانید با انفعال و بیتفاوتی در دهههای گذشته و پرچمکش اسرائیل شدن و «ترامپ بزن که متشکریم» در این دورهی بحرانی از خودتان سلب مسئولیت کنید.»
هانیه بختیار
چهارده:
اینترنت قطع است و مردم داخل کشور متوجه نمیشوند که حتی نیویورک تایمز هم گزارش داده که کشتن بچههای میناب کار ترامپ بوده است. آنها در برابر همسایهشان که دل به حملهی نظامی بسته و شب تا صبح اینترنشنال جاعل را میبیند، دستشان خالی است.
سیاستهای جمهوری اسلامی همواره و در تمام این سالها بیش از هر گروهی علیه دموکراسیخواهان و به نفع حامیان جنگ و حکومت تک نفره و در مجموع اعضای مردمیهنآبادی بوده است.
غیردموکراسیخواهان با هر شکل و ظاهری از سیاستهای نظام منتفع شدهاند، رانتخوار مستقيم و غير مستقيم آن بودهاند و تماماً حياتشان بدان متصل است. از تهران تا تورنتو منتفعان از نظام با هم در اتحادی نانوشتهاند و بدان علاقمندند.
لیست حامیان جنگ و ترامپ را ورق بزنید، اکثرشان علاقمندان دیروز خامنهای و روحانیاند؛ و این نکتهای مهم را توضیح میدهد. آنان «چرخیدهاند» بله، اما ٣۶٠ درجه؛ به همان جایی که بودهاند برگشتهاند.
پانزده:
زدن آبشيرينكن قشم توسط آمریکا شاید توضیحدهندهترین هدف از ابتدای جنگ باشد. از بین رفتن آنجا یعنی «تشنگی دادن قهری». قطع آب در اینجا نه بهعنوان نتیجهی مخرب جنگ، که عملیاتی است مستقیم و به هدف تشنگی دادن، حتی به کسانی که مداخلهای در آن ندارند.
اگر صهیونیسم فارسیزبان استادیوم و مدرسه و بیمارستان را بهعنوان اهداف نظامی توجیه میکند، تخريب ذخایر آب اینقدر صریح است که توان چنین توجیهاتی را ندارد.
به مرور آمریکا و اسرائیل جاهایی را مورد هدف قرار خواهند داد که حامیان جنگ را به پاک کردن مواضع گذشتهشان خواهد کشاند. با پیروزی آنها این شرم به بالاترین میزان خود خواهد رسید، وقتی که آشکار شود نظم جهانی هیچ علاقهای به دموکراسی در ایرانِ مخروبه ندارد.
شانزده:
از ابتدای آتش بس اسرائیل و حماس به میانجی آمریکا تا امروز، ۶٠٠ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل کشته شدهاند.
هفده:
مخالف جنگ راستین یعنی کسی که به ماهیت مخرب آن آگاه است نمیتواند اکنون و نسبت به ادامه آن بی تفاوت باشد؛ یا حتی از آن حمایت کند.
همه نیروهای دموکراسیخواه باید برای پایان این وضعیت تلاش کنند. تهییج و شعار و رشادتهای اینترنتی برای ادامه جنگ تا نابودی آمریکا و اسرائیل و امپریالیسم جهانی، نه تنها قطع رابطه افراد از زمین واقعیت را نشان میدهد که گوینده را به جبهه حامیان جنگ پرتاب خواهد کرد.
«نه به جنگ» کسی را مستثنی نمیکند و شعاری فقط خطاب به رقصندگان دیاسپورا نیست.
از هر وسیلهای باید استفاده کرد تا جنگ به پایان برسد. دولتی که از موشک خود استفاده میکند، این موشک باید وسیلهای جهت بازداری طرف متخاصم و راهی برای دستیابی به آتش بس باشد.
کارل مارکس در توصیف سوسياليسم تخيلی میگوید که آنها جامعه آرمانی طراحی میکنند، مدلهای اخلاقی پیشنهاد میدهند، اما مکانیسم واقعیِ تغییر تاریخی را توضیح نمیدهند. از نظر مارکس، آنها تصور میکنند اگر طرح عادلانهای ارائه شود جامعه میتواند با اقناع اخلاقی تغییر کند. نه اینطور نیست.
هجده:
در این سالها دو تابوی سیاسی مدرن در ایران فرو ریخت: یکی، حکومت موروثی و دیگری، درخواست حمله نظامی. این گزینهها به درون میدان سیاسی وارد شده و معلوم نیست تا کی بتوان آنها را زدود.
هر دوی این نا-دستاوردها محصول اپوزیسیون راست بوده است. پهلویسم تابوی حکومت موروثی را بهعنوان یکی از مهمترین ایدههای انقلاب ۵٧ به مرور تضعیف کرد تا جایی که در تخیل سیاسی بسیاری از افراد، «حکومت پسر شاه» با «سعادت» اینهمان شد. اما اتفاقی که افتاد، بهرهگیری حکومت حاضر ازین نا-دستاورد فرهنگی بوده است. لحظه ظهور مجتبی خامنهای در میدان سیاسی بهعنوان جانشین با ظهور مجدد رضا پهلوی همزمان است. در واقع، تلاشهای رسانهای جبهه پهلویسم در نهایت، اقدامی به سود وراثتِ رقیب شد.
از سوی دیگر، حمله نظامی بهعنوان «راهی به رهایی» نیز راهکاری بود که به مرور قبح خود را به همت و تلاش پهلویسم از کف داد. اما در این لحظه سیاسی نیز «جنگْ، نعمت» شد و در زیر سایه آن، نظام حاکم توانست کاری سخت (یعنی عبور از بحران جانشینی) را بدون مخاطرهی «مردم» و زیر هیمنهی «وضعیت اضطراری» از سر بگذراند. جنگ حاضر همچنان امکانات بسیاری برای حکومت در آیندهی پیش رو دارد، که هدیه ایده «ترامپ بزن» به نظام مستقر است.
نوزده:
تحلیلگری در CNN گفته است: «باور کردنی نیست. تمام کاری که عملیات ترامپ کرد، تعویض ورژن قدیمی خامنهای با ورژن جوانش بود». بر اساس الگوی او درباره سرشت قدیمی و جدید پدیدهها، باید به این نکته بهعنوان لحظهای ویژه حولوحوش شخصیت ترامپ اشاره کرد که وی توانسته رؤیای بازگشت به استعمار قدیم را در غرب زنده کند. ترامپ به صراحت گفت: «رهبر جدید ایران را ما باید تعیین کنیم». او با این جمله چیزی خطرناک را در ایران تأسیس کرد: نوعی ناسیونالیسم ولایی.
بیست:
در تمام تاریخ معاصر ایران از ملی شدن صنعت نفت بدین سو، آدمهای حاضر در خیابان، حاکم را تعیین کردهاند. حتی وقتی در خیابان حاضر شدند که اعلام نارضایتی از حاکم کنند، در حال «تعیین» چیزی بودهاند.
برنامه ترامپ با حامیان اسرائیلی و ایرانیاش خیابان را به گروهی از مردم اهدا کرد که میخواستند حاکم جدید مجتبی خامنهای باشد. «کف خیابان» فضای مادی تعیین کنندهای در سیاست است تا بدان حد که همه نیروهای سیاسی در اندیشه اشغال و کنترل بر آن هستند.
در آینده، ایرانیان خواهند خواند که چگونه خیابان به تسخیر درآمد، چه رویدادهایی آن را به گونهای خاص بازسازی کرد و چگونه محتوای خیابان در زمستان ۱۴۰۴ پادشاه جدید را به مرور ساخت.




نظرها
نظری وجود ندارد.