رهبر سوم در سایه جنگ: تهدید ترامپ و نتانیاهو، آزمون بزرگ مجتبی خامنهای
یدی قربانی ـ مجتبی خامنهای در وضعیتی شبیه «گازانبر استراتژیک» قرار گرفته است: از یک سو فشار خارجی، بهویژه از سوی ایالات متحده، او را به سمت کاهش تنش و مذاکره سوق میدهد و از سوی دیگر بخشهایی از ساختار قدرت در داخل خواهان ادامه مقاومت و موضعی سختگیرانهاند. این دوگانگی میتواند به مهمترین چالش دوران رهبری او تبدیل شود؛ جنگی که مسیر قدرتگیریاش را هموار کرد، ممکن است بزرگترین آزمون سیاسی او نیز باشد.

یک تظاهرکننده تصویری از آیتالله مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران، را به همراه تصاویری از پدرش آیتالله علی خامنهای، رهبر فقید ایران، و آیتالله روحالله خمینی، رهبر معنوی ایران، در دست دارد، در حالی که مردم برای حمایت از رهبر جدید در میدان انقلاب در مرکز تهران در ۹ مارس ۲۰۲۶ تجمع کردهاند. منبع: AFP

۹ روز جنگ بیوقفه و تهدیدهای مستقیم ترامپ و نتانیاهو، سرانجام چهرهای را که سالها در سایه، هدایت بسیاری از امور کلان را بر عهده داشت، به مرکز صحنه آورد: سید مجتبی خامنهای. اگرچه نام او همواره از سوی نیروهای وفادار به عنوان جانشین مطرح بود، اما صعود او به مقام رهبری در میانه آتش، پاسخی تند به مخالفان گستردهای در بدنه حکومت است که این انتقال قدرت را موروثی و خلاف آرمانهای اولیه انقلاب میدانستند.
این انتصاب بلافاصله با واکنشهای سهمگین بینالمللی روبرو شد. دونالد ترامپ صراحتاً مشروعیت رهبر جدید را زیر سؤال برده و هشدار داده است که بدون تایید واشینگتن، این جایگاه دوامی نخواهد داشت. همزمان، بنیامین نتانیاهو با وعده حملات «بیرحمانه» و «غافلگیریهای بزرگ»، سایه ترور و بیثباتسازی را بر سر تخت رهبری جدید گسترانده است. اکنون او در مقام فرمانده کل قوا، با آزمونی حیاتی روبروست: آیا میتواند در برابر فشارهای خردکننده خارجی بقای سیستم را تضمین کند یا مخالفتهای داخلی و بحران خارجی، مسیر دیگری را رقم خواهد زد؟
بحران نظامی، سکوی قدرت
انتخاب مجتبی خامنهای در ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، تنها نتیجه یک روند قانونی عادی نبود؛ بحران نظامی، ترور رهبر سابق و بمباران شهرها، زمینه را برای تمرکز فوری قدرت فراهم کرد. ناظران معتقدند که در غیاب بحرانهای فعلی، انتقال قدرت به او با موانع جدیتری روبرو میشد و ثبات سیاسی، فضا را برای سناریوهای جایگزین باز میکرد. در واقع، شرایط جنگی بهعنوان کاتالیزوری عمل کرد تا سپاه پاسداران با تحمیل «فوریت امنیتی»، صدای آن بخش از بدنه روحانیت و خبرگان را که نگران بدعت سلطنتی شدن نظام بودند، خاموش کند.
جامعه در شوک و التهاب: میان بیعت و اعتراض
در سطح خیابان، این انتصاب جامعه ایران را به دو پاره تقسیم کرده است. در حالی که رسانههای رسمی تصاویری از بیعت حامیان حکومت در میادین اصلی را منتشر میکنند، در بسیاری از محلات، صدای شعارهای شبانه علیه جانشینی موروثی به گوش میرسد. منتقدان این اقدام را تیر خلاصی بر پیکر نیمه جان «جمهوریت» میدانند، در حالی که لایههای امنیتی، آن را تنها راه حفظ انسجام در برابر تهاجم خارجی جلوه میدهند. اکنون خیابانهای ایران صحنه تقابل میان بیم و امید مردمی است که آینده خود را در گرو این قمار بزرگ سیاسی میبینند.
نقش جنگ و پشتیبانی نظامیان
فاجعه انسانی و تهدید موجودیت نظام، تصمیم مجلس خبرگان را به سمت یک رهبر پیوند خورده با دوران قبلی سوق داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(IRGC) با بیانیهای انتخاب او را «طلوعی تازه» خواند و انسجام در نیروها ایجاد کرد
در چنین شرایطی، مجلس خبرگان رهبری با سرعتی کمسابقه بر سر نام مجتبی خامنهای به اجماع رسید. بسیاری از ناظران معتقدند که اگر این جنگ و فضای امنیتی ناشی از آن وجود نداشت، با توجه به شکافهای داخلی در ساختار قدرت ایران، احتمال رسیدن او به رهبری بسیار کمتر بود.
جنگ؛ متغیری که معادله قدرت را تغییر داد
اما همین سرعتی که سپاه آن را «طلوع تازه» نامید، از سوی واشینگتن و تلآویو به عنوان «تثبیت یک دیکتاتوری موروثی در میانه ضعف» تعبیر شد؛ تقابلی که نشان میدهد اجماع داخلی بر سر مجتبی خامنهای، لزوماً به معنای پایان بحران نیست، بلکه آغاز رویارویی مستقیمتر با دشمنان خارجی است.
در شرایط عادی، انتخاب رهبر جدید در جمهوری اسلامی معمولاً با رقابتهای پیچیده درون ساختار قدرت همراه است.
اما جنگ میتواند قواعد این رقابت را دگرگون کند.
وقتی یک کشور با تهدید خارجی روبهرو میشود، اولویت اصلی نهادهای قدرت به جای رقابت سیاسی، حفظ انسجام و جلوگیری از فروپاشی تصمیمگیری است. در چنین لحظاتی، نظامهای سیاسی اغلب به سمت تمرکز قدرت حرکت میکنند و گزینهای را انتخاب میکنند که بیشترین تداوم را با ساختار قبلی داشته باشد.
در مورد ایران نیز به نظر میرسد همین منطق عمل کرده است. مرگ رهبر پیشین در حملات خارجی، کشور را در وضعیت شوک و بحران قرار داد و ساختار قدرت برای جلوگیری از خلأ فرماندهی، به سرعت به سمت انتخاب رهبر جدید حرکت کرد.
از نظر قانونی نیز این مسئله اهمیت داشت. در جمهوری اسلامی، رهبر فرمانده کل نیروهای مسلح است و اختیار اعلان جنگ، صلح و بسیج نیروها را در اختیار دارد. در نتیجه، در میانه یک درگیری نظامی، وجود یک فرمانده واحد برای نیروهای نظامی اهمیت حیاتی پیدا میکند.
شکستن یک تابو در جمهوری اسلامی
انتخاب مجتبی خامنهای از یک جهت دیگر نیز اهمیت تاریخی دارد: برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، رهبری از پدر به پسر منتقل شده است.
این مسئله بلافاصله بحثهایی درباره احتمال «موروثی شدن» قدرت در ایران ایجاد کرد. در شرایط عادی، چنین انتقالی با موانع جدی روبهرو بود.
نخست، تابوی سیاسی تبدیل یک جمهوری به ساختاری شبیه انتقال خانوادگی قدرت. دوم، رقابتهای درون ساختار قدرت که میتوانست گزینههای دیگری را مطرح کند. سوم، بحثهای فقهی درباره جایگاه علمی و مذهبی رهبر جدید.
اما شرایط جنگی این معادله را تغییر داد. در لحظات بحران وجودی، نظامهای سیاسی معمولاً به سمت گزینهای حرکت میکنند که بیشترین پیوند نمادین با گذشته داشته باشد. در این چارچوب، مجتبی خامنهای بهعنوان نزدیکترین چهره به رهبر پیشین، برای بسیاری از نهادهای قدرت نماد تداوم محسوب شد.
رهبر ناشناخته
با وجود این انتقال قدرت، یک واقعیت مهم همچنان باقی است: شخصیت سیاسی مجتبی خامنهای برای بسیاری از مردم و حتی تحلیلگران تا حد زیادی ناشناخته است. در چهار دهه گذشته، او تقریباً هیچ حضور علنی گستردهای در سیاست ایران نداشته است. همین سکوت طولانی باعث شده که برخی ناظران او را نوعی «جعبه سیاه سیاسی» توصیف کنند.
این ناشناخته بودن دو پیامد متفاوت دارد. از یک سو، او توانسته سالها بدون جلب توجه عمومی در لایههای مختلف ساختار قدرت حضور داشته باشد. از سوی دیگر، نبود سابقه روشن سیاسی باعث شده پیشبینی رفتار او برای تحلیلگران داخلی و خارجی دشوار باشد. به همین دلیل، نخستین سخنرانیها و تصمیمهای او در مقام رهبر میتواند اولین نشانههای واقعی از جهتگیری سیاسیاش را آشکار کند.
رهبری در میانه جنگ
مجتبی خامنهای در لحظهای قدرت را به دست گرفته که ایران همزمان با چند بحران جدی روبهروست: جنگ خارجی، فشارهای اقتصادی و تنشهای شدید سیاسی با غرب.
در چنین شرایطی، نخستین اولویت هر رهبر جدیدی تثبیت فرماندهی نظامی است. طبیعی است که پیامهای اولیه او بیش از هر چیز متوجه نیروهای مسلح و به ویژه ساختارهای امنیتی کشور باشد.
در همین حال، فشارهای خارجی نیز بهشدت ادامه دارد. مواضع تند Donald Trump نشان میدهد که رهبر جدید ایران از همان آغاز کار با چالشی جدی در روابط با واشنگتن روبهروست.
آیا او «بن سلمان ایران» خواهد شد؟
در میان تحلیلهای مختلف، برخی ناظران مجتبی خامنهای را با محمد بنسلمان ولیعهد عربستان سعودی مقایسه میکنند؛ چهرهای که پس از رسیدن به قدرت تلاش کرد ساختار اقتصادی و سیاسی کشورش را دگرگون کند.
این مقایسه از یک جهت قابل توجه است: هر دو پیش از رسیدن به قدرت رسمی، سالها در مرکز شبکههای تصمیمگیری حضور داشتند و شناخت دقیقی از ساختار قدرت داشتند.
اما تفاوتهای مهمی نیز وجود دارد. عربستان سعودی اصلاحات خود را با پشتوانه درآمد عظیم نفتی آغاز کرد، در حالی که ایران همزمان با تحریمهای شدید اقتصادی و جنگ روبهرو است. علاوه بر این، در ایران نهادهای قدرتمند و متعددی در ساختار قدرت نقش دارند که تغییر آنها بسیار دشوارتر است.
گازانبر استراتژیک
رهبر جدید ایران اکنون در وضعیتی قرار دارد که میتوان آن را نوعی «گازانبر استراتژیک»، همان فشار خارجی توصیف کرد.
از یک سو، فشار خارجی بهویژه از سوی ایالات متحده او را به سمت کاهش تنش و مذاکره سوق میدهد. از سوی دیگر، بخشهایی از ساختار داخلی قدرت انتظار موضعی سختگیرانه و ادامه مقاومت را دارند.
این تضاد میتواند مهمترین چالش دوران رهبری او باشد. جنگی که راه را برای رسیدن او به قدرت هموار کرد، ممکن است در نهایت به بزرگترین آزمون سیاسی او نیز تبدیل شود.
منطق بقا
در نهایت، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که در چنین شرایطی «منطق بقا» تعیینکنندهترین عامل در رفتار نخبگان قدرت خواهد بود.
وقتی جنگ و تخریب زیرساختها موجودیت نظام و منابع اقتصادی آن را تهدید کند، بازیگران اصلی قدرت معمولاً به سمت راهحلهایی حرکت میکنند که بقای ساختار را تضمین کند.
در چنین سناریویی، حتی نیروهایی که سالها بر تقابل تأکید داشتهاند ممکن است در نهایت از تغییر تاکتیک و حرکت به سوی توافق حمایت کنند.
آغاز عصر پیامدها
برای مجتبی خامنهای، دوران فعالیت در سایه به پایان رسیده است. از این پس هر تصمیم بزرگ؛ چه ادامه جنگ و چه حرکت به سوی صلح، مستقیماً به نام او ثبت خواهد شد. او اکنون نه تنها رهبر سیاسی کشور، بلکه فرمانده جنگی است که سرنوشت آینده ایران را رقم خواهد زد. اینکه او راه تقابل را ادامه دهد یا مسیر یک چرخش استراتژیک را انتخاب کند، پرسشی است که پاسخ آن نه تنها آینده رهبری او (البته اگر دوام داشته باشد)، بلکه آینده ایران را نیز تعیین خواهد کرد.




نظرها
نظری وجود ندارد.