نامه نخبگان و پروژه زبان مشترک: راه نجات از جنگ، فروپاشی و «توطئه» رهبری جدید
حسین نوشآذر ـ شانزده فعال ایرانی در نامههایی به رهبری جمهوری اسلامی، رئیس جمهور آمریکا و سپاه پاسداران خواهان پایان جنگ خانمانسوز و گذار به دولت انتقالی شدهاند. رضا علیجانی با ترکیبی از صداقت، تحلیل تاریخی و پرهیز از شعارزدگی، در گفتوگو با رادیو زمانه نشان میدهد که این نامهها نه یک بیانیه سیاسی معمولی، که بخشی از یک پروژه بلندمدت برای «ایجاد زبان مشترک» در میان نیروهای منتقد است.

نیروهای امنیتی برای محافظت از تجمعی در حمایت از رهبر جدید ایران در میدان انقلاب در مرکز تهران در ۹ مارس ۲۰۲۶ مستقر شدهاند. عکس: Atta KENARE- منبع: AFP
در یک جنگ ویرانگر و در شرایطی که بنیادهای حکومت دینی پس از دهها سرکوب و انزوای سیاسی از هم پاشیده، شانزده فعال و نخبه ایرانی با سه نامه سرگشاده به رئیسجمهور آمریکا، رهبران موقت ایران و سرداران سپاه، خواستار «آتشبس فوری» و آغاز روندی مسالمتآمیز برای «گذار به دولت انتقالی» شدهاند تا کشور از سرنوشت غزه یا ونزوئلا نجات یافته و مردم ایران بتوانند آینده خود را آزادانه تعیین کنند.
نخبگان نامههای خود را به سه نهاد و شخصیت کلیدی نوشتهاند: نخست، رئیسجمهور ایالات متحده، برای درخواست توقف حملات نظامی و حمایت از روند انتقال قدرت؛ دوم، مسعود پزشکیان و رهبران موقت جمهوری اسلامی، برای آغاز اصلاحات بنیادین و تشکیل دولت موقت؛ و سوم، سرداران سپاه و صاحبمنصبان حکومت، برای هشدار درباره تداوم سرکوب و دعوت به مذاکره برای یک گذار کمهزینه.
امضاکنندگان این سه نامه، شانزده تن از فعالان سیاسی و مدنی، دانشگاهیان و نخبگان ایرانی با گرایشهای فکری متنوع هستند که در میان آنان چهرههایی چون بهروز بیات (کارشناس هستهای)، فرزانه بذرپور (روزنامهنگار)، سعید پیوندی (جامعهشناس)، مونا تجلی و نیره توحیدی و شهلا حائری (استادان دانشگاههای معتبر آمریکا)، مهرداد خوانساری (دیپلمات سابق)، مجید زمانی و هادی زمانی (فعالان ملی)، کاظم علمداری (جامعهشناس جمهوریخواه)، احمد علوی (استاد دانشگاه استکهلم)، رضا علیجانی (روزنامهنگار ملی-مذهبی سکولار)، مهرانگیز کار (حقوقدان)، مهدیه گلرو (فعال حقوق زنان)، هما هودفر (استاد دانشگاه کانکوردیای کانادا) و حمید همتپور (پزشک و فعال حقوق بشر) دیده میشوند.
سه سناریوی فاجعهبار
استدلال اصلی آنان به بحرانهای سهگانه همزمانی بازمیگردد که ایران را در آستانه فروپاشی کامل قرار داده است: از یک سو، جنگ با آمریکا به مرحلهای رسیده که زیرساختهای کشور را هدف قرار داده و ایران را به «رم شهر بیدفاع» تبدیل کرده است؛ از سوی دیگر، دههها سرکوب داخلی، حکومت اقلیت بر اکثریت را به بنبست رسانده و کشتارهای اخیر نشان داده که دیگر نمیتوان با زور بر مردمی که «جان به لب رسیده»اند، حکومت کرد. همزمان، سیاست خارجی هزینهزای جمهوری اسلامی که منافع ملی را قربانی آرمانهای ایدئولوژیک کرده، اکنون با مرگ خامنهای و انزوای کامل، به آخر خط رسیده است.
آنان استدلال میکنند که تداوم وضعیت کنونی، سه سناریوی فاجعهبار را حتمی میکند: ادامه جنگ، ایران را به غزهای دیگر تبدیل کرده و تمام زیرساختهایش را نابود میکند؛ تداوم سرکوب، خشم فروخورده مردم را به انفجاری مهارناپذیر شبیه ونزوئلا بدل خواهد کرد که هم حاکمیت و هم کشور را در آتش خود میسوزاند؛ و اصرار بر حکومت اقلیت، جنگ داخلی و تجزیه کشور را محتمل میسازد. در این میان، تنها راه نجات، آتشبس فوری و آغاز فرآیندی برای انتقال مسالمتآمیز قدرت به دولتی موقت و مورد قبول مردم است تا ایران بتواند بدون ویرانی کامل، راهی به سوی دموکراسی و ثبات بیابد.
با رضا علیجانی، فعال ملی مذهبی سکولار گفتوگو کردهایم.
در این گفتوگو سه پرسش محوری مطرح میشود: نخست آنکه با انتخاب مجتبی خامنهای و پایان یافتن دوران «رهبران موقت»، آیا این نامه همچنان برای امروز پیامی دارد یا به سندی تاریخی تبدیل شده است؟ دوم آنکه با توجه به نیاز رهبر جدید به تداوم ساختار موجود برای تثبیت مشروعیتش، آیا هنوز راهی برای «گذار مسالمتآمیز» باقی مانده یا گزینهها تغییر کرده است؟ و سوم آنکه تأکید شما بر «ملی» بودن این نامه، با چه تعریفی از «ملی چیست و ملی کیست» صورت میگیرد؟
میشنوید:
خطر غزهای شدن ایران
آقای رضا علیجانی با تأکید بر اینکه این نامهها در مقطع پس از مرگ علی خامنهای و پیش از تعیین جانشین او نوشته شده، هدف اصلی را رساندن صدای «بازماندگان جمهوری اسلامی» به گوش مسئولان دانست؛ صدایی که به گفته او، بازتاب خواست بخشی از جامعه داخل کشور است که از یک سو زیر بار شعار «جنگ تا پیروزی» حکومت نمیرود و از سوی دیگر با بمبارانهای خارجی که زیرساختهای غیرنظامی را هدف گرفته، مخالف است.
علیجانی با اشاره به محتوای نامه خطاب به رئیسجمهور آمریکا، خواستار آتشبس فوری و جلوگیری از تخریب بیشتر ایران شد و تأکید کرد که شعار پنهان برخی بازیگران بینالمللی، «غزهای شدن ایران» است. او در عین حال نامه به سرداران سپاه را هشداری جدی خواند مبنی بر اینکه ادامه حکومت اقلیت بر اکثریت با سرکوب ممکن نیست و اگر به صدای انقلاب مردم گوش ندهند، خود و خانوادهشان قربانی خشم عمومی خواهند شد. به گفته او، این نامهها پیشنهاد «گذر مسالمتآمیز» و آشتی با مردم را به عنوان راهی کمهزینهتر برای خروج از بحران مطرح میکنند.
آقای علیجانی انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید را به عنوان یک «سیگنال منفی» به مردم ایران و جامعه جهانی درک میکند که از نظر او نشان میدهد حکومت همچنان بر همان ساختارها و سیاستهای پیشین اصرار دارد. علیجانی با اشاره به سابقه مجتبی خامنهای در توطئههای پشتصحنه و دخالت در سرکوبهای گذشته، او را فردی «توطئهگر و اهل زدوبند» خواند که ممکن است در شرایط سخت، حتی با خارجیها نیز معامله کند، اما این معامله به سود ملت ایران نخواهد بود.
علیجانی در بخش دیگری از گفتوگو، با پذیرش اینکه همه سناریوهای مطرحشده برای آینده ایران از جمله پیشنهاد گذار مسالمتآمیز، نوعی «آرزواندیشی» در خود دارند، تأکید کرد که باید این نقشهراهها در افکار عمومی مطرح شوند تا جامعه با آنها آشنا شود. او هشدار داد که اگر فشار جنگ و ویرانی بیش از حد شود، ممکن است مردم از سر ناگزیری به تداوم وضع موجود تن دهند، صرفاً برای پایان یافتن جنگ. به باور او، تجربه جهانی نشان داده گذارهای موفق، گذارهایی هستند که با توافق و جذب بخشی از قدرت قدیم همراه بودهاند و برای ایران نیز راهی جز اجماعسازی ملی و پرهیز از دوقطبیهای هویتی وجود ندارد.
فایل صوتی گفتوگو را میتوانید از لینک زیر بشنوید:





نظرها
کامران تلخکام نام مستعار از ایران
اقای علیجانی، تمامی مفاخر ملی ایران در این ۱۴ سده ی اخیر اصلا اسلامی و شیعی نیستند، بلکه در دوره ی اشغال ایران توسط اسلام تولید شده. همین امروز کسی که از اسلام خارج شود را مرتد و محارب و واجب القتل میدانند. پس فردوسی و حافط و خیام و دیگران که شما نام میبرید از ترس «سرها بریده دیدن بی جرم و بی جنایت» است که خود را مسلمان نامیده اند. البته من به خاطر استراتژی و صلح اجتماعی امیدوارم با کمترین خشونت ممکن به سوی یک لائیسیته ـ که بدبختانه شما از آن نام نبردید ـ و یک حکومت جمهوری ایران یا جمهوری پادشاهی ایران برویم. اما در عین حال ما عصر روشنائی را داریم که شدیدترین و خشنترین برخورد را با آیت الله ها و کشیش های اروپا کردند و طرح لائیسیته واقعی را در انداختند. در هر حال اگر روحانیت از آیت الله تا مداح و طلبه با مردم همراه نشود و همچنان این دین بخواهد به صورت تحمیل باقی بماندو امر به معروف و نهی از منکر بکند، کارگزارانش هرگز نخواهند توانست در ایران زندگی راحتی داشته باشند. آنها باید بدانند که خشونتی بینظیر در تاریخ منتظرشان است. من به عنوان یک راننده غیر مجاز و جامعه شناس که حتا آقاها و آقازاده های مقیم خارج از کشور را که به ایران می آیند با اتومبیلهای خاص خودشان به شمال و جنوب و شرق و غرب کشور میبرم و می آورم به شما که اگر هم مذهبی هستید نوعی صداقت می بینم هشدار میدهم تا بدانید که چنان ضدیتی با اسلام و قرآن و روحانیت در مردم است که اصلا قابل تصور برای مومنین نیست، چرا که در نوعی حیرت و توهم و در یک لاک زندگی میکنند. اینرا من به عنوان یک خیرخواه میگویم. بنا بر این اگر چه من با ابتکارات شما و امضاء کنندگان موافقم، اما موضعتان و تجزیه و تحلیلتان در مورد رابطه اسلام و تمدن ایرانی را وارد نمیدانم. شعر و هنر و فرهنگ و تمدن ایران در این چهارده قرن اخیر تولیداتی ست در دوره اشغال ایران توسط اسلام و نه اسلامی ! این بسیار مهم است و اینها را مردم ایران دریافته اند. مردم ایران خصوصا زیر هفتاد هشتاد ساله ها اسلام را ضد ایران و حتا ضد بشر میدانند. اینرا حتا فرزند یک آیت الله که پدرش او را عاق کرده و خبر میداد که او تنها نیست را نیز میگفت. من فکر میکنم که این دستاورد مهمی ست. کامران تلخکام نام مستعار از ایران