ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

نزاع عاملیت‌زدوده و شکست فراجناحی

چگونه وقوع دوباره‌ی جنگ بحرانی اجتماعی را آشکار می‌کند؟

بازگشت سایه جنگ بر ایران نه فقط خطر نظامی، بلکه بحرانی عمیق در حیات اجتماعی را آشکار می‌کند. نویسنده نشان می‌دهد چگونه نزاع پرهیاهوی موافقان و مخالفان جنگ، به دلیل «عاملیت‌زدودگی»، از هرگونه آمادگی واقعی برای مواجهه با جنگ تهی مانده است. در این میان دولت، نیروهای سیاسی و جامعه مدنی همگی در نوعی شکست فراجناحی شریک‌اند. نتیجه آنکه مردم، در میانه جدال‌های بی‌ثمر، همچنان بی‌پناه‌ترین بازیگران این بحران باقی می‌مانند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

سایه‌ی سیاه جنگ، با فاصله‌ای چندماهه، بار دیگر بر سر ایران کشیده می‌شود؛ و گزافه نیست اگر چنین تصور کنیم که این بار نیز، ما شهروندان عادّی، آماده‌ی مواجهه با آن نیستیم. این عدم آمادگی به لحاظ منطقی برخلاف چیزی است که در روزهای منتهی به جنگ در فضای اجتماعی مردم ایران شاهد آن بودیم: شکل‌گیری بحث‌های بسیار شدید و پربسامد در حمایت و یا در نقد حمله‌ی خارجی. آنچه انتظار می‌رفت آن بود که بر اثر طرح این بحث‌ها، و نیز بر اثر آنکه وقوع جنگ در هر لحظه‌ای گمان ‌زده می‌شد و در واقع وقوع ناگهانی جنگ ۱۲ روزه ما را در وضعیت هشدار دائمی قرار داده بود؛ با قدری آمادگی بیشتر به استقبال تکرار شرایط جنگی برویم. آنچه در ادامه به اختصار بر نشان دادن آن کوشش خواهیم ورزید آن است که چگونه وضعیت آمادگی ما در مواجهه با جنگ، حاکی از شکست همه‌ی جناح‌های فعال در فضای سیاسی-اجتماعی ایران است و چه بسا این شکست را می‌بایست نشانه‌ای از بحرانی ریشه‌ای و فراگیر دانست.

ابتدا می‌بایست به مختصات مواجهه‌ی دوباره‌ی خود با جنگ بپردازیم و روشن سازیم مقصودمان از تعبیر «عدم آمادگی» به چه معناست. آشکارترین وجه این تعبیر در نسبت با دولت معنی می‌یابد و هیچ پیش‌رفت قابل مشاهده‌ای در تدارکات دولت برای فضای جنگی به چشم نمی‌رسد و البته از نهادهایی این‌چنین غرق در ناکارآمدی جز این هم انتظار نمی‌رود. امّا گذشته از این جنبه‌ی نمایان، می‌توان دید که گروه‌های سیاسی ـ اجتماعی متفاوت فراسوی دولت؛ که بیشتر ماهیتی علیه وضع موجود دولت دارند؛ نیز سهمی در مهیّا شدن برای وضعیت جنگی ادا نکرده‌اند. طبعاً نمی‌توان چنین انتظار داشت که این گروه‌ها بتوانند نقشی همپای آنچه که در توان دولت است ایفا کنند، امّا در مواردی این امکان وجود داشته است که تدابیر موثری اتخاذ گردد و این در حالی است که به نظر نمی‌رسد چنین تدابیری هرگز مورد اندیشه و مباحثه قرار گرفته باشد. نمونه‌ای از این تدابیر می‌توانست این باشد که در شرایطی که تهران مورد حمله قرار گیرد، سازوکاری هرچند ساده و حداقلی برای اسکان مردمی کسانی که قصد خروج از شهر را دارند ولی جایی برای رفتن ندارند طراحی گردد؛ و یا سازوکاری برای حمایت مالی مردمی از کسانی که با تعطیلی مشاغل خود دچار مشکلات اقتصادی می‌شوند. 

مستقل از دامنه‌ی اثرگذاری‌‌ای که چنین تدابیری می‌توانست داشته باشد، جای خالی آن‌ها در میان بحث‌های پرهیاهوی پیرامون جنگ آن چیزی است که مدنظر ما است. در عین تکثری که گروه‌‌های مذکور فراسوی دولت دارند و می‌توانند داشته باشند، می‌توان برای سادگی دو جناح را از یکدیگر تفکیک نمود: جناح موافقان جنگ (حمله‌ی خارجی) و جناح مخالفان آن. آنچه که آن را «شکست فراجناحی» می‌نامیم ناظر بر وضعیتی است که در آن اگرچه نزاع گفتمانی این دو جناح از بحث بر سر مطلوبیت و عدم مطلوبیت وقوع جنگ پروار بوده است، خلأ بنیادی سخن گفتن از آمادگی برای وضع جنگی در آن نمایان است.

آنچه که سرشت این شکست را روشن می‌کند، «عاملیت‌زدودگی» این نزاع گفتمانی است. دو جناح نزاع خود را بر خطوطی ترسیم کرده‌اند که اساساً از دایره‌ی عاملیت شهروند عادّی کشور ایران خارج است، چرا که اگر تمام شهروندان این کشور به هر طریق ممکن علنی بر خواست مداخله‌ی خارجی شهادت داده، یا بالعکس، بر مخالفت با آن صحّه گذاشته باشند، از اقتضائات عملی سیاست بین‌المللی دولت ـ ملت‌ها؛ که بر محور منافع ملّی گردش می‌کند؛ به دور است که این موارد را در تصمیم‌گیری‌های خود لحاظ کنند. آنچه که شاهد آن بودیم از این قرار بود که تمرکز بر نزاعی عاملیت‌زدوده منجر به از دست رفتن تمام امکان‌های عاملیت‌ورزی، و در نتیجه مشوّش و بی‌سامان ماندن مواجهه‌ی مردم ستم‌دیده و سختی‌کشیده‌ی ایران با جنگ باشد.

آنجا که سخن از عاملیت است، سخن از مسئولیت نیز خواهد بود و اگرچه در کلیّت امر با شکستی فراجناحی رودررو هستیم، چه بسا توزیع مسئولیت‌ها نمی‌بایست یکسان باشد. بی‌شک نخستین کسی که باید مسئول این نابسامانی دانسته شود دولت است چرا که بنابر ماهیتش بیشترین امکانات را برای رسیدگی به این وضع داشته است. سپس می‌بایست از جناح مدافع مطلوبیت جنگ سخن گفت، چرا که اخلاق ایجاب می‌کند به پیامدهای آنچه که مطلوب می‌دانیم و از آن دفاع می‌کنیم بیاندیشیم و تا حد ممکن راهکارهایی برای تعدیل این پیامدها بیابیم و به‌کار بندیم. همچنین به نظر می‌رسد که این جناح از سازماندهی و انسجام و در نتیجه از امکانات بیشتری برخوردار بوده باشد و این بار مسئولیت را سنگین‌تر می‌کند. در آخر به جناح مخالف مطلوبیت جنگ می‌رسیم، که در هر حال می‌بایست به سبب شرکت در نزاعی بیهوده و فراموشی نقاط مهم اثرگذاری آن را مسئول دانست.

در نمایی وسیع‌تر، این شکست فراجناحی می‌تواند نشانه‌ای از بحران اجتماعی ریشه‌داری باشد که به سبب آن نقاط واقعی عاملیت‌ورزی و اثربخشی از دیدرس خارج می‌شود و جای آن را نزاع‌های بیهوده و کاذب پر می‌کند. می‌بایست در نظر داشت که در نخستین وهله، لازمه‌ی هر تصویر روشنی از ایران آینده؛ فعالان اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و نیز شهروندانی است که کنش‌های خود را بر محور امکانات در دسترس، عاملیت و مسئولیت سامان می‌دهند؛ و شاید به اندیشه درآوردن این مسئله نخستین گام در تحقق این تصاویر روشن باشد. اگرچه بسیاری از خطوط نزاع اجتماعی خطوطی اصیل بوده و به ارتعاش درآوردن آن‌ها می‌تواند ثمرات بسیاری در بر داشته باشد، نمی‌بایست فراموش کرد که در پس این نزاع‌ها موضوعی واحد قرار دارد: مردمی که می‌بایست نجات یابند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.