چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آیا جنگ داخلی در ایران محتمل است؟

آرمین خامه ـ یکی از مهم‌ترین خطرات جنگ کنونی آن است که اگر به درازا بکشد و همزمان با قطبی شدن شدید جامعه همراه شود، می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که در آن نه تنها دولت مرکزی تضعیف شود، بلکه امکان شکل‌گیری یک نظم سیاسی جایگزین نیز از میان برود. در چنین وضعیتی، کشور ممکن است به عرصهٔ رقابت نیروهای مسلح داخلی، مداخلات خارجی و منازعات منطقه‌ای تبدیل شود؛ مسیری که خروج از آن بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.

در یکی از سناریوهای محتمل بر رابطه با آینده جنگ، تداوم حملات نظامی با «فرسایش تدریجی» دولت مرکزی همراه خواهد بود. در این مسیر، زیرساخت‌های حیاتی و نهادهای اجرایی به‌مرور کارایی خود را از دست می‌دهند و توان دولت برای اداره‌ی مؤثر کشور تحلیل می‌رود.

وقتی دولت مرکزی در تأمین نیازهای اولیه و حفظ نظم ناتوان شود، عملاً یک «خلاء قدرت» ایجاد می‌شود. در چنین وضعیتی، گسست‌های اجتماعی و قومی که پیش از این مهار شده بودند، فعال می‌شوند.  پرسش اصلی اینجاست: آیا تضعیف تدریجی قدرت مرکزی، ناگزیر کشور را به سمت گسست امنیتی و وقوع جنگ داخلی سوق خواهد داد؟

برای پاسخ دادن به این پرسش ابتدا باید روشن کرد که منظور از «جنگ داخلی» چیست. جنگ داخلی صرفاً به معنای اعتراضات گسترده، ناآرامی‌های اجتماعی یا حتی سقوط یک حکومت نیست. در ادبیات علوم سیاسی، جنگ داخلی به وضعیتی گفته می‌شود که در آن درگیری مسلحانه‌ای پایدار میان دولت و یک یا چند نیروی سازمان‌یافتهٔ داخلی شکل می‌گیرد؛ نیروهایی که یا برای تصرف قدرت سیاسی در سطح ملی می‌جنگند یا برای کنترل بخشی از قلمرو کشور. بنابراین، جنگ داخلی زمانی شکل می‌گیرد که خشونت از سطح اعتراض و بی‌ثباتی فراتر رفته و به یک رویارویی نظامی سازمان‌یافته در درون یک کشور تبدیل شود.

بر اساس پژوهش‌های گسترده در حوزهٔ جنگ‌های داخلی، شکل‌گیری چنین وضعیتی معمولاً به مجموعه‌ای از شرایط نیاز دارد. صرف نارضایتی عمومی یا حتی شکاف‌های اجتماعی عمیق به تنهایی برای آغاز جنگ داخلی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد ترکیبی از چند عامل است که در کنار یکدیگر امکان بروز چنین درگیری‌ای را فراهم می‌کنند.

نخستین شرط، تضعیف ظرفیت دولت مرکزی است. دولت‌ها زمانی در معرض خطر جنگ داخلی قرار می‌گیرند که توانایی خود برای اعمال اقتدار در سراسر قلمرو کشور را از دست بدهند. جنگ خارجی می‌تواند چنین وضعیتی را ایجاد کند؛ زیرا منابع اقتصادی و نظامی دولت را فرسوده می‌کند، ساختار فرماندهی را تحت فشار قرار می‌دهد و توانایی آن برای کنترل مناطق مختلف کشور را کاهش می‌دهد. اگر جنگ طولانی شود و فشار نظامی و اقتصادی ادامه پیدا کند، این احتمال وجود دارد که دولت مرکزی به تدریج بخشی از کنترل خود بر مناطق مختلف کشور را از دست بدهد.

اما تضعیف دولت به تنهایی کافی نیست. شرط دوم وجود نیروهای داخلی سازمان‌یافته و مسلح است که بتوانند از این خلأ قدرت استفاده کنند. اعتراضات اجتماعی، حتی اگر گسترده باشند، لزوماً به جنگ داخلی نمی‌انجامند مگر آنکه به شکل سازمان‌های مسلح پایدار درآیند. در ایران، در حال حاضر تنها برخی گروه‌های مسلح در مناطق مرزی _ به ویژه در مناطق کردنشین یا در جنوب شرق کشور _ چنین ظرفیتی دارند. اگر دولت مرکزی به شدت تضعیف شود، این نوع بازیگران ممکن است فرصت را برای گسترش نفوذ خود مناسب ببینند.

شرط سوم، نقش بازیگران خارجی است. بسیاری از جنگ‌های داخلی در جهان زمانی شدت گرفته‌اند که نیروهای داخلی از حمایت بیرونی برخوردار شده‌اند. این حمایت می‌تواند به شکل تأمین سلاح، منابع مالی، آموزش نظامی یا حتی ایجاد پناهگاه‌های امن در کشورهای همسایه باشد. در مورد ایران نیز باید به این نکته توجه کرد که اهداف بازیگران خارجی لزوماً یکسان نیست. به نظر می‌رسد ایالات متحده چندان علاقه‌ای به فروپاشی کامل نظم سیاسی در ایران نداشته باشد، زیرا چنین وضعیتی می‌تواند بی‌ثباتی گسترده‌ای در منطقه ایجاد کند. در مقابل، از منظر راهبردی، تضعیف شدید ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای می‌تواند برای اسرائیل مطلوب‌تر باشد. این تفاوت در اهداف ممکن است در مسیر تحولات آینده نقش مهمی ایفا کند.

عامل مهم دیگر، تشدید قطبی شدن سیاسی در جامعه است. جامعه‌ای که در آن اختلافات سیاسی به صورت رقابت عادی میان دیدگاه‌ها وجود دارد، لزوماً به خشونت کشیده نمی‌شود. اما زمانی که این اختلافات به دشمنی‌های وجودی تبدیل شود ـ به گونه‌ای که هر طرف دیگری را نه یک رقیب سیاسی بلکه تهدیدی برای بقای خود بداند ـ زمینه برای خشونت فراهم می‌شود. در فضای کنونی نیز می‌توان نشانه‌هایی از چنین قطبی شدنی را مشاهده کرد؛ جایی که نزاع سیاسی گاه به صورت نبردی نهایی میان «حامیان نظام» و «حامیان سرنگونی» تصویر می‌شود.

در چنین شرایطی، زبان سیاسی نیز تغییر می‌کند. یکی از نشانه‌های خطرناک در بسیاری از جنگ‌های داخلی، گسترش زبان انسان‌زدایانه است؛ یعنی زمانی که طرف‌های مختلف یکدیگر را نه به عنوان شهروندان یا مخالفان سیاسی، بلکه به‌عنوان شر مطلق یا دشمنانی غیرانسانی تصویر می‌کنند. در فضای تبلیغاتی جنگ نیز معمولاً چنین تصاویری تقویت می‌شود. در یک سوی این روایت‌ها، جمهوری اسلامی به‌عنوان شر مطلق تصویر می‌شود و در سوی دیگر، مداخلهٔ خارجی به عنوان نیرویی رهایی‌بخش معرفی می‌شود. چنین روایت‌هایی می‌توانند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کنند.

عامل دیگری که می‌تواند در برخی موارد نقش مهمی داشته باشد، شکاف‌های قومی و منطقه‌ای است. در بسیاری از کشورها، زمانی که دولت مرکزی تضعیف می‌شود، گروه‌های قومی یا منطقه‌ای ممکن است برای دستیابی به خودمختاری یا حتی استقلال تلاش کنند. در ایران نیز برخی مناطق مرزی ـ به ویژه مناطق کردنشین ـ در گذشته شاهد فعالیت گروه‌های مسلح بوده‌اند. اگر جنگ خارجی موجب تضعیف شدید دولت مرکزی شود، این احتمال وجود دارد که چنین مطالباتی در قالب کنترل سرزمینی یا پروژه‌های سیاسی منطقه‌ای مطرح شوند.

در کنار این عوامل، سناریوی دیگری نیز قابل تصور است: دخالت محدود کشورهای منطقه در بخش‌هایی از خاک ایران. چنین دخالت‌هایی لزوماً به معنای اشغال کامل کشور نیست. در بسیاری از موارد، کشورها ممکن است با هدف ایجاد «مناطق حائل»، کنترل مرزها یا جلوگیری از ورود پناهجویان دست به مداخلهٔ محدود بزنند. تجربهٔ مداخلات ترکیه در شمال سوریه نمونه‌ای از چنین الگویی است. اگر در اثر جنگ موج بزرگی از آوارگان شکل بگیرد یا فعالیت گروه‌های مسلح در مناطق مرزی افزایش یابد، چنین سناریوهایی ممکن است در محاسبات برخی کشورهای منطقه مطرح شوند.

با این حال، وجود این عوامل به معنای آن نیست که جنگ داخلی در ایران حتمی است. برای وقوع جنگ داخلی معمولاً لازم است که چندین شرط به طور همزمان تحقق پیدا کنند: دولت مرکزی به شدت تضعیف شود، نیروهای مسلح داخلی بتوانند به سرعت سازمان پیدا کنند، حمایت خارجی از این نیروها شکل بگیرد، و شکاف‌های اجتماعی به سطحی برسند که خشونت را توجیه کنند. در حال حاضر برخی از این شرایط ممکن است به صورت بالقوه وجود داشته باشند، اما بسیاری از آنها هنوز تحقق نیافته‌اند.

از این رو شاید دقیق‌تر باشد که گفته شود جنگ کنونی بیش از آنکه ایران را مستقیماً به سوی جنگ داخلی سوق دهد، مسیری را گشوده است که در صورت طولانی شدن جنگ و تضعیف بیشتر دولت می‌تواند به چنین نتیجه‌ای بینجامد. خطر اصلی در چنین وضعیتی نه صرفاً سقوط یک حکومت، بلکه فروپاشی اقتدار سیاسی در شرایطی است که هیچ نیروی ملی و فراگیر نتواند جای آن را بگیرد.

در چنین شرایطی، آنچه آغاز می‌شود لزوماً یک جنگ داخلی کلاسیک میان دو طرف مشخص نیست. تجربهٔ کشورهایی مانند سوریه نشان می‌دهد که فروپاشی اقتدار دولت می‌تواند به ظهور مجموعه‌ای از درگیری‌های همزمان میان نیروهای مختلف، قدرت‌های منطقه‌ای و گروه‌های محلی منجر شود؛ وضعیتی که در آن مرز میان جنگ خارجی، جنگ داخلی و رقابت‌های منطقه‌ای به‌تدریج محو می‌شود.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین خطرات جنگ کنونی آن است که اگر به درازا بکشد و همزمان با قطبی شدن شدید جامعه همراه شود، می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که در آن نه تنها دولت مرکزی تضعیف شود، بلکه امکان شکل‌گیری یک نظم سیاسی جایگزین نیز از میان برود. در چنین وضعیتی، کشور ممکن است به عرصهٔ رقابت نیروهای مسلح داخلی، مداخلات خارجی و منازعات منطقه‌ای تبدیل شود؛ مسیری که خروج از آن بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.