ترامپ و آیتالله به «لحظه حقیقت» رسیدهاند؟
علی رسولی ـ هم ایران و هم آمریکا و اسرائيل هنوز در نشئه دستاوردهای تاکتیکی چهار هفته نخست جنگاند. این نشئگی برای ایران، سقوط نکردن و به دست آوردن کنترل تنگه هرمز و حملات روزانه به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس است. برای آمریکا و اسرائیل هم کشتن سران جمهوری اسلامی و حمله به زیرساختهای نظامی، سیاسی و اقتصادی در ایران.

نمایشگاه موشکی سپاه در تهران- جوان
روز دوشنبه سوم فروردین دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا اعلام کرد در حال مذاکراه با افرادی در داخل ایران است و ممکن است راهحلی دیپلماتیک و پایدار برای تنش و جنگ کنونی پیدا شود. او از ضربالجل ۴۸ ساعته برای حمله به زیرساختهای برق ایران هم عقب نشست و آن را به مدت پنج روز به تعویق انداخت. در طرف مقابل، ایران هر گونه مذاکره با ترامپ و تیم او را تکذیب کرد.
در طول روز خبرهای عجیب و غریبتری هم آمد. ترامپ از مذاکره با «رهبری محترم» در ایران سخن گفت که البته مجتبی خامنهای هم نیست و اساسا او نمیداند مجتبی زنده است یا نه. نام محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی هم بهعنوان طرف مذاکره مطرح شد. در ایران اما همه این ادعاها رد شد. جز اینکه آمریکا پیشنهادی برای دیدار جیدی ونس، معاون ترامپ یا دوقلوی جرد کوشنر و استیو ویتکاف در پاکستان داده و ایران هنوز به آن پاسخ نداده است.
این طرح کلی رویدادها است، ولی سوال بزرگ از همان ابتدا این بود که آیا واقعا سه طرف منازعه یعنی آمریکا، اسرائیل و ایران یا دستکم تهران و واشنگتن پس از چهار هفته خونین به نقطهای رسیدهاند که مسیر مذاکره را بیازمایند.
در هر جنگی وقتی «پیروزی مطلق و پایدار» برای مهاجم یا مدافع، ناممکن میشود، یک «لحظه حقیقت» به وجود میآید. لحظهای که هر دو طرف، آنچه آرزو میکردهاند را «زمینی» میکنند. یعنی تا حدودی به واقعیت عینی از توش و توان و مقدوراتشان واقف میشوند و میبینند که چه مقدار از تصوراتشان از جنگ و سرنوشت آن امکان وقوع دارد و کدام آرزو را باید کنار بگذارند.
شاید مثال آشنا برای همه ما از این لحظه حقیقت، همان دیداری باشد که سران حکومتی با روحالله خمینی در سال ۱۳۶۷ داشتند و گفتند که وضع جنگ و کشور و اقتصادمان خوب نیست و برای رسیدن به «پیروزی مطلق» در جنگ به فهرستی بلندبالا از امکانات و نیروی رزمنده نیاز داریم. این لحظهی جلوهگری حقیقت بود؛ «حقیقت» خود را در شکل همان جام زهری نشان داد که رهبر نخست جمهوری اسلامی آن را جرعه جرعه نوشید و آتشبس را پذیرفت.
لحظه حقیقت در تاریخ آمریکا هم کم نبوده. یکی از روشنترین نمونهها، پایان جنگ ویتنام است. جنگی که در آغاز با این تصور پیش رفت که آمریکا میتواند با برتری نظامیاش، یک نظم سیاسی مطلوب را در ویتنام جنوبی تثبیت کند و مانع گسترش کمونیسم شود. اما هرچه زمان گذشت، شکاف میان «تصویر مطلوب» و «واقعیت میدان» عمیقتر شد. ارتش آمریکا میتوانست در بسیاری از عملیاتها پیروز شود، میتوانست تلفات سنگینی به طرف مقابل وارد کند، اما نمیتوانست تفوق نظامیاش را به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کند.
لحظه حقیقت برای واشنگتن زمانی فرارسید که روشن شد ادامه جنگ نه به پیروزی منجر میشود و نه حتی به حفظ وضعیت موجود، بلکه فقط هزینهها را بالا میبرد؛ هم در میدان جنگ، هم در داخل آمریکا. اعتراضات گسترده داخلی، فشار افکار عمومی، فرسایش اقتصادی و تلفات انسانی، همگی در کنار هم نشان دادند که «ادامه دادن» دیگر به معنای «بردن» نیست.
نتیجه این مواجهه با واقعیت، توافق پاریس در سال ۱۹۷۳ بود؛ توافقی که قرار بود خروج آبرومندانه آمریکا از جنگ را ممکن کند. نیروهای آمریکایی خارج شدند، اما آنچه بهعنوان «حفظ ویتنام جنوبی» تصور میشد، خیلی زود فرو ریخت. تنها دو سال بعد، در سال ۱۹۷۵، سایگون سقوط کرد و تصویری که از هلیکوپترهای در حال تخلیه آخرین نیروها از بام سفارت آمریکا ثبت شد، به یکی از نمادهای همان «لحظه حقیقت» تبدیل شد: لحظهای که فاصله میان آرزو و واقعیت دیگر قابل انکار نبود.
در واقع، آمریکا در ویتنام نه در یک نبرد مشخص، بلکه در یک فرآیند تدریجی و طولانی به این نقطه رسید که باید میان «ادامه جنگ بیپایان» و «پذیرفتن محدودیتها» یکی را انتخاب کند. انتخاب دوم، به معنای پذیرش شکست در اهداف اولیه بود، حتی اگر در زبان رسمی به شکل «پایان مسئولانه جنگ» روایت شد.
این همان الگویی است که در بسیاری از جنگها تکرار میشود. جایی که نظامیها هر چه در چنته دارند را رو میکنند ولی اهداف سیاسی و استراتژیک منازعه هنوز دستنیافتنیاند. در این لحظهی بیرحمِ جلوهگری حقیقت، سرنوشت جنگ دیگر به مسئلهی «توان نظامی» ربط ندارد، بلکه مسئلهی «توان تحمل تداوم نزاع» است.
آیا آمریکا و ایران به این نقطه رسیدهاند؟ اگر نخواهیم خیلی خوشبین باشیم پاسخ منفی است. البته نه به این معنا که جنگ در بنبست قرار ندارد. بلکه فعلا دو عنصر «زمان» و «هزینه» آنقدر زیاد نشده که بتواند مانند سوزن عمل کند و حباب تخیلات و تصورات طرفین را بترکاند.
به وضوح در فاز نخست جنگ، آمریکا و شریکش اسرائیل، تنها دستاوردهای تاکتیکی داشتهاند. رهبر جمهوری اسلامی و گروهی از سران نظامی و سیاسی و امنیتی کشته شدهاند، بخشی از توان دریایی و بخشی از توان موشکی و مراکز امنیتی جمهوری اسلامی از بین رفته است و کنترل آسمان ایران در اختیار آمریکا و اسرائیل است. اما جنگ که برای اینها آغاز نشد. اینها دستاوردهای تاکتیکی در جبهه جنگ است. آمریکا و اسرائیل چه اهدافی داشتند و دارند؟ نابودی برنامه هستهای، نیابتی و موشکی جمهوری اسلامی و یک گیلاس براق بر روی این کوکتل که همان «سرنگونی رژیم» است. البته بر سر بودن و نبودن این گیلاس چندان اصراری ندارند. اگر شد که چه خوب، اگر هم نشد با همان سه دستاورد اعلام پیروزی میکنند.
کدام یکی از این سه هدف متحقق شده است؟ تقریبا هیچ کدام. کدام یک از این اهداف به تحقق نزدیک شدهاند؟ تقریبا هیچ کدام. آیا راهی کم هزینه برای دستیابی به این اهداف وجود دارد؟ فعلا نه.
این وضع جنگ برای طرف آمریکایی و اسرائیلی است. در طرف ایرانی هم وضع به همین منوال است. بمباران هر روزه شهرها و ترورهای هدفمند در طول شبانهروز وضعیتی نیست که مطلوب هیچ حکومتی باشد. اما ایران هم مانند آمریکا و اسرائیل دستاوردهای تاکتیکی قابل توجهی داشته است. ایران کنترل تنگه هرمز را به دست گرفته است. هزینه جنگ را از تنها دو بازیگر به دوش اقتصاد جهان انداخته. در طرح آفندیاش برای حمله موشکی به اسرائیل، پایگاههای منطقهای آمریکا و کشورهای خلیج فارس تا کنون موفق بوده و مهمتر از آن به رغم بمبارانهای بیامان توانسته مهمترین عنصر طرح آفندیاش یعنی شهرهای موشکی و پهپادی را عملیاتی نگاه دارد.
اما آیا این دستاوردهای تاکتیکی، غایت ایران از جنگ کنونی است؟ نه. آیا ایران توانسته موازنه امنیتی جدیدی برای حفاظت پایدار از خودش ایجاد کند؟ نه. آیا اکوسیستمی از «همزیستی تحملپذیر» بهعنوان بدیل تخاصم کنونی ایجاد کرده است؟ نه.
هم ایران و هم آمریکا و اسرائيل هنوز در نشئه دستاوردهای تاکتیکی چهار هفته نخست جنگاند. این نشئگی برای ایران، سقوط نکردن و به دست آوردن کنترل تنگه هرمز و حملات روزانه به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس است. برای آمریکا و اسرائیل هم کشتن سران جمهوری اسلامی و حمله به زیرساختهای نظامی، سیاسی و اقتصادی در ایران.
«لحظه حقیقت» در جنگ زمانی رخ میدهد که طرفین تخم شک در دلشان کاشته شده باشد. فعلا هر سه طرف جنگ همچنان تصور میکنند که رویاهایشان امکان تحقق دارد. ایران میخواهد علاوه بر هستهای و نیابتی و موشکی و ادامه راهبردهای امنیتی بحرانزای پیشین، کنترل تنگه هرمز را هم به دست بگیرد و «اعراب را سر جای خودشان بنشاند». آمریکا و اسرائیل هم میخواهند نیابتی، موشکی و هستهای ایران را نابود کنند و «جمهوری اسلامی یا دستکم راهبردهای امنیتی نامتعارفش را «به زبالهدان تاریخ بیندازند».
لحظه حقیقت در این جنگ فرا رسیده است؟ این جنگ هنوز به آن نقطهای نرسیده که واقعیت، جای خیال را بگیرد. فعلا هر سه طرف نزاع، «پیروزی مطلق» را محتمل و ممکن میدانند.





نظرها
نظری وجود ندارد.