مذاکره در سایه قدرت، نبرد پنهان میدان و دیپلماسی در تهران
علیاصغر فریدی ـ موضعگیریهای اخیر مسئولان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر آمریکایی به منطقه، نشان از آن دارد که، مسیر تحولات لزوماً بهسمت گشایش دیپلماتیک حرکت نمیکند. رد پیشنهاد آتشبس و مذاکره، نشان میدهد که دستکم در مقطع کنونی، کفه تصمیمگیری بهسوی رویکردهای محتاطانهتر و امنیتمحور سنگینی کرده است. این تصمیم، نهفقط یک موضعگیری در سیاست خارجی، بلکه بازتابی از آرایش درونی قدرت در تهران است.

تانکها و موشکهای تولید داخل در ۲۵ مارس ۲۰۲۶ در تهران، ایران به نمایش گذاشته شدند./ عکس: Fatemeh Bahrami / منبع: AFP
در سیاست، خلأ قدرت معمولا خالی نمیماند، بلکه بلافاصله به میدان رقابت تبدیل میشود.
مرگ علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی، نهتنها یک خلأ در رأس قدرت ایجاد کرده، بلکه سازوکار تصمیمگیری در ایران را وارد مرحلهای مبهم و چندلایه کرده است، مرحلهای که در آن، هیچ مرکز واحدی بهطور کامل کنترل را در اختیار ندارد. ابهام در سرنوشت برخی چهرههای کلیدی و همزمانی آن با تحولات امنیتی و دیپلماتیک، این وضعیت را پیچیدهتر کرده است.
در چنین شرایطی، مذاکرات با ایالات متحده دیگر صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نیست، بلکه به صحنهای برای بازتاب رقابتهای درونی قدرت تبدیل شده است. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا توافقی حاصل میشود»، بلکه این است که چه کسی در تهران حق تصمیمگیری درباره این توافق را در اختیار دارد.
در ظاهر، جمهوری اسلامی با موضعی واحد پشت میز مذاکره نشسته است، اما در لایههای عمیقتر، نوعی رقابت خاموش میان دو رویکرد اصلی در جریان است، رقابتی میان «میدان» بهعنوان نماینده ساختار امنیتی-نظامی و «دیپلماسی» بهعنوان نماینده جریان سیاسی-اقتصادی. این شکاف، صرفاً اختلافی بر سر تاکتیکهای مذاکره نیست، بلکه به مسئلهای بنیادیتر بازمیگردد: کنترل نهایی بر تعریف منافع ملی و جهتگیری کلان کشور.
ابهام در رأس و پیامهای یک انتصاب
در میانه این فضای مبهم، انتصاب محمدباقر ذوالقدر بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، تنها یک تغییر اداری تلقی نمیشود. این تصمیم در بستر تحولات همزمان امنیتی و دیپلماتیک، معنایی فراتر پیدا میکند. بهویژه آنکه زمانبندی آن، تنها یک روز پس از طرح جدی موضوع مذاکرات با ایالات متحده، نشاندهنده حساسیت لحظه و تلاش برای بازتنظیم موازنه قدرت در درون ساختار تصمیمگیری است.
انتخاب چهرهای با پیشینه امنیتی و ارتباط نزدیک با نهادهای نظامی، این پیام را منتقل میکند که در این مرحله، مدیریت پروندههای کلیدی از جمله مذاکرات بیش از پیش در چارچوب ملاحظات امنیتی تعریف میشود. این امر، در عین حال، پرسشهایی را درباره میزان استقلال نهادهای رسمی در تعیین مسیر سیاست خارجی مطرح میکند.
میدان در برابر دیپلماسی، رقابتی فراتر از مذاکره
نشانههای موجود حاکی از آن است که بخشی از ساختار قدرت بهدنبال استفاده از ابزار دیپلماسی برای کاهش فشارهای خارجی و مدیریت بحران است. در مقابل، جریانهای نزدیک به نهادهای امنیتی، نسبت به پیامدهای چنین رویکردی محتاطتر هستند و ترجیح میدهند روندها تحت کنترل دقیقتری پیش برود.
این دوگانگی، در شرایط فقدان یک مرجع نهایی و تثبیتشده، میتواند به نوعی رقابت پنهان میان «میدان» و «دیپلماسی» منجر شود. در چنین فضایی، حضور چهرههایی که بهطور غیرعلنی نقش واسطه یا مذاکرهگر را ایفا میکنند، قابلتوجه است، افرادی که بدون حضور رسمی در راس دستگاه دیپلماسی، در شکلدهی به مسیر مذاکرات نقش دارند.
سپاه پاسداران، ستون قدرت یا میدان رقابت؟
در این میان، سپاه پاسداران بهعنوان یکی از مهمترین بازیگران، نقشی تعیینکننده در تنظیم توازن قدرت ایفا میکند. این نهاد، به دلیل برخورداری از انسجام سازمانی و دسترسی به ابزارهای قدرت سخت، قادر است در کوتاهمدت ثبات نسبی ایجاد کند و روندها را در چارچوبی مشخص نگه دارد.
با این حال، تصویر سپاه بهعنوان یک بلوک کاملا یکپارچه، سادهسازی واقعیت است. در درون این نهاد، طیفهای مختلفی از فرماندهان و شبکههای نفوذ وجود دارند که هر یک دارای منافع و اولویتهای خاص خود هستند. در شرایط عادی، این تفاوتها کمتر آشکار میشود، اما در دورههای بحرانی، بهویژه در غیاب یک مرکز ثقل قوی، میتواند به رقابتهای درونی تبدیل شود.
این رقابتها گاه در قالب ائتلافهای موقت و گاه در شکل اختلافنظرهای پنهان بروز میکند. نتیجه آن، تبدیل شدن سپاه از یک بازیگر واحد به میدانی از تعامل و رقابت داخلی است، عاملی که بر پیچیدگی فرآیند تصمیمگیری میافزاید.
اقتصاد سیاسی قدرت: بازیگران پنهان
در کنار ابعاد امنیتی و سیاسی، نقش اقتصاد در ساختار قدرت ایران را نمیتوان نادیده گرفت. بنیادها، شرکتهای شبهدولتی و شبکههای مالی وابسته به حاکمیت، بخشی جداییناپذیر از این ساختار هستند. این نهادها، نهتنها منابع مالی گستردهای در اختیار دارند، بلکه در شکلدهی به ائتلافهای قدرت نیز نقش ایفا میکنند.
در چنین چارچوبی، هر گزینهای برای تثبیت موقعیت خود چه در سطح رهبری و چه در سطوح میانی قدرت، نیازمند حمایت این شبکههای اقتصادی است. به همین دلیل، رقابت بر سر آینده سیاسی کشور، همزمان در لایههای اقتصادی نیز جریان دارد. این همپوشانی میان اقتصاد و سیاست، یکی از عوامل کلیدی در پیچیدهتر شدن معادلات قدرت در ایران است.
گسست در تصمیمگیری و ظهور مراکز موازی
ابهام درباره سرنوشت برخی مقامات کلیدی، به نوعی گسست در شبکه تصمیمگیری منجر شده است. هماهنگی میان نهادها کاهش یافته، فرآیند تصمیمسازی کندتر شده و احتمال بروز خطاهای راهبردی افزایش پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، شکلگیری مراکز قدرت موازی دور از انتظار نیست، مراکزی که هر یک تلاش میکنند حوزه نفوذ خود را گسترش دهند و در تعیین مسیر کلان کشور نقشآفرینی کنند. این وضعیت، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به انعطافپذیری بیشتر منجر شود، اما در بلندمدت میتواند به تشدید بیثباتی بینجامد.
آیندهای میان تمرکز و پراکندگی
در افق پیشرو، مسیرهای متفاوتی قابل تصور است. ممکن است روندها به سمت تمرکز مجدد قدرت در دست یک بازیگر یا نهاد غالب حرکت کند، یا نوعی رهبری جمعی بهعنوان راهحلی موقت شکل بگیرد. در عین حال، تداوم پراکندگی قدرت و رقابت میان مراکز مختلف نیز سناریویی واقعبینانه است؛ سناریویی که میتواند دورهای طولانی از عدم قطعیت را رقم بزند.
مذاکره، آینهای از نبرد قدرت
مذاکره با آمریکا دیر یا زود باید اتفاق بیفتاد، هیچ جنگی تا همیشه ادامه نداشته و نخواهد داشت، بنابراین مذاکره ایران و آمریکا، صرفاً یک پرونده دیپلماتیک نیست، بلکه بازتابی از آرایش واقعی قدرت در درون ایران است. آنچه در پشت درهای بسته مذاکرات میگذرد، بهطور مستقیم با رقابت میان بازیگران داخلی و تلاش آنها برای تثبیت موقعیت خود پیوند خورده است.
تحولات اخیر نشان میدهد که موازنه قدرت در ایران بیش از آنکه در چارچوب نهادهای رسمی تعریف شود، به تعامل میان نهادهای امنیتی، شبکههای اقتصادی و چهرههای کلیدی وابسته است. در این میان، آنچه تعیینکننده خواهد بود نه صرفاً نتیجه مذاکره، بلکه این است که چه کسی حق تعریف «منافع ملی» را در تهران در دست میگیرد، تعریفی که میتواند مسیر آینده این کشور را برای سالها رقم بزند.
آیندهای میان تقابل و بازتعریف
موضعگیریهای اخیر مسئولان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر آمریکایی به منطقه، نشان از آن دارد که، مسیر تحولات لزوماً بهسمت گشایش دیپلماتیک حرکت نمیکند. رد پیشنهاد آتشبس و مذاکره، نشان میدهد که دستکم در مقطع کنونی، کفه تصمیمگیری بهسوی رویکردهای محتاطانهتر و امنیتمحور سنگینی کرده است. این تصمیم، نهفقط یک موضعگیری در سیاست خارجی، بلکه بازتابی از آرایش درونی قدرت در تهران است.
با این حال، این به معنای حذف کامل دیپلماسی نیست. بلکه نشان از آن دارد که دیپلماسی، در این مرحله، یا به حاشیه رانده شده یا در قالبهای غیرعلنی و کنترلشدهتری دنبال میشود. به بیان دیگر، آنچه تغییر کرده، نه اصل مذاکره، بلکه جایگاه و وزن آن در معادله قدرت است.
در چنین شرایطی، آینده میتواند میان چند مسیر در نوسان باشد: از تلاش برای تمرکز مجدد قدرت در دست یک بازیگر غالب گرفته تا تداوم پراکندگی و رقابت میان مراکز مختلف. هر یک از این مسیرها، پیامدهای متفاوتی برای ثبات داخلی و نحوه مواجهه با جهان خارج خواهد داشت.





نظرها
نظری وجود ندارد.