حمله به ایران در اصل «ناموجه» بود
بن برگیس (ژاکوبن) ـ برخی منتقدان دولت ترامپ میگویند مشکل در شیوه اداره جنگ است. اما حمله به ایران در اصل موجه نبود، فقط یک فاجعه مرگبار در راه بود.

عکس: خبرگزاری فارس - اسفند ۱۴۰۴

ژاکوبن ۲۴ مارس ۲۰۲۶
هفته گذشته، وقتی تولسی گابارد (مدیر اطلاعات ملی) و جان رتکلیف (رئیس سیا) در برابر کنگره حاضر شدند، از آنان بازجویی سختگیرانهای شد. مضمون این بازجوییها بسیار گویا بود؛ چرا که بسیاری از دموکراتها به جای زیر سؤال بردن خود جنگ، بر تخلفات احتمالی یا اشتباهات راهبردی در اداره آن تمرکز کردهاند.
برخی دموکراتها از گابارد و رتکلیف پرسیدند که آیا ایران واقعاً تهدید جدی و معناداری برای ایالات متحده بود یا نه. گابارد بهویژه در این مورد طفره رفت. او بارها گفته بود که ایران چنین تهدیدی نیست، اما اکنون متعهد شده است به هر قیمتی ـ هرچند با ریاکاری و تحقیر ـ در خدمت دونالد ترامپ بماند.
اما دموکراتهای دیگر تنها نگران این بودند که دولت را بر سر چگونگی اداره جنگ به دردسر بیندازند. آیا ترامپ میدانست ایران تنگه هرمز را میبندد؟ اگر نمیدانست، چرا نمیدانست؟ آیا میدانست تلافی ایران علیه داراییهای آمریکا در پادشاهیهای حاشیه خلیج فارس چقدر گسترده خواهد بود؟ اگر نمیدانست، چرا؟ آیا گابارد و رتکلیف او را به درستی توجیه نکردند، یا ترامپ اصلاً گوش نداد؟
گاهی این بازجوییها بیشتر شبیه توبیخ مدیران میانی در یک جلسه ارزیابی فصلی بود، جایی که اهداف شرکت مفروض گرفته میشوند و فقط کفایت مدیران زیر سؤال است.
حتی جان بولتون هم به این انتقاد از شیوه اداره جنگ تجاوزکارانه دولت ترامپ پیوسته است. بولتون یکی از بدنامترین جنگطلبان دولت اول ترامپ بود، هرچند مانند بسیاری دیگر که پیش از این به ترامپ خدمت کرده بودند، کنار گذاشته شد و به منتقد تلخی تبدیل گشت. در یک پست شبکههای اجتماعی هفته گذشته نوشت:
در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹، هرچقدر توانستم از تغییر رژیم در ایران دفاع کردم. صداهایی در حلقه ترامپ اغلب ظرفیت ایران برای بستن تنگه هرمز را دلیلی علیه تغییر رژیم میدانستند. ترامپ کاملاً از این احتمال آگاه بود، و با این حال آماده نشد.
درست است که تصمیمات دولت حتی برای کسانی که مفروضات اساسی این مداخله را میپذیرند نیز گیجکننده بوده است. ترامپ بیوقفه متحدان ناتوی آمریکا را به خاطر اینکه نیروهای نظامیشان در خدمت باز کردن تنگه هرمز قرار ندادهاند سرزنش کرده است؛ اما او اصلاً برایش مهم نبود که پیش از اعلام حمله به ایران، آنها را مطلع کند تا همراهیشان را جلب کند. ترامپ از ایرانیان خواست علیه دولتشان قیام کنند، اما تهران را به شدت بمباران کرد و هر حسن نیتی که میتوانست از لیبرالهای سکولار متمرکز در پایتخت ـ که آشکارترین پایگاه حمایتی برای چنین قیامی بودند ـ کسب کند، از بین برد.
او همچنین کاملاً در جلب حمایت عمومی آمریکاییها (یا ساختن رضایت) برای این مداخله شکست خورد. ابتدا ادعا کرد که با بمباران تابستان گذشته، امکان دستیابی ایران به سلاح هستهای را چندین سال به عقب انداخته، و سپس ناگهان ۱۸۰ درجه چرخید و مدعی شد که این چشمانداز آنقدر فوری و ترسناک است که چارهای نداشته جز اینکه یک حمله غافلگیرانه به سبک پرل هاربر به ایران انجام دهد، آن هم در حالی که مذاکرات دیپلماتیک هنوز جریان داشت. هیچکدام از اینها منطقی نیست.
با این حال، هیچکس نباید اجازه دهد بولتونهای دنیا از همان فاجعهای که خودشان با تمام توان برای ایجادش تلاش کردند، مبرا شوند. هیچوقت «راه درستی» برای این کار وجود نداشت.
این همیشه همان چیزی بود که قرار بود اتفاق بیفتد
پیش از هر چیز، ترامپ و بنیامین نتانیاهو هیچ حقی برای آغاز یک جنگ تجاوزکارانه نداشتند. حتی اگر وانمود کنیم ایران چند روز دیگر موشکهای بالستیک قارهپیما توسعه میداد، این ایده که جمهوری اسلامی که در تمام دوران موجودیتش جنگی را با هیچکس آغاز نکرده (هرچند مانند هر دوی ایالات متحده و اسرائیل، اغلب نیروهای نیابتی در جاهای دیگر تأمین مالی کرده)، قرار بود با آغاز یک تبادل هستهای به خودکشی ملی دست بزند، از ابتدا عمیقاً پوچ بود. و برای درک اینکه ایالات متحده و اسرائیل هیچ حقی ندارند از بیرون تصمیم بگیرند چه کسی بر این کشور حکومت کند، لازم نیست عاشق نظام تئوکراتیک ایران باشید.
اما حتی فارغ از این نکته اصولی، این جنگ هرگز نمیتوانست چیزی جز یک فاجعه خونین باشد. ما این فیلم را بارها و بارها، در این کشور پس از آن کشور دیدهایم. با تمام برنامهریزیهای دنیا، تنها تفاوت واقعی بین ایران و اهداف پیشین «تغییر رژیم» مثل عراق و افغانستان این است که ایران ظرفیت بسیار بیشتری برای دفاع از خود دارد.
اگر یک جنگ داخلی از پیش در جریان باشد، حمایت هوایی از یک طرف میتواند توازن را برهم زند، مثل مداخله باراک اوباما در لیبی. اما هیچ موردی در تاریخ جهان وجود ندارد که تغییر رژیم صرفاً از طریق یک کمپین هوایی متعارف بهطور کامل متحقق شده باشد. تنها دو راهی که «تسلیم بیقیدوشرط» ـ که ترامپ گاهی گفته تنها چیزی است که در ایران میپذیرد ـ تا به حال متحقق شده، یا با نیروی زمینی بوده یا با بمبهای اتمی. هیچ موردی هم وجود ندارد که کمپین بمباران یک قیام پیشاپیش ناموجود را که قادر به سرنگونی یک دولت باشد به وجود آورده باشد. ایران اولین مورد نخواهد بود.
اگر ایالات متحده واقعاً نیروی زمینی به ایران اعزام کند ـ احتمالی که ترامپ و مقاماتی مثل وزیر جنگ، پیت هگست، به شکل شومی از رد کردنش خودداری کردهاند ـ ایران اولین کشور منطقه نخواهد بود که تلاش برای تغییر رژیم با اشغال مسلحانه برای ایالات متحده خوب پیش برود. مثل عراق، افغانستان و لیبی، این دستور العمل خونریزی و هرجومرج است، نه استقرار یک دولت طرفدار آمریکا با مشروعیت مردمی پایدار.
این دستورالعمل جوانان آمریکایی است که با تابوتهای پوشیده از پرچم به خانه برمیگردند یا به عنوان سربازان عمیقاً آسیبدیده روانی برمیگردند که برای دریافت کمکی که نیاز دارند دستوپنجه نرم میکنند، از جامعهای که به محض پایان جنگ معمولاً به آنها بیتوجه میشود. این دستورالعمل نسلهایی از مردم عادی در کشور هدف است که با کینه عمیق نسبت به مهاجمانی که عزیزانشان را کشتند یا معلول کردند، بزرگ میشوند.
این بار هرگز قرار نبود فرق داشته باشد. هر کسی که از این جنگ حمایت کرد، مسئول تمام این فاجعه است. و نباید هرگز اجازه داد فراموش کند.
درباره نویسنده:
بن برگیس، ستوننویس ژاکوبن، استاد فلسفه در دانشگاه راتگرز، و مجری برنامه یوتیوب و پادکست «Give Them An Argument» است. او نویسنده چندین کتاب است که آخرین آنها درباره کریستوفر هیچنز است:
Christopher Hitchens: What He Got Right, How He Went Wrong, and Why He Still Matters.





نظرها
نظری وجود ندارد.