مذاکره بهمثابه سلاح در تقابل راهبردی واشنگتن، تلآویو و تهران
مهرداد درویشپور، جامعهشناس و کارشناس مسائل سیاسی، معتقد است که دو طرف در بستر یک جنگ تمامعیار رسانهای ـ روانی، واژه «مذاکره» را برای نمایش قدرت و مشروعیتبخشی به موقعیت خود بازتعریف میکنند. این نبرد روایتها همزمان شکاف تاکتیکی واقعی میان واشنگتن و تلآویو را آشکار ساخته است. در این میان، درویشپور مشروط کردن توافق به مسئله لبنان از سوی ایران را ترکیبی از ابتکار راهبردی و تاکتیک چانهزنی میداند که در صورت عدم شکلگیری فضای کاهش تنش، میتواند جنگ را به معادلهای منطقهای و پیچیدهتر بدل کند.

ایران، آمریکا و اسرائیل ـ منبع: shutterstoc
دونالد ترامپ میگوید ایران خیلی مشتاق مذاکره است و حتی تمایل شدیدی به توافق دارد، اما بلافاصله این ادعا را به «ترس رهبران ایران از کشته شدن توسط مردم خود» گره میزند. او با این روایت تلاش میکند تصویری از ضعف داخلی ایران و فشار شدید افکار عمومی بر حاکمیت بسازد. در مقابل، عباس عراقچی با لحنی دقیق و دیپلماتیک تأکید میکند که تبادل پیام از طریق واسطهها را نمیتوان «مذاکره» نامید. این موضع نشان میدهد ایران اصرار دارد گفتوگوها در شرایط برابر انجام شود و از هرگونه مذاکره تحت فشار نظامی یا تهدید، پرهیز کند.
آیا دو طرف واقعاً برداشت متفاوتی از مفهوم «مذاکره» دارند، یا هر دو عمداً این واژه را برای اهداف رسانهای و سیاسی خود بازتعریف میکنند؟ پیشنهاد ۱۵ بندی آمریکا و نگرانی اسرائیل از آن، آیا نمایانگر یک شکاف تاکتیکی میان واشنگتن و تلآویو است؟ آیا مشروط کردن توافق صلح به مساله لبنان از سوی تهران، جنگ را به یک معادله منطقهای گستردهتر تبدیل میکند؟ با مهرداد درویشپور، جامعهشناس و کارشناس مسائل سیاسی این پرسشها را در میان گذاشتیم. میشنوید:
پیشنهاد ۱۵ بندی یا خلع ید جامع از ایران؟
مهرداد درویشپور تأکید میکند که تفاوت بر سر مفهوم «مذاکره» را نباید صرفاً ناظر بر برداشتهای متفاوت از مفهوم مذاکره دانست. به اعتقاد او، ما در متن یک جنگ تمامعیار رسانهای-روانی قرار داریم و اظهارات دو طرف بخشی از پروپاگاندا برای مشروعیتبخشی به موقعیت خود و نمایش قدرت است. ترامپ با طرح این روایت که ایران به دلیل تضعیف شدن پای میز مذاکره آمده، تلاش میکند از موضع قدرتنمایی وارد گفتوگو بشود، در حالی که جمهوری اسلامی ایران نیز برای پرهیز از القای ضعف، هرگونه مذاکره مستقیم را تکذیب میکند. از این منظر، این رفتارها بیش از آنکه ناظر بر اختلاف مفهومی باشد، نمایشی از قدرت در بستر جنگ تبلیغاتی است.
پیشنهاد ۱۵ بندی آمریکا که از طریق پاکستان به ایران ارسال شده، بسیار فراتر از یک توافق هستهای ساده است. این پیشنهاد به دنبال خلع ید جامع از ایران است: حذف کامل اورانیوم غنیشده بالای ۲۰ درصد، توقف کامل غنیسازی، محدودیت شدید برنامه موشکی و قطع بودجه گروههای نیابتی. این رویکرد نشان میدهد که ایالات متحده در پی تکرار مدل توافق لیبی است؛ یعنی تسلیم کامل در برابر رفع فشارها. با این حال، نگرانی شدید اسرائیل از «امتیازدهی» احتمالی آمریکا و اصرار تلآویو بر حفظ حق حمله پیشدستانه، حاکی از وجود یک شکاف تاکتیکی میان آمریکا و اسرائیل است.
اسرائیل خواهان توقف کامل و بدون هیچ امتیازی برنامه هستهای ایران است، در حالی که به نظر میرسد دولت آمریکا حداقل در سطح تاکتیکی، به دنبال یک توافق قابل مدیریت است تا از درگیری زمینی تمامعیار جلوگیری کند؛ درگیریای که ممکن است هزاران سرباز آمریکایی را درگیر کند.
مهرداد درویشپور معتقد است که اختلافها بین آمریکا و اسرائیل واقعی و فراتر از جنبههای نمایشی است. به گفته او، ترامپ به دنبال پیروزی زودرس و پایان سریع جنگ با وادار کردن ایران به پذیرش بخشی از خواستههایش و سپس مهار آن است، در حالی که اسرائیل خواهان تداوم و حتی گسترش جنگ برای تضعیف هرچه بیشتر جمهوری اسلامی و در نهایت فروپاشی آن یا تغییر رژیم است. این تفاوت در اهداف راهبردی و بلندمدت، موجب ایجاد شکاف تاکتیکی شده است؛ هرچند همپوشانیهای کنونی دو طرف همچنان قابل توجه است.
یک ابتکار راهبردی مهم
ایران هرگونه توافق را مشروط به مساله لبنان کرده است. این شرط، یک ابتکار راهبردی مهم از سوی تهران محسوب میشود. ایران با این حرکت تلاش میکند جنگ را از یک تقابل مستقیم با اسرائیل و آمریکا در خاک خود، به یک معادله منطقهای گستردهتر تبدیل کند؛ معادلهای که در آن ثبات لبنان بهعنوان یک برگ فشار مهم علیه اسرائیل استفاده شود.
درویشپور معتقد است که این ابتکار هم بُعد واقعی و هم بُعد تاکتیکی دارد. از یک سو، ایران با این اقدام به دنبال گسترش جنگ به یک معادله منطقهای و استفاده از ظرفیت متحدان خود برای نشان دادن عدم ضعف و نیز پیچیدهتر کردن روند دیپلماسی است. از سوی دیگر، در صورت شکلگیری فضای کاهش تنش، بسیاری از این شروط قربانی شده یا به حاشیه خواهند رفت. ایشان تأکید میکنند که با توجه به نبود نشانههای جدی از پایان جنگ، در حال حاضر این شروط بیشتر در چارچوب سیاستهای جنگی و پروپاگاندا قابل ارزیابی است و آنچه ضرورت دارد، کاهش تنش از طریق توافقی حداقلی است، نه توافقی حداکثری که با شروط غیرواقعی دو طرف امکانپذیر نیست.
گفتوگو را از طریق افزونه پخشکننده صدا هم میتوانید بشنوید:





نظرها
نظری وجود ندارد.