یک راهنمای مراقبت از سلامت روان در شرایط اضطراری ایران
رامتین شهرزاد ـ آنچه در گذر جنگ در ایران شاید فراموش شود، تاثیر اضطرابها، قطع ارتباط و فشار خبرهای ویرانگری است که گام به گام، از تاثیری در لحظه گذر میکنند و به آسیبهای سلامت روان ما تبدیل میشوند. شاید آنچه نباید فراموش شود این است که بدن ما دارد واکنشهای یک بدن معمولی به یک شرایط سخت و غیرعادی را از خودش نشان میدهد. رامتین شهرزاد در این مطلب، مجموعهای از پیشنهادها برای سلامت روان ما در شرایط اضطراری ایران دارد.


هنوز اینترنت و تلفن ایران پس از کشتار جمعی ۱۴۰۴ شبیه به قبل وصل نشده بود که جنگ شروع شد و ارتباط ایرانیهای داخل و خارج توسط جمهوری اسلامی مجدد قطع شد. این مرتبه ولی بعضا و با سختی میتوان تماسهای تلفنی از داخل کشور دریافت کرد و بعضی اپیلیکیشنها شاید تماسی کوتاه را ممکن کنند.
زمان گذشت و سال نو تحویل شد اما عادت تماسهای ویدیویی ممکن نشد. انگار دیواری از سکوت بین ما و عزیزانمان حاکم شد. همزمان اینکه معدود تصویرهایی که از ایران به بیرون میرسد، ویرانی را در خیابانهای خاطرههای زندگیمان به ما عرضه میکند و همزمان خشونت کلامی در فضای مجازی بخصوص شبکههای اجتماعی گسترش یافته است.
نتیجه چه میشود؟ فشارهای کوچک روی هم جمع میشوند و در قطعی ارتباط، ذهن در پیشبینی آینده، به تاریکترین گزینههای ممکن فکر میکند. انگار گلوله برفی بر تپهای برفگرفته رها شده باشد. میچرخد و گندهتر میشود و مانند کوهی بزرگ بر روان آدمی سنگینی میکند: امنیت نیست و آینده تاریک است.
با وجود این، چقدر این تصویر واقعیت در لحظه است و چقدر آن را روان ما ساخته؟ یا در یک نگرش دیگر، اگر این فشارهای سنگین و روی هم تلنبار شده از بدن و روان ما گذر نکنند، نخست سلامت روان و بعد سلامت بدن را مختل میکند.
یک مثال سادهاش بدخوابی است که بهتدریج بر همهچیز زندگی سایه میاندازد. از اضطراب نمیخوابی، چون نمیخوابی اعصاب نداری، چون کمبود خواب داری تمرکز نداری، بعد کار مختل میشود، سپس در بمباران خبرها گیج میشوی و درنهایت پس از دوره زمانی، بدنت اطلاع میدهد که کم آورده.
مثل بدن که اگر زخم بخورد یا استخوانی بشکند، برای یک دوره کوتاه شبیه به قبل نیست و نیاز به درمان، از جمله مراجعه به متخصص سلامت دارد، سلامت روان هم همینشکلی است. کم آوردن عجیب یا غیرعادی نیست. بهوقت نیاز هم بسته به امکانات بایستی به سراغ متخصص سلامت روان رفت و کمک گرفت. متخصص سلامت روان وجود دارد تا به ما در این شرایط سخت کمک کند.
گام نخست، شرایط سخت یعنی با خودم مهربان باشم
مثالهای مشکلات سلامت روان را این روزها در فضای مجازی یا آدمهای اطرافمان میتوان دید. مثالش خبرهایی که از مراجعه ایرانیتبارها به اورژانسهای کشورهای مختلف دنیا میگوید. اورژانس برای این است که به وقت اضطرار سراغش بروی و علائم حملههای عصبی ـ پنیکاتک ـ یا حملههای اضطراب میتوانند شبیه به علائم سکته قلبی باشند. هر کدام باشد، کمک برایش وجود دارد.
یک نکته ولی شاید در این میانه فراموش شده باشد: بدن ما دارد واکنشهای یک بدن معمولی به یک شرایط خیلی سخت و غیرعادی را از خودش نشان میدهد. ما خدا نیستیم و باید به بدنمان اجازه این واکنشها را بدهیم. واکنش هر نفر هم با دیگری تفاوت دارد. برای درک این واکنشها، میشود خودمان را به ابزارهای سلامت روان مجهز کنیم.
مثلا متخصصهای واقعی که پروفایلهای یوتیوب و اینستاگرام دارند، رزومهشان را میشود در دنیای واقعی چک کرد و از نظرهایشان کمک گرفت. کتابها و جزوههای متخصصهای حقیقی که در فضای مجازی پیدا میشوند. همه اینها در دسترس ما خارج از ایران است و میتوان ازشان سود برد. با آگاهی به اینکه کار واقعی را خودمان باید انجام بدهیم، مثلا باید با خودمان مهربان باشیم تا بتوانیم بعد با آدمهای اطرافمان مهربان باشیم.
این یک جور مبارزه هم میتواند باشد: گذر از شیوه سمی نگرشهای جمهوری اسلامی که میخواهد ما خودمان، بدنمان، هویتهایمان، نیازهایمان را دوست نداشته باشیم. میتوانیم از این شیوه و نگرش سمی جدا بشویم و خودمان را دوست داشته باشیم و به نیازهای فردی و جمعیمان توجه کنیم. یعنی بتوانی خودت را قدرتمند سر پا نگه داری تا به شیوهای که صلاح میدانی برای آینده ایران، با امکانات موجود، سازماندهی و کار کنی.
ولی اول، باید قبول کرد که مدتهاست شرایط حاکم بر ما و بر ایران، شرایطی سخت و غیرعادی است و بدن ما، یک بدن معمولی است. این یعنی در شرایط سخت باید با بدن و روانم مهربان باشم و بهش اجازه بدهم تا سختیها را از سر بگذراند اما باید به خاطر داشته باشم که همه ما در این شرایط سخت، یکسان نیستیم و توانایی هر کدام متفاوت از دیگری است.
سلامت روان هر آدم متفاوت از دیگری است، تفاوتها را درک کنیم
یک نفر با اوتیسم زندگی میکند. یک نفر دیگر با افسردگی مزمن. یک نفر تنهاست. مکان زندگی یک نفر آفتابی و نزدیک به دریاست، دیگری مدتهاست برف، باران و آسمان خاکستری میبیند. تمامی اینها بر شرایط سلامت روان فرد تاثیری متفاوت میگذارد وقتی با سختیهای کشتار جمعی یا جنگ و قطعی ارتباط با داخل ایران روبرو میشود.
شرایط هر فرد متفاوت است، واکنش هر فرد متفاوت است و سطح تحمل ما هم یکسان نیست. هر کدام از ما به یک شیوه تکامل یافتهایم و ما کپیپیست همدیگر نیستیم.
یعنی من خودم را شاید بهخوبی بشناسم و شاید با وضعیت سلامت روان خودم آشنا باشم و شرایط فردیام را قبول کرده باشم، اما الزاما نمیدانم درون آدمی که نزدیکم است، چه میگذرد. شاید او بهم گفته باشد در چه شرایطی است و شاید هم نه. مهربان بودم با خودم، یعنی شرایط امنی برای دوستی و زندگی با آدمهای دیگر زندگی باز بگذارم.
چند نکته را میشود به یاد داشت. بسیاری از شیوههای بهبود سلامت روان بر حضور در جمعهای امن تاکید میکنند. گروههای دوست و آشنای قدیم یا تازه. جدایی از فضای مجازی و زندگی در دنیای حقیقی. کارهای جمعی مثلا باغبانی یا پیادهروی یا آشپزی یا پیکنیک. بسته به اینکه فرد در درون با چه چیزی بیشتر ارتباط برقرار میکند و شرایط و نیازهایش چیست.
همزمان این را هم میشود به یاد داشت که آدمها در شرایط سخت، هویت واقعی خودشان را نشان میدهند. اگر آدمی در زندگی ما اشتباه است و دوباره نشان میدهد که حضورش بر زندگی ما ویرانگر است، شاید الان وقت آن باشد که مسیری دیگر جست و آدمهایی را یافت که برای زندگی ما، به شیوهای که صلاح میدانیم، مفید باشند.
بعضی ابزارهای سلامت روان هم فردی است تا بتوان از فشارها و اضطرابهای شرایط حاکم بر روان ما به سلامت گذر کرد، یکی از آنها تکیه به خلاقیت است، بهخصوص نوشتن.
نوشتن شفاست، خلاق بودن کمک است
خلاقیت برای هر کسی متفاوت است. برای یکی آشپزی است. دیگری نقاشی با برگ درختان بر روی خاک. یکی چیدن سنگهای یک کوه به شکل یک مجسمه. یا نقاشی با خودکار بر یک کاغذ معمولی و یا نوشتن.
فعالیتی خلاق، به شکل فردی یا جمعی، این کار را با مغز آدمی میکند: انرژی بدن را از آن بخش مغز که متمرکز بر اضطرابها، ترسها و نگرانیهاست بر میدارد و انرژی را به بخش منطقیتر مغز میرساند که کارهایی مثل نقاشی یا نوشتن را مدیریت میکند.
نوشتن میتواند هم به هضم فشارهای درونی کمک کند هم سندی برای آینده باشد. وقتی آدمهایی مثل آن فرانک رویدادهایی مثل هولوکاست را بر پایه خاطرات زندگی شخصیشان مینوشتند، شاید متوجه نبودند که سندی تاریخی خلق کردهاند: نگاه یک انسان معمولی به یک شرایط غیرعادی و خیلی سخت که به نسلهای بعدی یادآوری میکند چه گذشت.
ما میتوانیم با نوشتن هم به سلامت روان خود کمک کنیم و هم تصویری از آنچه میگذرد برای آینده بر جای بگذاریم.
امنیت در اینجا مهم است: نوشتن میتواند ضبط ویدیو یا صدا باشد. یا نوشتن بر روی کاغذ یا یک سختافزار مثل لپتاپی که این مطلب با آن نوشته شد. هم برای سلامت روان هم برای زندگیای امن مهم است که شیوهای انتخاب شود که آسیبی به فرد نرساند. بهخصوص اگر داخل ایران زندگی میکنید و میخواهید نوشتن را انتخاب کنید.
آن فرانک هم مینوشت اما نوشتههایش را به شیوهای امن نگهداری میکرد تا درنهایت نسخههایی از آن به دست ما رسید.
الان زمان دوستی با زندگی و طبیعت است
درنهایت شرایط سخت و غیرعادی کشتار جمعی و بعد جنگ در ایران برای ما یادآور یک نکته دیگر زندگی است: ما فقط یک مرتبه زندگی میکنیم. این سختیها به ما یادآور میشوند که زمان سریع میگذرد و خوب است که از فرصتهای زندگی استفاده کنیم.
مثالش توجهای است که میتوانیم در شرایط اضطراری ممتد ایران به سلامت بدن و روانمان نشان بدهیم. بهجای تمرکز بر خبرهای لحظهای و پیشبینی آینده، به سراغ دوست و آشنا برویم. با خانواده ارتباطی متفاوت برقرار کنیم.
یعنی زندگی کنیم. جمهوری اسلامی در تمام طول عمر ما تمام تلاشش را کرد که ما زندگی نکنیم. زندگی کردن ما، به شیوهای که خودمان صلاح میدانیم، یک مبارزه با این حکومت است و یک راه سرنگونی آن در درون خودمان است.
شاید برای بعضی از ما این یعنی بیشتر از پیش با طبیعت دوست باشیم. پیادهروی در طبیعت و اگر در دسترس باشد، گوش کردن به صدای آب ـ در یک رودخانه، دریاچه یا دریا ـ یکی از راههای توصیه شده برای به آرامش رسیدن است. همینطور صدای حیاتوحش.
ایران را ویران کردهاند، ولی زندگی هنوز در جریان است. با زندگی جریان یابیم.





نظرها
نظری وجود ندارد.