چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

عکس‌هایی که «زوال اخلاقی» را آشکار کردند

آرمین خامه ـ‌ تصاویری از پیامدهای انسانی جنگ منتشر می‌شود. انتظار می‌رود ـ حتی از سوی کسانی که به دلایل سیاسی یا راهبردی از جنگ حمایت می‌کنند ـ حداقل اذعانی وجود داشته باشد: این رنج واقعی است، این جدی است، این اهمیت اخلاقی دارد. اما آنچه می‌بینیم رد کردن است: تصاویر جعلی‌اند، صحنه‌سازی شده‌اند، یا در برابر هدف بزرگ‌تر بی‌اهمیت‌اند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

نزدیک به یک ماه از آغاز جنگ می‌گذرد و واکنش‌ها به پیامدهای انسانی آن چیزی فراتر از اختلاف‌نظر سیاسی را آشکار می‌کند. عکس‌ها گویا هستند: محله‌های بمباران‌شده، غیرنظامیان زخمی، خانواده‌هایی که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شوند. اما به‌جای ابتدایی‌ترین واکنش اخلاقی، یعنی به‌رسمیت‌شناختن، رنج و درد، و محکوم‌کردن و ابراز هم‌دردی، آنچه بیش از پیش می‌بینیم انکار است. رنج انسان‌ها به‌عنوان جعلی، اغراق‌شده یا صرفاً بی‌اهمیت نادیده گرفته می‌شود.

دیگر نمی‌شود چنین پدیده‌ای را با استمداد از مفاهیمی چون جامعه قطبی‌شده و اختلاف‌نظر سیاسی توضیح داد. اختلاف‌نظر ـ حتی اختلاف‌نظر شدید ـ همچنان بر وجود یک واقعیت مشترک تکیه دارد؛ چیزی که طرفین درباره‌اش بحث می‌کنند. آنچه اکنون شاهد آن هستیم متفاوت است. مسئله صرفاً این نیست که افراد درباره جنگ اختلاف دارند؛ بلکه برخی دیگر اساساً توانایی دیدن هزینه انسانی جنگ را به‌عنوان امری اخلاقاً معنادار از دست داده‌اند. مسئله فقط این نیست که مردم چه فکر می‌کنند، بلکه این است که چه چیزی را اساساً می‌توانند ببینند. این ناتوانی، این فرسایش در قوّه تشخیص و واکنش به رنج، همان چیزی است که من آن را زوال اخلاقی می‌نامم.

در تعریفی ساده اما بنیادین، عامل (سوژه) اخلاقی کسی است که قادر به داوری باشد. نه صرفاً داشتن نظر، بلکه توانایی تمایز میان درست و نادرست، درک دلایل، و بازنگری در مواضع خود در مواجهه با شواهد. این فهم از عاملیت اخلاقی در سنت‌های مختلف فلسفی حضور دارد. از یک‌سو، ایمانوئل کانت عاملیت اخلاقی را در خودآیینی عقلانی ریشه‌دار می‌داند. یعنی توانایی تشخیص آنچه باید انجام داد و متعهد شدن به آن. از سوی دیگر، فیلسوفان معاصر، مانند دِرِک پارفیت، بر این تأکید دارند که عامل اخلاقی کسی است که بتواند به دلایل عینی پاسخ دهد و تشخیص دهد چه چیزی در موافقت یا مخالفت با یک کنش قرار می‌گیرد.

آنچه در اینجا اهمیت دارد، نه اختلافات متافیزیکی، بلکه هسته مشترک است: عاملیت اخلاقی مستلزم نوعی رابطه با واقعیت است. یعنی توانایی مواجهه با شواهد، سنجش آن‌ها، و اجازه دادن به اینکه این شواهد قضاوت ما را شکل دهند. بدون این، آنچه باقی می‌ماند داوری اخلاقی نیست، بلکه نوعی سرسختی  و تصلب لجبازانه در باورهاست.

اما عاملیت اخلاقی صرفاً امری عقلانی نیست. به ظرفیت بنیادی‌تری نیز وابسته است: توانایی دیدن رنج و درک آن به‌عنوان امری اخلاقاً مهم. در اینجا، بینش کلاسیک دیوید هیوم همچنان اهمیت دارد. او استدلال می‌کرد که اخلاق، دست‌کم تا حدی، در ظرفیت ما برای همدلی ریشه دارد. ما موجوداتی هستیم که می‌توانیم از رنج دیگران متأثر شویم، و آن را به‌عنوان چیزی مهم تشخیص دهیم.

این ایده در اخلاق معاصر نیز ادامه یافته است. برای مثال، در آثار پیتر سینگر، ظرفیت رنج‌کشیدن به‌عنوان مبنای دغدغه اخلاقی مطرح می‌شود، و در اندیشه آیریس مردوخ، اخلاق با «توجه» آغاز می‌شود ـ با دیدن دقیق آنچه در برابر ما قرار دارد.

البته این ظرفیت بی‌نقص نیست. همدلی می‌تواند گزینشی، نابرابر و به‌راحتی تحت تأثیر ایدئولوژی یا منافع قرار گیرد. اما همین ظرفیت یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده عاملیت اخلاقی است. هنگامی که این ظرفیت به‌طور سیستماتیک تضعیف یا منحرف می‌شود، دیگر با شکست‌های معمول اخلاقی، مثل ضعف یا سوگیری شناختی، روبرو نیستیم، بلکه با اختلالی عمیق‌تر در خودِ شرایط ادراک اخلاقی مواجه‌ایم.

انکار رنجی که امروز شاهد آن هستیم را باید در بستری گسترده‌تر فهمید. این واکنش پدیده‌ای مجزا نیست، بلکه نشانه یک تغییر معرفتی عمیق‌تر است. هانا آرنت هشدار داده بود که وقتی تمایز میان حقیقت و دروغ فرو می‌ریزد، واقعیت دیگر نقطه مرجع مشترک باقی نمی‌ماند و در نتیجه، داوری نیز بی‌پایه می‌شود. در چنین وضعیتی، اختلاف‌نظر دیگر بر سر تفسیر یک واقعیت واحد نیست، بلکه بر سر خودِ واقعیت است؛ هر طرف در جهانی متفاوت ایستاده است.

این وضعیت با آنچه جیسون استنلی درباره پروپاگاندا توضیح می‌دهد تشدید می‌شود. پروپاگاندا صرفاً اطلاعات غلط تولید نمی‌کند، بلکه سازوکارهای باورآوری را بازآرایی می‌کند. به‌تدریج تعیین می‌کند چه منابعی قابل اعتمادند، چه تصاویری مشکوک‌اند، و چه روایت‌هایی اساساً ارزش توجه ندارند. به این معنا، پروپاگاندا نه فقط محتوای ذهن را، بلکه قواعد قضاوت را تغییر می‌دهد. فرد دیگر با هر داده‌ای مواجه نمی‌شود، بلکه فقط با داده‌هایی مواجه می‌شود که از پیش در چارچوبی خاص قابل‌قبول تعریف شده‌اند.

در نتیجه، آنچه رخ می‌دهد صرفاً «فریب خوردن» نیست، بلکه نوعی شکل‌گیری عادت‌های ادراکی است. فرد یاد می‌گیرد پیش از آنکه شواهد را بررسی کند، آن‌ها را طبقه‌بندی کند: این تصویر واقعی است یا «کار دشمن»؟ این گزارش قابل‌اعتماد است یا «عملیات روانی»؟ این طبقه‌بندی‌ها اغلب نه بر اساس بررسی مستقل، بلکه بر اساس تعلقات پیشینی ـ سیاسی، هویتی، یا ایدئولوژیک ـ انجام می‌شوند.

در چنین فضایی، خودِ ادراک از پیش شکل داده می‌شود. تصاویر و شواهد رنج، دیگر به‌طور مستقیم تجربه نمی‌شوند، بلکه پیشاپیش فیلتر، طبقه‌بندی و خنثی می‌شوند. آنچه می‌توانست موجب واکنش اخلاقی شود، پیش از آنکه چنین اثری بگذارد، بی‌اعتبار اعلام می‌شود. نه لزوماً بر اساس بررسی دقیق، بلکه به‌واسطه چارچوب‌های تفسیری از پیش موجود. به بیان دقیق‌تر، فرد دیگر ابتدا «نمی‌بیند و سپس قضاوت می‌کند»، بلکه ابتدا «تصمیم گرفته که چه چیزی دیدنی است» و سپس فقط همان را می‌بیند.

نتیجه، فروپاشی واقعیت مشترک است. دیگر موضوعی واحد برای داوری وجود ندارد، بلکه واقعیت‌های موازی و جدا از هم شکل می‌گیرند. و در غیاب این واقعیت مشترک، نه فقط توافق، بلکه خودِ امکان داوری اخلاقی نیز تضعیف می‌شود، چرا که داوری، بدون موضوع مشترک، معنای خود را از دست می‌دهد.

در دل این وضعیت معرفتیِ ازهم‌گسیخته، زوال اخلاقی شکل می‌گیرد. ناتوانی در واکنش به رنج، در بسیاری از موارد، نتیجه یک داوری آگاهانه نیست. مسئله این نیست که افراد رنج را به‌طور کامل می‌بینند و سپس آن را توجیه می‌کنند. بلکه خودِ رنج اساساً به‌عنوان امری اخلاقاً مهم دیده نمی‌شود. انکار می‌شود، کوچک شمرده می‌شود، یا از میدان توجه خارج می‌شود.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

الگوی تکرارشونده روشن است: تصاویری از پیامدهای انسانی جنگ منتشر می‌شود. انتظار می‌رود ـ حتی از سوی کسانی که به دلایل سیاسی یا راهبردی از جنگ حمایت می‌کنند ـ حداقل اذعانی وجود داشته باشد: این رنج واقعی است، این جدی است، این اهمیت اخلاقی دارد. اما آنچه می‌بینیم رد کردن است: تصاویر جعلی‌اند، صحنه‌سازی شده‌اند، یا در برابر هدف بزرگ‌تر بی‌اهمیت‌اند.

این صرفاً شک‌گرایی نیست. این نوعی انکار انگیزه‌مند است. رد شواهد ناشی از فقدان اطلاعات نیست، بلکه ناشی از پیامدهای پذیرش آن است. پذیرش رنج، یک الزام اخلاقی ایجاد می‌کند، برای محکوم کردن، برای تردید، یا دست‌کم برای مکث. انکار، این الزام را با حذف موضوع آن از میان برمی‌دارد. در این فرایند، نه‌فقط شفقت، بلکه خودِ داوری از بین می‌رود. توانایی پیوند دادن آنچه دیده می‌شود با آنچه باید نتیجه گرفته شود، تضعیف یا حتی قطع می‌شود. و وقتی این توانایی از بین برود، عاملیت اخلاقی، به‌عنوان پاسخ‌گویی به دلایل، شواهد و رنج، رو به زوال می‌گذارد.

خطرات وضعیت پسا ـ حقیقت اغلب در سطح معرفتی توصیف می‌شوند: اطلاعات غلط، سردرگمی، روایت‌های متعارض. اما خطر عمیق‌تر، اخلاقی است. وقتی خودِ واقعیت بی‌ثبات می‌شود، وقتی حتی آشکارترین شواهد از رنج انسانی می‌تواند به‌سادگی انکار شود، شرایط لازم برای داوری اخلاقی فرو می‌ریزد. مسئله دیگر صرفاً این نیست که مردم چه باور دارند، بلکه این است که چه چیزی را می‌توانند اساساً به‌عنوان امر مهم تشخیص دهند. زوال اخلاقی، در این معنا، همیشه پر سر و صدا نیست. لزوماً به شکل قساوت آشکار یا حمایت صریح از خشونت ظاهر نمی‌شود. اغلب به شکلی آرام‌تر بروز می‌کند: در بی‌تفاوتی، در انکار، در محدود شدن تدریجی آنچه اجازه دارد به‌عنوان «واقعیت» ثبت شود.

و دقیقاً همین فرسایش آرام، این از دست رفتن توانایی دیدن و واکنش نشان دادن است که آن را خطرناک می‌کند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.