وقتی اینترنت قطع میشود: ۱۰میلیون معیشت در تیررس جنگ
سیاوش شهابی ـ جنگ فقط آن چیزی نیست که از بیرون بر سر جامعه فرود میآید. جنگ در درون زندگی روزمره از راه مختل کردن ارتباط، تعلیق درآمد، ناامن کردن آینده، و انتقال هزینه بحران به کسانی که کمترین سهم را در تصمیمگیری داشتهاند نیز بروز پیدا می کند. مردمی که کاسبی یا حقوق ثابتی دارند هرچند زیر فشار تورم و ناامنی، هنوز به سپرهایی از ثبات نسبی دسترسی دارند، اما کارگر روزمزد، راننده، پیک، فروشنده خرد، مدرس آنلاین، فریلنسر، کارگاه کوچک و خانوادهای که زندگیاش به گردش روزانه پول وابسته است، با چند روز خاموشی به لبه سقوط رانده میشود.

اینترنت در ایران ـ عکس از شاتراستاک
در جنگ، ویرانی فقط آن چیزی نیست که در قاب دوربین دیده میشود: ساختمان فروریخته، جاده سوخته، یا آسمانی که با صدای انفجار شکافته میشود. بخش مهمی از ویرانی در سکوت رخ میدهد؛ جایی که ابزار کار از دسترس خارج میشود، درآمد روزانه قطع میشود، و میلیونها نفر بیآنکه نامشان در فهرست اخراجشدگان ثبت شود، عملاً به بیدرآمدی رانده میشوند. در ایران، قطع و اختلال طولانی اینترنت دقیقاً از همین جنس است. این فقط یک محدودیت ارتباطی یا رسانهای نبود. برای بخش بزرگی از نیروی کار، اینترنت بخشی از ابزار کار بود: راه سفارش گرفتن، پول گرفتن، پیدا کردن مشتری، هماهنگی با همکار، تحویل خدمت، فروش کالا، و حفظ حداقلی جریان معاش. وقتی این ابزار از کار افتاد، فقط ارتباط قطع نشد؛ بخشی از نان مردم هم قطع شد.
برآورد رسمی دولت نیز، ناخواسته، ابعاد این بحران را روشن میکند. وزیر ارتباطات در اواخر دی ۱۴۰۴ اعلام کرد که قطعیهای اخیر اینترنت روزانه حدود ۵۰۰ میلیارد تومان به هسته اقتصاد دیجیتال و نزدیک به ۵ هزار میلیارد تومان به اقتصاد کلان کشور خسارت زده است. او همچنین گفت که حدود ۱۰ میلیون نفر بهطور مستقیم و غیرمستقیم در این حوزه اشتغال دارند و تابآوری متوسط این کسبوکارها حدود ۲۰ روز است. اگر همان برآورد رسمی ۵ هزار میلیارد تومان خسارت روزانه را مبنا بگیریم، در ۳۰ روز با رقمی در حدود ۱۵۰ هزار میلیارد تومان زیان روبهرو میشویم. اما اهمیت واقعی این رقم در بزرگی مجرد آن نیست؛ در این است که هر روز ادامه خاموشی، برای میلیونها نفر یک روز دیگر بیکارشدن خاموش، بیدرآمدشدن تدریجی و ناامنترشدن زندگی است.
پرسشی که در اینجا بهوجود میآید این است که این خسارت چگونه روی زندگی مردم شاغل، مزدبگیران، شاغلان بیثبات و فرودستان ترجمه میشود؟ در ایران امروز، بخش بزرگی از کار نه در کارخانه بزرگ و قرارداد دائمی، بلکه در شکلهای پراکنده، ناپایدار و روزمره جریان دارد: رانندهای که کارش به اپلیکیشن وابسته است، فروشندهای که بازارش در شبکههای اجتماعی شکل گرفته، مترجم و طراح و برنامهنویسی که پروژه را از راه اینترنت میگیرد، معلمی که کلاس آنلاین برگزار میکند، زنی که از خانه کالا میفروشد، کارگاه کوچکی که مشتریاش را در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام پیدا میکند، و پیکی که بدون اتصال پایدار اساساً کارش متوقف میشود. برای این بخش عظیم از جامعه، اینترنت نه کالای لوکس است و نه فقط ابزار تفریح؛ بخشی از وسایل معاش است.
راننده تاکسی اینترنتی را در نظر بگیریم. برای او، اختلال اینترنت فقط کندی ارتباط نیست؛ یعنی ساعتهای طولانی بیکاری اجباری، کاهش شدید تعداد سفر، و از دست رفتن همان درآمد روزانهای که باید خرج بنزین، اجاره خانه و خوراک خانواده شود. پیک موتوری هم در وضعیت مشابهی قرار دارد: تمام زنجیره کارش، از دریافت سفارش تا پیدا کردن آدرس و تحویل کالا، به اتصال پایدار وابسته است. برای این گروهها، خاموشی اینترنت نه یک اختلال فنی، بلکه از کار افتادن مستقیم ابزار کار است.
فروشنده خردی را در نظر بگیریم که مغازه بزرگی ندارد و بازارش را روی شبکههای اجتماعی ساخته است؛ شاید لباس میفروشد، شاید غذای خانگی، شاید صنایع دستی یا لوازم آرایشی. او نه صاحب سرمایهای بزرگ است و نه پشتوانهای دارد که چند ماه دوام بیاورد. بازارش همان صفحهای است که مشتری در آن پیام میدهد، سفارش میگذارد، بیعانه میپردازد و آدرس میفرستد. وقتی اینترنت قطع میشود، ویترین او فقط بسته نمیشود؛ عملاً محو میشود. در چنین وضعی، خاموشی اینترنت یعنی بستن بازارِ یک فروشنده فرودست.
مدرس آنلاین، مترجم، طراح، تولیدکننده محتوا، مدیر شبکههای اجتماعی، برنامهنویس پروژهای و فریلنسر هم وضعی بهتر ندارند. اینها شغلهاییاند که در سالهای اخیر، در دل بحران بازار کار، برای بسیاری به راهی برای بقا بدل شدهاند. قطع اینترنت برای این گروهها فقط تعویق کار نیست؛ یعنی از دست دادن پروژه، بیاعتماد شدن مشتری، قطع زنجیره پرداخت، و فرو رفتن بیشتر در بیثباتی. برای بسیاری از زنان نیز اینترنت یکی از معدود روزنههای ورود به بازار کار بوده است: فروش خانگی، آموزش، خدمات آرایشی، تولید محصولات دستساز، یا هر شکل دیگری از کسب درآمد در فضایی که از پیش برایشان تنگ بوده است. اینجا خاموشی اینترنت فقط ضربه به «اقتصاد دیجیتال» نیست؛ ضربه به همان شکلهای حاشیهای و شکننده کار است که در دل بحران، راهی برای دوام ساخته بودند.
به همین دلیل، گزاره «۱۰ میلیون بیکار» را باید با دقت فهمید. صورت دقیقتر آن این است که معیشت و امنیت شغلی حدود ۱۰ میلیون نفر که مستقیم و غیرمستقیم به اینترنت و اقتصاد دیجیتال وابستهاند، در معرض آسیب جدی قرار گرفته است. اهمیت این دقت فقط آماری نیست، سیاسی هم هست. چون در اقتصاد ایران، بیکاری همیشه به شکل کلاسیک خود را نشان نمیدهد. بسیاری پیش از آنکه حکم اخراج بگیرند، عملاً بیدرآمد میشوند. هنوز روی کاغذ «شاغل»اند، اما مشتری ندارند، سفارش نمیگیرند، پول جابهجا نمیشود، دسترسی به بازار قطع شده و زندگیشان از درون تهی میشود. این همان بیکارسازی خاموش است: نه با نامه اداری، بلکه با سوزاندن تدریجی امکان کار.
اینجا دقیقاً باید بر سر زبان دعوا کرد. وقتی گفته میشود «اقتصاد دیجیتال آسیب دید»، تصویر مبهمی از چند شرکت فناوری و چند پلتفرم به ذهن میآید. اما مسئله اصلی این نیست. اقتصاد دیجیتال در ایران فقط نام دیگری برای چند بنگاه نوآور نیست؛ یکی از شکلهای معاصر کار بیثبات و امرار معاش روزمره است. پشت این اصطلاح، انبوهی از نیروی کار پنهان شده که قرارداد محکم ندارد، اتحادیه مستقل ندارد، حمایت بیکاری ندارد، و با چند روز اختلال میتواند به لبه فروپاشی برسد. بنابراین، قطع اینترنت در شرایط جنگ را باید نه فقط اختلال در فناوری، بلکه از کار انداختن ابزار کار میلیونها نفر دانست.
از این منظر، ادعای «آستانه تحمل ۲۰ روزه» هم فقط یک نکته فنی درباره تابآوری بازار نیست. وقتی مقام مسئول از تابآوری حدود ۲۰ روزه این کسبوکارها حرف میزند، معنای واقعیاش این است که پس از حدود سه هفته، لایه بزرگی از شاغلان و خانوارها دیگر توان ادامه ندارند. ذخیره نقدی تمام میشود، بدهی بالا میرود، اجاره عقب میافتد، و زندگی وارد منطقه خطر میشود. آنچه به نام «تابآوری اقتصاد» بیان میشود، در سطح واقعی، تابآوری نیروی کار برای زنده ماندن است.
در چنین وضعیتی، جنگ فقط آن چیزی نیست که از بیرون بر سر جامعه فرود میآید. جنگ در درون زندگی روزمره از راه مختل کردن ارتباط، تعلیق درآمد، ناامن کردن آینده، و انتقال هزینه بحران به کسانی که کمترین سهم را در تصمیمگیری داشتهاند نیز بروز پیدا می کند. مردمی که کاسبی یا حقوق ثابتی دارند هرچند زیر فشار تورم و ناامنی، هنوز به سپرهایی از ثبات نسبی دسترسی دارند، اما کارگر روزمزد، راننده، پیک، فروشنده خرد، مدرس آنلاین، فریلنسر، کارگاه کوچک و خانوادهای که زندگیاش به گردش روزانه پول وابسته است، با چند روز خاموشی به لبه سقوط رانده میشود.
در جامعهای که پیشاپیش زیر فشار تورم، سقوط ارزش پول، تحریم، فساد ساختاری و فرسودگی تولید قرار داشته، قطع اینترنت فقط یک بحران تازه به وجود نمیآورد؛ بحرانهای قبلی را فشردهتر و عمیقتر میکند. اقتصاد ایران پیش از این هم پر از شغلهای نیمهجان، دستمزدهای ناکافی، قراردادهای موقت و خانوارهای بدهکار بود. اینترنت در ایران امروز فقط یک شبکه فنی نیست. برای میلیونها نفر، بخشی از ابزار کار و بخشی از امکان بقاست. قطع آن از کار انداختن دستهایی است که با آن نان درمیآورند.
خاموشی اینترنت، این پیکر فرسوده را بیشتر به سمت فروپاشی سوق میدهد. برای همین، رقم ۱۵۰ هزار میلیارد تومان فقط وقتی معنا پیدا میکند که به زبان زندگی روزمره ترجمه شود: چند خانواده بیشتر از پرداخت اجاره بازماندند؟ چند نفر ناچار شدند قرض بگیرند؟ چند زن فروشنده خانگی بازارشان را از دست دادند؟ چند جوان پروژهای کارشان را برای هفتهها از دست دادند؟ چند کارگاه کوچک از دسترسی به مشتری سقوط کرد؟ اقتصاد سیاسی جنگ، در نهایت، همین است: تبدیل بحران کلان به رنج روزمره.





نظرها
نظری وجود ندارد.