آنان که جنگ را خواستند، اکنون از ویرانی میگویند
حسین نوشآذر ـ حسین رزاق، نویسنده و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با رادیو زمانه تأکید میکند که شاخهای از اپوزیسیون که پیش از این با شعار «همه راهها بسته شده» خواهان مداخلهٔ خارجی بودند، امروز در برابر ویرانیهای ناشی از همان جنگ، درمانده و متحیر شدهاند. از نگاه او، این سرگشتگی حاصل سالها رؤیافروشی و فرار از مسئولیت ساختارسازی در برابر نظامی است که خود را بر مبنای شبکهای پایدار بنا کرده بود.

حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به دانشگاه علم و صنعت، شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۵، تهران، منبع عکس: تسنیم
شاخهای از اپوزیسیون اکنون که جنگ زیرساختهای ایران را به نابودی کشانده، به دست و پا افتاده و از نتایج نامنتظر صحبت میکند. اما آیا واقعا نتایج جنگ نامنتظر بود؟ حسین رزاق نویسنده و تحلیلگر سیاسی در مقالهای با درونمایه «رویافروشی اپوزیسیون» به عنوان زمینهساز جنگ خانمانسوز جاری، معتقد است که این ادعای آشنا که «همه راهها آزموده شدند و حالا چاره دیگری جز جنگ نمانده»، در واقع پوششی است برای ورشکستگی و ناتوانی اپوزیسیون. به باور او، اپوزیسیون ایران هرگز نتوانسته یک ساختار منسجم، یک راهبرد مدون و یک شبکهٔ پایدار برای کنشگری بلندمدت ایجاد کند. عملکردش همیشه خلاصه شده به واکنشهای هیجانی و مقطعی، رویافروشی و تکیه بر معجزه؛ از فروپاشی خودبهخودی نظام گرفته تا انتظار مداخلهٔ خارجی. از دیدگاه نویسنده، این جریان نه فرآیند ساختن را باور دارد و نه مسئولیت راهبردی حفظ جان مردم را. با سادهانگاری و فرار از مسئولیت، جامعه را به سمت خشونت و جنگ هل میدهد. در مقابل، او تأکید میکند که مردم ایران به بنبست نرسیدهاند؛ این مخالفان فاقد ساختار و راهبرد هستند که به بنبست رسیدهاند.
نویسنده تصریح میکند که جمهوری اسلامی هرچند جنایتکار و سرکوبگر است، اما ضعف و ناتوانی اپوزیسیون در سازماندهی و ساختارسازی را نمیتوان به پای نظام گذاشت. به نظر او، راهی جز پذیرش مسئولیت، ساختن نهادهای مدنی قوی و پیگیری یک راهبرد غیرخشونتآمیز و فرآیندمحور برای گذار وجود ندارد. با حسین رزاق گفتوگو کردهایم. میشنوید:
ساختارنایافتگی محصول ضعف ذاتی اپوزیسیون
در سالهای دهه ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰ نمونههای موفقی از اپوزیسیون قدرتمند را میتوان سراغ گرفت. بنابراین تأکید بر آنکه اپوزیسیون به طور کلی هیچگاه نتوانسته ساختار منسجم و پایدار با پایگاه اجتماعی واقعی بسازد، با این واقعیت در تناقض است. اگر آن توانمندی وجود داشت، چرا نتوانست مفاهیم را به جامعه ببرد، شبکهسازی کند یا ساختار ماندگار ایجاد کند؟
رزاق در پاسخ به این پرسش تأکید میکند که ناتوانی اپوزیسیون در ساختارسازی را نمیتوان تنها به سرکوب جمهوری اسلامی نسبت داد. به باور او، اپوزیسیون از ابتدا گرفتار یک «رؤیافروشی» بنیادین بود که اساساً به جای تمرکز بر ساختن شبکههای پایدار و ارتباط مستمر با بدنهٔ اجتماعی، بر این توهم تکیه داشت که حکومت به دلیل ناکارآمدی یا فسادِ چهرههایش به زودی فرو میپاشد.
او مصداق این ناتوانی را در شکستهای مکرر در ایجاد یک تحریم انتخاباتی منسجم میداند؛ از جمله زمانی که چهرههایی مانند داریوش فروهر در سال ۷۶ برای تحریم انتخابات تلاش کردند اما اپوزیسیون خارجی به جای همراهی با آنها، این تلاشها را نادیده گرفت. رزاق میگوید:
این دقیقاً همان ضعف است که اگر جمهوری اسلامی توانست شما را فریب دهد یا پایگاه اجتماعی شما را بکشاند به سمت اصلاحات، شما ضعیف بودید که نتوانستید پایگاه اجتماعیتان را نگه دارید.
سوگیری به جنگ، فرار از مسئولیت راهبردی و اخلاقی
ما به یاد داریم که چگونه شاخهای از اپوزیسیون با تکیه بر کشته شدگان در دی خونین ۴۰۴ خواهان حمله نظامی به جمهوری اسلامی شد. اما حمله فقط به مراکز سرکوب محدود نماند و زیرساختهای صنعتی کشور را هدف قرار داد. رزاق با رد منطق «مشروعیت مداخله خارجی به دلیل ظلم حکومت»، این رویکرد را نشانهٔ ورشکستگی و بیمسئولیتی اپوزیسیون میداند. او معتقد است کسانی که مردم را بدون برنامه به خیابان میفرستند و پس از کشتهشدن آنها، از خارجیها میخواهند وارد شوند، در واقع به ضعف خود اعتراف میکنند. میگوید:
این دقیقاً فرار از مسئولیت سیاسی و به نوعی بیمسئولیتی اخلاقیست که شما مردم را بیبرنامه به خیابان میفرستید، مردم کشته بشوند و بعد به خارجی بگویید دیدی کشته شدند؟ بیا مداخله کن».
او تأکید دارد که ساختارمندی جمهوری اسلامی (که با وجود ترورهای مکرر سرانش تداوم یافت) در مقابل «چهرهمحوری» اپوزیسیون قرار دارد و امروز که جنگ زیرساختها را تخریب میکند، همان گروههای جنگطلب ناگهان به دفاع از زیرساختها برخاستهاند که این خود تناقضی آشکار است.
«نه گفتن» بدون جایگزینِ ساختاریافته
رزاق در پاسخ به این پرسش که چگونه «پایگاه اجتماعی» به «سرمایهٔ اجتماعی» تبدیل میشود، تمایز میان این دو را محوری میداند. به باور او، بسیاری از چهرههای اپوزیسیون پایگاه اجتماعی دارند؛ یعنی مردم آنها را میشناسند، محبوب یا مشهور هستند و به عنوان یک «ذخیره» یا نماد امید به آنها نگاه میکنند، اما این کافی نیست. سرمایهٔ اجتماعی زمانی شکل میگیرد که همان فرد یا گروه بتواند مردم را واقعاً بسیج کند، به خیابان بکشد، اعتصاب پایدار سازماندهی کند و جامعه را هدایت نماید. او تأکید میکند که این اتفاق در اپوزیسیون ما - به جز در لحظات کوتاه جنبش سبز و جنبش زن، زندگی، آزادی - رخ نداده است. به همین دلیل مردم به جای اتکا به چهرههای اپوزیسیون، گاهی به توییتهای ترامپ دل میبندند و قوت قلب میگیرند. این خلأ دقیقاً محصول نبود برنامه، نبود مسئولیت و نبود ساختارسازی است.
گفتوگو را از طریق افزونه پخشکننده صدا هم میتوانید بشنوید:





نظرها
نظری وجود ندارد.