ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بازی شاهین و قمری: جنگ کی به پایان می‌رسد؟

جنگی که ایران را درنوردیده، به وضعیتی خودتداوم‌بخش بدل شده است: وضعیتی که در آن تثبیتِ تهدیدهایی که در آغاز وجود نداشت، سیالیت و عدم‌تعین اهداف جنگ، بن‌بست استراتژیک و منطق‌های فرسایشی، شکاف میان عقلانیتِ استراتژیک نظامی و منطق مدیریتِ پیامدهای آن، گسست میان واقعیت جنگ و بازنمایی آن، و بی‌ثباتی گفتار و جنگِ روایت‌ها، همگی در هم تنیده می‌شوند و پایان را هم‌زمان به مسئله‌ای ادراکی و سیاسی بدل می‌کنند. در چنین چارچوبی، جنگ تنها زمانی پایان می‌یابد که یکی از طرفین از بازی‌ای خارج شود که تداوم آن دیگر هیچ افقی نمی‌گشاید.

جنگ کی به پایان می‌رسد؟ این همان پرسش میلیون‌دلاری است که در لابه‌لای گفت‌وگوهای نگران، همچنان پاسخی برای آن وجود ندارد. پیش‌فرض‌های سیاسی ـ نظامی، هم‌زمان با آغاز تهاجم اسرائیل و آمریکا، بر این استوار بود که آنچه در پیش است، جنگی برق‌آسا و کوتاه‌مدت خواهد بود؛ قیمت‌ها در بازارهای جهانی نیز همچنان بر اساس تصور پایان سریع جنگ تعیین می‌شوند. پیش از آغاز درگیری، بر این گزاره تقریباً اجماع عمومی وجود داشت که ترامپ، به‌دلیل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی، خود را درگیر جنگی بلندمدت نخواهد کرد. امروز نیز، به‌دلیل آثار اقتصادی بحران و اختلال در گردش انرژی ناشی از انسداد تنگه هرمز، تلقی عمومی همچنان بر کوتاه‌بودن جنگ استوار است. اما این تصور، بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدان باشد، بیانگر نوعی ناتوانی در درک دینامیسم‌های درونی جنگ است.

تثبیت تهدیدهای جمهوری اسلامی و تثبیت توان بازتولید آن

تجاوز به ایران ماهیتی آشکارا غیرقانونی داشت و متجاوزان هرگز نتوانستند علت وجودی آن را به‌نحو قانع‌کننده‌ای توجیه کنند. جنگ، بار دیگر، در میانه مذاکرات آغاز شد. پس از جنگ دوازده‌روزه، ترامپ پایان «خطر هسته‌ای» را اعلام کرده بود، اما اکنون همان گزاره بار دیگر به‌عنوان یکی از علل اصلی جنگ طرح شده است؛ امری که نشانه انعطاف‌پذیری گفتمانی در توجیه جنگ است.

اینکه چرا ایالات متحده وارد جنگی برای اسرائیل شد، خود به موضوع اعتراض در میان شهروندان آمریکایی بدل شده است. ایران، پیش از جنگ، تهدید مستقیمی برای آمریکا محسوب نمی‌شد و چنین درگیری‌ای فاقد ضرورت استراتژیک روشن بود.

اما اکنون وضعیت تغییر کرده است. پاسخ‌های ایران—از ضربه به متحدان منطقه‌ای آمریکا و نشان‌دادن ظرفیت اختلال در نظم انرژی جهانی—به تثبیت یک «تهدید بالفعل» انجامیده است. توانایی ایران در فشردن گلوگاه اقتصاد جهانی از طریق کنترل تنگه‌ای به عرض ۳۹ کیلومتر، دیگر یک قابلیت بالقوه نیست، بلکه به واقعیتی اثبات‌شده بدل شده است. تهدیدی که پیش‌تر محل تردید بود، اکنون در خودِ جنگ تثبیت شده و می‌تواند به‌مثابه دلیل تداوم آن عمل کند.

در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز پس از عبور از شوک اولیه، توانایی خود را در حفظ و بقای خود، علی‌رغم خسارات، به نمایش گذاشته است و تداوم جنگ به آن امکان می‌دهد که از «نعمت» آن برای تحکیم قدرت و تشدید سرکوب داخلی بهره گیرد، بی‌آنکه با تهدید فوری سقوط مواجه باشد.

بدین‌ترتیب، رانه‌های تداوم جنگ در هر دو سوی میدان فعال هستند. از یک‌سو، آمریکا و اسرائیل قادرند از طریق برتری هوایی و بمب‌افکن‌ها سطح درگیری را به‌صورت عمودی افزایش دهند؛ و از سوی دیگر، ایران می‌تواند با کشاندن جغرافیاهای جدید به درون جنگ، دامنه آن را به‌صورت افقی گسترش دهد.

ناپدیداری متغیرها و فروپاشی اعتبار گفتارها

در شرایطی که انسداد تنگه هرمز وارد مرحله‌ای حاد شده است، گفتارهای سیاسی به‌شدت ناپایدار و فاقد اعتبار پیش‌بینی‌کننده شده‌اند. ضرب‌الاجل‌ها و جدول‌های زمانی ترامپ به‌طور مداوم تغییر می‌کنند. در آغاز جنگ، او از افق زمانی «چهار تا پنج هفته» سخن گفت. مقامات کاخ سفید بارها این فرمول را تکرار کردند و وزیر دفاع و دیگران دائماً اعلام کردند که عملیات «از برنامه جلوتر» است. هفته گذشته، مارکو روبیو از تداوم جنگ برای «دو تا چهار هفته دیگر» خبر داد. ترامپ همچنان از پایان «بسیار نزدیک» جنگ سخن می‌گوید، در حالی که هم‌زمان احتمال تداوم آن برای چند هفته دیگر را نیز مطرح می‌کند.

ترامپ، آگاهانه یا ناخودآگاه، تصویری دائماً در حال تغییر ارائه می‌دهد: او طی کمتر از یک هفته از پیشنهاد تشکیل ائتلاف بین‌المللی برای اسکورت کشتی‌ها، به تعلیق بخشی از تحریم‌های نفتی ایران برای تزریق میلیون‌ها بشکه به بازار، و نهایتاً به صدور یک اولتیماتوم روی آورد: بازگشایی تنگه یا حمله به «بزرگ‌ترین نیروگاه‌های برق ایران». هم‌زمان، در حالی که از پیشرفت مذاکرات و ارائه طرحی ۱۵ ماده‌ای سخن گفته می‌شود، آمریکا با استقرار نیروی تفنگدار دریایی جدید، در حال گسترش حضور نظامی خود است—بی‌آنکه چشم‌انداز روشنی برای بازگشایی تنگه یا مهار بحران ارائه دهد.

او از «گفت‌وگوهای جدی» سخن می‌گوید که می‌تواند به پایان عملیات نظامی منجر شود، و در همان حال تهدید می‌کند که در صورت عدم توافق، «تمام نیروگاه‌های برق، چاه‌های نفت، جزیره خارک و کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن» را نابود خواهد کرد و حتی وعده بازگرداندن ایران به «عصر حجر» را می‌دهد. در عین حال، از شکل‌گیری یک «رژیم جدید» در ایران سخن می‌گوید و مدعی است که حذف برخی مقامات کلیدی، اهداف جنگ را محقق کرده است. و همه این‌ها در حالی است که برنامه و دستور کار اسرائیلی‌ها کاملاً با آمریکایی‌ها تفاوت دارد.

در مقابل، تهران پایان جنگ را منوط به شرایط و زمان‌بندی خود می‌داند و تأکید می‌کند جنگی را که آغاز نکرده، پایان خواهد داد. اگرچه مقامات ایرانی هرگونه مذاکره یا آتش‌بس را نفی می‌کنند، اما نشانه‌هایی از جست‌وجوی ضمانت‌های امنیتی برای بازگشت به میز مذاکره وجود دارد.

یک چیز روشن است: مواضع متغیر و گاه متناقض دونالد ترامپ نشانه‌ای از فقدان راهبرد منسجم برای خروج از بن‌بست کنونی است. در سطح تحلیلی، این وضعیت نشان‌دهنده شکاف میان منطق جنگ و منطق مدیریت پیامدهای آن است: دولتی که به‌نظر می‌رسد هزینه‌های انسداد تنگه را دست‌کم گرفته، اکنون میان سه گزینه پرریسک گرفتار شده است؛ تشدید نظامی با احتمال گسترش جنگ، عقب‌نشینی با هزینه حیثیتی در آستانه انتخابات، یا امتیازدهی اقتصادی از طریق کاهش تحریم‌ها.

در این میان، انتقال تهدید از اهداف نظامی به زیرساخت‌های حیاتی، خطر ورود به یک چرخه تشدید نامتقارن را افزایش داده است؛ چرخه‌ای که پیامدهای آن نه‌فقط منطقه‌ای، بلکه مستقیماً نظم انرژی و لجستیک جهانی را متأثر خواهد کرد.

در چنین وضعیتی، گفتارها اعتبار خود را از دست داده‌اند و بر اساس آن‌ها تعیین زمان پایان جنگ عملاً ناممکن شده است.

حد اشباع پیروزی: بازی شاهین و قمری

کارل فون کلاوزویتس، فیلسوف بزرگ جنگ، تأکید می‌کند که جنگ صرفاً انباشت پیروزی‌ها نیست، بلکه فرآیندی فرسایشی و نسبی است. هرچه پیشروی بیشتر می‌شود، خطوط تدارکاتی طولانی‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌شوند، نیروها فرسوده‌تر می‌شوند، دشمن به قلمرو خود نزدیک‌تر و مقاوم‌تر می‌گردد، و هزینه‌ها از دستاوردها پیشی می‌گیرند.

در این روند، نقطه‌ای فرا می‌رسد که او آن را «حد اشباع پیروزی» می‌نامد: لحظه‌ای که ادامه پیشروی، به‌جای تقویت قدرت، به تضعیف آن می‌انجامد. از این نقطه به بعد، هر تصمیمی، حتی اگر در ظاهر تهاجمی باشد، بالقوه به از دست دادن امتیاز منجر می‌شود.

نشانه‌های این وضعیت در هر دو سوی جنگ قابل مشاهده است؛ با این حال، رسیدن به این نقطه به پایان جنگ منجر نشده است.

در چنین شرایطی، افزایش جنگ با افزایش ریسک، بلوف و نمایش قدرت گره خورده است؛ چیزی شبیه به یک بازی پوکر که در آن هر دو طرف وانمود می‌کنند همه‌چیز را روی میز گذاشته‌اند (All-in)، بی‌آنکه امکان عقب‌نشینی بدون هزینه سنگین وجود داشته باشد.

از این منظر، تقابل کنونی بیش از آنکه یک جنگ کلاسیک باشد، به آنچه در نظریه بازی‌ها «بازی جوجه» یا «بازی شاهین و قمری» نامیده می‌شود شباهت دارد. دو بازیگر، همچون دو خودرو که مستقیم به سوی یکدیگر حرکت می‌کنند، در برابر انتخابی دوگانه قرار دارند: عقب‌نشینی یا تصادف. هرکس زودتر کنار بکشد، بازنده است؛ و اگر هیچ‌کس کنار نرود، نتیجه فاجعه‌بار خواهد بود.

در بهترین حالت، جنگ به‌سوی فرسایشی‌شدن پیش می‌رود. در این چارچوب، اگرچه محاسبات استراتژیک نشان می‌دهد پایان جنگ نزدیک است، اما منطق خودِ بازی، تداوم آن را تحمیل می‌کند—تا لحظه‌ای که یکی از طرفین هزینه نمادین، سیاسی و اقتصادی خروج از جنگ را بپذیرد.

فراتر از مه جنگ: آب گل‌آلود اطلاعاتی

هم‌زمان با جنگ نظامی، جنگ دیگری نیز در جریان است: جنگ روایت‌ها. شبکه‌های اجتماعی به میدان اشباع‌شده‌ای از اطلاعات جعلی بدل شده‌اند؛ از ویدئوهای قدیمی که به‌عنوان حملات جدید بازنشر می‌شوند تا تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی. هر دو سوی درگیری در این نبرد مشارکت دارند: یکی برای بزرگ‌نمایی قدرت خود، دیگری برای تضعیف مشروعیت طرف مقابل.

آنچه این وضعیت را متمایز می‌کند، نه صرفاً وجود اطلاعات غلط، بلکه سرعت و مقیاس انتشار آن است. تصاویر جعلی میلیون‌ها بار دیده می‌شوند و مرز میان واقعیت و جعل به‌شدت مخدوش می‌شود.

«مه جنگ» مفهومی کلاسیک در اندیشه کلاوزویتس است که به عدم قطعیت در آگاهی موقعیتی طرفین درگیر در نبرد اشاره دارد. ابهام در این وضعیت برآمده از کمبود اطلاعات است. اما آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم، نه کمبود اطلاعات، بلکه وفور بی‌مهار داده‌های بی‌ارزش است. «مه جنگ» به «آب گل‌آلود اطلاعاتی» تبدیل شده است.

در این وضعیت، حقیقت دیگر پشت ابهام پنهان نیست، بلکه در میان انبوهی از تصاویر و روایت‌های ساختگی دفن می‌شود. گل‌ولای اطلاعاتی-تبلیغاتی همچون لایه‌ای چسبناک بر سطح واقعیت می‌نشیند و امکان تمایز میان حقیقت و تخیل، واقعیت و تبلیغ را از بین می‌برد.

«گل‌آلود شدن اطلاعات» به این معناست که خودِ ادراک به میدان اصلی نبرد تبدیل شده است. ابزارهای راستی‌آزمایی نیز در این شرایط دچار خطا می‌شوند و سوژه در وضعیتی از سرگردانی دائمی قرار می‌گیرد.

به این ترتیب، جنگ معاصر از مرحله «ابهام» عبور کرده و وارد مرحله «آلودگی اطلاعاتی» شده است؛ جایی که کنترل روایت به یکی از ابزارهای اصلی قدرت بدل می‌شود، در حالیکه گسستی عمیق میان واقعیت و بازنمایی‌های جنگ پدیدار شده است.

در این وضعیت، زمان‌مندی جنگ نیز تابع این جنگ روایی می‌شود؛ به بیان دیگر، جنگ روایت‌ها نه‌فقط بازنمایی جنگ واقعی، بلکه تعیین‌کننده ریتم و افق آن است. جنگ دیگر صرفاً در توالی رخدادهای نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه در ریتم گردش روایت‌ها، موج‌های خبری و چرخه‌های توجه عمومی شکل می‌گیرد. هر اوج رسانه‌ای می‌تواند معادل یک «لحظه اوج نظامی» عمل کند و هر افول توجه، همچون یک «وقفه عملیاتی» تجربه شود.

بدین‌ترتیب، جنگ روایت‌ها نه‌فقط بازنمایی جنگ واقعی، بلکه به‌طور فزاینده‌ای تعیین‌کننده ریتم، شدت و حتی افق پایان آن است. زیرا آنچه به‌عنوان «پیشرفت»، «بن‌بست» یا «نزدیکی به پایان» ادراک می‌شود، بیش از آنکه تابع واقعیت میدانی باشد، محصول آرایش روایی میدان است. در این معنا، پایان جنگ نیز پیش از آنکه در میدان نبرد رقم بخورد، در میدان ادراک قابل‌تصور یا ناممکن می‌شود.

***

جنگی که ایران را درنوردیده، دیگر رخدادی با مرزهای زمانی مشخص نیست، بلکه به وضعیتی خودتداوم‌بخش بدل شده است؛ وضعیتی که در آن، هر آنچه بالقوه می‌تواند به پایان بینجامد، در همان حال می‌تواند به سازوکار تداوم تبدیل شود. تهدید در دل خودِ جنگ تثبیت می‌شود، پیروزی به حد اشباع می‌رسد و کارکرد پیش‌برنده‌اش را از دست می‌دهد، و گفتارهایی که باید افق خروج را روشن کنند، به‌سبب بی‌ثباتی و تناقض، خود به بخشی از انسداد بدل می‌شوند.

آنچه در این میان دگرگون شده، خودِ نسبت جنگ با زمان است. پایان دیگر پیامد مستقیم موازنه نیروها یا تحقق اهداف اعلام‌شده نیست، بلکه تابع امکان‌پذیریِ تصورِ پایان است؛ امکانی که در میدان روایت‌ها تولید، جابه‌جا یا مسدود می‌شود. جنگ در سطح استراتژیک به اشباع رسیده، بی‌آنکه در سطح ادراکی یا حتی عملیاتی خاتمه یابد.

هر دو طرف در نقطه‌ای ایستاده‌اند که ادامه دادن افق تازه‌ای نمی‌گشاید، اما توقف کردن مستلزم پذیرش شکستی است که پیش از آنکه نظامی باشد، نمادین و سیاسی است. پایان جنگ، در این معنا، نه محصول پیشروی، بلکه نتیجه ترک میدان است ـ و دقیقاً به همین دلیل، تصور چگونگی آن در حال حاضر دشوار می‌نماید.

از همین نویسنده:‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.