نگاه ناظران غربی: سردرگمی در جنگ علیه ایران
در تحلیلهای کارشناسان در رسانههای عمده و سایتهای اندیشکدههای سیاسی غربی تأکید بر سردرگمی واشنگتن در جنگ علیه ایران، جای برحستهای دارد. نگاهی به خطوط کلی تحلیلها و تمرکز بر دو تحلیل در سایت «دیپلماسی مدرن».

حمله نظامی به تهران، نوبنیاد، ۸ فروردین ۱۴۰۵ ـ منبع: وحید آنلاین
تحلیلی منتشر شده در گاردین این نظر را پیش میبرد که سیاست جنگ دونالد ترامپ علیه ایران به یک وضعیت مبهم، پرهزینه و بدون راهبرد روشن تبدیل شده است، بهطوریکه برخلاف ادعاهای او درباره پیشرفت یا نزدیکی به آتشبس، واقعیت میدان نشاندهنده ادامه درگیری، مقاومت ایران و نبود چشمانداز خاتمه جنگ است. نویسنده تأکید میکند که اهداف جنگ علیه ایران دائماً تغییر کرده و همین امر باعث سردرگمی و ناکارآمدی شده، در حالی که پیامدهایی مانند تلفات انسانی، بیثباتی منطقهای و فشار بر اقتصاد جهانی افزایش یافتهاند.
در رسانههای عمده غربی تحلیلهایی با این مضمون مدام به چشم میخورد. همه هشدار میدهند که سبک رهبری مبتنی بر تصمیمهای شتابزده و فاصله گرفتن از واقعیت، میتواند این بحران را خطرناکتر کند.
تحلیل دیگری در گاردین میگوید نوسان پیاپی ـ از درخواست تسلیم بی قید و شرط، تا ادعای پیروزی جنگ در همان ساعت اول، تا تهدید به تصرف جزیره خارگ برای «گرفتن نفت»، و التماس از متحدان برای تأمین مسیرهای کشتی ـ اعتبار دیپلماسی اجباری آمریکا را به شدت خدشه دار کرده است.
صدای تحلیلگران محافظهکار در آمریکا هم بلند شده است. مونا چارن در روزنامه The Dispatch میگوید حمایت از استراتژی فعلی کاخ سفید مانند تن دادن به «رانندگی یک راننده آشکارا مست» است. به نظر مونا چارن حتی کسانی نیز که موضعی سختگیرانه علیه ایران دارند، در حمایت از جنگ دچار خطای قضاوت شدهاند، زیرا آنها خطرات واقعی را نادیده میگیرند و بیش از حد به رهبری ترامپ اعتماد کردهاند. نویسنده میگوید مشکل اصلی این است که نمیتوان جنگ را از شیوه تصمیمگیری ترامپ جدا کرد؛ او فردی است بیبرنامه، بیتوجه به واقعیتهای پیچیده و تصور میکند با قدرت نظامی میتوان هر مسئلهای را حل کرد.
در ادامه متمرکز میشویم بر دو تحلیل در سایت Modern Diplomacy که به صورت تخصصی به تحلیل رخدادهای سیاسی جهانی میپردازد.
معلق میان تشدید و خروج
در آغاز مقالهای با عنوان "معلق میان تشدید و خروج: بنبست استراتژیک جنگ آمریکا–ایران" به قلم جان کالابرز استاد روابط بینالملل را در دانشگاه آمریکن در واشنگتن به تاریخ ۲ آوریل ۲۰۲۶ چنین میخوانیم:
ورود به ماه دوم جنگ با ایران، ایالات متحده موفقیتهای نظامی قابل توجهی کسب کرده، اما بدون اینکه وضعیت سیاسی پایداری را تعریف کرده باشد — الگویی آشنا که در آن پیروزی میدانی به وضوح استراتژیک منجر نمیشود و خطر خروج بدون دستاورد را بهطور فزایندهای بالا میبرد. واشنگتن بخشهای کلیدی از ظرفیت نظامی ایران را تضعیف کرده، اما تعریف «پیروزی» و اینکه آیا ایالات متحده قصد دارد درگیری را تا رسیدن به نتیجهای پایدار ادامه دهد ، همچنان نامشخص است. ترامپ در ۲۰ مارس در Truth Social اعلام کرد که جنگ به لحاظ نظامی «برنده شده»، اما جنگ ادامه دارد و این شکاف میان موفقیت عملیاتی و هدف استراتژیک را آشکار میکند. از تهران تا ریاض، از مسقط تا شانگهای، این کارزار بیشتر شبیه یک نمایش قدرت بدون هدف روشن به نظر میرسد تا یک طرح منسجم.
به نظر جان کالابرز «انسجامنداشتن به ویژه در تنگه هرمز مشهود است. مقامات آمریکایی اصرار دارند که آبراه از نظر فیزیکی باز است، اما این تمایز در عمل اهمیتی ندارد وقتی که تجارت دریایی به دلیل تهدید موشکها، پهپادها و مینها متوقف شده است.» او مینویسد:
یک هفته پس از آغاز جنگ، ایالات متحده به نظر میرسید چهار هدف اصلی را انتخاب کرده بود: نابودی نیروی دریایی ایران، تضعیف تواناییهای موشکی، جلوگیری از توسعه سلاح هستهای، و پایاندادن به حمایت ایران از گروههای نیابتی. این اهداف ممکن است بهتنهایی قابلفهم باشند، اما در کنار هم، تشکیل یک توافق منسجم نمیدهند. بدون وضوح هدف، هماهنگکردن ابزار و روشها تقریباً غیرممکن است.
ایران جنگ را به صورت نامتقارن در آورده و به نظر جان کالابرز «این موضوع به ایران مزیتی میدهد که واشنگتن فاقد آن است: ایران فقط باید نشان دهد که زنده مانده، در حالی که آمریکا باید اثبات کند که جنگ یک واقعیت استراتژیک جدید ایجاد کرده است. حتی یک توانایی باقیمانده محدود برای ضربهزدن به کشتیرانی، زیرساختهای نفتی، یا اهداف نمادین، به تهران اهرم فشاری میدهد که بسیار فراتر از مقیاس خود حملات است.»
به نظر جان کالابرز:
واقعبینانهترین هدف ممکن است دیگر پیروزی نباشد، بلکه محدودکردن خسارت به منافع آمریکا، ثبات منطقهای، و غیرنظامیان سراسر خاورمیانه باشد.
او در پایان نتیجه میگیرد:
جنگ معلق میان تشدید و خروج مانده، بدون هیچ چشماندازی برای پایان معتبر. این استراتژی نیست. این تلاشی برای خروج است که مشکل استراتژیک اصلی درگیری را حلنشده رها میکند و مسئولیت را به متحدان و جانشینان منتقل میسازد.
چشمانداز تیره
"پایان سریع جنگ ایران بعید به نظر میرسد": این عنوان مقالهای است به قلم سانا خان، سردبیر بخش اخبار Modern Diplomacy به تاریخ آوریل ۲۰۲۶.
مقاله در آغاز میگوید امیدها برای پایان سریع درگیری آمریکا-اسرائیل با ایران پس از سخنرانی تلویزیونی ۲ آوریل دونالد ترامپ رنگ باخت. «در این سخنرانی، ترامپ از تشدید عملیات نظامی، از جمله حملات احتمالی به زیرساختهای انرژی و نفتی ایران، بدون ارائه جدول زمانی مشخص برای پایان خصومتها خبر داد.»
مقاله در ادامه به تهدید دونالد ترامپ در مورد تبدیل وضعیت در ایران به چیزی شبیه «عصر حجر»، تشدید درگیریها، گسترش تأثیر بسته بودن تنگه هرمز بر روی اقتصاد جهانی و تلاشهای کمتأثیری برای میانجیگری میپردازد.
به نظر سانا خان، نویسنده مقاله سایت "دیپلماسی مدرن"، دیپلماسی پیش نمیرود، چون میان دو طرف بیاعتمادی کامل برقرار است.
دولت ترامپ توضیحات متفاوت و متناقضی برای آغاز جنگ ارائه داده است: از دفع یک تهدید ایرانی قریبالوقوع، تا جلوگیری از تلافی، تا نابودی تواناییهای موشکی ایران، تا جلوگیری از توسعه سلاح هستهای، تا تأمین منابع طبیعی ایران، تا دستیابی به تغییر رژیم. ایران از سوی خود، پیش از توقف حملات، خواستار آتشبس تضمینشده شده است. کارشناسان هشدار میدهند که هرگونه توقف یکجانبه جنگ توسط آمریکا بدون دستیابی به یک توافق مذاکرهشده میتواند ایران را جسورتر کند، و به این کشور اهرم فشار و نفوذ منطقهای بیشتری بدهد.
اگر دیپلماسی پیش نرود، چنین نیست که آمریکا و اسرائیل با تشدید جنگ بتوانند به اهدف خود برسند: «از نظر نظامی، رویکرد آمریکا-اسرائیل خطر تشدید بدون مسیر روشن به سمت راهحل پایدار را با خود دارد.»
مقاله در پایان چنین نتیجه میگیرد: مسیر کنونی به سمت درگیری طولانی با پیامدهای منطقهای و جهانی میرود: به سمت درگیریهای خطرناکتر، آشفتگی فضای بینالمللی، اختلال طولانیمدت بازارهای انرژی و تجارت جهانی، و آسیب بیشتر به مردم غیرنظامی.




نظرها
نظری وجود ندارد.