آنچه جنگ با کار و معاش میکند
گزارشی درباره حملات به مراکز تولید، بنادر، پتروشیمی و زیرساختهای حیاتی در ایران
هر روایتی از جنگ که به شمار موشکها، نام پایگاهها و نقشه جبههها محدود بماند، بخش بزرگی از واقعیت را پنهان میکند. جنگ تعرضی مستقیم به امکان کار و زیست مردم است؛ تعرضی که در آن محل کار به میدان خطر، ابزار معاش به هدف، و زیرساخت زندگی به نقطه آسیبپذیر تبدیل میشود. همین واقعیت است که ضرورت یک نگاه کارگری به جنگ را برجسته میکند: نگاهی که به جای تمرکز صرف بر توازن نظامی، از خود میپرسد این حملات با زندگی کسانی چه میکند که در بندر، کارخانه، پتروشیمی، شبکه برق و سواحل جنوبی، هر روز برای ادامه معاش کار میکنند.

حمله نظامی به پتروشیمی ماهشهر ـ ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ ـ عکس: شبکههای اجتماعی
بیش از یک ماه از آغاز جنگ گذشته است. رئیسجمهور ایالات متحده با لحنی هرچه تهاجمیتر از نابودی زیرساختهای ایران سخن میگوید و اسرائیل نیز در حملات مکرر خود به مراکز کار و تولید، مدعی است که کارخانهها و تأسیسات مرتبط با تولیدات نظامی را هدف قرار میدهد. آنچه در عمل دیده میشود، جنگی است که از مرز تأسیسات نظامی فراتر رفته و به بندر، اسکله صیادی، شهرک صنعتی، مجتمع پتروشیمی، شبکه برق، آبشیرینکن و خطوط تولید رسیده است. اگر این روند از زاویه کار و زندگی روزمره دیده شود، با مجموعهای از حملات پراکنده روبهرو نیستیم، بلکه با الگویی مواجهیم که بهطور مستقیم مراکز کار، ابزار معاش و زیرساختهایی را هدف قرار میدهد که ادامه زندگی اجتماعی به آنها وابسته است.
طی روزهای جنگ، پراکندگی جغرافیایی حملات از تهران و البرز تا قشم، بوشهر، ماهشهر، اصفهان، خوزستان، قم، نیشابور و چابهار امتداد دارد. سه حوزه بیش از همه هدف قرار گرفتهاند: نخست، زیرساختهای بندری و دریایی؛ دوم، صنایع انرژی و مواد پایه مانند پتروشیمی، فولاد، برق، گاز و آب؛ و سوم، شهرکهای صنعتی و واحدهای تولیدی که مستقیما محل کار کارگران و مزدبگیراناند. موج اصلی حملات نیز در نیمه اول فروردین شدت گرفته است؛ روزی که چند حمله همزمان در ماهشهر، بندر امام و اطراف بوشهر ثبت شده است. این تمرکز زمانی و مکانی، یک نکته را روشن میکند: زیرساخت کار و تولید، حاشیه جنگ نبوده، بلکه به یکی از کانونهای آن بدل شده است.
بندر، اسکله، لنج: حمله به زنجیره معیشت ساحلی
در نخستین روزهای جنگ، بندر چابهار هدف حمله موشکی قرار گرفت و همزمان گزارشهایی از حمله به ناو جماران در اسکله بندر چابهار منتشر شد. چابهار یکی از گرههای مهم ترابری، خدمات بندری و اشتغال در جنوب ایران است. حمله به بندر، حمله به مجموعهای از شغلهای بههمپیوسته است که از بارگیری و تخلیه کالا تا حملونقل، کار روزمزدی، خدمات فنی و لجستیکی را در بر میگیرد.
در ۱۱ اسفند، گزارشی از جاسک از حمله به یک اسکله صیادی و آتش گرفتن ۱۰۰ لنج صیادی خبر داد. در اینجا جنگ به روشنترین شکل، خود را بهعنوان حمله به ابزار کار نشان میدهد. لنج برای صیادان و کارگران دریایی، یک وسیله فرعی نیست؛ خودِ ابزار تولید و منبع مستقیم درآمد است. نابودی لنج، فقط خسارت به دارایی نیست، بلکه قطع معاش یک شبکه انسانی است که از صیاد تا کارگر بارانداز، تعمیرکار، راننده و فروشنده را در بر میگیرد.
در ادامه، اسکله صیادی دوحه در قشم و اسکله صیادی-تجاری بندر چارک نیز هدف قرار گرفتهاند، در گزارشها آمده است که دو شهروند در قشم مصدوم شدند و چند لندینگکرافت مردمی نیز آسیب دیدند. در ۱۴ و ۱۵ فروردین هم آسیب به اسکله بندر چارک، حمله به پایانه تجاری مرزی شلمچه و پیوند حمله به منطقه ماهشهر با بندر امام گزارش شده است. جنگ، در سواحل جنوبی جز یک واقعه نظامی، ضربهای است به زنجیره معیشتی که بر صیادی، تجارت خرد و کلان، ترابری و کار ناپایدار استوار است.
شهرکهای صنعتی: محل کار به میدان خطر بدل میشود
اگر بندر و اسکله را بتوان شریانهای جابهجایی کالا دانست، شهرکهای صنعتی و کارخانهها قلب اشتغال مستقیم کارگراناند. در ۱۰ اسفند، دو واحد صنعتی در شهرک صنعتی محمودآباد قم هدف قرار گرفتند. این از نخستین نشانههای روشن بود که نشان میداد محل کار، نه در حاشیه بلکه در متن حملات قرار گرفته است.
در ۶ فروردین، اصابت پرتابه به یکی از واحدهای صنعتی در شهرک صنعتی خیام زبرخان نیشابور گزارش شد؛ حملهای که بنا بر گزارشهای رسانههای دولتی دو کشته بر جا گذاشت. اینجا دیگر فقط از تخریب ماشینآلات یا اختلال در تولید سخن گفته نمیشود. محیط کار به محل مرگ و جراحت بدل شده است. برای کارگری که هر روز به خط تولید، سوله یا انبار میرود، جنگ از سطح خبرهای دوردست خارج و به تجربه مستقیم ناامنی بدل میشود.
در اراک نیز صدای چندین انفجار در شهرک صنعتی خیرآباد ثبت شده و در تهران، کارخانه چیتسازی ری در میان نقاط هدف قرارگرفته آمده است. این موارد، همراه با دیگر حملات به مراکز صنعتی، نشان میدهد که در این دوره، محیط صنعتی شهری به جغرافیایی ناامن تبدیل شد، جایی که هم تولید و هم جان کارگر در معرض تهدید قرار گرفت.
پتروشیمی و فولاد: حمله به قلب تولید صنعتی
یکی از پرتکرارترین محورهای حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، حمله به مجتمعهای پتروشیمی، فولاد و صنایع انرژی است. در ۱۰ فروردین، شرکت پتروشیمی تبریز اعلام کرد بخشی از تأسیسات صنعتی این مجتمع هدف حمله هوایی قرار گرفته، آتشسوزی رخ داده و نیروهای ایمنی، آتشنشانی، امدادی و عملیاتی برای مهار آن وارد عمل شدهاند. آنچه در این گزارش اهمیت دارد وضعیتی است که بر نیروی کار تحمیل میشود: کارگر و نیروی امدادی، بلافاصله در وضعیت اضطرار دائمی قرار میگیرند؛ جایی که مرز میان کار روزمره و وضعیت جنگی از بین میرود.
در ۱۵ فروردین، منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر به یکی از اصلیترین کانونهای حمله بدل شد. گزارشها از چند انفجار، اصابت به شرکتهای پتروشیمی فجر ۱ و ۲، رجال و امیرکبیر، و نیز ثبت دستکم پنج مجروح در ماهشهر و بندر امام سخن میگویند. اهمیت این حمله فقط به حجم خسارت یا نام شرکتها محدود نمیشود. ماهشهر یکی از متراکمترین نقاط کار صنعتی در ایران است؛ جایی که کارگر رسمی، پیمانکاری، روزمزد، راننده، نیروی خدماتی و کارگران پرخطر صنایع انرژی درهم تنیدهاند. حمله به این منطقه، یعنی حمله به منظومهای از کار مزدی و زندگی وابسته به آن.
در کنار این موارد، حمله به فولاد خوزستان و فولاد مبارکه اصفهان نیز ثبت شده و در مورد فولاد مبارکه تصریح شده که یک پست برق و خط تولید فولاد آلیاژی هدف قرار گرفته است. این نکته مهم است، چون نشان میدهد حمله فقط متوجه ساختمان یا حاشیه کارخانه نیست، بلکه به ظرفیت واقعی تولید، خطوط عملیاتی و استمرار کار اصابت میکند. در چنین شرایطی، خسارت تنها به سرمایه فیزیکی محدود نمیماند؛ توقف تولید، کاهش شیفتها، تعلیق کار و ناامنتر شدن محیط شغلی نیز به پیامدهای آن افزوده میشود.
برق و آب: جنگ علیه بازتولید زندگی روزمره
در نگاه اول، آسیب به پست برق یا آبشیرینکن ممکن است به عنوان یک خسارت زیرساختی صرف دیده شود. اما از منظر زندگی کارگران و فرودستان، این حملات معنایی بسیار وسیعتر دارد. برق و آب فقط خدمات فنی نیستند؛ شرط امکان ادامه زندگی، کار، درمان، حملونقل، نگهداری غذا، آموزش و زیست شهریاند.
در ۱۶ اسفند، استاندار تهران اعلام کرد که طی یک هفته، ۱۳۰ پست برق در تهران آسیب دیدهاند. در روزهای بعد نیز گزارشهایی از آسیب به پست دوشانتپه، دکل فشار قوی در البرز و اختلال در برق تهران و کرج منتشر شد. این یعنی حمله به شبکه برق، فرسایشی و تکرارشونده بوده است. چنین وضعیتی به معنای اختلال در کارگاهها و کارخانهها، مشکل در بیمارستانها و مراکز درمانی، توقف یا دشوار شدن حملونقل و فشار بیشتر بر زندگی روزمره مزدبگیران است.
در حوزه آب نیز حمله به آبشیرینکن قشم روی داد. در جنوب ایران، آبشیرینکن در بسیاری از مناطق بخشی از زیرساخت حیاتی بقاست. اصابت به چنین مرکزی یعنی جنگ دیگر فقط به حوزه نظامی یا صنعتی محدود نیست، بلکه به امکان دسترسی به آب، یعنی یکی از ابتداییترین شروط زندگی، رسیده است.
وقتی جنگ به محل کار میرسد
حمله به مراکز کار و تولید در این دوره، یک پیامد فرعی یا تصادفی نبوده است. بنادر، اسکلههای صیادی، لنجها، شهرکهای صنعتی، مجتمعهای پتروشیمی، خطوط فولاد، پستهای برق، آبشیرینکنها و حتی اطراف نیروگاه هستهای، همگی در حوزه هدف قرار گرفتهاند. این یعنی جنگ به سه سطح اساسی ضربه زده است: جان و امنیت کارگران در محل کار، ابزار کار و وسایل معاش، و زیرساختهایی که بازتولید زندگی اجتماعی به آنها وابسته است.
در چنین وضعیتی، کارگر فقط قربانی غیرمستقیم جنگ نیست. او در مرکز ضربه و در تمام زنجیرهای که تولید و زندگی را به هم وصل میکند قرار دارد. این همان جایی است که سیمای طبقاتی جنگ آشکار میشود. هنگامی که بندر، اسکله صیادی، مجتمع فولاد، پتروشیمی، پست برق و آبشیرینکن هدف قرار میگیرند، در واقع کار اجتماعی، معیشت مزدی و زیرساخت زندگی مردم هدف قرار گرفته است.
از این رو، هر روایتی از جنگ که به شمار موشکها، نام پایگاهها و نقشه جبههها محدود بماند، بخش بزرگی از واقعیت را پنهان میکند. جنگ تعرضی مستقیم به امکان کار و زیست مردم است؛ تعرضی که در آن محل کار به میدان خطر، ابزار معاش به هدف، و زیرساخت زندگی به نقطه آسیبپذیر تبدیل میشود. همین واقعیت است که ضرورت یک نگاه کارگری به جنگ را برجسته میکند: نگاهی که به جای تمرکز صرف بر توازن نظامی، از خود میپرسد این حملات با زندگی کسانی چه میکند که در بندر، کارخانه، پتروشیمی، شبکه برق و سواحل جنوبی، هر روز برای ادامه معاش کار میکنند.




نظرها
نظری وجود ندارد.