نیمه پنهان جنگ: فرو رفتن در باتلاق و مرگ امید
محمود درویش گفته بود جنگ پایان خواهد یافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت، ...نمیدانم چه کسی وطن را فروخت، اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت… بهای این جنگ را همانند تمام جنگها مزدبگیران خواهند پرداخت.

نمای داخلی ساختمانهای تخریبشده در محلههای جوادیه و بریانک در نتیجه حملات آمریکا و اسرائیل به تهران، ایران در ۱۵ مارس ۲۰۲۶. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP
یک ماه از حمله نظامی اسرائیل به آمریکا به ایران میگذرد. آنچه که مخالفان راستگرا و حتی طیف گستردهای از جریانهای غیرسلطنتطلب «کمک به مردم» میخواندند، چهره خشن و بیرحم خود را نمایانتر کرده است. بعد از یک ماه حالا دیگر برای همهگان، حتی آنهایی که اصرار دارند به دروغ و هدفمند بگویند هدف «فقط مواضع رژیم» است، روشن شده «بمبهای رهاییبخش» به قصد نابودی تمام زیرساختهای ایران پرتاب میشوند. همزمان هر روز که جنگ ادامه مییابد هزینههای مادی آشکار و پنهان آن نه تنها برای طرفین، بلکه تمام مردمان زمین بیشتر میشود.
در ستاد رسانهای و تبلیغاتی ایالات متحده و اسرائیل روزانه گزارشهای متعددی از «نابودی مواضع حکومت ایران» تهیه و منتشر میشود. ایران هم همین شیوه را در پیش گرفته است؛ گزارش ضربات به مواضع «دشمن»، از تجهیزات نظامی تا صنایع نظامی و غیرنظامی در منطقه. آنچه که هر دو طرف از بیان آن خودداری میکنند و اجازه نمیدهند صدای منتقدانی که همان ناگفتهها را بیان میکنند، به گوش برسد، هزینه و پیامدهای این جنگ که با تجاوز نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران آغاز شد برای مردمان است.
ایران به روایت مقامهای نظامی و همینطور تحلیلگران مسائل نظامی به «دانش جنگ ارزان قیمت» دست یافته است و در مقایسه با ایالات متحده و اسرائیل بسیار کمتر برای این نبرد نابرابر هزینه کرده. ایالات متحده طی شش روز نخست ۱۱٬۳ تا ۱۲٬۷ میلیارد دلار و طی ۱۲ روز اول حدود ۱۶٬۵ میلیارد دلار برای حمله به ایران هزینه کرد. برآورد میشود دولت دونالد ترامپ روزانه ۱٬۴ میلیارد دلار برای حمله به ایران هزینه میکند. بر اساس این برآورد در یک ماه نخست ۴۲ میلیارد دلار از بودجه را خرج جنگ کرده است.
اسرائیل همانند ایران محدودیتهای متعددی را برای انتشار گزارشهای مربوط به جنگ بر رسانهها تحمیل کرده است. با این حال افزایش بودجه نظامی به میزان ۹٬۴۸ میلیارد دلار بیشتر از سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که به دلیل جنگ با ایران بالغ بر ۴۴٬۸ میلیارد دلار از بودجه سالانه اسرائیل به وزارت دفاع اختصاص خواهد یافت. موسسات بینالمللی هزینه هفتگی اسرائیل در این جنگ را حدود سه میلیارد دلار، و طی چهار هفته ۱۲ میلیارد دلار برآورد کردهاند.
بر اساس گزارش لوموند، اسرائیل رشد اقتصادی سالانه را که در دسامبر ۲۰۲۵، ۵٬۲ درصد برآورد کرده بود در روزهای نخست مارس ۲۰۲۶ نیم درصد کاهش داد. این گزارش به نقل از بنجامین بنتال، تحلیلگر اقتصاد نوشت این جنگ علاوه بر هزینه مستقیم نظامی، موجب از بین رفتن صنایع و مشاغل و افزایش بیکاری و ویرانی گسترده خواهد شد. افزایش نرخ تورم هم از دیگر پیامدهای غیرقابل اجتناب این جنگ است.
حمله هدفمند به صنایع ارزآور
ایران هم به رغم اینکه به مراتب مبلغ کمتری برای درگیری نظامی مستقیم هزینه میکند اما پیامدهای مخرب و هزینهبر سنگینتری را باید بپذیرد. از آغاز حمله مشترک اسرائیل و آمریکا به ایران، برخلاف تبلیغات مدافعان جنگ غیرنظامیان و صنایع غیرنظامی از بمب و موشکها مصون نبودهاند. در همان دو هفته نخست چند شهرک صنعتی در مناطق مختلف بمباران و تخریب شدند. در ادامه انبارهای سوخت و شبکه برق، سپس پالایشگاهها و صنایع پتروشیمی و فولاد هم بمباران شدند. آمار دقیقی از واحدهای صنعتی که اسرائیل و آمریکا بمباران کردند، در دسترس نیست. گزارش رسانههای داخلی ایران بیانگر آسیب دیدن حداقل ۲۰۰ واحد صنعتی بر اثر حملات به ایران است.
«اکو ایران» یکی از وب سایتهای اقتصادی در ایران که به حلقه دنیای اقتصاد نزدیک است روز ۱۰ فروردین پس از حمله به صنایع فولادی در اصفهان و اهواز گزارش کرد که بخش زیادی از صنایع ایران در جریان این حملات آسیب دیدهاند. بر اساس این گزارش؛
در طول این یک ماه مراکز صنعتی کثیری مورد اصابت قرار گرفته است؛ مراکزی که از مهمترین ارکان صنعت ایران به شمار میروند و نقش پررنگی در زنجیره تولید کشور ایفا میکنند. با جستجو در اخبار مربوط به هدف قرار گرفتن مراکز صنعتی ایران، نامهای آشنایی از مراکز نفتی گرفته تا فلزی به چشم میخورد. در میانه جنگ ابتدا پارس جنوبی، قلب پالایش نفت ایران هدف قرار گرفت و در روزهای اخیر دو قطب فولادی ایران، یعنی فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان مورد اصابت قرار گرفتند. حمله به زیرساختهای صنعتی محدود به مراکز بزرگ نشده و با تخریب پست برق در میدان شهدای تهران، پای آن به محلههای مسکونی تهران نیز باز شده است. انهدام انبارهای نفت تهران و غرقشدن پایتخت در دودهای سمی سیاه برای چندین روز، شاهد دیگری بر این مدعاست که آسیب جنگ زیرساختی چیزی فراتر از ایستادن ریل تولید کارخانههاست.آسیبی که از جنگ به این مراکز وارد شده، تنها به تخریب بنای فیزیکی محدود نمیشود بلکه به صورت زنجیرهوار کل اقتصاد را تحت تاثیر قرار میدهد.
بر اساس گزارش رسانههای ایران یکی از نقاط حساس و استراتژیک مورد حمله، میدان گازی پارس جنوبی در عسلویه بود. این حمله شامل اصابت به بخشهایی از واحدهای گازی و پتروشیمی، از جمله مخازن و زیرساختهای فرآوری گاز بود و موجب اختلال جدی در تولید گاز طبیعی شد. پارس جنوبی بزرگترین میدان گازی مشترک جهان است که بخش ایرانی آن نقش حیاتی در تأمین انرژی داخلی، تولید برق، سوخت زمستانی و خوراک صنایع پتروشیمی دارد. هرگونه آسیب به این میدان میتواند زنجیره تأمین انرژی ایران را با اختلال مواجه کند و اثر دومینویی بر صنایع وابسته، به ویژه فولاد، پتروشیمی و تولید برق داشته باشد.
گزارش موسسههای پژوهشی و اندیشکدهها غیرایرانی هم بر این تاکید دارند که علاوه بر صنعت نفت؛ سه حوزه کلیدی دیگر اقتصاد ایران آسیب زیادی دیده و فلج شده است؛ پتروشیمی، صنایع فولادی و کسب و کارهای خرد.
وابستگی صنعت پتروشیمی به خوراک گاز که عسلویه منبع اصلی آن است، با کاهش تولید تا ۷۰ درصد روبرو است. پتروشیمی نقش مهمی در درآمد ارزی ایران دارد و پس از نفت دومین منبع ارزآور به شمار میرود.
حمله به شبکه برقرسانی و نیروگاهها پیش از اینکه دو کارخانه بزرگ فولاد در اصفهان و اهواز بمباران شوند هم مسبب کاهش تولید صنایع فلزی بود، چرا که برای تامین برق بیمارستانها و مصرف خانگی، برق صنایع بزرگ محدود شده است. حمله به صنایع فولادی و آلومینیوم که با تخریب فراوان همراه بود، تولید در این بخش را هم کاهش داده است تا هر سه صنعت اصلی ارزآور ایران مستقیم تحت تاثیر جنگ قرار بگیرند.
رسانههای ایران گفتهاند در جریان حملات به فولاد مبارکه و فولاد خوزستان بخشهایی از زیرساختهای حیاتی این دو شرکت آسیب دیده است:
در فولاد مبارکه، نیروگاه سیکل ترکیبی ۹۱۴ مگاواتی شهید کاظمی، نیروگاه قدیم ۲۵۰ مگاواتی، تعدادی از مدولهای احیای مستقیم و بخشهایی از کارگاه فولادسازی دچار خسارت شدند. فولاد خوزستان نیز از آسیب به واحدهای احیا ۲، مگامدول زمزم ۳ و بخش فولادسازی خبر داد؛ خساراتی که در نهایت به توقف خطوط تولید این شرکت انجامید. همزمان، گزارشهایی از اختلال در شبکه توزیع برق مناطق اطراف بهدلیل آسیب به پستهای برق منتشر شد که نشاندهنده شدت اثرگذاری اختلال در این نیروگاه در زندگی روزمره مردم و زنجیره تولید در کشور است.همچنین، فولاد خوزستان با تولید بیش از ۱۰.۹ میلیون تن و تمرکز بالا بر صادرات، یکی از مهمترین منابع ارزآوری صنعت فولاد محسوب میشود. سهم صادراتی این شرکت بین ۵۵ تا ۶۵ درصد برآورد میشود و بخش عمده محصولات آن به بازارهای آسیا و خاورمیانه ارسال میشود.خبر توقف فعالیت فولاد خوزستان در شرایط جنگی، چیزی فراتر از یک اختلال ساده صنعتی است.
اکو ایران با بیان اینکه اختلال در تولید صنایع فولادی پیامدهای متعددی خواهد داشت، «کاهش سوددهی برای سهام عدالت و صندوقهای بازنشستگی» را از مهمترین پیامدهای این حملات عنوان کرد و نوشت «توقف تولید، فشار اقتصادی ملموسی بر خانوادههای کمدرآمد و بازنشستگان وارد میکند».
این گزارش در ادامه این کارخانه را یکی از پیشرانهای صادرات غیرنفتی و منبع مهم ارز برای کشور برشمرد که «اختلال در تولید آن، باعث افزایش فشار بر نرخ ارز به دلیل کاهش صادرات و در نتیجه افزایش هزینه زندگی روزمره مردم میشود.»
در کنار سه صنعت مهم و ارزآور که هدفمند بمباران شدهاند، انسداد شبکه اینترنت همزمان با حملات نظامی مستمر بخش بزرگی از مشاغل خدماتی و حتی کارگاههای کوچک را تعطیل کرده است. خرید و فروش مسکن و زمین به صوت کامل متوقف است. خدمات رستوران و کافه و همچنین گردشگری هم تعطیل شده. حتی حمل و نقل درون شهری به شدت کاهش یافته است و شمار زیادی از شاغلان این گروهها و کارگران فصلی بیکار و خانهنشین شدهاند.
تورم بیرحم است، جنگ مرگبار
مزد بگیران همین حالا حتی پس از افزایش دستمزد در سال ۱۴۰۵ درآمدی کمتر از نصف حداقل سبد معیشت دارند. این در حالیست که نرخ بیکاری حتماً افزایش خواهد یافت و همزمان نرخ مواد غذایی روند صعودی را ادامه خواهد داد. چه بسا ادامه جنگ برای مدتی طولانی حتی چرخه تامین مواد غذایی و دارویی را مختل کند. از یاد نبریم که پیش از شروع جنگ نیز ایران با مسئله کمبود دارو و افزایش قیمت دارو و تجهیزات پزشکی روبرو بود. نرخ تورم نیز در بهمن برای مواد خوراکی سه رقمی شد.
دولت در بودجه پیشنهادی ۱۴۰۵ پیش از رودرو شدن با وضعیت جنگی قصد داشت که یارانه ارز برای واردات دارو و کالاهای اساسی منجمله خوراک دام و دانههای روغنی را حذف کند. بنزین و حاملهای انرژی هم مشمول یارانهزدایی بودند. حمله آمریکا و اسرائیل در موقعیتی که ایران بر سر میز مذاکره بود اما روند بررسی بودجه را تغییر داد.
مرکز آمار بهعنوان یکی از دو نهاد متولی اعلام نرخ رسمی تورم، نرخ تورم نقطه به نقطه اسفند ۱۴۰۴ را ۷۱٬۸ درصد گزارش کرد. این نهاد دولتی میگوید نرخ تورم سالانه هم به ۵۰٬۶ درصد رسید که بالاترین نرخ تورم «۱۵ سال اخیر» است.
نرخ تورم مواد خوراکی و آشامیدنی هم در پایان سال ۱۱۲ درصد اعلام شد که به معنای افزایش هزینه خانوار به همین میزان برای خرید کالا و خدمات مشابه در نسبت به اسفند ۱۴۰۳ است.
در این وضعیت حمله به واحدهای صنعتی تولید در برخی مراکز را به شدت کاهش داده است، همچنین زنجیره تامین مواد اولیه را مختل کرده. بسیاری از واحدهای تولیدی به ناچار از ظرفیت تولید کاستهاند و کارگران بیشتری را روانه خانه و یا بیمه بیکاری کرده یا خواهند کرد.
تا پیش از شروع جنگ نیز گزارش میشد که بالغ بر ۴۰ درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر زیست میکنند. از زبان رئیس سازمان بهزیستی در دی ماه گزارش شده بود که ممکن است جمعیت زیر خط فقر ۱۰ درصد افزایش یافته باشد یعنی نیمی از جمعیت ایران در دی ۱۴۰۴ زیر خط فقر قرار داشتند.
فاجعه پنهان
اقتصاد ایران تحت تاثیر تحریمهای اقتصادی طولانی مدت به شدت نحیف شده بود. وابستگی نفتی بودجه درآمدهای ارزی دولت را به کمترین میزان تقلیل داد. خروج سرمایه ارزی از سوی کارگزاران حکومت و همدستان رانتخوارشان، فرسودگی صنایع تولیدی و... رشد اقتصادی را به کمترین میزان رساند. این اقتصاد نحیف حالا زیر ضرب جنگی نابرابر با تهدیدهای بیشتر و خطرناکتری روبرو است.
برآورد موسسههای بینالمللی بیانگر کاهش تولید ناخالص داخلی ایران به میزان حداقل ۱۰ درصد است. رشد اقتصادی نیز تحت تاثیر وضعیت جنگی سقوط بزرگتری خواهد داشت و این به معنای افزایش بیکاری در آیندهای نزدیک است. بر اساس ادعای دولت نرخ بیکاری در سال قبل همچنان کوچکتر از هشت درصد بود. شمار واقعی بیکاران اما دو تا سه برابر نرخ رسمی اعلام شده برآورد میشود.
همزمان نرخ تورم هم نه تنها متوقف نخواهد شد که روند صعودی شتابانتری خواهد داشت. دولت برای تامین بودجه ناچار به خلق نقدینگی است که از نگاه اقتصاددانان جریان اصلی مهمترین علت تورم نامیده میشود. رشد نقدینگی هم به تبع نرخ تورم را تحریک خواهد کرد. برآورد میشود در صورت تداوم جنگ، نرخ رسمی تورم از ۱۵۰ درصد هم عبور کند.
با مسدود شدن مسیرهای صادرات نفت، پتروشیمی و فولاد که سه منبع اصلی ارزآوری هستند، دولت با کسری بودجه بزرگتری مواجه خواهد شد. همزمان با این وضعیت برای تامین نیازهای ضروری و حمایت از آسیبدیدگان از جنگ باید بیشتر از شرایط عادی هزینه کند. راهکار دولت در این وضعیت همان استقراض و چاپ اسکناس است.
علاوه بر این دولت برای بازسازی ویرانیهای حملات اسرائیل و آمریکا، با فرض اینکه جنگ به زودی پایان یابد، به بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری نیاز دارد. این رقم میتواند با هر روز ادامه جنگ افزایش یابد. تامین این مبلغ نه از حکومت کنونی برخواهد آمد و نه به فرض سقوط آن، از جانشینهای احتمالی. تنها راهکار برای جانشینهای احتمالی تن دادن به همان خواسته ترامپ است؛ واگذار کردن منابع نفتی به او به ازای بازسازی ویرانههایی که با بمب و موشکهای آمریکایی و اسرائیلی بر مردم تحمیل شد.
کُشتن آینده
برای پایان جنگ نمیتوان آینده متصور بود. از نگاه آمریکا به نظر میرسد که جنگ تا زمانی که کنترل تنگ هرمز را در اختیار بگیرد ادامه خواهد داشت. اسرائیل نیز هدف دیگر را دنبال میکند؛ پایان دادن به عمر جمهوری اسلامی به عنوان یک تهدید همیشگی برای دولت اشغالگر. در ایران پس از کشته شدن بسیاری از سران نظامی و مقامهای دولتی مشخص نیست تصمیم گیرنده نهایی چه کسی است. تنها آن چیزی که بسیار میتوان به آن اطمینان داشت این است که دولت در چنین وضعیتی هیچ کاره است و رئیس جمهور نیست کم نفوذترین مقام حکومت. به جز ابتکار پاکستان مصر و ترکیه برای پایان دادن به جنگ هیچ اقدام جدی دیگری صورت نگرفته است.
اتحادیه اروپا علی رغم اینکه به صورت مستقیم در جنگ مشارکت ندارد اما از آن استقبال میکند؛ امیدوار است این جنگ که به عمر جمهوری اسلامی پایان بدهد. تنها اسپانیا است که راهی دیگر را در پیش گرفته و اجازه استفاده از حریم هوای خود برای جنگندههای آمریکایی را نمیدهد. آلمان از مهمترین متحدان اسرائیل است و در آغاز به شدت از جنگی که بتواند به رژیم جمهوری اسلامی پایان دهد حمایت میکرد. حالا اما نظر بسیاری از مقامهای دولتی آلمان تحت تاثیر پیامدهای اقتصادی جنگ تغییر کرده است. فرانسه و بریتانیا نیز همان مواضع ریاکارانه پیشین را در پیش گرفتند؛ از یک سو میگویند که در جنگ مشارکت نمیکنند و از سوی دیگر هیچ اقدامی برای پایان دادن به جنگ و یا حتی فشار آوردن بر آمریکا و اسرائیل از سوی آنها دیده نشده است.
تلختر اینکه جنگ طلبان حمله به ایران را به خواست مردم نسبت میدهند و میگویند که این بمبها به درخواست مردم و برای نجات آنها بر سرشان آوار میشود. برخی حتی پا را فراتر از این گذاشته و بیشرمانه میگویند که مردم دوست دارند به جای آنکه به دست حکومت کشته شوند با بمبهایی که آینده بهتر را به ارمغان خواهد آورد زندگیشان پایان یابد. واقعیت اما این است که آیا این بمبها آیندهای بهتر از شرایط فعلی را در پی خواهد داشت؟
محمد مالجو پژوهشگر و اقتصاددان ساکن ایران اخیراً در یادداشتی کوتاه نوشته است پایان جنگ در هر لحظه ترکیب اقتصاد را نیز دگرگون میکند. به گفته او؛
در اقتصادی مانند ایران که پیشاپیش با محدودیتهای ساختاری مواجه است، جنگ به معنای تشدید فزایندهترِ یک چرخهٔ معیوب است: کاهش تولید، افزایش هزینههای دولت، و تضعیف ظرفیت بازتولید اجتماعی. این چرخه نه صرفاً نتیجهٔ تخریب فیزیکی بلکه حاصل اختلال در انتظارات و نااطمینانی مزمن و فرار شتابانترِ سرمایه نیز هست.
او در ادامه بودجه دولت را در این وضعیت «میدان اصلی بروز بحران» توصیف کرده است چرا که «از یک سو، هزینههای جنگی و حمایتی بهشدت افزایش مییابند. از سوی دیگر، پایههای درآمدی دولت، اعم از مالیات و صادرات، کوچکتر و ناپایدارتر میشوند. این شکاف است که دولت را بیشازپیش به سمت شکلهای پرهزینهٔ تأمین مالی سوق میدهد: استقراض از بانک مرکزی، فشار بر شبکهٔ بانکی، یا پیشخور کردن منابع آتی.»
مالجو نتیجه این وضعیت را «رشد نقدینگی در ابعادی بهمراتب بزرگتر از دیروز و ازاینرو شکلگیری تورم در فردا با نرخهایی که در تاریخ معاصر ایران هرگز تجربه نکردهایم.»، برشمرده است که «صرفا یک پیامد نیست، بلکه سازوکار بازتولید بحران» خواهد شد که «در فرداها اقتصاد را بیشازپیش در باتلاقِ ناپایداریِ خودتقویتشونده فرو خواهد برد.»
باتلاق تورم و ویرانی در جامعهای که تجربه جنگ هشت ساله با عراق را هنوز به یاد دارد و «شوک درمانی»های متعدد دوران پس از جنگ را در همان دوره نخست ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی با تمام وجود تجربه کرده است، بازگشت به عقب است. «بازسازی» پس از جنگ هشت ساله نقطه آغاز ورود سپاه پاسداران به اقتصاد و نظامی شدن اقتصاد ایران و البته سیاستهای فقرزا موسوم به «تعدیل اقتصادی» بود.
دولت پیش از آنکه قطعنامه ۵۹۸ را امضاء کند، «هدفمند» برای پیشگیری از شورشهای احتمالی ناشی از سیاستهای اقتصادی موسوم به «تعدیل» اعضای سازمانهای سیاسی چپ و مجاهدین خلق را دستهجمعی کُشت تا هرگونه شورش سازمانیافته احتمالی را به تاخیر بیاندازد.
کشتار ۶۷ و به دنبال آن تهاجم سازمانیافته به ایده چپ و عدالتخواهی اما نتوانست جمهوری اسلامی را برای همیشه از خطر شورشهای شهری مصون کند. در دهه ۷۰ شورشهای شهری در چند شهر نخستین واکنش علنی به «بازسازی» بود. در ادامه هم کارگران علیه خصوصیسازی به صورت گسترده اعتراض کردند. ویژگی بارز جامعه ایران در سالهای پس از جنگ و کشتار، همین شورشهای مقطعی اما به هم پیوسته بود که در دهههای بعد گستردهتر و رادیکال شد.
دی ۱۳۹۶ نقطه آغاز دور تازهای از مقاومت در برابر سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و شوکدرمانی بود و در امتداد آن اعتراض گسترده کارگران هفتتپه، فولاد اهواز، هپکو اراک، آذرآب، کارگران پیمانی نفت و گاز و معلمان در سال ۱۳۹۷. آبان ۱۳۹۸ را باید امتداد این مبارزه دانست؛ واکنش به آزادسازی نرخ بنزین که خونبار سرکوب شد. در فاصله آبان ۱۳۹۸ تا شهریور ۱۴۰۱ کارگران میدان را ترک نکردند. قتل ژینا امینی در تابستان ۱۴۰۱ نقطه پیوند چند خیزش و جنبش فعال شد؛ زنان و مساله ملی، مساله ملی و کارگران، کارگران و حاشیهنشینان.
ویژگی برجسته خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» که آن را عمومی و قدرتمندتر از خیزشهای پیشین کرد همین پیوست بود. همین ویژگی آن را به نقطه امید برای تغییر تبدیل کرد. حکومت که پیشتر به توصیه «تحلیلگران» نهادهای امنیتی عقبنشینی در برابر هر یک از جنبشها را تهدیدی بزرگ میدانست که به «زنجیرهای از عقبنشینی» خواهد انجامید، غیررسمی در برابر مساله حجاب عقب نشست. برگزاری جشن نوروز در جغرافیای کردستان در سال ۱۴۰۳ را هم باید از دستاوردهای قیام ژینا دانست؛ همینطور مطرح شدن بحث آموزش به زبان مادری در هیئت دولت و ...
دی ۱۴۰۴ اگر مصادره نمیشد و به نام پسر شاه سرنگون شده در انقلاب ۵۷ گره نمیخورد، بعید نبود دستاوردهایی داشته باشد؛ اجبار حکومت به واقعی کردن حداقل دستمزد و متوقف کردن سیاستهای موسوم به «آزادسازی قیمتها». دولت اما به بهانه «دخالت خارجی»، در حالی که با بازاریان به توافق رسید، معترضان را سرکوب کرد و اعتراضها را مقدمهای برای «جنگ داخلی».
حالا جنگ رخ داده است و جریان پیرامون رضا پهلوی و گروههای متعدد دیگری نه تنها از آن استقبال کردند بلکه مدعی شدند کمکی است به مردم برای نجات از حکومت سرکوبگر. حکومت به بهانه جنگ وضعیت فوقالعاده برقرار کرده و چرخهای ماشین سرکوب را روغنکاری. همزمان هزینه نظامی را بدون شفافیت افزایش داده است و برای ادامه جنگ تحمیل شده به بودجه بیشتری نیاز دارد. مطالبات متعدد گروههای اجتماعی زیر سایه جنگ به حاشیه رانده شده است. امکان اعتراض جمعی به همین دلیل از همهگان سلب شده و تصمیمهای اقتصادی کلان به دور از همان شفافیت حداقلی گرفته و اجرا میشوند.
پایان جنگ به مطالبه اصلی شهروندانی که شبانه روز اضطراب بمب و موشکها را تجربه میکنند و همه اندوخته و داراییشان در خطر نابودی قرار دارد، تبدیل شده است. پایان جنگ هم برای آنها به معنای آغاز دور تازهای از سیاستهای شوک درمانی است؛ چرا که نظریهپردازان شوکدرمانی گفتهاند هر بحرانی فرصتی است برای شوک تازه. آنها از همین حالا برای تامین هزینههای «دفاع» و «بازسازی» تحت فشارند و با پایان وضعیت جنگی، با هر حالتی، باید تاوان سنگینتری بپردازند؛ تاوانی که فقط مادی نیست بلکه کشته شدن امید به تغییر از درون و توقف سیاستهای نئولیبرال را هم به همراه دارد.






نظرها
نظری وجود ندارد.