ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

روایتی از یک فعال مدنی و عکاس

امتناع از فراموشی زندانیان سیاسی در سایه‌ی جنگ

عالیه مطلب‌زاده، عکاس و فعال مدنی در این یادداشت با تکیه بر تجربه شخصی خود از حبس، زندان را نه فقط یک فضای فیزیکی، بلکه مکانی برای تمرین تدریجی حذف شدن توصیف می‌کند. او هشدار می‌دهد که در شرایط کنونی، سایه جنگ و «حواس‌پرتی جمعی» ناشی از آن، به ابزاری برای فراموشی و فرسایش بیشتر جان و پیوند زندانیان سیاسی با دنیای بیرون تبدیل شده است.

من این یادداشت را به عنوان کسی می‌نویسم که تجربه زیست در زندان را دارد. از تجاربی که به من یاد داد زندان فقط دیوار نیست بلكه نوعی تمرین تحمیلی و تدریجی حذف شدن است.

من متعلق به نسلی از زنانم که همزمان با مبارزه، بدون حب و بغض شخصی، تلاش کردیم نام‌ها و وقایع را در حافظه‌مان حفظ کنیم، چرا که می‌دانستیم روزی همین نام‌ها آخرین سنگرمان در برابر فراموشی خواهد بود.

وقتی از زندانیان سیاسی حرف می‌زنم هدفم پرداختن به یک مفهوم نیست، هدفم گفتن از زندگی‌هایی است که یا متوقف شده‌اند و یا در تعلیقی بی‌پایان نگه داشته شده‌اند. بعضی نام‌ها هنوز تکرار می‌شوند و شاید همچنان پژواکی هر چند ضعیف در جهان پیدا کنند، بعضی دیگر در منطقه‌ای خاکستری معلق‌اند و از بسیاری دیگر، بسیار بیشتر، هیچ نامی در هیچ جا برده نمی‌شود.

آنچه امروز زیر سایه‌ی جنگ بر این زندانی‌ها می‌گذرد ادامه ی همان منطق آشنای سرکوب و حذف است، البته با امتیازی خطرناک برای قدرت: حواس‌پرتی جمعی.

جمهوری اسلامی همیشه با لحاظ وضعیت استثنایی حکومت کرده؛ گاه به نام حفظ امنیت، گاه به نام دین و حالا به نام جنگ. اما برای کسی که این مسیر را زیسته تفاوتی ندارد نام این وضعیت چیست چرا که نتیجه یکی است: تعلیق عامدانه‌ی انسان با نام زندانی.

در این ساختار زندان فقط ابزار حذف مخالف و منتقد نیست، ابزار فرسایش است؛ فرسایش جان، فرسایش زمان و فرسایش پیوند زندانی با جهان بیرون.

وقتی جنگ هم اضافه می‌شود این فرسایش به مرحله‌ای دیگر می‌رسد: رهاشدگی سازمان یافته. نه آزادی، نه انتقال به شرایط امن، بلکه باقی گذاشتن زندانی در نقطه‌ای که خطر واقعی و فوری است بدون التزام به هیچ مسئولیتی.

اینجا فقط زندانی نیست که در خطر است، این سرنوشت مشترک همه ما در ایران است.

عالیه مطلب‌زاده
عالیه مطلب‌زاده

ما مردم ایران در میدان جنگ و هیاهوی جنگنده‌ها و نفیر موشک‌ها گیر افتاده‌ایم. گیر افتاده‌ایم در اضطراب آینده‌ای که هیچ تصویر روشنی از آن نداریم. گیر افتاده‌ایم در میانه‌ی فریادهای متضاد اما به یک اندازه بی‌اعتنا به جدال برای زندگی.

در یکسو، حامیان حکومتی ایستاده‌اند که سال‌ها به نام «امنیت»، هر صدای نقد و اعتراضی را سرکوب کرده و همان سیاست‌هایی را پیش برده‌اند که امروز کشور را درگیر جنگ کرده؛ سیاست‌هایی که همه منابع را بلعیده و برای قدرت‌نمایی موشک و پهپاد ساخته اما حتی در ساده‌ترین معنای کلمه به فکر حفاظت و دفاع از مردمی نبوده که حالا زیر آسمانی بی‌پناه در معرض حمله قرار گرفته‌اند.

در سوی دیگر بخشی از مخالفان هستند که در رویای فروپاشی جمهوری اسلامی بر طبل جنگ کوبیدند. آن‌ها هم در عمل زندگی مردم و جامعه مدنی را مثل جمهوری اسلامی به تعویق انداختند، با این توهم که آزادی می‌تواند از دل ویرانی تحمیل شده بیرون بیاید. مشروعیت دادن به حمله و جنگ حتی با نیت رهایی چیزی از واقعیت ویرانگر آن کم نمی‌کند.

میان این دو صدا، چیزی که گم می‌شود، «زیست انسانی» است. همان زیست انسانی که در گوشه‌های زندان مانده. همان زیست انسانی در خانه، کوچه و خیابان که قرار بود موضوع همه‌ی این دعواها باشد.

در این میان جامعه‌ی جهانی هم طبق الگوی آشنایش انتخاب می‌کند؛ حقوق بشر در هیاهوی اخبار جنگ گم می‌شود. زندانی در خطر اگر در مرکز روایت نباشد، به سادگی به حاشیه رانده می‌شود. این سکوت تصادفی نیست؛ بخشی از همان نظمی است که رنج را طبقه‌بندی می‌کند. رسانه‌ها هم پیرو منطق خواسته‌ها و سوگیری‌ها و توجه‌اند. جنگ تصویر می‌سازد، جنگ قدرت می‌آورد و در رقابت میان زیست انسانی و سیاست‌ورزی آنچه حذف می‌شود همان چیزی است که دیگر در مرکز توجه مدام نیست؛ رنجی انسانی که آهسته و بی‌وقفه، تعمیق می‌شود.

و جامعه‌ی ما، جامعه‌ای که ما هنوز با همه زخم‌هایش به آن تعلق داریم؛ جامعه‌ای که زیر فشار جنگ و بحران و سرکوب خسته‌تر از آن است که واکنش نشان دهد. این خستگی را می‌فهمم اما خطرش را هم می‌شناسم؛ اینکه فراموشی از یک وضعیت به یک عادت تبدیل شود.

آنچه امروز و در این شرایط بر زندانیان سیاسی می‌گذرد فقط بی‌توجهی نیست؛ خشونت بی‌پرده و شمشیر برنده مرگی است که بر زندگی روزمره آن‌ها سایه انداخته است. و آنگاه که امکان حداقلی تغییر رویه با زندانی و محافظت از طرف حاکمیت وجود دارد ولی مکررا انتخاب می‌شود که این محافظت انجام نشود، شکی نیست که این یک تصمیم سیاسی است. اما این روزها خطر بزرگتر، تکرار و عادی شدن این رویه است.

من از تجربه‌ام می‌گویم:

بدترین لحظه در زندان نه بازجویی است نه انفرادی.

لحظه‌ای است که شک می‌کنی آیا هنوز کسی بیرون تو را به یاد دارد یا نه.

این برای من موضوعی انتزاعی نیست. من هنوز نام‌ها را مرور می‌کنم؛ هنوز به این فکر می‌کنم که چند نفر همین حالا در سکوتی که ما هم در آن سهم داریم در حال محو شدن‌اند.

ما نمی‌توانیم جنگ را متوقف کنیم. نمی‌توانیم معادلات قدرت را تغییر دهیم. اما یک چیز هنوز در اختیار ماست:

اینکه تلاش کنیم و بدانیم چه کسانی را فراموش نکنیم. نام بردن، نوشتن و یادآوری‌ها شاید کوچک به نظر برسند اما برای کسی که پشت دیوارهای زندان است همین‌ها مرز میان «بودن» و «حذف شدن» است.

و این روزها تلاش برای دفاع از زندگی، از انسان، از همین‌جا شروع می‌شود: از امتناع آگاهانه از فراموشی در زمانی که همه چیز ما را به سمت فراموش کردن می‌راند.

عالیه مطلب‌زاده
۱۴۰۵/۰۱/۱۱

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.