جمهوری اسلامی در بنبست تاریخی و پیامدهای احتمالی جنگ
همایون علیزاده در این تحلیل، جنگ اخیر علیه ایران را در پیوند با سیاستهای بلندمدت جمهوری اسلامی و رقابتهای منطقهای و جهانی بررسی میکند و نشان میدهد چرا نه اهداف اعلامشده محقق شده و نه چشمانداز روشنی برای پایان آن وجود دارد. در این میان، تداوم جنگ میتواند به تشدید بحرانهای داخلی، تضعیف روند دموکراتیزاسیون و بازآرایی موازنه قدرت در منطقه بینجامد.

نمایی از ویرانیهای گسترده در مناطق جوادیه و بریانک در نتیجه حملات آمریکا و اسرائیل در تهران، ایران در ۱۵ مارس ۲۰۲۶ ـ عکس:Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP

حمله نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران که از ۲۸ فوریه آغاز شد، باید بهعنوان نتیجه و پاسخی به سیاستهای چند دههای جمهوری اسلامی ایران تلقی شود؛ سیاستی که با انکار مدامِ موجودیت دولت اسرائیل و ایجاد «محور مقاومت» از طریق متحدان خود، به طرزی گسترده دست به عملیات نظامی علیه اسرائیل و منافع آمریکا در منطقه زده است. کشتار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نیز از جمله تاریکترین فصلهای سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
حملهٔ نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران را میتوان نقض ماده ۲، بند ۴ منشور سازمان ملل متحد دانست؛ بهویژه با توجه به اینکه آخرین مذاکرات هستهای میان آمریکا و ایران در ۲۶ فوریه ۲۰۲۶ در ژنو به طرزی غیرمنتظره مثبت پیش رفته بود. بر اساس اظهارات وزیر امور خارجهٔ عمان، ایران آمادگی داشت غنیسازی اورانیوم را به صفر کاهش دهد و دربارهٔ اختلافات مربوط به برنامهٔ موشکی و حضور نیروهای شبهنظامی در منطقه در چارچوب برنامهٔ هستهای مذاکره کند. بهجز اسپانیا و جمهوری فدرال آلمان، سایر کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را بهعنوان نقض حقوق بینالملل محکوم نکردهاند. اما زمانی که ایران پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس را هدف قرار داد، تقریباً همهٔ کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا به محکومیت اقدام نظامی ایران رأی دادند. این نشاندهنده نوعی دوگانگی در سیاست این اتحادیه در چنین شرایطی است.
اظهارات مکرر رئیسجمهور ترامپ مبنی بر تحقق اهداف حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران درطول نزدیک به شش هفته اخیر و جنگی که بهزودی پایان خواهد یافت، تاکنون اتفاق نیفتاده است. این جنگ نه تنها جان بسیاری از انسانها، بهویژه در ایران، را گرفته بلکه خسارتهای گستردهای به زیرساختها در ایران و همچنین کشورهای همسایه در حوزهٔ خلیج فارس وارد کرده است. همچنین فرض سقوط رژیم جمهوری اسلامی در صورت اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل تاکنون نادرست از آب درآمده است. بدون حضور نیروهای زمینی، تغییر رژیم در ایران بعید به نظر میرسد زیرا ایران علاوه بر ارتش منظم و سپاه پاسداران، بیش از یک میلیون نیروی شبهنظامی بسیج در اختیار دارد و با توجه به وسعت جغرافیایی کشور- مساحتی تقریباً چهار برابر عراق - هرگونه عملیات زمینی از پیش با چالش جدی مواجه خواهد بود.
روند جنگ نزدیک به شش هفتهای نشان میدهد، ایران که از مدتها پیش خود را برای چنین جنگی با آمریکا و اسرائیل آماده کرده بود، با وجود تخریب گستردهٔ زیرساختهای نظامی و حتی تأسیسات غیرنظامی و همچنین تلفات سنگین در میان رهبری سیاسی و نظامی خود، همچنان قصد دارد در بلندمدت به مقاومت ادامه دهد.
دلایل جنگ
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از سال ۲۰۱۲ همواره تلاش کرده است افکار عمومی جهانی را قانع کند که ایران در آستانهٔ ساخت بمب هستهای قرار دارد. بر همین اساس، بمبافکنهای آمریکایی در جریان جنگ دوازده روزه در ژوئن ۲۰۲۵ بخش عمدهای از تأسیسات هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را نابود کردند. همچنین از دیگر اهداف اعلامشدهٔ جنگ، از میان بردن برنامهٔ موشکی ایران، تخریب پایگاههای موشکی و تضعیف ساختار قدرت این کشور است بهگونهای که دیگر قادر به پیشبرد جنگهای نیابتی در منطقه از طریق متحدانش نباشد. برای بنیامین نتانیاهو، جنگ با ایران همچنین یک تاکتیک و استراتژی آگاهانه است؛ از جمله برای فرار از روند قضایی جاری علیه او به اتهام فساد در داخل و نیز برای منحرف کردن افکار عمومی جهان از تحولات غزه، کرانهٔ باختری، لبنان و سوریه در عرصه خارجی.
تفاوت مواضع ایالات متحده آمریکا و اسرائیل
با توجه به اهمیت صادرات نفت از خلیج فارس به چین، اولویت دونالد ترامپ کاهش نفوذ چین در منطقه و بازگرداندن ایران به مدار غرب است. این در حالی است که هدف اصلی بنیامین نتانیاهو تضعیف و درهم شکستن قدرت منطقهای ایران به نظر میرسد؛ به بیان دیگر، ایجاد شرایطی مشابه آنچه امروز در عراق، لیبی و سوریه حاکم است. همچنین وزیر دفاع آمریکا، هگست، و وزیر امور خارجه، روبیو، تأکید کردهاند که ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست. در حالی که اسرائیل در این زمینع موضع متفاوتی اتخاذ کرده است. ترور علی لاریجانی، رئیس پیشین شورای عالی امنیت ملی، توسط اسرائیل در شرایطی صورت گرفت که او در اوایل فوریه ۲۰۲۶ در مسکو حضور داشت و از طریق میانجیگری ريیسجمهور پوتین تلفنی با رئیسجمهور ترامپ دربارهٔ روابط آیندهٔ ایران و آمریکا گفتوگو کرده بود. این نشان میدهد که اسرايیل مسیری متفاوت از آمریکا در قبال ایران را دنبال میکند.
این نخستین بار است که ایالات متحده متحدان ناتو را پیش از یک حملهٔ نظامی علیه ایران بهطور مستقیم مورد مشورت قرار نداده است. افزون بر این، کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا با هرگونه مداخلهٔ نظامی در این جنگ علیه ایران مخالفت کردهاند. وزیر امور خارجه آمریکا، روبیو، تأیید کرده است که این اسرائیل بوده که آمریکا را به این جنگ کشانده است. این اظهارات بازتابدهندهٔ بحثهای جاری در رسانههای آمریکایی است که بر اساس آن این جنگ ممکن است به شکاف سیاسی میان ایالات متحده و اسرائیل منجر شود، بهویژه با توجه به اینکه ترامپ پیشتر با هرگونه مداخلهٔ نظامی آمریکا در خارج از کشور ابراز مخالفت کرده بود.
تشدید درگیری
بستن تنگه هرمز تاکنون پیامدهای منفی گستردهای بر اقتصاد و بازار انرژی جهان داشته است زیرا حدود ۷۵ درصد نیاز نفتی ژاپن، ۶۰ درصد هند و ۴۰ درصد چین از خلیج فارس تأمین میشود. بستن این تنگه نقطهای حیاتی و راهبردی برای ایران و کشورهای خلیج فارس بلکه برای کل اقتصاد جهانی است. اما واقعیت دیگر این است که ایران با داشتن ۱۸۳۰ کیلومتر خط ساحلی در خلیج فارس، میتواند از هر نقطهای کشتیها را مورد هدف قرار دهد.
ایران تهدید کرده است که در صورت بمباران تأسیسات نفتی ایران در جزیرهٔ خارک یا آبادان، تأسیسات آبشیرینکن را که برای میلیونها نفر در کشورهای خلیج فارس حیاتی هستند، نابود خواهد کرد. تشدید درگیری میتواند موجب هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی در این کشورها از سوی ایران شود که رکود شدید اقتصادی را در پی خواهد داشت. بسته شدن بانکها، توقف سرمایهگذاری و کاهش گردشگری نیز خسارات اقتصادی قابلتوجهی به این منطقه وارد خواهد کرد.
درگیر شدن حوثیها در یمن نیز که میتواند مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ و بابالمندب را مختل کند، پیامدهای سنگینی برای اقتصاد اروپا خواهد داشت.
شدت یافتن این درگیریها نهتنها موجب تخریب گستردهٔ زیرساختهای ایران خواهد شد، بلکه میتواند به قحطی و موج عظیم مهاجرت بینجامد. ادامهٔ این روند احتمال بروز درگیریهای مسلحانهٔ داخلی و حرکت ایران به سمت جنگ داخلی را افزایش میدهد و در نهایت ممکن است کشور را به یک «دولت شکستخورده» مشابه لیبی و سوریه تبدیل کند. تضعیف ایران یا حتی تجزیهٔ آن به دولتهای کوچکتر، به احتمال زیاد در راستای منافع اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس خواهد بود.
پیامدهای جنگ
بهنظر برخی از ناظران، از آنجا که دونالد ترامپ خواهان برقراری سریع آتشبس است و برای مذاکره با ایران تلاش میکند، ایران به احتمال زیاد از نظر نظامی این جنگ را پشت سر خواهد گذاشت. ایالات متحده ناچار شده حضور خود را در پایگاههای نظامی، بهجز در شمال عراق، کاهش دهد و به نظر میرسد پنتاگون با وجود اعزام ۳۵۰۰ نیروی تفنگدار دریایی و ۲۰۰۰ چترباز به منطقه، از انجام عملیات زمینی در ایران صرفنظر خواهد کرد. وسعت جغرافیایی ایران هرگونه عملیات زمینی در ابتدای امر را با چالشهای جدی مواجه میکند. همچنین به کارگیری نیروهای پیشمرگه کُرد در این درگیری علیه ایران نیز منتفی به نظر میرسد. این جنگ نشان میدهد که کشورهای حوزهٔ خلیج فارس در آینده دربارهٔ میزان حضور پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود و نیز تداوم نقش ایالات متحده بهعنوان قدرت محافظ در منطقه، بازنگری خواهند کرد. از سویی دیگر تحلیلگران نظامی در تلآویو به دولت بنیامین نتانیاهو هشدار دادهاند که ارتش اسرائیل خسته و در آستانهٔ توان نهایی خود قرار دارد و این پرسش مطرح است که آن ارتش تا چه زمانی میتواند بر حمایت آمریکا در این جنگ تکیه کند.
از منظر سیاست خارجی، ایران به احتمال زیاد در کوتاهمدت بر برنامهٔ پنج مادهای خود پافشاری کرده و ممکن است برای عبور کشتیها از تنگهٔ هرمز عوارض وضع کند. همزمان، تهران به دنبال تقویت و تعمیق حضور خود در چارچوب کشورهای بریکس خواهد بود؛ بهویژه به دلیل تداوم ظرفیتهای رشد اقتصادی در این مجموعه، در مقایسه با اتحادیهٔ اروپا. از نظر داخلی، این جنگ میتواند در کوتاهمدت به تحکیم بیشتر حاکمیت و تشدید فضای بستهٔ سیاسی و اجتماعی در ایران منجر شود. افزون بر این، نمیتوان این احتمال را منتفی دانست که ایران در بلندمدت همچنان به دنبال دستیابی به سلاح هستهای باشد یا به آن دست یابد.
فرآیند دموکراتیزاسیون
مسلم است که مداخلهٔ نظامی کنونی ایالات متحده و اسرائیل، فرآیند دموکراتیزاسیون در ایران را برای سالها به عقب رانده است از آن رو که جنگ مانع شکلگیری روندهای اجتماعی-سیاسی میشود؛ آنچه که میتواند به اصلاحات بلندمدت منجر گردد. نمونهٔ نزدیک آن تجربهای است که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» مشاهده شد و در اثر آن، مجلس ایران ناگزیر شد قانون مربوط به تشدید حجاب اجباری در اماکن عمومی را پس بگیرد.
با این حال، این جنگ با وجود آنکه خسارات گسترده و سنگینی به زیرساختهای کشور وارد کرده است میتواند فرصتی برای دستیابی به یک اجماع ملی را نیز فراهم آورد؛ نهتنها در بازسازی کشور که سالها به طول خواهد انجامید، بلکه در زمینهٔ گذار مسالمتآمیز نظام سیاسی در ایران. روشن است که سیاستهای حاکمان ایران در طی ۴۷ سال گذشته که بر سرکوب مردم و نقض نظاممند حقوق بشر استوار بوده، نهتنها به ثبات داخلی یا مشروعیت سیاسی نینجامیده، بلکه فقر، سوءمدیریت، فساد فراگیر و نابرابری اجتماعی را تشدید کرده و فاصلهٔ میان دولت و جامعه را عمیقتر ساخته است. از سویی دیگر آشکار شده است که راهبرد و سیاستهای بخشی از اپوزیسیون ایران - بهویژه در خارج از کشور- که تغییر رژیم را از طریق اتکاء به اسرايیل و آمریکا دنبال کرده تا چه میزان نادرست و غیرواقعبینانه بوده است؛ وضعیتی که تاکنون نه به ایجاد یک بدیل سیاسی پایدار انجامیده و نه به تحولی واقعی در عرصهٔ اجتماعی و سیاسی ایران منجر شده است.
پس از این جنگ ویرانگر، هم حکومت در تهران و هم اپوزیسیون با کشوری بهشدت تخریبشده روبهرو هستند، بدون آنکه چشمانداز روشنی از آیندهٔ آن در دوران پس از جنگ داشته باشند. از این منظر، هر دو طرف بخشی از توان سیاسی خود را از دست دادهاند. از همین رو، بیش از هر زمان دیگری ضروری است که هم حاکمان و هم اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور، به یک اجماع ملی گسترده دست بزنند و دربارهٔ بازآرایی سیاسی و اجتماعی ایران تلاش کنند. به عبارتی بهجای تشدید تقابل، رویکردی سازنده و مبتنی بر گفتوگو را در دستور کار خود قرار دهند که بر تفاهم و مسئولیت پذیری مشترک استوار باشد.
مطالبهٔ اصلی مردم ایران پس از این جنگ ویرانگر آن است که نیروهای سیاسی کشور بتوانند راهحلهایی پایدار برای خروج از این وضعیت بحرانی در بلندمدت بیابند. تحقق این هدف مستلزم اتخاذ رویکردی همکاریمحور، آغاز گفتوگویی جدی و آمادگی هر دو طرف برای مشارکت در بازسازی کشور است که زمینهساز تحول پایدار اجتماعی و سیاسی برای نسلهای آینده باشد. ارکان اساسی چنین رویکرد مشترکی که باید مبنای همکاری بلندمدت طرفین قرار گیرد، عبارتاند از شفافیت، تساهل، استقلال سیاسی و صداقت در مراودات متقابل. تنها در سایهٔ این شرایط است که میتوان روند دموکراتیزاسیون در ایران را از سر گرفت و زمینههای توسعهای پایدار و آیندهای باثبات برای جامعه ایران را فراهم کرد.
تلاشهای صلح
در پی ابتکار پاکستان، از عربستان سعودی بهعنوان نمایندهٔ کشورهای حوزه خلیج فارس و همچنین از ترکیه و مصر خواسته شده است تا تلاشهای صلح را برای یافتن راهحلی برای حل این بحران منطقهای آغاز کنند. موفقیت این ابتکار به طرفهای درگیر بستگی دارد، بهویژه با توجه به اینکه نه پاکستان و نه ترکیه روابط خوبی با اسرائیل ندارند و رئیسجمهور ترامپ نیز در حال حاضر با ایران مذاکره میکند تا جنگ را مطابق اهداف خود پایان دهد. با این حال، تلاشهای صلح این چهار کشور میتواند به شکلگیری یک ائتلاف آینده و همکاری نزدیک میان آنها و همچنین به بازآرایی موازنهٔ قدرت در خاورمیانه منجر شود. در صورت تغییرات اساسی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی در دوران پس از جنگ، ایران نیز میتواند به این ائتلاف منطقهای بپیوندد و روابط خود با این کشورها را تقویت کند.
فقدان سیاست منسجم اروپا در قبال ایران
آشکار است که کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا تاکنون در اتخاذ ابتکارات صلح برای پایان دادن هرچه سریعتر به بحرانی که تأثیرات منفی گستردهای بر اقتصاد آنها داشته کوتاهی کردهاند. اتحادیهٔ اروپا نقش پیشین خود، بهویژه در چارچوب توافق هستهای (برجام)، را ادامه نداده است. از ماه مه ۲۰۱۸، یعنی از زمان لغو توافقی که با مشارکت اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل و آلمان منعقد شده بود توسط رئیسجمهور ترامپ، اتحادیه اروپا تاکنون سیاست مؤثری را در قبال ایران دنبال نکرده است. پس از خروج آمریکا، اروپا تا حد زیادی منفعل باقی ماند و در نتیجهٔ آن کاهش اعتماد در طرف ایرانی بود. علاوه بر این، تمرکز یک جانبهٔ اتحادیهٔ اروپا بر تحریمها و مسائل هستهای، باعث شد موضوعاتی مانند حقوق بشر و حمایت از جامعهٔ مدنی ایران به حاشیه رانده شود. در حال حاضر، ضعف اتحادیهٔ اروپا بیش از پیش آشکار شده است بهگونهای که اروپا در بحران ایران عمدتاً بهعنوان «تماشاگر راهبردی» با نفوذ محدود و بدون نقش رهبریِ مشخص عمل میکند.
با این حال، همین بحران فرصتی برای کشورهای اروپایی از جمله بریتانیا، فرانسه، آلمان و کشورهای اسکاندیناوی فراهم میکند تا بهطور فعال در ابتکارات صلح موجود از سوی پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه، مصر و همچنین دولت ترامپ مشارکت کرده و پیشنهادهای مشخص خود را ارائه دهند. درخواست آزادی زندانیان سیاسی، اجرای اصلاحات اساسی اجتماعی و سیاسی، مجاز دانستن فعالیت احزاب سیاسی، برگزاری انتخابات با نظارت ناظران بینالمللی باید از ارکان اصلی چنین ابتکار صلح اروپایی باشد. همچنین لغو تحریمها، فراهمسازی سرمایهگذاری برای بازسازی زیرساختهایی که در جریان جنگ بهطور کامل تخریب شدهاند و نیز اتخاذ تدابیر مشخص برای احیای اقتصاد آسیبدیده ایران میتواند در چنین بستری به ارکان این صلح افزوده شود. در شرایط کنونی، اتریش نیز میتواند همراه با برخی دیگر از کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا، خواستار برقراری آتشبس در جنگ ایران شود و زمینهساز آغاز سیاست بلندمدت و منسجم اتحادیه در قبال ایران گردد.
وین، ۴ آوریل ۲۰۲۶
*همایون علیزاده در رشتههای علوم سیاسی و حقوق در دانشگاه وین (۱۹۷۵ تا ۱۹۸۱) تحصیل کرد و سپس آکادمی دیپلماتیک وزارت امور خارجه اتریش در وین را (۱۹۸۱ تا ۱۹۸۳) به پایان رساند. او در سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ بهعنوان معاون رئیس بخش امور پناهندگی و مهاجرت در وزارت کشور فعالیت داشت. از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۴ نیز بهعنوان یکی از مقامات ارشد در دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در آفریقا، آسیا و ژنو مشغول به کار بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.