ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بن‌بست خاتمه جنگ و مشکلات «بیعت» در «عصر غیبت»

علی رسولی ـ اگر در راس نظام کسی نباشد که بتواند جنگ را از دست معرکه‌گردانان ایدئولوژیک بیرون بکشد و آن را به عرصه سیاست بازگرداند، آنگاه هر پیشنهاد صلحی، حتی اگر قابل تحمل هم باشد، یا به خیانت تعبیر می‌شود یا در هیاهوی «بیعت» و «احد» و «عاشورا» دفن خواهد شد

علی خامنه‌ای، رهبر کشته شده جمهوری اسلامی در آخرین سخنرانی‌اش پیش از آغاز جنگی که در همان ابتدا جان او  را گرفت، جمله‌ای از حسین‌، امام سوم شیعیان را نقل کرد: همچو منی با یزید بیعت نمی‌کند. اشاره‌ای روشن به مذاکره با دونالد ترامپ.

دومین رهبر جمهوری اسلامی در دوران طولانی زمامداری‌اش بارها برای توضیح تصمیماتش به ادبیات صدر اسلام، تاریخ تشیع و وقایع آن ارجاع داده بود. صلح حسنی، مقاومت عاشورایی، جنگ احد و بدر، سقیفه، صلح حدیبیه، جنگ صفین و حکایت خوارج را استفاده می‌کرد تا بگوید او چه می‌خواهد بکند و طرف‌های مقابلش چه کسانی هستند. در رابطه با کارگزارانش هم او روزی در نقش امام اول شیعیان بود، روزی حسن و حسین و روز دیگر نایب امام زمان و یا شاید خود امام زمان.

این موضوع برای یک حکومت مذهبی، اتفاق غریبی نیست. ارجاع به ذخایر تاریخی و اندوخته‌های معرفتی تشیع و تطبیق آن با رویدادهای جاری ساده‌ترین کار برای بیان تصمیمات سیاسی است که گاه ایجاب می‌کند سیال باشند. این ذخایر می‌توانند هم پیشروی را توجیه کنند و هم عقب‌نشینی. بسته به اینکه از کدام واقعه و کدام شخصیت استفاده شود، می‌توان هر دو را بسته‌بندی کرد و فروخت.

اما در فقدان رهبر دوم یک مشکل بنیادین ایجاد شده است. رهبری سوم به فرزند او، مجتبی رسیده ولی او «غایب» است. از مقام‌های جمهوری اسلامی کسی نگفته که او را دیده است. حتی در جلسه انتخابش به عنوان رهبر هم حضور نداشته است. بازار گمانه‌زنی و شایعه و خبرهای تایید نشده هم حول و حوش او فراوان است. یک رسانه از کشته شدن او به همراه پدرش و شعبده‌بازی سپاه پاسداران برای رونمایی نکردن از «کودتا» در میانه جنگ می‌گوید. رسانه دیگر مانند تایمز مدعی است او در کما است و اساسا نمی‌داند چه پیش آمده در این یک‌ماه و اندی خونبار.

کسی که بنا است تصمیم بگیرد در عصر غیبت است. ۳۶ سال زمامداری علی خامنه‌ای، یک سنت مستحکم در جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. اینکه باید همواره کسی که بر منبر ولایت نشسته، تصمیمات نظام را به شکلی بیان کند که هم زلفش با سنت نبوی و سیره ائمه گره بخورد و هم حکومت را از مخمصه نجات دهد.

جنگ بسیاری از امور حکمرانی در جمهوری اسلامی را مختل کرده است ولی شاید این یکی از مهم‌ترین‌ها باشد. طرح آفندی و جنگی رهبر کشته شده تا اینجای کار دستاوردهای تاکتیکی قابل توجهی به همراه داشته است. کنترل تنگه هرمز و حفظ نرخ شلیک موشک و پهپاد مهم‌ترینشان است. ولی این دستاوردها در فقدان قوه تصمیم‌گیر در راس نظام کم‌کم به ضد خود بدل می‌شوند.

جمهوری اسلامی با رهبری خامنه‌ای دوم برای زنده ماندن باید بتواند این دستاوردهای جنگی را به «نظم پساجنگ» تبدیل کند. چه کسی باید این کار را بکند؟ قاعدتا آنکه مسئول شلیک موشک و پهپاد است نمی‌تواند چنین نقشی داشته باشد. جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ که هنوز نظام حکمرانی‌اش کودکی نوپا بود، اختیار تصمیم‌های کلان جنگ با عراق را به آنانی که در جبهه‌ها می‌جنگیدند واگذار نکرده بود. نه اینکه آن‌ها تاثیر نداشتند ولی یک رابطه تعریف‌شده «رزمنده-فرمانده» میان بال جنگی و بال سیاسی نظام برقرار بود.

در عصر کنونی که عصر غیبت رهبر سوم است، جمهوری اسلامی با یک اختلال گسترده در همین روابط مواجه شده است. الان مشخص نیست که چه کسی اداره‌کننده امور و تصمیم‌گیر غایی است. دولت و رئیس آن که در بهترین حالت مدیر امور جاریه هستند و حق و توان تصمیم‌گیری برای صلح و جنگ ندارند. مجلسی هم در کار نیست. قوه قضائیه هم که به روال سابق نقش بازوی اجرایی «امنیت داخلی» را ایفا می‌کند و به اعدام زندانیان سیاسی و مصادره اموال و خط و نشان کشیدن برای همه چیز و همه کس مشغول است.

چه کسی باید اکنون تصمیم بگیرد که دستاوردهای مهم ولی ناپایدار جنگی را به چه نحو باید به دستاوردهای قابل قبول ولی پایدار پس از جنگ بدل کرد؟

ماهیت دستاوردهای تاکتیکی در میانه‌ جنگ آن است که اگر با یک طرح سیاسی برای تثبیت و تحکیم همراه نشوند می‌توانند به ضد خود بدل شوند. یعنی آنچه دست برتر تاکتیکی در یک مقطع از جنگ بوده می‌تواند عاملی برای تصعید تنش، رفتار غیرمتعارف طرف مقابل یا عوض شدن الگوی یارگیری متحدان در هر دو طرف شود. برای نمونه کشوری که تا دیروز ساکت بود و تا حدی آماده تحمل عوارض جنگ را داشت ممکن است صبوری را کنار بگذارد و «فعال» شود.

این ماهیت ناپایدار دستاوردهای تاکتیکی در میانه جنگ است و مخاطرات نقد نشدن آن‌ها در موقع و موعدش.

در همین حال، بیرون از میدان نبرد، طرح‌ها و پیشنهادهای مختلفی برای خاتمه جنگ روی میز آمده، اما هیچ‌کدام هنوز نتوانسته‌اند راهی واقعی به سوی پایان بحران باز کنند. گزارش‌ها حاکی است که با میانجی‌گری پاکستان، چارچوبی دو مرحله‌ای به تهران و واشنگتن منتقل شده که از آتش‌بس فوری آغاز می‌شود و سپس به گفت‌وگو بر سر ترتیبات گسترده‌تر، از جمله وضعیت تنگه هرمز، تحریم‌ها و شکل پایان جنگ می‌رسد.

اما تهران این مسیر را فعلا نپذیرفته و گفته است آتش‌بس موقت را کافی نمی‌داند و پایان جنگ باید دائمی و همراه با تضمین‌های روشن باشد. هم‌زمان، مقام‌های ایرانی طرح‌های پیشنهادی آمریکا را «بلندپروازانه» و «غیرمنطقی» توصیف کرده‌اند و تاکید دارند که زیر فشار ضرب‌الاجل تصمیم نخواهند گرفت.

مشکل اینجا است که هم آمریکا و هم ایران طرح پایان جنگشان تسلیم طرف مقابل است. راه میانه را چه کسی باید بگشاید؟

در طرف آمریکایی، ترامپ نه فقط از موضع مذاکره، بلکه از موضع اولتیماتوم سخن می‌گوید. او در روزهای اخیر بارها تهدید کرده که اگر ایران تن به شروط آمریکا ندهد و تنگه هرمز را باز نکند، زیرساخت‌های حیاتی کشور، از جمله پل‌ها و نیروگاه‌های برق، هدف حمله قرار خواهند گرفت. این تهدیدها از همین الان هم اجرایی شده‌اند؛ در همین مدت، حمله به پل‌ها و تاسیسات اقتصادی و انرژی، از جمله پتروشیمی‌ها، به بخشی از منطق جنگ تبدیل شده است. یعنی پیشنهاد پایان جنگ از همان ابتدا با زبان و منطق تصعید حمله نظامی همراه شده، نه با یک طرح سیاسی روشن برای خروج از بحران.

در طرف ایرانی هم همین منطق حکمفرما است. ایران می‌گوید برای پایان جنگ یک طرح ۱۰ ماده‌ای دارد. طرح ایران هم گرفتن غرامت، کنترل بر تنگه هرمز و گرفتن مصونیت برای جبهه نیابتی‌ها است. هم طرح آمریکا و هم طرح ایران عنصر میانه‌ تحمل‌پذیری ندارند که لنگر یک «طرح ختم جنگ و ترتیبات پساجنگ» باشد.

ترامپ در حال مصرف توان نظامی و سیاسی آمریکا است و طرح مشخصی برای ختم جنگ ندارد. اما مسئله جمهوری اسلامی و خامنه‌ای دوم پیچیده‌تر از آمریکای ترامپ است. طرح ایران چیست و چه کسی اساسا فرمان سیاسی جمهوری اسلامی را در دست دارد؟

در صداوسیمای جمهوری اسلامی، در تجمعات شبانه، در نطق‌های سیاسی و در هیئت‌ها و مداحی‌ها، تقریبا هیچ مدل قابل تصوری برای ختم جنگ جز «شکست کامل آمریکا» عرضه نمی‌شود. حتی در نخستین متن منتسب به مجتبی خامنه‌ای نیز، آنچه دیده می‌شود بیش از آنکه طرحی سیاسی برای پایان دادن به جنگ باشد، ادامه همان روایت آفندی و رزمی است: اینکه چگونه باید ایستاد، چگونه باید زد، چگونه باید تنگه هرمز را نگه داشت و چگونه باید هزینه دشمن را بالا برد. به بیان دیگر، «طرح عملیاتی جنگ» وجود دارد، اما «طرح سیاسی جنگ» غایب است. چگونگی جنگیدن معلوم است، اما چگونگی بیرون آمدن از معرکه جنگ روشن نیست.

در این فضای آشفته در داخل ایران، معرکه‌گردانان اصلی جنگ، مداحان، خطیبان صداوسیما و بلاگر‌های امنیتی «خود کسینجر پندار» اند؛ کسانی که افق‌ دیدشان نه ارزیابی نسبت نیروها و امکانات، بلکه تکرار بی‌پایان زبان حماسه و تشدید تنش است. آنها می‌خواهند مجید موسوی و دیگر فرماندهان هرچه بیشتر موشک شلیک کنند، هرچه بیشتر بر «فتح» و «ایستادگی» تاکید شود و هر عقب‌نشینی احتمالی در زبان دینی، تاریخی و آئینی به «بیعت با یزید» تعبیر شود. در چنین فضایی است که تنگه هرمز با تنگه احد مقایسه می‌شود و رها کردن آن نه یک تصمیم تاکتیکی یا دیپلماتیک، بلکه نوعی خسران تاریخی و اعتقادی جلوه می‌کند.

در چنین نقطه‌ای، جمهوری اسلامی برای زنده ماندن از این معرکه بیش از هر چیز به کسی نیاز دارد که هم قدرت و هم اختیار فعال کردن جبهه سیاسی را داشته باشد؛ کسی که بتواند به نظامیان فرمان دهد، دستاوردهای میدانی را بسنجد، ضربات واردشده را برآورد کند، ظرفیت تاب‌آوری کشور را محاسبه کند و تصمیم بگیرد که کدام نقطه از این جنگ هنوز قابل نقد کردن در میز مذاکره است و کدام نقطه دیگر فقط به فرسایش بیشتر منجر می‌شود.

فارغ از اینکه طرح‌های کنونی صلح قابل پذیرش هست یا نه، بحران اصلی جمهوری اسلامی اکنون این است که چه کسی باید و چگونه می‌خواهد از میان روایت‌های جنگی، هیجان، تبلیغات صداوسیما و واقعیت سخت میدان، یک ارزیابی منسجم بیرون بکشد و کشور را به وضعیتی غیربحرانی رهنمون کند.

بن‌بست کنونی در سمت جمهوری اسلامی فقط در متن جنگ نیست؛ بر سر فقدان معادله موثر تصمیم‌گیری است. آنچه روی زمین و در دریا به دست آمده، از کنترل هرمز تا حفظ ظرفیت موشکی، بدون یک مرجع سیاسیِ توانمند برای تدوین «طرح سیاسی جنگ»، می‌تواند بار باشد تا یار.

اگر در راس نظام کسی نباشد که بتواند جنگ را از دست معرکه‌گردانان ایدئولوژیک بیرون بکشد و آن را به عرصه سیاست بازگرداند، آنگاه هر پیشنهاد صلحی، حتی اگر قابل تحمل هم باشد، یا به خیانت تعبیر می‌شود یا در هیاهوی «بیعت» و «احد» و «عاشورا» دفن خواهد شد. مشکل جمهوری اسلامی دیگر فقط این نیست که چه چیزی را باید بپذیرد یا رد کند؛ مشکل این است که اصلا چه کسی حق و توان آن را دارد که این تصمیم را بگیرد. و هر روز تاخیر به ویرانی بیشتر ایران و کشتار ما ایرانیان منجر می‌شود.   

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.