بمب اتمی علیه ایران: قدم بعدی ِمنطقی ِطرفداران جنگ؟
آیا منطق «براندازی به هر قیمت» میتواند به توجیه فاجعههایی چون حمله اتمی برسد؟ آرش سرکوهی در این یادداشت استدلال میکند که وقتی مرزهای اخلاقی در دفاع از جنگ فرو میریزند، خشونت بهتدریج عادی میشود و جان انسانها به هزینهای قابلچشمپوشی تبدیل میگردد.

حسین قاضی زاده و اشاره تلویحی به حمله اتمی به ایران

بسیاری از کاربران فضای مجازی از اشاره تلویحی حمله به ایران با بمب اتمی ـ ایدهای که علی حسین قاضیزاده، روزنامهنگار ارشد ایران اینترنشنال، آن را مطرح کرد ـ برآشفته شدند و بهحق آن را محکوم کردند. در میان آنها کسانی هم هستند که از ایدهٔ «فشار حداکثری» به جمهوری اسلامی و حملهٔ نظامی به آن طرفداری میکنند. مخاطب اصلی این نوشته آنها هستند، چون به نظر من عواقب منطقیِ ایدهٔ سیاسیِ خود را در نظر نگرفتهاند.
برای سنجیدن یک ایدهٔ سیاسی باید تمامی عواقب منطقیِ آن ایده را در نظر گرفت.
ایدهٔ حمله به ایران با بمب اتمی ـ ایدهای که آقای قاضیزاده آن را در توییتی مطرح کرد (و البته آن را پاک کرد و سعی کرد آن را توجیه کند) ـ به قول دوستی نه تصادفی است و نه انحراف، بلکه منطق درونی و قدم بعدیِ منطقیِ طرفداران جنگ و حملهٔ نظامی به ایران برای انداختن جمهوری اسلامی است، هرچند که برخی از آنان (هنوز) جرأت اعلام رسمی آن را ندارند.
انداختن بمب اتم بر سر ایران و قتلعام صدها هزار انسان، غیرقابلزندگیکردنِ بخشی از ایران و ویرانی درازمدت کشور، ادامهٔ منطقیِ خیلی گزارههاست:
ادامهٔ منطقیِ «جمهوری اسلامی به هر قیمتی باید برود»، با تأکید بر «هر قیمتی» و طبق همین منطق به «هر روشی»، ادامهٔ منطقیِ «تسلیم شوید پدرسگها» خطاب به سران سپاه ـ که همه دیدهایم تا امروز تسلیم نشدهاند، پس طبق این منطق باید آنقدر «زدشان» تا تسلیم شوند ـ ادامهٔ «تا افتادن جمهوری اسلامی فقط یک هل مانده، فقط یک بمباران دیگر، فقط کشتنِ فقط یک سردار سپاه دیگر»، ادامهٔ منطقیِ تکاندادن پرچمهای اسرائیل و آمریکا در تظاهراتهای سلطنتطلبان، ادامهٔ منطقیِ «تنک یو ترامپ و بیبی»ها.
ادامهٔ منطقیِ ایدهٔ R2P و خواهشِ مداخلهٔ نظامی «بشردوستانه» از آمریکا و اسرائیل (مانند کسانی چون شیرین عبادی، برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل)، نادیدهگرفتن کارنامهٔ سیاه و جنایتهای جنگیِ این دو کشور در «مداخله»های نظامیشان ـ از غزه گرفته تا ویتنام و افغانستان ـ و اشتباهگرفتنِ خواهشِ حملهٔ نظامی از کشوری خارجی با سفارش غذا در رستوران. انگار همانگونه که میتوان از منوی غذای رستوران بخشی را انتخاب کرد و بخشی را نه، میتوان از ترامپ یا نتانیاهو خواست یا به او دستور داد که آنگونه که من میگویم بزن: این را بزن و آن را نه.
ادامهٔ منطقیِ طرفداری از پهلوی و «تنها آلترناتیو» خواندن او؛ کسی که هنوز، پس از بیش از یک ماه جنگ و کشتهشدن بیش از هزار غیرنظامی و آسیبدیدن و از بین رفتن بخش قابلتوجهی از زیرساختهای کشور، از آمریکا و اسرائیل خواهش میکند که به «عملیات نظامی» علیه ایران ادامه دهند تا او بتواند به قدرت برسد، چون راهحل دیگری برای کسب قدرت ندارد. کسی که برای کشتهشدن سه سرباز آمریکایی تسلیت فرستاد، اما دربارهٔ بچههای میناب سکوت اختیار کرد.
ادامهٔ منطقیِ «شر مطلق» خواندن جمهوری اسلامی. انگار که کافی نیست جمهوری اسلامی «شر» باشد (که هست) و کشتار و اعدام کند (که از روز نخست به قدرت رسیدناش میکند و همچنان، در میان جنگ، به اعدام و سرکوب ادامه میدهد). نه، جمهوری اسلامی باید «شرترین» باشد تا برای برانداختناش بتوان به «هر» وسیلهای چنگ انداخت.
ادامهٔ منطقیِ «هولوکاست» خواندن کشتار دیماه. انگار که قتلعام هزاران معترض بهخودیِ خود بهاندازهٔ کافی فجیع نیست، بهاندازهٔ کافی جنایت نیست، و باید با اغراق در ارقام و «هولوکاست» خواندن این جنایت، از آن امری استثنایی در تاریخ بشری ساخت که باید واکنشی ویژه به آن نشان داد، به «هر قیمتی» و «هر روشی».
ادامهٔ منطقیِ «دیگر هیچ راهی نمانده و همه راهها را رفتهایم» ـ در صورتی که اکثر کسانی که این گزاره را بیان میکنند، حاضر نبودند برای مبارزه با جمهوری اسلامی هزینهای بدهند.
ادامهٔ منطقیِ «تا جمهوری اسلامی نرود باید به جنگ ادامه داد» و نادیدهگرفتن تجربهٔ یکماههٔ این جنگ، که نشان داده جمهوری اسلامی با این حملهٔ نظامی نیفتاده و هدف این حمله هم سقوط جمهوری اسلامی نیست.
ادامهٔ منطقیِ گزارهٔ «جمهوری اسلامی ایران را اشغال کرده است». انگار جمهوری اسلامی از کشوری دیگر یا از کرهٔ مریخ آمده و پایهای در بخشی از جامعه ندارد. در مقابله با نیرویی که کشور تو را «اشغال» کرده، میتوان به هر وسیلهای چنگ انداخت. به «هر».
ادامهٔ منطقیِ «زیرساختها را دوباره میسازیم» و «با پهلوی در عرض ده سال از عهد حجر به دنیای مدرن میرسیم» (از دیگر افاضات آقای قاضیزاده)، ادامهٔ منطقیِ «هر جنگی هزینه دارد»، ادامهٔ منطقیِ «ما بدون جنگ هم زیرساخت نداشتیم» و ندیدن اهمیت زیرساختها برای تداوم امکان زندگی مردم در ایران. ندیدن اینکه بدون پالایشگاه و نیروگاه برق، ما دههها عقب میافتیم، دههها رنج میبریم، دههها از کمبود دارو و انرژی میمیریم.
ادامهٔ منطقیِ «ما هماکنون در عهد حجر زندگی میکنیم» یا «قوانینمان متعلق به عهد حجر است» (گویی ایدهای از عهد حجر ندارند) و نادیدهگرفتن واقعیت جامعهٔ مدنی و پویایی مردم ایران.
ادامهٔ منطقیِ «بله، در جنگ انسان بیگناه میمیرد، اما در نظام جمهوری اسلامی هم انسانها کشته میشوند» و مساویکردن جان انسانها با اعدادی که میتوان آنها را با هم مقایسهٔ کمّی کرد.
ادامهٔ منطقیِ «انداختن جمهوری اسلامی هزینه دارد» و نادیدهگرفتن اینکه کسی که برای انقلاب علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی به خیابان میرود و کشته میشود، آگاهانه و شجاعانه دربارهٔ سرنوشت و زندگی خود تصمیم گرفته، و کسی که زیر بمباران جنگ کشته میشود، عاملیتی در این جنگ نداشته و احتمالاً با «هزینه» شدن جانش موافق نبوده است.
ادامهٔ منطقیِ این ایده که «مقصر این جنگ جمهوری اسلامی است» و نادیدهگرفتن این واقعیت بدیهی که اگرچه جمهوری اسلامی با سیاستهای اشتباه خارجیاش در شکلگیری جنگ نقش داشته، اما مسئول اصلی هر بمبارانی آن کسی است که بمب میاندازد.
ادامهٔ منطقیِ «چون جمهوری اسلامی مسئول جنگ بوده»، پس «هر» واکنشی به آن مجاز است و مسئول آن واکنش فقط جمهوری اسلامی؛ نادیدهگرفتن این واقعیت که اسرائیل در غزه با همین منطق استدلال کرد که چون حماس در ۷ اکتبر به ما حمله کرد، ما میتوانیم هر کاری بکنیم، و «هر کاری» مساوی شد با جنایت جنگی، نسلکشی و با خاک یکسان شدن غزه.
ادامهٔ منطقیِ خوشحالی از «پودر شدن غزه» (از افاضات پوریا زراعتی، خبرنگار دیگر در شبکهٔ ایران اینترنشنال) و انسانزدایی از مردمان و سپس تعجبکردن از اینکه ترامپ بهصراحت بیان میکند که حق دارد در ایران به جنایت جنگی دست بزند، چون ایرانیها «حیوان»اند.
انداختن بمب اتمی بر سر ایران و ایرانی ادامه منطقی همهی این گزارههاست و بسیاری گزارههای دیگر. بمب اتمی بیتردید تصویری هولناک در ذهن ما میآفریند و ما را عمیقاً شوکه میکند. اما واقعا چرا نابودی زیرساختهای حیاتی ایران، از پلها، نیروگاهها، پالایشگاهها و تأسیسات آبشیرینکن گرفته تا دانشگاهها، مراکز علمی و بیمارستانها، به همان اندازه ما را شوکه و هراسان نمیکند؟ چرا همچنان (و به درستی) از قطع اینترنت در ایران مینویسیم، اما کمتر به این میاندیشیم که بدون وجود نیروگاههای برق، اساساً اینترنتی در کار نخواهد بود تا جمهوری اسلامی بخواهد آن را قطع کند یا نکند؟ بدون زیرساختها، زندگی در ایران (اگر ایرانی بماند) برای دهه ها بسیار سخت خواهد شد، زندگی ِبخش بزرگی از جامعه متلاشی خواهد شد، بسیاری ایرانیان جان خود را مستقیم و غیر مستقیم به دلیل کمبود این زیرساختها از دست خواهند داد.
کسی که هنوز، پس از یک ماه جنگ، فکر می کند که با همین فرمان، یعنی بمباران ایران به امید افتادن نظام، میتواند جمهوری اسلامی را ساقط کند، نمیتواند از نظر منطقی مشکلی با انداختن بمب اتم بر سر ایران (به بهانه مقابله با جمهوری اسلامی) داشته باشد. در این منطق، اگر جمهوری اسلامی تا کنون سقوط نکرده، فشارها و حمله ها کافی نبودهاند پس باید شدت این حملهها را بالا برد و در این افزایش، مرز اخلاقی وجود ندارد.
توییت روزنامه نگار ارشد ایران اینترنشنال نه تصادفی بود و نه یک استثنا. منطق درونی و قدم بعدی منطقی طرفداران جنگ و حمله نظامی به ایران بود. آقای قاضی زاده جرات کرد و تا نقطه پایان این منطق رفت. بقیه (هنوز) با خود و دیگران تعارف دارند یا هنوز به همه نتایج منطقی خواست خود فکر نکردهاند.
درنهایت، مسئله از یک توییت یا یک اظهار نظر از سوی قاضیزاده یا دیگر خبرنگار تلویزیون ایران اینترنشنال فراتر میرود. مسئله مسیری است که اگر تا انتها دنبال شود، میتواند به فاجعههایی بازگشتناپذیر منتهی شود. پرسش اصلی این است: آیا حاضریم برای رسیدن به هدفی سیاسی، از هر مرزی بگذریم؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه دیگر نمیتوان میان «فشار»، «جنگ» و «ویرانی کامل» تمایزی قائل شد. این همان نقطهای است که سیاست، اخلاق را بهتمامی از دست میدهد و انسان، به عددی در محاسبات قدرت و خاک سرزمین ایران به زمین بازی قدرتهای داخلی و خارجی تقلیل پیدا میکند.




نظرها
نظری وجود ندارد.