یک صفحه سفید میان دو فصل خونبار؛ ایران و آمریکا به توافق میرسند؟
علی رسولی ـ اگر آمریکای ترامپ امید دارد که جمهوری اسلامی تمامی عناصر امنیتیاش را واگذار کند و در ازایش چیزی همسنگ و همتراز مطالبه نکند یا در برآوردش اشتباه کرده یا اینکه یک طرح عملیاتی برای تغییر رژیم دارد و این مذاکرات هم چیزی جز وقفهای کوتاه میان دو جنگ نخواهد بود.

هرمزگان، میناب - ایران - ۲۱ مارس ۲۰۲۶ تصویر ساختمان تخریب شده دبستان شجره طیبه. عکس از حسن قائدی / آناتولی از طریق AFP
با پذیرش آتشبس دوهفتهای توسط آمریکا و ایران با میانجیگری پاکستان، پنجرهای کوچک به روی سوالی بزرگ گشوده شده است؛ راهحلی میانه و قابل تحمل برای پرونده ۴۷ ساله دشمنی واشنگتن و تهران وجود دارد؟
دومین رهبر جمهوری اسلامی که هنوز میراث امنیتی و سیاسی او بر نظام سیاسی ایران حاکم است میپنداشت و بارها گفته بود که این معادله پیچیده دشمنی جز با «قوی شدن» و «تحمیل اراده» به واشنگتن حل نخواهد شد. به بیان دیگر او این دشمنی را نه از دریچه صرفا «تضاد یا تعارض منافع» که به نوعی «ذاتی» میدانست و از این رو نسبت به توافقهای کوچک امنیتی-اقتصادی برای حل گام به گام حوزههای تنش باور نداشت. نمونه این بدگمانی را در دهها سخنرانی او پیش و پس از توافق برجام یا صحبت تاریخی او در دیدار با خبرگان رهبری در فروردین ۱۳۹۱ و حمله مستقیم او به شیوه حل گام به گام تنش با آمریکا خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی میتوان دید.
علی خامنهای در چند سخنرانی پیش از کشته شدنش در فاصله دو جنگ ۱۴۰۴ هم گفته بود که آمریکا جز به بلعیدن ایران رضایت نمیدهد و از این رو امکان مصالحه وجود ندارد مگر آنکه «نابلعیدنی» شویم. او کف خواستههای آمریکای ترامپ را پذیرش ولایت او بر ایران میدانست و از این رو در آخرین سخنرانیاش گفت که همچو منی با یزید «بیعت» نمیکند.
این موضوع از آن جهت مهم است که رهبری سوم یعنی مجتبی خامنهای، اگر زنده باشد و تصمیمگیر، باید در زمان کوتاه آتشبس تصمیم بگیرد که آیا جمهوری اسلامی به موقف «نابلعیدنی شدن» رسیده و اگر هنوز به آنجا نرسیده آیا او میخواهد به دستگاه فکری و معرفتی پدرش در مواجهه با مهمترین حوزه تنش نظام یعنی دشمنی با آمریکا پایبند بماند یا از آن به شکلی (حتی به صورت تاکتیکی) عبور کند. به بیان دیگر اگر دشمنی همچنان ذاتی است که راهحل مذاکراتی ندارد و لاجرم بدون انعطاف تاکتیکی میتوان حدس زد که تفاهمی میان هیاتهای آمریکا و ایران در اسلامآباد حاصل نخواهد شد. اما اگر رهبری سوم انعطاف تاکتیکی هم نشان دهد و چیزی در آن مذاکرات متولد شود، ماهیتش ناپایدار است و حکایتش، حکایت برف و آفتاب تموز.
اما فارغ از «ذاتی» یا «عرضی» بودن تنش مزمن میان آمریکا و ایران، مذاکرات اسلامآباد قاعدتا باید ابتدا به مساله جنگ و محرکهایش پاسخ دهد و در درجه بعد امکان همزیستی قابل تحمل میان ایران و آمریکا را فراهم کند.
بگذارید روی همین ماجرا متمرکز شویم و ابتدا از دریچه ایران و سپس آمریکا به مذاکره نگاه کنیم. جمهوری اسلامی یک معماری امنیتی ۴ دههای دارد که تا امروز او را در برابر دشمنانش حفاظت کرده است. نه به این معنا که این معماری امنیتی بازدارنده یا کارآمد بوده بلکه به این معنا که جمهوری اسلامی را در برابر سرنگونی حفظ کرده است. این معماری امنیتی بر پایه استراتژی نظامی موشکی و ضربه از راه دور، استراتژی امنیتی اختلال در روندهای امنیتی منطقهای و گرفتن امتیاز با استفاده از گروههای مقاومت در خارج از دولتها و استراتژی بازدارندگی دفاعی «آستانه هستهای» بوده است.
جمهوری اسلامی هزینههای بسیاری برای این معماری امنیتیاش پرداخته. در مقابل سودی هم که به دست آورده این است که خودش را از سرنگونی حفظ کرده است. تحریم، بحران اقتصادی فراگیر، رابطه پرتنش با پیرامون و البته نارضایتیهای داخلی نتیجه پیگیری و اجرای این معماری امنیتی بوده است. رهبر دوم جمهوری اسلامی این هزینهها را همان دشواریهای رسیدن به قله توصیف میکرد. بعد از رسیدن به قله اما دوره رفاه و آرامش و ثبات خواهد بود. این وعده علی خامنهای در دوره حیاتش متحقق نشد و از قضا همین ناکامی یا تاخیر در کامیابی رابطه میان مردم و حاکمیت در جمهوری اسلامی و رابطه جمهوری اسلامی با پیرامونش را لحظه به لحظه پرتنشتر کرد.
این معماری امنیتی اکنون در قلب تنش کنونی است. یعنی آمریکا و اسرائیل میگویند یا آرزو دارند که ایران به کل این معماری امنیتی را رها کند. نه هستهای را پیبگیرد نه بلندپروازی موشکی داشته باشد و نه بخواهد همچنان بر مدار «محور مقاومت» گام بردارد.
یافتن راهحل پایدار در اسلامآباد باید به نحوی بتواند به محرکهای بنیادین جنگ پاسخ دهد. محرکها چیزی است که پیکره جمهوری اسلامی را تا الان سرپا نگه داشته. جمهوری اسلامی بدون این استخوانبندی امنیتی و جایگزین نشدن آن با یک چارچوب جدید و موثر امکان تداوم حیات دارد؟
راهحل میانه چیست؟ فرض کنیم که ایران بخواهد بر سر این سه موضوع معامله کند. در وهله نخست ایران باید خود را به واقع در وضعیت «قله» بداند. یعنی در تحلیلش از شرایط کنونی به این نتیجه رسیده باشد که جنگ کنونی تا حد زیادی انرژی انباشته ۴ دهه تخاصم را تخلیه کرده و آمریکا به دنبال همزیستی با ایران است. پس از این مرحله مهم «برآوردی»، اولین خواستهای که ایران برای چنین نرمشی روی میز خواهد گذاشت این است که چه داربست امنیتی قابل توجه، فوری و جذابی به ما خواهید داد تا جایگزین استخوانبندی کنونی ما باشد. تازه این در صورتی است که تصمیمگیران در تهران این تصور را نداشته باشند که حال که به قله رسیدهایم نیازی به تعویض جعبه ابزار نداریم بلکه باید آن را توسعه دهیم. یعنی نه تنها معماری امنیتی سابق را فرونگذاریم بلکه چیزهای جدیدی هم به آن بیفزاییم.
اما فرض کنیم که سران جمهوری اسلامی نخواهند هزینه تداوم آن معماری را بیش از این بپردازند و بر سر جایگزینی آن با یک مدل امنیتی جدید منعطف باشند. در این صورت چه چیزی میتواند جایگزین معماری سابق باشد؟
یک پیمان امنیتی الزامآور با آمریکا؟ پیوستن به کریدورهای امنیتی-اقتصادی؟ شراکت اقتصادی و امنیتی مستقیم با آمریکا و رفع تخاصم دوفاکتو با اسرائیل؟ تنظیم رابطه جدید با همسایگان؟ حل مساله لبنان، عراق و یمن در یک بسته سیاسی-امنیتی؟
ترکیب فراگیری از همه اینها میتواند راهحل میانه باشد ولی این ترکیب، یکشبه متولد نمیشود و در کوتاهمدت امکان تحقق ندارد. این راهحلهای میانه با ترتیبات گامبهگام و مرحلهبهمرحله امکان اجرا دارند. یعنی نمیتوان ظرف یک روز و یک هفته یا یک ماه ساختار امنیتی یک نظام سیاسی را کوبید و از نو ساخت. چنین طرحی هم شکیبایی میخواهد و هم اراده هر دو طرف به اجرای صحیح آن و «دبه در نیاوردن».
آیا آمریکای ترامپ میتواند شکیبا باشد؟ آیا ایران خودش را در قله میبیند و آمریکا را در موقعیت پذیرش یک طرح ایجابی امنیتی مشترک؟
آنچه وضعیت کنونی را پیچیده کرده آن است که هم فشردگی زمانی وجود دارد و هم انبوهی از مسائل روی میز است و هم راهحل پایدار باید بتواند بخشهای کلیدی ناسازگاریهای پیشین را از میان بردارد.
در سمت آمریکایی هم همین وضع برقرار است. چنانچه جمهوری اسلامی خودش را در قله میبیند، آمریکا هم به شکل دیگری باید این تصور را پذیرفته باشد. یعنی هزینههای تغییر رژیم با حمله نظامی را تحملناپذیر بداند و امیدی هم به مدلهای دیگر تغییر رژیم نداشته باشد.
اما اگر چنین تصوری در طرف آمریکایی وجود نداشته باشد چه؟
در هر صورت اگر واشنگتن به دنبال راهحل پایدار باشد دو گزینه بیشتر روبهرویش قرار ندارد. تغییر رژیم با همه هزینههایش یا همزیستی با جمهوری اسلامی نسخه دوم. اگر آمریکای ترامپ امید دارد که جمهوری اسلامی تمامی عناصر امنیتیاش را واگذار کند و در ازایش چیزی همسنگ و همتراز مطالبه نکند یا در برآوردش اشتباه کرده یا اینکه یک طرح عملیاتی برای تغییر رژیم دارد و این مذاکرات هم چیزی جز وقفهای کوتاه میان دو جنگ نخواهد بود.
موفقیت مذاکره کنونی به برآورد طرفین از موقعیتشان، آمادگی برای انعطافهای بزرگ، پیروزی بر تنگنای زمانی و البته شکیبایی و تعهد به گشودن مسیری به کلی متفاوت از ۴۷ سال گذشته بستگی دارد.
اگر چنین آمادگی در طرفین وجود نداشته باشد، مذاکرات کنونی تنها یک صفحه سفید میان دو فصل خونبار از کتاب دشمنی واشنگتن و تهران خواهد بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.