بازتاب بنبست در مذاکرات میان ایران و آمریکا
بینتیجه ماندن مذاکرات ایران و آمریکا در پاکستان از خبرهای عمدهی جهان و موضوع گمانورزی درباره علل ناکام ماندن گفتوگوهاست. چشمانداز چیست: رو آوردن مجدد به جنگ یا تلاشی مجدد برای از سرگیری مذاکره؟

حمله نظامی آمریکا به ایران ـ منبع: شاتراستاک
بینتیجه ماندن مذاکرات میان ایران و آمریکا در اسلامآباد در رسانهها پربازتاب است. تمرکز بر نبود اعتماد میان دو طرف، موارد اختلاف، شیوه مذاکره و چشماندازی است که در برابر قرار دارد: دوباره جنگ یا دوباره مذاکره؟
الجزیره: شکست اجبار
مذاکره با رویهای با احتیاط آغاز شد. هیئت های آمریکایی و ایرانی در اتاق های جداگانه مستقر شدند. میانجی پاکستانی، از جمله نخست وزیر شهباز شریف، وزیر امور خارجه اسحاق دار، وزیر کشور محسن نقوی و رئیس ستاد ارتش فیلد مارشال عاصم منیر، پیام ها و چارچوب های مقدماتی را به صورت فیزیکی بین تیم ها رد و بدل کردند. تنها پس از تعیین پارامترهای پایه، اجلاس به گفتوگویی رو در رو تبدیل شد که نهایتا تا ساعات اولیه صبح یکشنبه ادامه یافت.
اما شروع محتاطانه باعث نشد که مذاکرات به بنبست برنخورد. در حالی که حضور مقامات سطح بالا اهمیت اجلاس را برجسته می کرد، این اجلاس از دید کارشناسی دارای یک نقص ساختاری مرگبار بود: نادیده گرفتن اصول دیپلماتیک که به طور سنتی حکم میکند که مذاکرات با ریسک بالا از سطوح فنی پایین تر آغاز شود. چنین رویهای این امکان را به گروه های کاری میدهد تا اختلافات جزئی را حل کرده و اعتماد تدریجی ایجاد کنند قبل از اینکه توافق نامه را به مقامات ارشد برای تصویب نهایی تحویل دهند.
به نوشته الجزیره هنری اس. انشر، دیپلمات پیشین ایالات متحده، به صراحت درباره این خطر هشدار داده و اشاره کرده بود که آغاز مذاکرات در سطح معاون رئیس جمهور و رئیس پارلمان یک اقدام «واقعا پرخطر» است. زمانی که مذاکرات در بالاترین رأس سلسله مراتب سیاسی آغاز می شود، با دست نیافتن به یک توافق فوری دیگر راه گریزی نمیماند.
اما تحلیل اصلی الجزیره، نه بر نقص فنی مذاکره، بلکه بر اجباری تأکید دارد که آمریکا با آن میخواست حرف خود را پیش برد. بنابر یک تحلیل منتشر شده در این رسانه، صِرف مقاومتی که ایران در جنگ ۴۰ روزه از خود در برابر حملات سنگین آمریکا و اسرائیل از خود نشان داد، پیروزی است.
در مقالهای به قلم اندرو میتروویکا، ستوننویس الجزیره، نوع مواجهه آمریکا و اسرائیل با ایران مورد بررسی و انتقاد قرار گرفته است.
محور آمریکا و اسرائیل مدتهاست که معتقد است زور و اجبار در نهایت ایرانیان را مجبور به ترک حاکمیت خود و پذیرش قلاده خواهد کرد. این رویکرد شکست خورده است. ایرانیان با امتناع از تسلیم، یک مبارزه تنها برای بقا را به نمادی جهانی از مقاومت تبدیل کردهاند - گواهی بر استقامت روح انسان.
در این مقاله، منش آمریکا این گونه توصیف شده است:
ترامپ به «رویه مرد دیوانه» در دیپلماسی متوسل شد، به این امید که با ظاهر شدن به عنوان فردی آشفته و قادر به تخریب بینهایت، بتواند یک کشور مغرور را بترساند و به تسلیم وادار کند. او شکست خورد. ... ایران و ایرانیان محکم ایستادند. «مرد دیوانه» در کاخ سفید مجبور شد با دشمنی که ادعا میکرد قبلاً شکست خورده است، مذاکره کند.
گاردین: پیش شرط های غیرقابل مصالحه
گزارش های گاردین عمدتا بر ماهیت متقابل انحصاری پیش شرطهایی که آمریکا در مذاکرات اسلامآباد مطرح کرد، تمرکز دارد و فروپاشی را به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر و نه یک غافلگیری، جلوه می دهد.
این رسانه پیگیری جامعی از بازی متقابل سرزنش پس از ماراتن ۲۱ ساعته ارائه داد و نشان داد که تمرکز محدود و منحصر به فرد واشنگتن بر ایجاد خطوط قرمز دائمی پیرامون توسعه هسته ای ایران اساسا با نیازهای ژئوپلیتیکی فوری و وجودی تهران در تضاد بود: کنترل تنگه هرمز، باز کردن دارایی های مالی مسدود شده و توقف حمله ویرانگر اسرائیل در لبنان.
تحلیل گاردین تأکید می کند که مذاکرات به دلیل یک سوءتفاهم دیپلماتیک جزئی شکست نخورد، بلکه به این دلیل بود که الزامات اساسی صلح برای هر دو کشور در حال حاضر ناسازگار است.
پاتریک وینتور، در تحلیلی منتشر شده در گاردین، گرفتاری ترامپ در جنگ با ایران را «بحران سوئز ترامپ» نامیده است. اشاره او به شکست فشاری است که انگلیس میخواست بر عبدالناصر، رئیس جمهوری مصر، به خاطر ملی کردن کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ وارد آورد.
به نظر وینتور ترامپ اشتباه مهلکی دارد: او مقاومت ایرانیان را دست کم گرفته است:
چنانکه نویسنده درگذشته ایرانی، باستانی پاریزی، زمانی نوشت: «گاهی سرنوشت این مملکت به یک تار مو بند است، اما آن تار نمیگسلد»
واشنگتن پست: فضای تنشآلود و موانع
واشنگتنپست در گزارشهایش به فضای پرتنش در اتاق های مذاکره در اسلامآباد و نبود تعامل سازنده میان دو طرف اشاره کرده است.
در گزارشی که این رسانه پس از مشخص شدن بینتیجه ماندن مذاکرات منتشر کرده، توجه اصلی به موضوعهای مورد اختلاف است.
با وجود اینکه ایران و ایالات متحده روز سهشنبه بر سر آتشبس دو هفتهای توافق کردند، دو طرف بر سر برخی از مفاد اصلی آتشبس اختلاف نظر داشتهاند. ایران از زمان اعلام آتشبس، از واگذاری کنترل تنگه هرمز خودداری کرده است. در طول جنگ، ایران کنترل این آبراه حیاتی را به دست گرفت، تانکرها را ملزم به درخواست اجازه از تهران برای عبور و دریافت عوارض کرد، اقداماتی که بازارهای جهانی انرژی را آشفته کرده است.
واشنگتنپس همچنین به نقل از یک مقام پاکستانی نوشته است که «درخواست ایران مبنی بر آزادسازی میلیاردها دلار داراییهای مسدود شده توسط ایالات متحده یکی دیگر از موانع اصلی مذاکرات بوده است».
پیش از آغاز مذاکرات در روز شنبه، شریف در یک سخنرانی ملی در روز جمعه گفت که مذاکرات وارد مرحله دشواری شده است، زیرا دو هیئت در تلاشند تا بر اساس آتشبس موقت، به یک توافق پایدار دست یابند. او گفت که این آتشبس در لحظه «موفق یا شکست» قرار دارد.
تایمز هندوستان: پنج مسئله اصلی
تایمز هندوستان نیز متمرکز بر موارد اساسی اختلاف مانده است و این موضوعها را برمیشمرد:
- محدودیت های سختگیرانه غنی سازی هستهای که ایالات متحده خواستار آن است محور اصلی اختلافات است: مسئلهای حل نشدنی به دلیل ناسازگاری خواسته آمریکا و حقوق حقوق حاکمیتی ایران
- مسئله آزادسازی دارایی های ایرانی در قطر
- خواست ایران برای کنترل تنگه هرمز و گرفتن حق ترانزیت
- آتشبس در لبنان که خواست ایران است
- و در نهادت فقدان اعتماد میان دو طرف.
محکوم به شکست؟
سایت Responsible Statecraft که به انستیتوی کویینسی تعلق دارد، در مقالهای به قلم فرح ن. جان این پرسش را مطرح کرده که «آیا مذاکرات آتشبس ایران-آمریکا در پاکستان از پیش محکوم به شکست بود؟»
مقاله در آغاز میگوید:
موانع سترگ هستند. هر دو طرف، آمریکا و ایران، اعلام پیروزی را اعلام کردهاند و اصرار دارند که مذاکرات باید با شرایط آنها آغاز شود. در همین حال، اسرائیل کارزار بمباران لبنان را ادامه داده است. پاکستان را نیز به عنوان میانجی به این معادله اضافه کنید،آنگاه چهار بازیگری خواهید داشت که هر کدام حق وتوی جزئی بر پایان جنگ دارند، بدون آنکه هیچکدام بر معنای «پایان این جنگ» توافق داشته باشند. برای درک این چرایی، باید از دیپلماسیبازیهای این آخر هفته فاصله گرفت و به پویاییهای عمیقتری نگاه کرد که علیه هرگونه توافق کار میکنند.
از دید این مقاله اسرائیل است میداندار اصلی است. نتانیاهو خواهان جنگ است و بر سیاست آمریکا تأثیرگذار است. خود آمریکا بیش از آنکه سیاستگذار باشد، یک قدرت بزرگ مادی است.
آمریکا بدون یک هدف بهوضوح تعریفشده وارد این جنگ شد — هدفی متمایز از اهداف اسرائیل که بر اساس معیارهای خود آمریکا قابل دستیابی باشد. همانطور که روبیو اذعان کرد، انتخاب دولت هرگز بین جنگ و صلح نبود، بلکه بین دو مسیر برای ورود به همان درگیری بود. بدون یک هدف مستقل، واشنگتن هیچ مبنای مستقلی برای اعلام پیروزی و خروج ندارد. معیارهای خروجش از تعریف متحف کوچکترش از موفقیت قرض گرفته شده است.
مقاله در ادامه میگوید:
واشنگتن رسماً اهداف اسرائیل را پذیرفته −تضعیف رژیم و خنثیسازی هستهای− در حالی که همزمان خود را به عنوان یک توافقبخش بالقوه با تهران معرفی میکند. این تضاد در قلب استراتژی آمریکاست: نمیتوانی با رژیمی که همزمان در حال نابود کردنش هستی مذاکره کنی. نوسان ترامپ بین تهدید به منفجر کردن ایران «به عصر حجر» و توصیف «مکالمات بسیار خوب و سازنده» با تهران در یک چرخه خبری واحد، خروجی منطقی یک استراتژی است که از ابتدا هرگز منسجم نبوده.
مقاله این گونه بسته میشود: درگیری نه با یک توافق شفاف، بلکه با سلسلهای از وقفههای پایان مییابد. مسئله اصلی فقدان اعتماد و تعهد است. وضع اکنون چنین است که:
هیچکس نبرده، هرچند همه خواهند گفت که برنده شدهاند. بذر بحران بعدی پیشاپیش در شرایط همین بحران کاشته شده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.