ما علیه ما؛ بحران بهرسمیتشناسی و فرهنگ حذف در جامعه ایران
از اعدام تا جنگ، از سیاست تا جامعه، مسئله فقط اختلاف نظر نیست؛ مسئله ناتوانی ما در دیدنِ یکدیگر بهعنوان انسان است. حسین رزاق در این یادداشت نشان میدهد چگونه تقلیل «دیگری» به عدد، برچسب یا دشمن، چرخهای از حذف را بازتولید میکند که حتی با تغییر قدرت سیاسی نیز پایان نمییابد. بدون بهرسمیت شناختن تکثر و پذیرش حق حضور همه صداها، آزادی نه یک هدف، بلکه یک بنبست تکرارشونده خواهد بود.

مردم علیه مردم، عکس: ساخته شده توسط هوش مصنوعی

چند روز پیش که چند نفر از اعضای مجاهدین را جمهوریاسلامی اعدام کرد، برخی از عدد آنها برای اثبات سفاکی نظام حاکم استفاده کردند، اما حاضر نبودند به هویت آنها اشاره کنند. این دقیقاً صورت مسئلهی درونی جامعهی ماست؛ ناتوانی در بهرسمیت شناختن یکدیگر. اینجا مسئله مریم و رضا و مجتبی و فلانی نیست؛ مسئله درون جامعه است. بخشی از این جامعه میگوید جمهوری اسلامی باید برود، اما همان بخش، آن گروه از جامعه را که حامی همین جمهوری اسلامی هستند نادیده میگیرد و همه را در قالب «ذینفعان» یا «اعداد» خلاصه میکند، نه بهعنوان انسانهایی با انتخاب و باور. در قبال سازمان مجاهدین هم یک بخش از جامعه همین روال را در پیش میگیرد؛ آنها را به «عددی قلیل» تقلیل میدهد و با صفاتی که خود میپسندد تعریف میکند. حتی در مورد پادشاهیخواهان نیز همین وضعیت برقرار است، و خود پادشاهیخواهان نیز در قبال دیگران همین نگاه را بازتولید میکنند.
تلختر آنکه این روزها نیز «جنگ» به شکافها عمق بیشتری داده؛ جایی که اختلاف سیاسی از مرز نقد عبور کرده و به برچسبزنیهای هویتی رسیده که انگار میانشان «وطن» است که حراج میشود؛ یکی «وطنپرست» خوانده میشود و دیگری «وطنفروش». قطبیسازی عمیقی که جامعه را تکهتکه و پارهپاره میکند، زیرا بهجای دیدن انسانها، برچسبها پررنگ میشوند. وقتی انسانها به «عدد» یا «صفت» تقلیل پیدا میکنند، گفتوگو از بین میرود و حذف، چه فکری و چه فیزیکی، به امری قابل توجیه تبدیل میشود.
مسئله امروز جامعه ما فقط اختلاف نظر نیست؛ مسئله این است که ما دیگری را نامشروع میدانیم و با آن دشمنی میکنیم. چرخهای که اگر ادامه پیدا کند، حتی با تغییر قدرت سیاسی نیز بازتولید خواهد شد و دیگر مهم نیست که «چه کسی حاکم است»، مهم فقط این میشود که «چگونه با مخالف رفتار میکنیم». اگر این الگو تغییر نکند، نتیجه نیز تغییر نخواهد کرد. جامعه ایران، با همه پیچیدگیها و تفاوتهایش، واقعیتی چندصدایی است؛ نمیتوان بخشهایی از آن را صرفاً بهعنوان خطا، فریبخوردگی یا اقلیت بیاهمیت نادیده گرفت. هر یک از این طیفها، میلیونها انسان را پشت خود دارند که باید دیده شوند، نه حذف. چه آنها که باورشان «زن، زندگی، آزادی» است، چه آنها که «جاوید شاه» میگویند و چه آنها که به جمهوری اسلامی ایمان دارند.
در عین حال، بهرسمیت شناختن یکدیگر به معنای پذیرش بیقید و شرط همه رفتارها یا دیدگاهها نیست. یک جامعه سالم میتواند بر سر اصولی حداقلی توافق داشته باشد؛ رد خشونت، پذیرش حقوق پایهی انسانی، و پایبندی به سازوکارهای مسالمتآمیز برای حل اختلاف. بهرسمیت شناختن یعنی پذیرفتن حق حضور و بیان دیگری، نه تسلیم شدن در برابر او.
ولی تا وقتی «ما» یعنی «جامعه ایرانی» همدیگر را با تمام تفاوتها به رسمیت نشناسیم، اختلافات سیاسی را به دشمنی تعبیر کنیم و فرهنگ حذفی که سالهاست در تاریخ معاصر ما تکرار شده را کنار نگذاریم، نمیتوانیم به آزادی برسیم. درک این موضوع اساسی که همه مردمان ایران، فارغ از هر تفکری، در این سرزمین حق زندگی مسالمتآمیز دارند، کلید حل مسئله ایران است. وگرنه همه فقط شعار آزادی و عدالت و پیشرفت میدهیم، اما در عمل یا با گلوله میخواهیم یکدیگر را حذف کنیم یا با بمب.
ما باید عادتهایمان را تغییر دهیم، باورهایمان را اصلاح کنیم و مشق کنیم که میتوانیم با جمهوری اسلامی مخالف باشیم یا با جریانهای مخالف آن، با سازمان مجاهدین یا با پادشاهیخواهان؛ اما نمیتوانیم یکدیگر را حذف کنیم. اگر یک نظام سالها با حذف و سرکوب دیگران به بقای خود ادامه داده، پایان دادن به آن نیز نمیتواند از همان مسیر بگذرد.
راه فقط پذیرش رواداری بهعنوان یک اصل بنیادین برای آغاز یک گفتوگوی ملی فراگیر است؛ گفتوگویی که در آن همه صداها، بدون حذف و بدون برچسب، امکان شنیده شدن داشته باشند، و اختلافها نه بهعنوان تهدید، بلکه بهعنوان واقعیتی طبیعی در یک جامعه متکثر پذیرفته شوند. این جملهی درخشان آن نقاش محصور گرهگشای تمام این مسئلههاست؛ «پیروزی ما آن چیزی نیست که کسی در آن شکست بخورد.»




نظرها
نظری وجود ندارد.