ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

فانتزی فروپاشی و توهم اصلاح: خطای مشترک در فهم جمهوری اسلامی

تحلیل‌های رایج از جمهوری اسلامی، چه در قالب امید به فروپاشی و چه در شکل انتظار اصلاح، بر یک خطای مشترک استوارند: تقلیل یک ساختار پیچیده به یک فاعل واحد. حسین رزاق در این نوشته نشان می‌دهد چرا چنین ساده‌سازی‌هایی نه‌تنها به فهم دقیق واقعیت کمک نمی‌کنند، بلکه به تولید فانتزی‌های سیاسی و نسخه‌های ناکارآمد می‌انجامند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

چه آن‌که برای جهنم نشدن ایران و جلوگیری از نابودی زیرساخت‌ها تجویز می‌کند «به سپاه فشار بیاورید تا تسلیم شود» و چه آن‌که نسخه‌ی «بازگشت به مذاکره‌ی برد ـ برد» می‌پیچد، نه درک دقیقی از سیاست در ایران دارد و نه جمهوری اسلامی را درست می‌شناسد. این ایده‌های ناشیانه، ناشی از یک خطای راهبردی مشترک است؛ تقلیل یک «ساختار پیچیده» به «یک فاعل». ریشه‌ی این خطا از جایی‌ست که مسئله را صرفاً در یک حکومت یا چند فرد خلاصه کرده‌اند نه یک ساختار. ما با ساختاری طرفیم که رانتیر، حامی‌پرور، رفاقت‌سالار و غارتگر است و مهم‌تر از پول و سلاح، مسلح به یک ایدئولوژی با شبکه‌های گسترده مذهبی و اجتماعی است. ساختاری متشکل از نهادها، رویه‌ها، قوانین، منافع و مراکز قدرت درهم‌تنیده که به‌شدت انطباق‌پذیر و خودبازتولیدگر است. در چنین سیستمی، قدرت نه متمرکز در یک فرد، بلکه توزیع‌شده در شبکه‌ای از روابط رسمی و غیررسمی است؛ همان چیزی که در تحلیل‌های دقیق از آن با عنوان «تاب‌آوری ساختاری» یاد می‌شود. شاخصه‌های این ساختار چنان آشکار است که شرح آن در تحلیل‌های مخالفان و منتقدان، مثنوی هفتاد من کاغذ شده؛ اما در سطح تجویز راهبردی، کمترین دقتی به آن نمی‌شود. با همین بی‌دقتی، یک‌سو پیوسته تبلیغ می‌کرد «حذف یا برکناری رهبر» یعنی فروپاشی نظام، و سوی دیگر ترویج می‌کرد «تغییر رفتار رهبر» به اصلاحات ساختاری می‌انجامد. حال آنکه رهبر خودکامه در لحظه‌ی ابتدایی جنگ حذف شد اما نه به فروپاشی انجامید و نه بویی از اصلاح می‌آید. در عمل نیز فردی بی‌سابقه و بی‌نیاز از رویت، بلافاصله جایگزین رهبری مقتدر می‌شود و در همان قامت بین حامیان نظام پذیرفته می‌شود. اساسا تجربه‌ی جمهوری اسلامی نشان داده بود حذف یک فرد در بالاترین سطح هم لزوماً به فروپاشی نمی‌انجامد، زیرا ساختار قادر است با بازتوزیع منابع، بازتعریف ائتلاف‌ها و جابه‌جایی درون‌سیستمی افراد، خود را بازسازی کند. مثل تمام حذف‌ها و برکناری‌های شاخص‌ترین چهره‌های سیاسی و نظامی در دهه شصت و دوران جنگ با عراق.

خطا از جایی آغاز می‌شود که فعالان سیاسی با صورت‌بندی خطی از واقعیتی پیچیده، به‌جای ارائه تحلیل دقیق، به تولید روایت‌های ساده‌سازی‌شده برای دلبری از جامعه روی می‌آورند. جامعه‌ای گرفتار مصائب روزمره که به‌دنبال روزنه‌ای برای رهایی است، طبیعتاً به روایت‌های ساده، امیدوارکننده و فوری گرایش دارد. اما این «امیدبخشی» وقتی جای تحلیل را می‌گیرد، به خلق نوعی فانتزی سیاسی می‌انجامد؛ فانتزی‌ای که امروز نمودش را می‌توان در این تصور دید که «از دل نابودی کامل، رهایی کامل زاده می‌شود».

درک نادرست از ماهیت ساختار، به سوءفهم کارکرد بحران نیز منجر شده است. در یک نظام رانتیر، بحران‌هایی از جمله جنگ و ویرانی، لزوماً تهدید نیست، بلکه می‌تواند به فرصت تبدیل شود. از همین‌رو آنکه به سپاه می‌گوید برای حفظ زیرساخت‌های حیاتی کشور تسلیم شو، اندک درکی از اقتصاد سیاسی و مفاهیمی چون رانت‌جویی و حتی «سرمایه‌داری فاجعه» ندارد. در چنین ساختاری ویرانی زیرساخت‌ها یعنی بازتعریف پروژه‌های کلان، بازتوزیع رانت، حذف رقبا و تقویت شبکه‌های ذی‌نفع برای سپاه و قرارگاه‌های زیرمجموعه. در این سیستم، ویرانی موتور سودآوری و غارت است برای انباشت و کنترل.

یا سوی دیگری که توصیه به بازی مذاکره‌ی برد ـ برد می‌کند نیز دچار ساده‌سازی از سیاست شده و وضعیت جدید جامعه پس‌از قتل‌عام دی‌ماه را اساسا ندیده است. خوف حکومت از مخالفین داخلی و التهابی که در جامعه موج می‌زند چنان است که «صلح» و عادی شدن اوضاع، مخاطرات بیشتری برایش دارد تا «جنگ». تا اطلاع ثانوی پایان جنگ یعنی تخلیه‌ی خیابان‌ها از حامیان حکومت و احتمال بازگشت مخالفان با مطالباتی انباشت شده به خیابان. جنگ مشروعیت سرکوب را بالا برده، جامعه مدنی را فرسوده و محدود کرده، هزینه‌ی اعتراض را به سقف رسانده، پایگاه اجتماعی حکومت را منسجم کرده، امکان سیاست‌ورزی را تعلیق و فرصت گذار را به تعویق انداخته.

از سوی دیگر، تصور تقابل ساده «استبداد داخلی» و «فشار خارجی» نیز خطای دیگری است. این دو نه‌تنها لزوماً مانع یکدیگر نیستند، بلکه کارکردی هم‌افزا پیدا کرده‌اند. کافی‌ست نگاه کنید که چگونه بی‌چک‌وچانه مسیر برای کودتای سپاه هموار شد، افسانه‌ی جانشینی مجتبی محقق گشت، شکاف‌های درونی با گفتمان «بقا» و «میهن پرستی» موقتا پوشانده شد و بدنه‌ی متزلزل و مسئله‌دار شده پس‌از اعتراضات دی‌ دوباره به ساختار قدرت پیوند خوردند. جنگ و استبداد به راحتی قرینه‌ی هم می‌شوند؛ یکی بهانه می‌دهد و دیگری بهره‌برداری می‌کند.

در این میان، برخی، گرچه معدود، از جمله سعید مدنی بارها هشدار داده بودند که این نوع تقلیل‌گرایی در فهم ساختار قدرت، آفت تحلیل است. اما این هشدارها کمتر شنیده شد و نتیجه، تولید شبه‌راهبردهایی شد که یا خیال فروپاشی قریب‌الوقوع می‌فروشند یا امید به پوست‌اندازی و اصلاح از درون؛ و هر دو هم بر پایه صورت‌بندی نادرست مسئله.
واقعیت آن است که مسئله نه در انتخاب میان این دو نسخه، بلکه در خودِ نحوه تعریف مسئله است. تا زمانی که «ساختار» به‌درستی فهم نشود، نه به‌عنوان واژه‌ای لوکس، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای پیچیده، انطباق‌پذیر و بحران‌زی، هر راهبردی، هرچقدر هم جذاب، بر زمینی سست بنا خواهد شد که یا رویافروشی می‌کند یا جنگ را بزک.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.