ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از گروگان‌گیری تا مظلوم‌نمایی

پرونده مهدیه اسفندیاری و سیاست مصرف انسان

سیاوش شهابی ـ پرونده مهدیه اسفندیاری از این جهت مهم است که ما را مجبور می‌کند از سطح شخصیت‌ها و نام‌ها بالاتر برویم. شاید هیچ وقت افکار عمومی با اطمینان کامل نداند که او دقیقا که بود، چه نقشی داشت، و تا چه اندازه درگیر یک سناریوی مبادله یا بازی دیپلماتیک شده بود. اما مسئله اصلی هم این نیست. مسئله این است که چگونه در این جهان، میان دولت‌های سرکوبگر، دستگاه‌های امنیتی، و بازار روایت‌ها، انسان‌ها به پرونده تبدیل می‌شوند، پرونده‌ها به ابزار، و ابزارها به خوراک تبلیغاتی.

پرونده مهدیه اسفندیاری را نمی‌توان فقط یک موضوع قضایی یا کنسولی دید. این پرونده در نقطه تلاقی چند منطق سیاسی ایستاده است: سیاست دیرینه جمهوری اسلامی در استفاده ابزاری از بازداشت، برخورد امنیتی اروپا با گفتارهای رادیکال درباره فلسطین، و تلاش تهران برای تبدیل هر ابهامی به خوراک تبلیغاتی. مسئله فقط این نیست که این زن دقیقا که بود یا چه می‌گفت. مسئله این است که چگونه در جهان امروز، انسان‌ها به مهره مبادله، پرونده‌ها به ابزار چانه‌زنی، و فلسطین به زبان مشروعیت‌سازی دولت‌ها تبدیل می‌شود.

جمهوری اسلامی سال‌هاست از زندان فقط برای سرکوب داخلی استفاده نمی‌کند. بازداشت، در این نظام، بخشی از زبان سیاست خارجی هم هست. از دوتابعیتی‌ها و شهروندان خارجی تا پژوهشگران، معلمان و فعالان، بارها دیده‌ایم که انسان‌ها به واحدهای قابل معامله تقلیل پیدا می‌کنند. نه فقط متهمان یک پرونده، بلکه مهره‌هایی روی میز مذاکره. این منطق، یک انحراف اتفاقی یا محصول چند قاضی تندرو نیست. با سازوکاری طرفیم که در آن، دستگاه امنیتی، سیاست خارجی و دستگاه تبلیغات رسمی، به هم دوخته شده‌اند. در چنین نظامی، بازداشت می‌تواند همزمان سه کار انجام دهد: در داخل بترساند، در خارج امتیاز بگیرد، و در رسانه تصویر بسازد.

در این زمینه، پرونده مهدیه اسفندیاری از همان ابتدا عادی به نظر نمی‌رسید. نه فقط به این دلیل که آزادی او در نهایت با آزادی دو شهروند فرانسوی زندانی در ایران همزمان شد، بلکه به این دلیل که روایت رسمی درباره او بیش از حد آماده مصرف بود. از همان لحظه‌ای که رسانه‌های رسمی و نزدیک به حکومت شروع کردند به بازنمایی این پرونده، معلوم بود که با یک خبر ساده روبه رو نیستیم. دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی به سرعت تلاش کرد این بازداشت را در قالبی آشنا جا دهد: یک زن ایرانی که ظاهرا فقط به خاطر دفاع از فلسطین هدف قرار گرفته و حالا باید به نمادی از «نفاق غرب» و «مظلومیت محور مقاومت» بدل شود.

چرا این پرونده از ابتدا عادی به نظر نمی‌رسید

اما همین جا نخستین شکاف پدیدار می‌شود. اگر مسئله صرفا دفاع از فلسطین بود، باید هزاران نفر دیگر هم با همین سرنوشت روبه رو می‌شدند. در سال‌های اخیر، به ویژه پس از جنگ غزه، هزاران ایرانی در اروپا و آمریکای شمالی درباره فلسطین موضع گرفته‌اند. از پناهنده و مهاجر گرفته تا فعال سیاسی، روزنامه‌نگار، دانشجو، و حتی کسانی که آشکارا خود را مدافع جمهوری اسلامی و محور مقاومت معرفی می‌کنند. بسیاری از این مواضع نه فقط صریح تر، بلکه در فضایی عمومی‌تر، با مخاطبان بیشتر و رادیکال‌تر از مواضع منتسب به اسفندیاری بوده است. بعضی‌ها آشکارا از عملیات مسلحانه دفاع کرده‌اند، بعضی‌ها به زبان سیاسی بسیار تندتری علیه اسرائیل و صهیونیسم سخن گفته‌اند، و بعضی‌ها سال‌هاست در همان فضاها فعالیت می‌کنند، بی آنکه پرونده‌ای در این سطح علیه آنها ساخته شود یا دست کم به چنین موردی در افکار عمومی تبدیل شوند.

همین تناقض، ما را از روایت ساده دور می‌کند. نه می‌توان به سادگی گفت با یک «قهرمان بی دفاع فلسطین» روبه رو هستیم که صرفا قربانی سرکوب آزادی بیان شده، و نه می‌توان با قطعیت ادعا کرد که ماجرا از ابتدا چیزی جز یک عملیات امنیتی و تبادلی بوده است. آنچه می‌توان گفت این است که برجسته شدن این پرونده، در این زمان و با این شکل، خود نشانه انتخاب سیاسی است. وقتی موارد مشابه یا حتی شدیدتر بدون پیامد باقی می‌مانند، تمرکز روی یک فرد خاص دیگر صرفا مسئله قانون نیست. مسئله گزینش است. مسئله این است که چه کسی، در کجا، در چه لحظه‌ای، و در متن کدام بحران دیپلماتیک، ناگهان به موضوع پرونده تبدیل می‌شود.

در اینجا باید از شتاب زدگی پرهیز کرد. شواهد علنی برای قضاوت قطعی درباره نقش شخصی مهدیه اسفندیاری کافی نیست. افکار عمومی نمی‌داند او دقیقا چه نوع ارتباطاتی داشته، نقش واقعی‌اش چه بوده، و آیا از ابتدا در دل یک سناریوی بزرگ تر قرار داشته یا نه. اما ندانستن اینها نباید ما را به ساده انگاری برگرداند. برعکس، همین ابهام بخشی از مسئله است. در جهان دولت‌های امنیتی، ابهام فقط کمبود اطلاعات نیست. ابهام خود ابزار قدرت است. در این بی‌خبری سازمان یافته، هم دستگاه امنیتی می‌تواند دست بازتری داشته باشد، هم رسانه رسمی می‌تواند هر روایتی را که می‌خواهد برجسته کند، و هم افکار عمومی در نبود اطلاعات قابل اتکا، ناچار می‌شود میان دو افسانه در رفت و آمد باشد.

اروپا، قانون، و مرز مبهم مصلحت

از سوی دیگر، فرانسه و به طور کلی اروپا هم در این ماجرا کاملا بی طرف و اصولی ظاهر نمی‌شوند. پس از ۷ اکتبر، بسیاری از دولت‌های اروپایی برخوردی امنیتی تر با گفتارهای مربوط به فلسطین در پیش گرفتند. در برخی موارد، مرز میان حمایت از فلسطینیان، نقد اسرائیل، یا دفاع از مقاومت، با اتهام‌های سنگین امنیتی و حقوقی به شکلی خطرناک مخلوط شد. حتی در محیط‌های آکادمیک هم بسیری با انتقادهای تندی علیه برخوردهای دوگانه، تا از دست دادن صندلی تدریس و لغو عضویت هیئت علمی هم پیش رفتند. این یک روند واقعی است و باید به آن توجه کرد. 

اما حتی اگر بپذیریم که پرونده اسفندیاری در چنین فضایی شکل گرفته، باز هم همزمانی نهایی آن با آزادی دو شهروند فرانسوی از ایران، این گمان را تقویت می‌کند که پرونده او دست کم در مرحله‌ای از مسیر، وارد منطق چانه‌زنی دیپلماتیک شده است.

اینجا لازم نیست فرانسه را با جمهوری اسلامی یکی بگیریم تا مسئله را ببینیم. تفاوت میان یک دولت اقتدارگرا و یک دولت لیبرال سر جای خود باقی است. اما این تفاوت نباید ما را کور کند. دولت‌های اروپایی هم وقتی پای منافع ملی، آزادی شهروندان خود، یا مصلحت دیپلماتیک در میان باشد، همیشه آن اندازه که در زبان حقوق و ارزش‌ها ادعا می‌کنند، شفاف و اصولی عمل نمی‌کنند. ممکن است بازداشت در لباس قانون صورت بگیرد، اما این به معنای آن نیست که از هرگونه استفاده سیاسی و دیپلماتیک مصون است. درست در همین نقطه است که پرونده اسفندیاری از یک موضوع فردی به موضوعی ساختاری تبدیل می‌شود. ما با سه دولت یا سه دستگاه طرف نیستیم، بلکه با سه منطق روبه‌روییم: منطق سرکوب، منطق مصلحت، و منطق تبلیغات.

فلسطین، به عنوان سپر اخلاقی رژیم

اما روشن‌ترین بخش ماجرا، واکنش جمهوری اسلامی است. رژیم تلاش کرد از این بازداشت همان داستان همیشگی خودش را بسازد. باز هم ژست مظلومیت. باز هم جا زدن خود به عنوان قربانی استانداردهای دوگانه غرب. باز هم استفاده از فلسطین برای پوشاندن حقیقتی دیگر. اینجا مسئله فقط دروغ گفتن نیست. مسئله این است که جمهوری اسلامی از فلسطین نه به عنوان یک مسئله انسانی و سیاسی واقعی، بلکه به عنوان ماده خام مشروعیت‌سازی استفاده می‌کند. حکومتی که در داخل ایران هر صدای مستقل را سرکوب می‌کند، کارگر و معلم و روزنامه‌نگار و زن معترض را زندانی می‌کند، و کوچک‌ترین امکان همبستگی آزاد و سازمان‌یافته را برنمی‌تابد، ناگهان بیرون از مرزها لباس مدافع آزادی بیان و حقیقت به تن می‌کند. این فقط ریاکاری نیست. این یک تکنیک حکمرانی است.

در واقع، جمهوری اسلامی سال‌هاست از فلسطین به عنوان سپر اخلاقی استفاده می‌کند. هر جا که مشروعیتش فرسوده می‌شود، هر جا که کارنامه داخلی‌اش زیر سؤال می‌رود، هر جا که فساد، سرکوب و بی اعتباری برملا می‌شود، دوباره همان پرچم بالا می‌رود. اما دفاع واقعی از فلسطین با این سیاست یکی نیست. برعکس، یکی از راه‌های بی اعتبار کردن مسئله فلسطین همین است که یک حکومت سرکوبگر آن را به زبان رسمی خود مصادره کند. وقتی دفاع از فلسطین از دهان دولتی بیرون می‌آید که در داخل کشورش زندگی و آزادی مردم را خفه می‌کند، این دفاع بیش از آنکه یک موضع اخلاقی باشد، به ابزار مدیریت تصویر تبدیل می‌شود.

نقد دوگانه، بدون تطهیر هیچ طرف

به همین دلیل، باید همزمان دو چیز را دید. از یک سو، امنیتی‌سازی گزینشی گفتار فلسطین در اروپا واقعی است و باید نقد شود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی هم نمی‌تواند با سوءاستفاده از همین واقعیت، خود را به عنوان مدافع آزادی یا فلسطین جا بزند. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از تحلیل‌ها از دست می‌دهند. یا فقط به سرکوب غربی نگاه می‌کنند و رژیم را تطهیر می‌کنند، یا فقط به ریاکاری رژیم می‌پردازند و برخوردهای امنیتی و گزینشی اروپا را نادیده می‌گیرند. اما سیاست واقعی درست در جایی آغاز می‌شود که این دو را از هم تفکیک کنیم، بی آنکه یکی را بهانه حذف دیگری کنیم.

پرونده مهدیه اسفندیاری از این جهت مهم است که ما را مجبور می‌کند از سطح شخصیت‌ها و نام‌ها بالاتر برویم. شاید هیچ وقت افکار عمومی با اطمینان کامل نداند که او دقیقا که بود، چه نقشی داشت، و تا چه اندازه درگیر یک سناریوی مبادله یا بازی دیپلماتیک شده بود. اما مسئله اصلی هم این نیست. مسئله این است که چگونه در این جهان، میان دولت‌های سرکوبگر، دستگاه‌های امنیتی، و بازار روایت‌ها، انسان‌ها به پرونده تبدیل می‌شوند، پرونده‌ها به ابزار، و ابزارها به خوراک تبلیغاتی.

جمهوری اسلامی سال‌هاست در این کار مهارت دارد. از زندان برای مذاکره استفاده می‌کند، از ابهام برای ساختن روایت، و از فلسطین برای پوشاندن سرکوب خود. خطر وقتی بیشتر می‌شود که طرف مقابل هم، هرچند با زبان حقوقی و دیپلماتیک، عملا وارد همان میدان معامله شود. آن وقت حقیقت نه در دادگاه روشن می‌شود، نه در رسانه، نه در بیانیه‌های رسمی. حقیقت در میان مهی گم می‌شود که دولت‌ها خودشان ساخته‌اند. و در این مه، آنچه بیش از همه حذف می‌شود، نه فقط یک فرد، بلکه خود امکان داوری سیاسی مستقل است.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.