جنگ بر سر «اراده» و «زمان»؛ تهران مشتری «فستفود ترامپ» نیست
علی رسولی ـ اگر قرار است تفاهمی شکل بگیرد، ناگزیر باید به صورت مرحلهای، چندزمانه و با بندهای اجرایی بلندمدت طراحی شود. بدون چنین «مدالیته»ای، هر توافقی فقط متنی روی کاغذ خواهد بود که وزیدن اولین باد مخالف، بنیاد آن را با خود خواهد برد.

بیلبورد عظیم ضدآمریکایی در میدان ولیعصر تهران در بحبوحه تنشهای جاری بین ایران و ایالات متحده آمریکا ـ ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ / ۴ فوریه ۲۰۲۶ ـ عکس از خبرگزاری آناتولی ترکیه که در اختیار خبرگزاری فرانسه قرار داده است.
در آستانه پایان آتشبس دو هفتهای در روز چهارشنبه ۲ اردیبهشت، دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا هنوز در هالهای از ابهام است. در ۲۴ ساعت گذشته، ترامپ خبر از اعزام مذاکرهکنندگان آمریکایی به اسلامآباد داده با یک پیشنهاد متعادل و این تهدید را هم ضمیمه کرده که اگر ایران قبول نکند هر پل و هر نیروگاهش را ویران خواهد کرد. این همان مدل رفتاری ترامپ است: گشودن یک مسیر باریک برای توافق با انبوهی از تهدیدها در مورد تعاقب گام برنداشتن طرف مقابل در این مسیر باریک.
مقامهای پاکستانی هم در یک هفته گذشته سرشان شلوغ بوده. مذاکرات فشرده با تهران و واشنگتن و ذینفعان منطقهای را پاکستانیها پیش بردهاند تا شاید بتوانند ایران و آمریکا را دوباره سر میز بیاورند و تفاهمی شکل بگیرد.
تهران اما میگوید با وجود برخی پیشرفتها، شکافهای اصلی همچنان پابرجاست، بهویژه بر سر سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا و مدت محدودیتهای هستهای.
همزمان، نشانههای قابل توجهی از تردید تهران برای بازگشت سریع به میز مذاکره دیده میشود و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران نیز ضمن تاکید بر دیپلماسی، بر بیاعتمادی به واشنگتن دست گذاشتهاند. اینها واژههای دیپلماتیک و رسمی برای بیان این موضوع هستند که هنوز دست واشنگتن و تهران به سوی هم دراز نشده است و فاصله تا توافقی که مطلوب هر دو طرف باشد هنوز زیاد است.
اما فارغ از اینکه در فضای علنی دو طرف چه میگویند، مساله اصلی این نیست که دور دوم برگزار میشود یا نه؛ مساله این است که اگر هم برگزار شود، آیا اصلا دو طرف با یک دستور کار مشترک وارد اتاق خواهند شد یا نه.
گره اصلی همینجاست: آمریکا میخواهد مذاکره هرچه سریعتر به یک راه خروج کمهزینه از بحران فعلی تبدیل شود، اما ایران بهروشنی و بر اساس یک منطق ساده اما قابل فهم میگوید که زیر سایه محاصره دریایی و در وضعیتی که هنوز فشار نظامی و اقتصادی به شکل همزمان روی میز است، به آسانی پا به یک دور تازه از گفتوگو نخواهد گذاشت.
از منظر تهران، مذاکره در حالی که واشنگتن همچنان ابزار محاصره دریایی را حفظ کرده، بیشتر شبیه پا گذاشتن به میدانی است که از پیش آمریکا برنده آن اعلام شده است. به همین دلیل گرچه کانالهای پیامرسانی باز ماندهاند، اما «چراغهای رابطه تاریکند».
از همین حالا میتوان دید که سرنوشت دور دوم مذاکرات بیش از آنکه به اراده میانجیها وابسته باشد، به این بستگی دارد که آمریکا حاضر هست پیش از گفتوگو، نشانهای از انعطاف واقعی بروز دهد یا نه.
چرا آمریکا در نقطه انتخاب میان انعطاف و سرسختی است؟ از منظر تهران، محاصره دریایی آمریکا را نباید یک ابزار راهبردی پایدار تصور کرد. این محاصره، دستکم در این مرحله، بیشتر یک ابزار موقت و تاکتیکی است تا ایران نتواند در مذاکرات از تنگه هرمز به عنوان مهمترین کارت برنده خود استفاده کند. واشنگتن بهخوبی دیده که ایران، حتی پس از ضربههای سنگین نظامی، هنوز قادر است با کنترل یا اخلال در رفتوآمد انرژی و تجارت در هرمز، هزینه «توافق نکردن» را برای طرف مقابل و برای اقتصاد جهانی بالا ببرد. بنابراین هدف فوری آمریکا از محاصره، فقط فشار اقتصادی بر ایران نیست؛ بلکه خنثی کردن همان مزیتی است که تهران در هفتههای گذشته از دل جنگ بیرون کشیده است: تبدیل تنگه هرمز از یک گلوگاه جغرافیایی به یک اهرم بازدارندگی امنیتی، سیاسی و اقتصادی.
اما همین ابزار موقت یعنی محاصره دریایی هم محدودیتهای خودش را دارد. هرچه محاصره طولانیتر شود، فقط ایران نیست که آسیب میبیند. بازار انرژی، حملونقل دریایی، بیمه کشتیرانی، و در نهایت اقتصاد جهانی هم بیشتر زیر فشار میروند. همین چند روز اخیر هم گزارشها از ادامه بیثباتی در تردد دریایی، توقیفها و سختگیریهای تازه و کشتیهایی خبر دادهاند که یا مسیرشان را تغییر دادهاند یا با احتیاط بیشتر حرکت میکنند. در چنین وضعی، محاصره دریایی برای واشنگتن شبیه شمشیری است که دو لبه دارد: از یک طرف دست ایران را در استفاده آزادانه از کارت تنگه هرمز میبندد، از طرف دیگر هر روز هزینههای سیاسی و اقتصادی بیشتری برای خود آمریکا و متحدانش تولید میکند. به همین دلیل این ابزار، برخلاف ظاهر خشن و قاطعش، بیشتر برای خریدن وقت طراحی شده تا ساختن یک نظم تازه.
تهران با درک همین محدودیتها است که برای دور دوم مذاکرات سرسختی نشان میدهد چرا که اگر الان نتواند این ابزار شکننده را از دست آمریکا خارج کند فردا باید با دست خالیتر بر سر نظم پساجنگ معامله کند. مرگ یک بار و شیون یک بار.
مساله سرنوشت مذاکرات اما عمیقتر از موضوع تنگه هرمز است. هر دو طرف میدانند ادامه جنگ فاجعهبار است. برای ایران، ادامه درگیری یعنی فرسایش بیشتر زیرساختها، فشار مضاعف اقتصادی، و احتمال گسترش ناامنی به لایههای تازه. برای آمریکا نیز تداوم جنگ یعنی گرفتار شدن در بحرانی که میتواند به حمله زمینی محدود یا گسترده ختم شود با کشتههای بسیار و به رغم این هزینه طاقتکش، نه پایان روشنی دارد، نه دستاورد سیاسی آسان، و نه برای افکار عمومی و بازارهای جهانی قابل توضیح است. حتی در اروپا هم صداهای نگران درباره فقدان «نقشه خروج» آمریکا بلند شده است.
پس مساله بر سر اصل ضرورت توقف جنگ نیست؛ تقریبا همه بازیگران اصلی میدانند که باید بهشکلی از این مرحله عبور کرد. مشکل آنجاست که توقف جنگ، اگر فقط به یک وقفه موقت بدل شود و به نوعی همزیستی نسبتا غیرشکننده در میانمدت نرسد، خیلی زود دوباره به نقطه انفجار بازمیگردد. نباید فراموش کرد که اسرائیل هنوز فیلی دارد که یاد هندوستان از سرش بیرون نرفته و چیزی جز تغییر بنیادین جمهوری اسلامی (سرنگونی یا تغییر رفتار ریشهای) را پیروزی تصور نمیکند.
ایران از همان روزهای نخست جنگ ۳۸ روزه، موضعش را روشن کرده است. ایران چه میگوید؟ یا این بار به معامله رفع تخاصم جامع میرسیم یا آنقدر زیر دیگ جوشان تنش هیزم میگذاریم که طاقت جهان طاق شود.
اما این موضع و موقف، تا اینجا، هنوز با یک نقشه عملی روشن برای مهمترین گرههای امنیتی همراه نشده است. یکی از این گرهها مساله نیروهای نیابتی و شبکههای همپیمان ایران در لبنان، عراق و یمن است. همه میدانند که بدون تعیین تکلیف این پرونده، هیچ تفاهم پایداری شکل نمیگیرد.
در سمت آمریکا و اسرائیل دستیابی به حداقلهایی برای این زخم کهنه اهمیت دوچندانی دارد. آنها میخواهند اطمینان پیدا کنند که شکل بازتولید تهدید در منطقه تغییر کرده است. ایران هم نمیخواهد ابزارهای نفوذ منطقهایاش را یکجا و بیبدیل واگذار کند.
چه راهحل سریع و کارآمدی برای گشودن این گره وجود دارد؟ هیچ. نه اینکه راهحلی وجود ندارد بلکه راهحلها برای آنکه کارآمد باشند، چند لایه و مرحله به مرحله و لاجرم زمانبرند.
از چه راهحلهایی صحبت میکنیم؟ در سطح نظری، راهحلهایی وجود دارد. ادغام تدریجی این نیروها و شبکهها در ساختارهای رسمی سیاسی و امنیتی لبنان، عراق و یمن میتواند اجرایی شود. اما این سناریو در کوتاهمدت قابل اجرا نیست و نیروهای موثر در آن فراتر از اراده تلآویو و واشنگتن و تهران است. در کوتاهمدت، فعلا نه توازن قوای داخلی این کشورها چنین اجازهای میدهد، نه بیاعتمادی منطقهای و بینالمللی آنقدر کم شده که بشود روی یک انتقال نرم و یک ادغام کارآمد حساب کرد. فرمول چنین ادغامی هم پیچیدگیهای بسیار دارد. اینکه سهم هر نیرو در این کشورها چه خواهد بود، فرایند اجرایی آن با روندهای قانونی و سیاسی آن کشورها چگونه هماهنگ میشود و دهها پیچیدگی دیگر که جز با صبوری و مشکوری پیش نخواهد رفت.
بنابراین اگر قرار است تفاهمی بر سر این موضوع شکل بگیرد، ناگزیر باید به صورت مرحلهای، چندزمانه و با بندهای اجرایی بلندمدت طراحی شود: گام اول، گام دوم، زمانبندی هر مرحله، راستیآزمایی، تضمین، و نهادی که اجرای آن را پایش کند. بدون چنین «مدالیته»ای، هر توافقی فقط متنی روی کاغذ خواهد بود که با وزیدن اولین باد مخالف، بنیاد آن را با خود خواهد برد.
ترامپ اما توافق سریع میخواهد؛ توافقی که بتواند آن را بهعنوان مهار بحران و باز کردن راه کشتیرانی و آرام کردن بازارها بفروشد. اما ایران، دستکم در این مرحله، توافق جامعتر، تضمینشدهتر و لاجرم زمانبندیشده و گامبه گام میخواهد؛ توافقی که فقط بازگشت به نقطه پیش از جنگ نباشد و بتواند نوعی تضمین در برابر تکرار حمله ایجاد کند.
این تضاد در ریتم و افق مذاکرات، شاید مهمتر از اختلاف بر سر خودِ موضوعات باشد. زمانبندی مطلوب آمریکا با زمانبندی مطلوب ایران سازگار نیست. آمریکا میخواهد سریعتر از بحران عبور کند؛ ایران میخواهد مطمئن شود که از دل این عبور، دوباره به همان مغاک «جنگ، آتشبس و جنگ بعدی» پرتاب نمیشود.
بنابراین آزمون ارادهها فقط آزمون تحمل اقتصادی نیست؛ آزمون استقامت دو طرف بر جدول زمانی مطلوبشان هم هست.
تهران نشان داده که در مغاک کنونی نمیخواهد بماند. لاجرم گره کنونی عملا جز با انعطاف بیشتر آمریکا گشوده نمیشود. فعلا این واشنگتن است که هم به دلیل بسته ماندن تنگه هرمز، هم به دلیل فشار بازارها و هم به دلیل ضرورت مدیریت پایان آتشبس، به یک نتیجه فوریتر نیاز دارد. اگر آمریکا همچنان بخواهد هم محاصره را نگه دارد، هم فشار را بالا ببرد، هم امتیازهای حداکثری بخواهد و هم مذاکره را به سیر شدن با یک لقمه «فست فودی» تقلیل دهد، طبیعی است که تهران بازگشت به میز مذاکره را تعلیق یا دستکم بسیار پرهزینه کند. در مقابل، اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که بدون ارائه نشانهای از تغییر رویکرد، حتی دور دوم هم شکل نمیگیرد، آنوقت شاید پنجرهای برای آغاز گفتوگوی واقعی باز شود. در غیر این صورت، چیزی که پیش رو داریم نه صلح، بلکه فقط تاخیر در آغاز دور سوم جنگ است.
فعلا صحنه چنین است: آمریکا با ابزار محاصره دریایی تلاش میکند برگ تنگه هرمز را از دست ایران بگیرد؛ ایران با تعلیق یا سختگیری در بازگشت به میز مذاکره میکوشد ثابت کند بدون تغییر شرایط، مذاکرهای در کار نخواهد بود. هر دو از گزینه بازگشت به جنگ هراسانند، اما هنوز هیچکدام حاضر نشدهاند آن میزان از انعطاف را نشان دهند که بتواند بنای یک همزیستی کمابیش پایدار را پیریزی کند. و اگر این انعطاف، بهویژه در واشنگتن، رخ ندهد، آنگاه باید این روزها را نه آستانه توافق، بلکه فاصلهای کوتاه میان دو دور از یک جنگ طولانیتر دانست. جنگی که هم ایران و هم آمریکا بازنده آن خواهند بود.




نظرها
نظری وجود ندارد.