ایران و آمریکا جای خود را عوض کردهاند؛ مذاکره در سایه یک وارونگی بزرگ
علی رسولی ـ در این مرحله، دوام آوردن برای جمهوری اسلامی آسانتر و کمهزینهتر از رویارویی با «تعاقب عقبنشینی بزرگ» است. اما این برتری، اگر به «توافقی بزرگ» تبدیل نشود، جمهوری اسلامی میماند و هزاران دشنهای که خیلی زودتر از آنکه تصورش را بکند بر پیکرش فرود خواهد آمد.

مذاکرات سهجانبه در اسلامآباد
دور نخست مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد دستاورد عینی نداشت ولی شاید زمینه را برای یک تغییر بزرگ آماده کرده باشد.
یک تحول بزرگ زیر سایه اخبار روز پنهان شده است: ایران و آمریکا جای خود را در مذاکرات عوض کردهاند. تا پیش از جنگ ۳۸ روزه در هر مناقشه میان تهران و واشنگتن، رویکرد ایران «محدودسازی مذاکره به یک پرونده» بود و آمریکا ایده «حل گامبهگام یا یکباره همه پروندهها» را پیش میبرد. در موضوع چارچوب همکاری امنیتی در افغانستان و عراق، پرونده مذاکرات محرمانه بعد از انفجار خُبَر در عربستان سعودی و پرونده هستهای این الگو را دیدهایم.
حتی پس از انعقاد برجام که بنا بود «یک گام کوچک برای تغییر بزرگ» باشد و دامنه آن در نهایت به موضوعات امنیتی منطقهای و جهانی و همزیستی پایدار منجر شود، راهبرد جمهوری اسلامی «جدایی پروندهها» و عدم توسعه برجام هستهای به برجام منطقهای و برجام امنیتی بود. در مقابل این آمریکا بود که همواره میخواست همه پروندهها روی میز بیاید. ایران اما نیت غایی آمریکا را «تغییر رژیم» میدانست و به همین دلیل حل «همه پروندهها» را ناممکن یا «زمینهسازی برای تغییر رژیم» میپنداشت.
اکنون چیزی عوض شده و شاید همین تغییر، میتواند مذاکرات کنونی را به یک «پایان شگفتآور» یا «پایان خونبار» رهنمون کند. ایران اکنون به واسطه اعتماد به نفسش در «بقای نظام سیاسی به رغم یک حمله گسترده» میخواهد تنش را به صورت ریشهای حل کند و آمریکای ترامپ صرفا به دنبال «راه خروج» از مخمصه کنونی است.
جابهجایی جایگاه طرفین در میز مذاکرات فعلا بزرگترین مانع برای دستیابی به یک توافق است. از دل آتشبس شکنندهای که پس از هفتهها جنگ ویرانگر میان ایران، آمریکا و اسرائیل برقرار شد، حالا دوباره زمزمه «دور دوم مذاکره» بلند شده است.
در ۲۴ ساعت گذشته هم همزمان چند نشانه این گمانه را تقویت کردهاند که دور دوم گفتوگوها ممکن است همین آخر هفته یا دستکم در روزهای بسیار نزدیک پیش رو برگزار شود: هم پاکستان گفته تلاشها برای ادامه گفتوگوها ادامه دارد، هم مقامهای آمریکایی از «پیشرفت» در مذاکرات بدون حصول توافق نهایی حرف زدهاند و هم گزارشها از آمادگی دو طرف برای ادامه مسیر دیپلماتیک پیش از پایان مهلت آتشبس خبر میدهند. برای نمونه صحبتهای جیدی ونس، معاون ترامپ و مذاکره کننده ارشد در اسلامآباد با شبکه فاکس نیوز را ببینید.
اما مهمتر از اصل برگزاری دور دوم، این است که دو طرف با چه تصویری از خودشان وارد آن میشوند. فعلا نشانهها میگوید ایران، دستکم در این مقطع، موقعیت بهتری در چانهزنی دارد. نه به این معنا که جمهوری اسلامی از زیر بار بحرانهای ساختاریاش بیرون آمده یا به یک پیروزی راهبردی رسیده است؛ بلکه به این معنا که در لحظه کنونی، ابزار فشار موثرتری برای فرسوده کردن طرف مقابل پیدا کرده و مهمتر از آن، زمان فعلا بیشتر به سود تهران کار میکند تا واشنگتن.
دلیل اصلی این برتری نسبی را باید در همان نقطهای دید که در هفتههای اخیر به گره اصلی جنگ و مذاکره بدل شد: تنگه هرمز. تا پیش از این، معماری امنیتی جمهوری اسلامی معمولا با سه مولفه شناخته میشد؛ برنامه موشکی، ظرفیت هستهای در آستانه، و شبکه نیروهای نیابتی و متحدان منطقهای. جنگ ۱۲ روزه و ۳۸ روزه بخش بزرگی از این معماری، یا دستکم آن تصویری که سالها از بازدارندگیاش ساخته شده بود را ویران کرد. اما درست در لحظهای که بسیاری تصور میکردند ایران آخرین برگهای خود را هم از دست داده، اهرم دیگری روی میز قرار گرفت: توان اخلال در رفتوآمد انرژی و تجارت جهانی از مسیر تنگه هرمز.
همین اهرم بود که ناگهان معادله را از یک نبرد صرفا نظامی به یک نبرد فرسایشی اقتصادی و سیاسی برای کل منطقه و حتی بازار جهانی بدل کرد.
آمریکا البته تلاش کرده این مزیت تازه ایران را با ضدحملهای دریایی خنثی کند. اعلام محاصره بنادر ایران از سوی ترامپ دقیقا با همین هدف صورت گرفت: اینکه تهران نتواند از کنترل یا اخلال در تنگه هرمز هم پول درآورد، هم امتیاز سیاسی بگیرد، و هم این پیام را تثبیت کند که پس از این هر جنگی با ایران بلافاصله به بحران جهانی انرژی گره خواهد خورد.
اینجا همان نقطهای است که زمان به سود ایران پیش میرود. ایران سالها است در شرایط تحریم، فشار اقتصادی و انزوای نسبی زندگی کرده و رژیم سیاسیاش به تحمل درد مزمن عادت دارد. در مقابل، آمریکا با رئیسجمهوری روبهرو است که هم باید هزینه اقتصادی بحران را در داخل توضیح دهد، هم نگران افکار عمومی و فشار سیاسی پیش از انتخابات میاندورهای باشد، و هم مسئولیت آشفتگی بازار انرژی و تجارت جهانی را بپذیرد.
به بیان دیگر، گرچه جمهوری اسلامی، علی خامنهای و شماری از چهرههای نظامی و امنیتیاش را از دست داده و ضعیفتر و فرسودهتر به نظر میرسد، اما برای دوام آوردن در شرایط دردناک، آستانه تحمل بالاتری دارد.
خطای محاسبه در واشنگتن این مزیت را به جمهوری اسلامی داده است. در ماههای پیش از جنگ، بسیاری در آمریکا و اسرائیل گمان میکردند فشار نظامی مستقیم، کشتن چهرههای کلیدی و ضربه به زیرساختهای راهبردی، جمهوری اسلامی را یا به آستانه فروپاشی میرساند یا دستکم آن را وادار به تسلیم در مذاکره میکند. اما آنچه تا اینجا دیده شد، بیشتر از آنکه نشانه فروپاشی فوری باشد، نشانه انعطافپذیری و تمرکززدایی نسبی در سازوکار تصمیمگیری تهران بود. شکافها و رقابتهای درونی البته از میان نرفتهاند، اما نظام سیاسی ایران در لحظه جنگ، برخلاف انتظار بسیاری، از هم نپاشید. همین هم به تهران این امکان را داده که در میز مذاکره، از موضع «بقا یافته و هنوز قادر به آسیبزدن» حرف بزند، نه از موضع «شکستخورده و ناچار».
این به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی ناگهان از بحرانهای درونیاش عبور کرده است. برعکس، همان مشکلاتی که پیش از جنگ هم وجود داشتند، همچنان سر جای خود هستند: تورم مزمن، فرسایش زیرساختها، بحرانهای اجتماعی، و ناتوانی حکومت در پاسخگویی به بخش بزرگی از مطالبات جامعه.
حتی اگر درآمدی از مسیر تنگه هرمز یا گشایش محدودی در تحریمها نصیب تهران شود، این فقط میتواند کمی زمان بخرد، نه اینکه بنبستهای اصلی را چاره کند. به همین دلیل اکنون ایران «حل ریشهای تنش» را روی میز گذاشته و با استراتژی مذاکراتی «خروج فوری از مخمصه جنگ مستقیم» که آمریکا به دنبال آن است همراهی نمیکند.
در لحظه کنونی ایران یک مزیت روشن دارد: زمان. زمان فعلا به سود ایران است. فشار بر آمریکا گستردهتر است و واشنگتن باید به شیوهای خود را از این فشار خارج کند. بهترین گزینه برای آمریکا توافقی است که موضوع فوری «جنگ مستقیم» را حل کند و به اقتصاد جهانی فرصت دهد خود را بالای آب بکشد. اما بهترین گزینه برای واشنگتن، بدترین گزینه برای تهران است. برای ایران، توافق کوچک میتواند بدترین خروجی مذاکرات باشد؛ یعنی توافقی که فقط مساله رویارویی مستقیم نظامی را حل کند و جمهوری اسلامی را با انبوهی از مشکلات اقتصادی، سیاسی و امنیتی تنها بگذارد.
آنچه از گزارشها درباره گفتوگوهای اسلامآباد بیرون آمده نشان میدهد اختلافها همچنان عمیقاند: آمریکا محدودیتهای جدی بر برنامه هستهای، مهار توان موشکی و محدود کردن شبکه منطقهای ایران را میخواهد؛ تهران در مقابل رفع تحریمها، آزادسازی داراییها، تضمین توقف دائم حملات آمریکا و اسرائیل، و نوعی بهرسمیتشناسی منافع امنیتی خود را مطالبه میکند. حتی گزارشهایی منتشر شده که واشنگتن توقف ۲۰ ساله غنیسازی را مطرح کرده؛ مطالبهای که برای تهران، در این فضای پساجنگ، بیش از حد حداکثری به نظر میرسد مگر اینکه در چارچوب یک «توافق بزرگ و همهجانبه» مطرح شود.
فعلا آمریکا نشانهای از تغییر رویکرد مذاکراتی از خود نشان نداده است و همچنان میخواهد مذاکره فقط به «یافتن راه خروج از مخمصه» محدود بماند. بنابراین اگر دور دوم مذاکرات هم آخر این هفته برگزار شود، محتملترین سناریو برای واشنگتن نه یک «توافق تاریخی» بلکه تلاش برای یافتن یک مسیر خروج موقت است: تمدید یا تثبیت آتشبس، کاهش تنش در تنگه هرمز، و شاید گامهایی محدود در پرونده هستهای در برابر تخفیفهایی محدود در فشار اقتصادی.
بازارها هم ظاهرا بر دستیابی به همین وضعیت حداقلی شرط بستهاند؛ چون همین که احتمال ادامه گفتوگو بالا رفته، قیمت نفت پایین آمده و بخشی از وحشت اولیه تخلیه شده است. یعنی اقتصاد جهانی هم فعلا نه انتظار صلح بزرگ دارد و نه آمادگی برای جنگ بیپایان؛ بیشتر دنبال یک «وقفه قابل تحمل» است.
برای طرف ایرانی اما اگر خروجی مذاکرات یک «وقفه قابل تحمل» باشد، باید منتظر باشد و ببیند که «بومرنگ بحران» چگونه با شدت و سرعتی بیش از هر زمان دیگر به او بازخواهد گشت.
یک نکته دیگر این است که ایران باید همچنان با ترامپی معامله کند که هنوز نشانهای از یک استراتژی منسجم و بلندمدت در مقابل ایران نشان نداده است. او از یکسو محاصره دریایی را تشدید میکند و از سوی دیگر از آمادگی برای توافق حرف میزند. از یکسو میخواهد ایران نتواند از هرمز به عنوان «باجگیر» استفاده کند و از سوی دیگر خوب میداند که ادامه این وضعیت، به سرعت به زیان اقتصاد جهانی و خود آمریکا تبدیل میشود. این دوگانگی شاید در کوتاهمدت ابزار فشار باشد، اما در مذاکره بلندمدت ضعف میآفریند؛ چون طرف مقابل را به این جمعبندی میرساند که واشنگتن بیش از آنکه برای یک طرح پایدار آمده باشد، دنبال گرفتن امتیاز فوری و کمهزینه است. و البته مهمتر از همه همچنان به دنبال «تغییر رژیم» است و وقفه کنونی تنها برای یافتن راه جدیدی برای حصول این هدف است.
تهران هم البته ممکن است در دام خطای معکوس بیفتد. همانطور که در دورههای قبلی هم بارها رخ داد، جمهوری اسلامی ممکن است تصور کند هرچه زمان بگذرد، امتیاز بیشتری میگیرد. این تصور همیشه درست از آب درنیامده است. زمان فعلا به نفع ایران کار میکند، اما نه برای همیشه. اگر تهران این مزیت تاکتیکی را با یک برتری راهبردی اشتباه بگیرد و بخواهد فقط وقت بخرد، ممکن است دوباره با همان وضعیتی روبهرو شود که سالها است در آن گرفتار است: فرسایش بیشتر، بحران بیشتر، و توافقی که هر بار قیمتش گزافتر و زمان حصولش دیرتر میشود.
با این حال، فرق امروز با برخی مقاطع قبلی این است که طرف آمریکایی در وضع کنونی آسیبپذیر و تا حدی عجول است. گزینه غیرمذاکراتی برای آمریکا تشدید قابل توجه تنش و رفتن به سمت گزینه حمله زمینی است. این یک فاجعه به تمام معنا از لحاظ هزینه اقتصادی، هزینه سیاسی و انسانی خواهد بود. برای هر دو طرف این هزینهها بسیار زیاد است ولی نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی «بقا یافتن» را پیروزی خود میداند و آمریکا «تغییر بنیادین ولی کمهزینه». گزینههای غیرمذاکراتی برای آمریکای ترامپ هزینه زیادی دارند و الزاما به «تغییر بنیادین» هم منتج نمیشوند.
پس اگر دور دوم مذاکرات در همین آخر هفته برگزار شود، باید چه انتظاری داشت؟ فعلا میتوان این ادوار مذاکراتی را نه آغاز آشتی بزرگ، بلکه ادامه آزمون ارادهها دانست. ایران در حالی وارد اتاق مذاکره میشود که زخمی است ولی هنوز اهرم فشار مهمی در دست دارد. آمریکا هم مذاکره را در شرایطی میآزماید که قدرت نظامی برترش را حفظ کرده، اما برای تبدیل آن به دستاورد سیاسی روشن، با محدودیتهای بیشتری روبهرو است.
فعلا کفه ترازو در مذاکرات به سود ایران سنگینی میکند. ایران توانسته هزینه «توافق نکردن» را برای طرف مقابل بالا ببرد و به جهان تفهیم کند که امنیت انرژی هنوز گروگان ژئوپلیتیک این منطقه است.
در این مرحله، دوام آوردن برای جمهوری اسلامی و تحمل درد به امید رسیدن به «توافق بزرگ»، آسانتر و کمهزینهتر از رویارویی با تعاقب «عقبنشینی بزرگ برای ختم موقت جنگ» است. اما این برتری، اگر به «توافقی بزرگ» تبدیل نشود، جمهوری اسلامی میماند و هزاران دشنهای که خیلی زودتر از آنکه تصورش را بکند بر پیکرش فرود خواهد آمد.




نظرها
نظری وجود ندارد.