جنگ، مذاکره و یک غیبت معنادار: زندانیان سیاسی
جنگ، مسئله حقوق بشر در ایران را به حاشیه رانده و بهویژه وضعیت زندانیان سیاسی را بحرانیتر کرده است. منصوره شجاعی در گفتوگو با رادیو زمانه میگوید حملات نظامی نهتنها کمکی به مردم نکرده، بلکه با ویرانی و فقر، همزمان به تشدید سرکوب داخلی انجامیده است. او تأکید میکند که برخلاف تعهدات حقوقی، از زندانیان در شرایط جنگی حمایت نشده و فشارها بر آنها افزایش یافته است. در نتیجه، طرح جدی حقوق بشر و آزادی زندانیان سیاسی در مذاکرات آینده، یک مطالبه فوری و حیاتی است.

مذاکرات سهجانبه در اسلامآباد
وضعیت جنگی در ایران، بخت پیگیریهای حقوق بشری را برای جامعه مدنی ایران کاهش داده است. پیش از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، گاه صحبتهایی از ضرورت فشارهای دیپلماتیک به جمهوری اسلامی در حوزه حقوق بشر مطرح میشد؛ از جمله درباره وضعیت بازداشتیهای اعتراضات دیماه و آزار زندانیان سیاسی. اما پس از آغاز حملات، این بحثها عملاً به حاشیه رانده شد. حتی در نخستین دور مذاکرات میان ایران و آمریکا نیز مسئله حقوق بشر، اعدامها و پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی از سوی هیچیک از طرفین مورد توجه قرار نگرفت. این در حالی است که یکی از شعارهای رئیسجمهور آمریکا پیش از حمله به ایران، «کمک به مردم ایران» بود.
امروز که بیاساس بودن این ادعا بیش از هر زمان دیگری برای افراد بیشتری از مردم روشن شده، برخی گروههای حقوق بشری، از جمله کمپین آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، در بیانیهای خواستار آن شدهاند که کشورهای مذاکرهکننده در دور بعدی گفتوگوها، مسئله حقوق بشر، بهویژه حقوق زندانیان سیاسی و عقیدتی را مورد توجه قرار دهند.
منصوره شجاعی، فعال حقوق زنان و حقوق بشر، در گفتوگو با رادیو زمانه از اهمیت این مطالبه میگوید. به گفته او، اکنون برای بسیاری روشن شده که ادعای کمک به مردم ایران از طریق حمله نظامی، ادعایی دروغین بوده است. او تأکید میکند که این حملات نظامی سنگین، علاوه بر حجم گسترده آسیبها و تخریبها، کشتار مردم، آوارگی، بیکاری و دیگر تبعات جنگ، تأثیر بسیار سنگینی بر وضعیت حقوق بشر و موقعیت جامعه ایران گذاشته است. گفتوگو با منصوره شجاعی را بشنوید:
به گفته منصوره شجاعی، این جنگ در شرایطی آغاز شد که مردم ایران هنوز از شوک کشتار فجیع دیماه بیرون نیامده بودند. حملات مرگبار موشکها و بمبهای آمریکا و اسرائیل نهتنها باعث توقف اعتراضهای مدنی شد، بلکه آیینهای سوگواریای را که میرفت به بستری برای رهایی و آزادی بدل شوند نیز متوقف کرد. به باور او، این جابهجایی اولویتها، بخشی از ذات جنگ است: جنگ مبارزه سیاسی را معلق میکند و جامعه را از مسیر پیشین خود منحرف میسازد.
او یادآور میشود که این جنگ با نقض قوانین بینالمللی از سوی دو کشور متخاصم، یعنی اسرائیل و آمریکا، آغاز شد؛ هرچند این امر چیزی از نقش جمهوری اسلامی در ایجاد فضای جنگی کم نمیکند. با اینحال، نکته اصلی این است که بهرغم ادعای این دو کشور، حملات با اهداف بشردوستانه و به نام «رژیمچنج» به نفع مردم ایران توجیه میشدند، در حالی که جهان دید حاصل این جنگ برای مردم ایران چیزی جز بارش موشک و بمب بر شهرها، ویرانی زیرساختهای شهری و غیرنظامی و کشته شدن هزاران غیرنظامی نبود.
شجاعی میگوید از همان ابتدا، فعالان جامعه مدنی و هموطنانی که بر این باور بودند دموکراسی با بمب و موشک در هیچ کشوری برقرار نمیشود، بر یک حقیقت پای میفشردند: هر دو طرف این جنگ در بیتوجهی کامل به حقوق بشر، حقوق مردم غیرنظامی و حق جان و امنیت آنان نقش دارند. به گفته او، اگر این جنگ ویرانگر رخ نمیداد، تغییر رژیم از مسیرهایی مانند برگزاری رفراندوم، تشکیل مجلس مؤسسان و شکلگیری گروههای مرجع، از جمله افقهایی بود که جامعه مدنی بهتدریج در جهت آن حرکت میکرد.
او تأکید میکند که افزون بر جامعه مدنی، اکثریت مردم عادی نیز با مبارزات روزمره خود علیه گرانی، فقر، حجاب اجباری و سقوط ارزش پول ملی، با دست خالی و تنهای زخمپذیرشان در تلاش برای رسیدن به آزادیای بودند که آرزویش را داشتند و شایستگیاش را نیز داشتند. به عنوان نمونه، او از مراسم چهلم جانباختگان دیماه یاد میکند؛ مراسمی که در قالب رقصها و آیینهای بومی، به صدای اصلی مردم ایران بدل شده بود و جهان آن را شنید. اما به گفته شجاعی، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا و سکوت ناشی از شوک و مرگ و ویرانی، این صدا را خاموش کرد. او معتقد است که همین هم هدف اسرائیل بود: هدف قرار دادن کل ایران، هم جغرافیا، هم تاریخ، هم فرهنگ و هم مردم.
منصوره شجاعی میگوید کسانی که مدعی دخالت بشردوستانه و نجات مردم ایران از یوغ یک حکومت مستبد بودند، در دور نخست مذاکرات حتی اشارهای به نقض حقوق بشر، افزایش اعدامها، جانباختگان دیماه یا موج تازه دستگیریها به اتهام جاسوسی در زمان جنگ نکردند. کسانی که به مردم ایران وعده زندگی مرفه و امن میدادند، هیچ اشارهای به افزایش سرسامآور قیمت ارزاق عمومی، از بین رفتن مشاغل و بیکار شدن مردم نکردند؛ روندی که اکنون بهتدریج موجب سوءتغذیه و فقر گسترده در میان طبقه متوسط و بهویژه طبقات کمبرخوردار میشود.
به باور شجاعی، اگر کسی تصور میکرد هدف حملات نظامی این دو کشور کمک به مردم ایران است، دچار اشتباهی شده که جبران آن به سالها و دههها زمان و سرمایه نیاز دارد.
او در ادامه بر این نکته تأکید میکند که در دوران جنگ، آسیبپذیرترین گروه، زندانیان سیاسی هستند. همان ابتدای جنگ نیز فعالان جامعه مدنی خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند. از داخل زندانها، نامههایی منتشر شد که از نبود درمانگاه، غذا، و رها شدن زندانیان در زیر سایه بمب و موشک خبر میداد. گزارشهایی هم وجود داشت مبنی بر اینکه برای جلوگیری از فرار زندانیان، با وجود خطر حمله، برخی امکانات ایمنی عملاً از آنان سلب شده بود.
در حالیکه بر اساس قوانین بینالمللی بشردوستانه، بهویژه کنوانسیون چهارم ژنو، حفظ جان و حقوق زندانیان لازمالاجراست. ایران نیز عضو این کنوانسیونهاست. افزون بر آن، در ایران نیز بر اساس یک دستورالعمل قضایی که در دوران جنگ ایران و عراق تصویب شده و هنوز معتبر است، در وضعیتهای بحرانی مانند جنگ، قوه قضاییه موظف به آزادی مشروط محکومان جرایم غیرجنایی و محکومان فاقد جنبه خشونتآمیز است. بنابراین، زندانیان، و بهطور خاص زندانیان سیاسی و عقیدتی، هم بر اساس قوانین بینالمللی و هم بر مبنای قوانین خود ایران، میبایست از این حمایتها بهرهمند شوند.
بسیاری از وکلای مستقل در داخل و خارج از کشور، همراه با بدنه جامعه مدنی، خواستار اجرای این دستورالعمل شدند. شجاعی یادآور میشود که این نگرانی و اضطراب درباره سرنوشت زندانیان سیاسی در ایران مسبوق به سابقه است. او به بمباران زندان اوین در تابستان گذشته اشاره میکند؛ رویدادی که به کشته شدن و آسیب دیدن برخی زندانیان، جابهجایی اجباری آنان و از بین رفتن وسایل و حداقلهای زندگیشان انجامید. این تجربه، در کنار اعدامهای گستردهای که پس از جنگ ایران و عراق نیز با پیوند زدن به شرایط جنگی توجیه شدند، خاطرهای هولناک در حافظه خانوادههای زندانیان سیاسی و فعالان مدنی و سیاسی بر جای گذاشته است.
به گفته او، حالا نیز با طرح اتهامهایی چون جاسوسی و «وطنفروشی» ــ اتهامی که اساساً در قانون مجازات به این شکل وجود ندارد ــ دست جمهوری اسلامی برای تشدید سرکوب بازتر شده است. پزشکانی که طبق وظیفه حرفهای خود مجروحان اعتراضات را درمان کرده بودند، جوانانی که در اعتراضات شرکت داشتند و وکلایی که از موکلان خود دفاع میکردند، هدف این اتهامها قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، زندانیان از آسیبپذیرترین گروهها هستند و این وضعیت، نگرانی خانوادههای آنان را دوچندان کرده است.
شجاعی با اشاره به بیانیه کمپین آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی میگوید این بیانیه، بهدرستی، خواستار آن شده که مسئله حقوق بشر و بهویژه حقوق زندانیان سیاسی و عقیدتی در دور بعدی مذاکرات مورد ملاحظه قرار گیرد. او در عین حال میگوید اگر قرار باشد این مطالبه واقعاً به نتیجه برسد، اپوزیسیون دموکراسیخواه و دیاسپورای ایران باید با جامعه مدنی، روشنفکران آمریکا و کشورهای غربی وارد ارتباط و تعامل سازنده شوند تا دولتها و مذاکرهکنندگان را برای طرح شروط حقوق بشری تحت فشار قرار دهند.
او سپس به وضعیت خانوادههای زندانیان سیاسی در روزهای جنگ اشاره میکند. در حالی که بسیاری از مردم، اگر امکان و توان داشتند، خانههای خود را ترک کردند و به مناطق کمخطرتر رفتند یا بهطور موقت وارد کشورهای همسایه شدند، تعداد زیادی نیز به دلایل مختلف ــ از بیپولی و بیپناهی گرفته تا خستگی و استیصال یا وابستگی عاطفی به شهر و خانه خود ــ در همانجا ماندند. به گفته او، در این میان خانوادههای زندانیان سیاسی در تمام مدت زیر سایه موشک و بمب، بهجای فرار، در راهروهای دادسراها و نهادهای قضایی در تلاش برای گرفتن مرخصی یا آزادی عزیزان خود بودند.
او بهویژه از نسرین ستوده و رضا خندان یاد میکند و میگوید در تمام روزهای حملات هوایی، آنان در تلاش بودند برای زندانیان سیاسی مرخصی بگیرند. به باور او، این مثال نشان میدهد که خانوادههای زندانیان سیاسی، در دل جنگ نیز مسئله اصلیشان نجات عزیزان در بندشان بود.
شجاعی میگوید نسرین ستوده خود نزدیک به سه هفته است که بازداشت شده و در این فاصله فقط دو تماس کوتاه داشته که تنها نشانه زنده بودن اوست. به گفته او، نسرین توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده و در یکی از بازداشتگاههای این نهاد نگهداری میشود. رضا خندان نیز در واکنش به بیاطلاعی از محل نگهداری همسرش، این وضعیت را مصداق ناپدیدسازی قهری دانسته و همزمان خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی شده است.
او همچنین به وضعیت نرگس محمدی اشاره میکند و میگوید گزارشهایی از وضعیت جسمی خطرناک او، از جمله سکته قلبی و آثار ضربوشتم بر بدنش منتشر شده است. علاوه بر این، گزارشهایی درباره انتقال برخی زندانیان بند مردان اوین به مکانهای نامعلوم، سرگردانی خانوادهها در راهروهای دادگاه انقلاب و دادسرای اوین، و بیپاسخ ماندن خواست مرخصی زمان جنگ برای زندانیان منتشر شده است. به گفته او، افزایش اعدامها و افزودن اتهامهایی چون وطنفروشی و جاسوسی، این نگرانی و اضطراب را بیشتر کرده است.
در همین شرایط، او آزادی سعید مدنی از زندان دماوند را خبری بسیار خوب برای خانواده او و خانواده بزرگ جامعه مدنی ایران میداند، اما تأکید میکند که همزمان، خبر اعدام دو زندانی سیاسی دیگر نیز میرسد. به این ترتیب، در برابر افزایش تعداد اعدامها و بازداشتها، آزادی معدودی از زندانیان سیاسی به چشم نمیآید و اضطراب و تشویش خانوادههای زندانیان سیاسی در بیرون از زندان، خود مصداقی از شکنجه سفید است.
او در پایان، با یادآوری نرگس محمدی و کتابش با عنوان «شکنجه سفید»، میگوید اول اردیبهشت، برابر با ۲۱ آوریل، روز تولد او در زندان و پنجاهوسهسالگیاش است. و آرزو میکند که هدیه تولد چنین زنی، آزادی او و همرزمانش و دیگر زندانیان سیاسی باشد.




نظرها
نظری وجود ندارد.