ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دیدگاه هفتگی نهاد حقوق بشر مردم آذربایجان در ایران ـ آهراز

«نه به اعدام» و «نه به جنگ»؛ دو اصل هم‌تراز در دفاع از استثناناپذیری حقوق بنیادین

آهراز ـ‌ جامعه‌ای که به‌دنبال رهایی و عدالت است، نمی‌تواند ابزارهایی را بپذیرد که ذاتاً ناقض همان اهداف‌اند. «نه به اعدام» و «نه به جنگ» در ایران امروز، نه صرفاً شعار، بلکه چارچوبی برای بازاندیشی در باب سیاست، قدرت و کرامت انسانی‌اند ـ چارچوبی که بر این اصل ساده اما بنیادین استوار است: هیچ هدفی، حتی تغییر سیاسی، نباید به قیمت نفی حق حیات انسان‌ها دنبال شود.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در میانه بحران‌های سیاسی و نظامی -مانند شرایط کنونی ایران- برخی گزاره‌ها به‌مثابه خطوط قرمز اخلاقی و حقوقی ظاهر می‌شوند؛ گزاره‌هایی که اعتبارشان نه از شرایط، بلکه از استثناناپذیری‌شان ناشی می‌شود. «نه به اعدام» و «نه به جنگ» از جمله این اصول‌اند. هر دو، در نگاه نخست، ممکن است به حوزه‌های متفاوتی تعلق داشته باشند -یکی به عدالت کیفری و دیگری به روابط بین‌الملل- اما در سطحی عمیق‌تر، بر بنیانی مشترک استوارند: دفاع از حق حیات و نفی مشروعیت خشونت سازمان‌یافته علیه انسان.

در ایران امروز، از یک سو با گسترش اعدام‌ها، صدور احکام سنگین برای بازداشت‌شدگان سیاسی و امنیتی، و استفاده از مجازات اعدام به‌عنوان ابزار کنترل اجتماعی مواجهیم. از سوی دیگر، در فضای عمومی و حتی در میان بخشی از اپوزیسیون، به‌ویژه در پی بن‌بست‌های سیاسی و سرکوب‌های گسترده، ایده‌هایی مانند «لزوم مداخله نظامی خارجی» یا «ضرورت جنگ برای تغییر رژیم» به شدت پشتیبانی شد. اینجاست که هم‌ترازی این دو گزاره اهمیت نظری و عملی پیدا می‌کند.

استدلال‌های گزاره «نه به اعدام» عمدتاً بر چند محور استوار است. نخست، حق حیات به‌عنوان بنیادی‌ترین حق بشری که در اسناد بین‌المللی به‌رسمیت شناخته شده و نباید توسط دولت نقض شود. دوم، خطاپذیری نظام‌های قضایی؛ تاریخ نشان داده است که حتی در پیشرفته‌ترین نظام‌ها، امکان صدور احکام اشتباه وجود دارد، و اعدام به‌عنوان مجازاتی برگشت‌ناپذیر، هرگونه جبران را ناممکن می‌سازد. سوم، ناکارآمدی بازدارنده؛ پژوهش‌های متعدد در حوزه جرم‌شناسی نشان می‌دهد که اعدام الزاماً به کاهش جرم منجر نمی‌شود. چهارم، خطر استفاده ابزاری از این مجازات در نظام‌های غیر دموکراتیک، جایی که اعدام می‌تواند به ابزاری برای حذف مخالفان سیاسی تبدیل شود.

در مقابل، گزاره «نه به جنگ» نیز بر مجموعه‌ای از استدلال‌های قدرتمند تکیه دارد. جنگ، حتی در چارچوب‌های به‌اصطلاح «مشروع»، همواره با نقض گسترده حقوق غیرنظامیان، تخریب زیرساخت‌ها، آوارگی جمعیت‌ها و فروپاشی نظم اجتماعی همراه است. اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه -از جمله تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی و اصل تناسب- در عمل بارها نقض شده‌اند. علاوه بر این، جنگ‌ها اغلب پیامدهایی فراتر از میدان نبرد دارند: تشدید اقتدارگرایی در داخل کشورها، محدود شدن آزادی‌های مدنی، و ایجاد چرخه‌های مداوم خشونت.

نقطه هم‌پوشانی این دو گزاره، در مفهوم «استثناناپذیری» نهفته است. اگر بپذیریم که اعدام در برخی شرایط «موجه» است -مثلاً در مورد جرایم خاص که از لحاظ احساسی منزجر کننده هستند- در واقع اصل حق حیات را مشروط کرده‌ایم. به همین ترتیب، اگر جنگ را در برخی موقعیت‌ها «ضروری» یا «اجتناب‌ناپذیر» بدانیم، در حال پذیرش این ایده‌ایم که کشتار جمعی و سازمان‌یافته می‌تواند مشروعیت پیدا کند. در هر دو حالت، راه برای تعلیق حقوق بنیادین باز می‌شود؛ تعلیقی که اغلب از موارد «استثنایی» آغاز شده و به‌تدریج به قاعده تبدیل می‌شود.

تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که منطق استثنا، به‌ویژه در شرایط بحران، به‌سرعت گسترش می‌یابد. در نظام‌های سیاسی که با تهدیدهای واقعی یا ادعایی مواجه‌اند، مرز میان «وضعیت اضطراری» و «وضعیت عادی» به‌تدریج محو می‌شود. در چنین زمینه‌ای، اعدام می‌تواند به ابزاری برای حذف سریع و بی‌هزینه مخالفان تبدیل شود، و جنگ می‌تواند بهانه‌ای برای تعلیق آزادی‌ها و سرکوب داخلی باشد. در هر دو مورد، حقوق بشر از بنیادین بودن به شرطی بودن تغییر می‌کند.

از این منظر، دفاع هم‌زمان از «نه به اعدام» و «نه به جنگ» صرفاً یک موضع اخلاقی پراکنده نیست، بلکه بیانگر یک رویکرد سیاسی منسجم و باثبات است. این موضع، برخلاف آن‌چه گاه تصور می‌شود، نه ساده‌لوحانه است و نه بی‌توجه به واقعیت‌های سیاسی؛ این رویکرد، بر این اصل استوار است که حقوق بنیادین نباید تابع ملاحظات سیاسی، امنیتی یا ایدئولوژیک شوند. کسانی که به هر دو گزاره پایبندند، در واقع در برابر منطق ابزاری‌سازی انسان ایستاده‌اند؛ منطقی که فرد را به وسیله‌ای برای اهداف بزرگ‌تر تقلیل می‌دهد، چه در قالب مجازات کیفری و چه در قالب جنگ.

البته این موضع با چالش‌هایی نیز روبه‌روست. مدافعان اعدام ممکن است به ضرورت مقابله با جرایم سنگین اشاره کنند، و حامیان جنگ ممکن است از «حمله پیش‌دستانه» به‌منظور دفاع یا در مورد ایران «عدم موفقیت در ایجاد تغییر بدون مداخله نظامی» سخن بگویند. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا می‌توان برای حفاظت از نظم یا امنیت، اصول بنیادینی را که خود مبنای مشروعیت آن نظم هستند، نقض کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه هیچ مرزی برای گسترش خشونت باقی نخواهد ماند.

هم‌ترازی «نه به اعدام» و «نه به جنگ» یادآور این نکته است که دفاع از حقوق بشر، تنها در صورتی معنا دارد که از منطق استثنا فاصله بگیرد. حقوقی که تنها در شرایط عادی معتبرند، در واقع حقوق نیستند، بلکه امتیازاتی مشروط‌اند. در نهایت، جامعه‌ای که به‌دنبال رهایی و عدالت است، نمی‌تواند ابزارهایی را بپذیرد که ذاتاً ناقض همان اهداف‌اند. «نه به اعدام» و «نه به جنگ» در ایران امروز، نه صرفاً شعار، بلکه چارچوبی برای بازاندیشی در باب سیاست، قدرت و کرامت انسانی‌اند ـ چارچوبی که بر این اصل ساده اما بنیادین استوار است: هیچ هدفی، حتی تغییر سیاسی، نباید به قیمت نفی حق حیات انسان‌ها دنبال شود.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.