دیدگاه هفتگی نهاد حقوق بشر مردم آذربایجان در ایران ـ آهراز
بقا در حاشیه جنگ؛ بیکاری، جستوجو برای مهاجرت کاری و فرسایش زندگی در ایران
آهراز ـ مسئله «بازگرداندن حداقلهای زیست انسانی» اگرچه در ظاهر امری بدیهی و آسان بهنظر میرسد ولی این امر در وهله نخست مستلزم کنار گذاشته شدن جزماندیشی توسط حکمرانان جمهوری اسلامی ایران در مورد مسائل تنشبرانگیز داخلی و خارجی است. از سوی دیگر، این امر مستلزم کنار گذاشته شدن گفتمان جنگطلبانه از سوی بخشی از اپوزیسیون و رسانههای وابسته به آن است.

ایرانیها در ۲۲ آوریل ۲۰۲۶، در بحبوحه آتشبس منطقهای، از کنار دکهای که در پیادهرو در مرکز تهران برپا شده است، عبور میکنند. عکس: عطا کناری، منبع: AFP

آنچه از خلال دادههای میدانی و روایتهای محدود اما معنادار شهروندان در داخل ایران بهدست میآید، تصویری است از فروپاشی تدریجی زیست روزمره در پی همنشینی جنگ، سرکوب و فروبستگی ارتباطی. در این میان، مسئله بیکاری نهفقط یک شاخص اقتصادی، بلکه بهمثابه نقطه کانونی نقض حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندان عمل میکند. قطعی طولانیمدت اینترنت و از بین رفتن زیرساختهای کسبوکارهای آنلاین، در کنار آسیب به بخشهایی از صنعت، میلیونها نفر را از چرخه تولید و درآمد خارج کرده است. این وضعیت، بهویژه برای زنان که سهم قابل توجهی در مشاغل غیررسمی و خانگی داشتند، تبعاتی مضاعف داشته و آنان را به حاشیهای مضاعف رانده است.
در این شرایط، یکی از واکنشهای قابلتوجه جامعه، گرایش فزاینده به مهاجرت کاری -بهصورت موقت- به کشورهای همسایه، بهویژه ترکیه است. این الگو، نه از سر انتخاب آزاد، بلکه بهعنوان یک استراتژی بقا در مواجهه با انسداد کامل فرصتهای داخلی شکل گرفته است. افراد از طریق شبکههای غیررسمی دوستان و آشنایان، در جستجوی حداقلی از امنیت اقتصادی، به جابهجایی تن میدهند. این روند، از منظر حقوق بشری، نشانهای از نقض حق بر کار، حق بر معیشت شایسته و حتی حق بر ماندن در کشور خود بدون اجبار اقتصادی است. مهاجرتی که در آن انتخاب جای خود را به اجبار ساختاری میدهد؛ در واقع بازتابی از شکست سیاستگذاری عمومی در تضمین حداقلهای زیستی برای شهروندان است.
همزمان، تورم فزاینده -بهویژه در حوزه مواد غذایی- فشار مضاعفی بر خانوارها وارد کرده است. افزایش چندبرابری قیمت اقلام اساسی، در کنار کاهش درآمد یا فقدان آن، به معنای فرسایش مستقیم حق بر غذا و سطح مناسب زندگی است. این وضعیت با بحران در حوزه سلامت نیز پیوند خورده است: کمبود دارو، افزایش شدید قیمت آن و اختلال در دسترسی به خدمات درمانی، بهویژه برای بیماران مزمن، مصداقی روشن از نقض حق بر سلامت است. در چنین بستری، جنگ نهتنها بهطور مستقیم، بلکه از طریق تخریب زنجیرههای تامین و تخصیص منابع، به تشدید این نقضها دامن زده است.
در سطح اجتماعی و روانی، جامعه ایران با انباشت تروماهای پیدرپی مواجه است: از سرکوب خونین اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ تا جنگ ۴۰ روزه و تداوم فضای امنیتی. این انباشت، نوعی «فرسایش روانی ساختاری» ایجاد کرده که خود را در احساس تعلیق، بیافقی و از دست رفتن چشمانداز آینده نشان میدهد. حضور مستمر نیروهای حامی حکومت در فضاهای عمومی با ادبیات تهدیدآمیز، در کنار اعدام معترضان، بازداشتهای گسترده و اتهامات سنگین، این وضعیت را تشدید کرده است. قطع ارتباط با جهان خارج نیز، با سلب امکان روایتگری و دیدهشدن، احساس انزوا و بیپناهی را تعمیق کرده است.
در حوزه آموزش، آنلاین شدن اجباری در شرایطی که زیرساخت ارتباطی مختل است، به بیثباتی آموزشی دامن زده و همزمان گزارشهایی از استفاده نظامی از فضاهای آموزشی، مرز میان حوزه غیرنظامی و نظامی را مخدوش کرده است؛ امری که از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه نیز محل نگرانی جدی است. استفاده از کودکان در ایستهای بازرسی یا قرار گرفتن آنان در مجاورت اهداف نظامی، نقض مضاعف حقوق کودک را به همراه دارد.
در مجموع، آنچه در ایرانِ امروز جریان دارد، صرفاً یک بحران اقتصادی یا پیامدهای یک جنگ نیست، بلکه نوعی وضعیت «چندلایه نقض حقوق بشر» است که در آن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بهطور همزمان و در پیوند با یکدیگر تضعیف شدهاند. بیکاری گسترده و مهاجرت اجباری، فروپاشی معیشت، بحران سلامت، اختلال در آموزش و فرسایش روانی، همگی نشاندهنده آناند که زندگی روزمره به میدان اصلی این نقضها بدل شده است. در چنین شرایطی، بازگرداندن حداقلهای زیست انسانی-از جمله حق بر کار، سلامت، آموزش و امنیت روانی- نه یک مطالبه رفاهی، بلکه ضرورتی فوری در چارچوب تعهدات بنیادین حقوق بشری است. البته مسئله «بازگرداندن حداقلهای زیست انسانی» اگرچه در ظاهر امری بدیهی و آسان بهنظر میرسد ولی این امر در وهله نخست مستلزم کنار گذاشته شدن جزماندیشی توسط حکمرانان جمهوری اسلامی ایران در مورد مسائل تنشبرانگیز داخلی و خارجی است. از سوی دیگر، این امر مستلزم کنار گذاشته شدن گفتمان جنگطلبانه از سوی بخشی از اپوزیسیون و رسانههای وابسته به آن است.




نظرها
نظری وجود ندارد.