ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مقاومت علیه جامعه: چپ محور مقاومت و مصادره زبان رهایی

سیاوش شهابی ـ چپِ موسوم به «محور مقاومت» نه یک پروژه رهایی‌بخش، بلکه ترجمه‌ای از منطق دولت امنیتی به زبان ضد‌امپریالیسم است. اما سیاست رهایی بخش پافشاری بر این است که می‌توان هم‌زمان با بمباران، تحریم، استعمار و اشغال مخالفت کرد و با دولت امنیتی، سرمایه رانتی، سرکوب زنان، سرکوب کارگران، اعدام، زندان، شکنجه، بنیادگرایی و نظامی‌گری نیز مرزبندی داشت. این دو موضع رقیب هم نیستند؛ شرط یکدیگرند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

«چپ محور مقاومت» را نباید با نامی که با آن مشهور شده است سنجید. در سیاست، نام‌ها اغلب دیرتر از کارکردها حرکت می‌کنند. پرسش اصلی این نیست که این جریان تا چه اندازه واقعا چپ است، یا چه نسبتی با مارکسیسم دارد. پرسش مهم‌تر این است: این گفتار در لحظه بحران چه می‌کند؟ چه چیزی را قابل گفتن می‌سازد، چه چیزی را پنهان می‌کند، و کدام نیروهای اجتماعی را از صحنه سیاست بیرون می‌راند؟

کارکرد اصلی این جریان، ترجمه منطق دولت امنیتی جمهوری اسلامی و سیاست منطقه‌ای آن به زبان ضد امپریالیسم، عدالت، استقلال و مقاومت است. لازم نیست بیانیه سپاه را عینا تکرار کند. شکل موثرتر کارش همین است که سرکوب را به امنیت، انحصار نظامی را به زیرساخت، اقتصاد تحریم را به مقاومت، تعلیق حقوق اجتماعی را به ضرورت ملی، و پرونده‌سازی علیه منتقدان را به مرزبندی با غرب، ناتو و اسرائیل ترجمه می‌کند.

در این ترجمه، چپ از نسبتش با کار، طبقه، آزادی، تشکل، خودسازمان‌یابی و ستم اجتماعی جدا می‌شود و به ژست ژئوپلیتیک تقلیل پیدا می‌کند. ضد امپریالیسم دیگر از مبارزه مردم و طبقه کارگر آغاز نمی‌شود، بلکه از موقعیت دولت در برابر آمریکا شروع می‌شود. در پایان این مسیر، جامعه حذف می‌شود و دولت امنیتی به جای جامعه می‌نشیند.

حقیقتی که مصادره می‌شود

تاریخ معاصر ایران را نمی‌توان بدون نفت، کودتای ۲۸ مرداد، حمایت از دیکتاتوری پهلوی، ادغام ایران در معماری امنیتی غرب، تحریم، تهدید نظامی و تلاش مداوم برای کنترل مسیرهای انرژی فهمید. ایران برای امپریالیسم ایالات متحده فقط یک دولت مزاحم در غرب آسیا نبوده است؛ ایران گره‌گاه نفت، خلیج فارس، مسیرهای انرژی، توازن منطقه‌ای و نظم جهانی دلار و نفت بوده است.

دقیقا همین حقیقت تاریخی است که امکان سوءاستفاده تبلیغاتی محور مقاومت را فراهم می‌کند. پروپاگاندای جمهوری اسلامی و همدلانش از هیچ ساخته نشده است. آنها بر زخمی واقعی دست می‌گذارند: کودتای واقعی، تحریم واقعی، تهدید نظامی واقعی، طمع واقعی امپریالیستی به نفت و موقعیت ژئوپلیتیک ایران. اما واقعی بودن این زخم‌ها حقانیت یک حکومت دینی مستبد را ثابت نمی‌کند. یک خطر واقعی می‌تواند بهانه یک دروغ سیاسی شود.

مسئله چپ محور مقاومت این است که از حقیقت امپریالیسم برای جعل سیاست رهایی‌بخش استفاده می‌کند. از یک واقعیت تاریخی آغاز می‌کند، اما آن را از جامعه جدا می‌سازد و به مالکیت دولت امنیتی درمی‌آورد. به جای اینکه از مردم در برابر امپریالیسم دفاع کند، از دولت در برابر جامعه دفاع می‌کند.

این تمایز در لحظه جنگ نیز تعیین‌کننده است. نمی‌توان انکار کرد که در صورت حمله خارجی، نیروهای نظامی ایران در سطحی عینی در موقعیت دفاعی قرار می‌گیرند. اما دفاع نظامی در برابر حمله خارجی، به خودی خود، ساختار استبدادی حاکم را نماینده جامعه نمی‌کند. سپاه ممکن است در لحظه‌ای مشخص در برابر حمله خارجی موقعیت دفاعی داشته باشد، اما این واقعیت پایگاه طبقاتی، کارکرد اجتماعی و نقش سرکوبگرانه آن را تغییر نمی‌دهد. سپاه همچنان در رأس شبکه‌ای از اقتصاد، سیاست، امنیت، نفت، پیمانکاری، رسانه و سرکوب قرار دارد.

تناقض اصلی همین‌جاست: امپریالیسم آمریکا می‌خواهد ایران را، به‌مثابه یک واحد ژئوپلیتیک، از بیرون مهار کند؛ جمهوری اسلامی جامعه ایران را از درون مهار کرده است. یکی می‌خواهد ایران را به موقعیتی تابع، قابل کنترل و مطیع در نظم منطقه‌ای و جهانی تبدیل کند؛ دیگری جامعه را به گروگان دولت امنیتی، اقتصاد رانتی و سیاست منطقه‌ای خود گرفته است. هیچ‌کدام نماینده رهایی نیستند.

استقلال برای چه کسی؟

چپ، اگر هنوز معنایی داشته باشد، از نسبت با کار و قدرت آغاز می‌شود، نه فقط از نسبت با ایالات متحده یا غرب. پرسش چپ این است: چه کسی کار می‌کند، چه کسی مالک است، چه کسی فرمان می‌دهد، چه کسی سرکوب می‌شود، چه کسی از جنگ سود می‌برد و چه کسی هزینه آن را می‌پردازد؟

محور مقاومت دقیقا همین نقطه آغاز را جعل می‌کند. ضدآمریکایی‌گری را جای ضدسرمایه‌داری می‌نشاند، دولت امنیتی را جای جامعه می‌گذارد، و رقابت منطقه‌ای یک طبقه حاکم را به نام مقاومت می‌فروشد. در این روایت، نظم سرمایه وقتی در قالب قرارگاه، بنیاد، شرکت خصولتی، شبکه نفتی، بانک رانتی، پیمانکار امنیتی، تجارت تحریم، خصوصی‌سازی داخلی و انحصار نظامی ظاهر می‌شود، نامش عوض می‌شود: توان ملی، اقتصاد مقاومتی، دور زدن محاصره، سازندگی، استقلال یا حفظ زیرساخت.

جمهوری اسلامی فقط یک دولت ایدئولوژیک یا دینی نیست. شکل مشخصی از سازمان‌دهی سرمایه در شرایط تحریم، انحصار سیاسی و سرکوب اجتماعی است. در این ساختار، امنیت بیرون از اقتصاد قرار ندارد؛ امنیت یکی از شیوه‌های انباشت سرمایه است. امنیت یعنی قراردادهای غیرشفاف، بودجه‌های خارج از نظارت عمومی، معافیت از پاسخگویی، سرکوب تشکل مستقل، و تبدیل هر مطالبه اجتماعی به تهدید ملی.

اینجا استقلال دیگر به معنای استقلال مردم از فقر، استثمار، سرکوب، بی‌حقوقی و سلطه نیست. استقلال یعنی آزادی عمل دولت امنیتی و سرمایه وابسته به آن در مناسبات نظم جهانی: آزادی برای تحمیل قراردادهای موقت و سفیدامضا به نیروی کار، آزادی برای فروش نفت در مسیرهای تاریک، آزادی برای بستن قراردادهای غیرشفاف، آزادی برای حفظ شبکه‌های نظامی، آزادی برای تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح، بی‌آنکه کارگر، زن، معلم، دانشجو، بازنشسته، زندانی سیاسی، مهاجر و فرودست حق دخالت داشته باشند.

حذف جامعه از سیاست خارجی، برنامه اتمی، اقتصاد جنگی و قراردادهای منطقه‌ای فقط از ترس «نفوذ دشمن» انجام نمی‌شود. این حذف، سازوکار حفظ منافع سرمایه‌داری انحصاری و رانتی نیز هست. هرجا جامعه حق دخالت نداشته باشد، قراردادها پنهان می‌مانند، بودجه‌ها غیرشفاف می‌شوند، هزینه‌ها به مردم منتقل می‌شود و سودها در شبکه‌های بسته قدرت می‌چرخد. امنیت، در اینجا فقط یک دکترین نظامی نیست؛ نام سیاسی مصونیت سرمایه از مالیات، نظارت و پاسخگویی است.

دولت امنیتی نمی‌خواهد مردم درباره سیاست خارجی حرف بزنند، چون سیاست خارجی در ایران فقط «دیپلماسی» نیست. سیاست خارجی به بودجه نظامی، فروش نفت، تجارت تحریم، نرخ ارز، تورم، فقر، مهاجرت، سرکوب داخلی، قراردادهای غیرشفاف و توزیع سود وصل است. تصمیم درباره منطقه، تصمیم درباره سفره مردم هم هست. تصمیم درباره جنگ و صلح، تصمیم درباره مزد، مدرسه، درمان، مسکن و آینده نیروی کار است.

اگر جامعه در این تصمیم‌ها حق دخالت نداشته باشد، استقلال فقط آزادی طبقه حاکم برای اداره کشور به‌مثابه ملک نظامی و مالی خود است.

زیرساخت بدون طبقه کارگر

گفته می‌شود باید از پل، بندر، پالایشگاه، کارخانه، مخابرات، جاده، نفت، گاز، نیروگاه و توان نظامی دفاع کرد. اما زیرساخت فقط بتن و فولاد نیست. زیرساخت رابطه کار است.

هر پالایشگاه، جاده، خط لوله، سد، تونل، نیروگاه و پروژه مخابراتی روی دوش طبقه کارگری ساخته شده که در ایران دهه‌ها زیر فشار قراردادهای موقت، شرکت‌های پیمانکاری، قراردادهای سفیدامضا، تعویق مزد، ناامنی شغلی و سرکوب تشکل مستقل قرار گرفته است. کارگر پروژه را می‌سازد، اما در روایت رسمی نام ندارد. جوشکار، راننده، نگهبان، تکنسین، کارگر روزمزد، نیروی پروژه‌ای نفت و گاز، کارگر راه‌سازی، نیروی پیمانکاری مخابرات و کارگر عسلویه ستون مادی سازندگی‌اند، اما سهمی از امنیت، آینده و قدرت ندارند.

وقتی از پالایشگاه، بندر، نیروگاه و جاده دفاع می‌شود، باید پرسید: دفاع از کدام رابطه اجتماعی؟ از حق کارگری که آن را ساخته است، یا از حق نهادی که آن را تصاحب کرده است؟ از زندگی کسانی که با بدن و کار خود زیرساخت را ساخته‌اند، یا از مالکیت و فرماندهی بر زیرساخت؟

سپاه و شبکه‌های اقتصادی وابسته به آن فقط از بودجه، رانت امنیتی و دسترسی انحصاری به پروژه‌ها سود نبرده‌اند. آنها از بی‌حقوق‌سازی سیستماتیک نیروی کار نیز سود برده‌اند. اینجا سپاه و دولت، با همه اختلاف‌های درونی‌شان، دو بازوی ضدکارگری سرمایه‌اند. یکی قانون، بودجه، سیاست مزد و نظم امنیتی را فراهم می‌کند؛ دیگری پروژه، قرارداد، فرماندهی، انحصار و سود را در دست می‌گیرد.

زیرساخت، وقتی از حق تشکل، کنترل اجتماعی، امنیت شغلی، دستمزد عادلانه و مشارکت کارگران جدا شود، دیگر نام توسعه ندارد؛ نامش انباشت سرمایه زیر فرمان یک کارتل امنیتی است که دولت پوشش آن است. دفاع از زیرساخت بدون دفاع از کارگر، دفاع از جامعه نیست. دفاع از مالکیت امنیتی بر زیرساخت است.

فلسطین و مصرف ژئوپلیتیک رنج

همین منطق در سطح منطقه‌ای نیز با نام مقاومت بازتولید می‌شود. مقاومت، وقتی از طبقه کارگر، زنان، فرودستان، زندانیان، مهاجران، اقلیت‌ها و ستمدیدگان جدا شود و به دستگاه‌های نظامی سپرده شود، به مدیریت ستم با زبان ضد استعماری تبدیل می‌شود.

در روایت محور مقاومتی، فلسطینی، لبنانی، سوری، عراقی، یمنی و ایرانی تا جایی دیده می‌شوند که در نقشه محور جا بگیرند. اگر علیه اسرائیل کشته شوند، تصویرشان به کار می‌آید. اگر علیه آمریکا شعار بدهند، دیده می‌شوند. اما اگر علیه فساد، فرقه‌گرایی، سرکوب، نظامی‌گری، فقر، زن‌ستیزی، بیکاری، تحقیر و بی‌حقوقی بایستند، از قاب بیرون می‌افتند.

سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی هم‌زمان پروژه کسب سهم از قدرت منطقه‌ای نیز بوده است. نام این پروژه را مقاومت گذاشته‌اند، چون بدون این نام، چهره واقعی آن عریان‌تر می‌شود: رقابت یک دولت سرمایه‌داری امنیتی برای بقا و نفوذ، با هزینه طبقه کارگر و فرودستان ایران و منطقه.

اما این نقد فقط زمانی جدی است که جنایت اسرائیل و امپریالیسم آمریکا را کوچک نکند. فلسطین واقعا زیر استعمار شهرک‌نشین است. اسرائیل واقعا بخشی از معماری نظامی، مالی، تکنولوژیک و امپریالیستی غرب در منطقه است. حمایت آمریکا و اروپا از اسرائیل بخشی از نظمی است که اشغال را به امنیت، آپارتاید را به پیچیدگی، و کشتار را به حق دفاع از خود ترجمه می‌کند.

دقیقا همین واقعیت است که محور مقاومت از آن تغذیه می‌کند. وقتی نظم لیبرال غربی در برابر فلسطین رسوا می‌شود، وقتی حقوق بشرش در برابر بمباران غزه فرو می‌ریزد، میدان برای نیروهایی باز می‌شود که رنج فلسطین را به سرمایه ژئوپلیتیک تبدیل کنند.

همان‌طور که جمهوری اسلامی رنج جامعه ایران را به امنیت تبدیل می‌کند، رنج فلسطین را نیز به سرمایه سیاست خارجی خود تبدیل می‌کند. فلسطین دقیقا به این دلیل ابزار تبلیغاتی می‌شود که زخمی واقعی، تاریخی و جهانی است. جعل سیاسی اغلب روی خلأ ساخته نمی‌شود؛ روی حقیقتی ساخته می‌شود که از جامعه جدا شده و به مالکیت ایدئولوژی حاکم درآمده است.

دفاع از فلسطین یعنی دفاع از رهایی مردم فلسطین، نه دادن چک سفید به هر دولتی که نام فلسطین را در دستگاه سیاست خارجی خود مصرف می‌کند. نقد اسرائیل دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ نقد جمهوری اسلامی هم دفاع از اسرائیل نیست. این تمایز همان چیزی است که هر دو قطب جنگ‌طلب و محور مقاومتی می‌خواهند نابود کنند.

منتقد را نقد نمی‌کنند، وصل می‌کنند

پروپاگاندای محور مقاومت به تنهایی موفق نشده است. بخشی از موفقیت آن را باید در همان نگاه شرق‌شناسانه‌ای دید که ظاهرا این جریان علیه آن حرف می‌زند. تناقض همین‌جاست: کسانی که منتقدان خود را به غرب‌زدگی متهم می‌کنند، خودشان بدون تصویر استعماری غرب از «شرق» نمی‌توانند استدلال‌شان را پیش ببرند؛ تصویری که مردم ایران و غرب آسیا را نه به‌عنوان طبقه، جنسیت، شهروند، کارگر، معلم، زن، زندانی، دانشجو و مهاجر، بلکه به‌عنوان توده‌ای محتاج قیمومت امنیتی می‌بیند.

محور مقاومت از همین تصویر تغذیه می‌کند، فقط آن را وارونه می‌کند. در شرق‌شناسی کلاسیک، مردم منطقه ناتوان از آزادی و عقلانیت تصویر می‌شوند و به قیمومت غربی نیاز دارند. در شرق‌شناسی وارونه، همان مردم باز هم ناتوان از آزادی و خودسازمان‌یابی تصویر می‌شوند، اما این بار باید زیر قیمومت دولت‌های بومی، نیروهای مسلح و دستگاه‌های امنیتی قرار بگیرند. در هر دو حالت، جامعه حذف می‌شود: یکی به نام تمدن و حقوق بشر حذف می‌کند؛ دیگری به نام مقاومت و ژئوپلیتیک.

در داخل این منطق، پرونده‌سازی وظیفه حذف روایت‌های مزاحم را بر عهده دارد. منتقد را نباید نقد کرد؛ باید او را به جایی وصل کرد: به ناتو، به بی‌بی‌سی، به سلطنت‌طلبان، به الیگارشی، به پروژه غرب، به جنگ‌طلبان. وقتی این اتصال ساخته شد، دیگر لازم نیست به حرف او پاسخ داد. او پیشاپیش از میدان سیاست اخراج شده است.

نمونه‌هایی از برخورد با محمد مالجو نشان می‌دهد این منطق چگونه عمل می‌کند. مسئله فقط اختلاف نظری با یک اقتصاددان چپ نیست. مسئله این است که نقد اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، وقتی مناسبات قدرت، نهادهای شبه‌دولتی، بازار، رانت، خصوصی‌سازی، سپاه، بنیادها، بانک‌ها و پیمانکاران را در تولید فقر و نابرابری برجسته می‌کند، برای گفتمان چپ محور مقاومت خطرناک می‌شود. زیرا چنین نقدی نشان می‌دهد که مسئله ایران، در کنار تحریم و فشار امپریالیستی، همچنین ساختاری داخلی از انباشت، سرکوب نیروی کار و بازتولید قدرت امنیتی است.

این همان منطق آشنای بازجویی است که لباس نظری پوشیده است. مطالبه صنفی می‌شود پروژه دشمن؛ فمینیسم می‌شود جنگ نرم؛ تشکل مستقل می‌شود نفوذ؛ دادخواهی می‌شود امنیتی؛ نقد سیاست منطقه‌ای می‌شود هم‌صدایی با اسرائیل؛ نقد اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی می‌شود نادیده‌گرفتن تحریم؛ و مخالفت با سرکوب داخلی می‌شود آماده‌سازی افکار عمومی برای مداخله خارجی.

اما سیاست رهایی‌بخش دقیقا از امتناع در برابر همین اتصال‌های ساختگی آغاز می‌شود. از پافشاری بر اینکه می‌توان هم‌زمان با بمباران، تحریم، استعمار و اشغال مخالفت کرد و با دولت امنیتی، سرمایه رانتی، سرکوب زنان، سرکوب کارگران، اعدام، زندان، شکنجه، بنیادگرایی و نظامی‌گری نیز مرزبندی داشت. این دو موضع رقیب هم نیستند؛ شرط یکدیگرند.

مقاومت یا حکمرانی با بحران؟

اینجا باید به نقطه‌ای بازگردیم که چپ محور مقاومت همواره می‌کوشد پنهان کند: خود محور مقاومت پروژه‌ای ضد جنگ نیست. این محور سیاست را نه از مسیر زندگی، رفاه، حق، آزادی، تشکل و دخالت مردم، بلکه از مسیر جنگ، محاصره، شهادت، بازدارندگی، تهدید و بسیج دائمی تعریف می‌کند. در منطق واقعی آن، جامعه زمانی به رسمیت شناخته می‌شود که بتواند رنج بکشد، تاب بیاورد، قربانی بدهد، سکوت کند و نام این سکوت را مقاومت بگذارد.

برای جمهوری اسلامی، تحریم و جنگ فقط تهدید بیرونی نیستند؛ ابزارهای حکمرانی در بحران نیز هستند. تحریم جامعه را فرسوده می‌کند، اما هم‌زمان مسیرهای رسمی اقتصاد را می‌بندد و شبکه‌های رانتی، امنیتی و غیرشفاف را قدرتمندتر می‌سازد. جنگ و تهدید جنگ نیز دولت را از پاسخگویی معاف می‌کند، بودجه نظامی را مقدس می‌سازد، نقد اجتماعی را امنیتی می‌کند و هر مطالبه‌ای را به تعویق می‌اندازد. در چنین نظمی، بحران فقط وضعیتی تحمیلی نیست؛ ماده خام بازتولید قدرت است.

این همان نقطه‌ای است که ژست ضد امپریالیستی محور مقاومت به ضدیت با جامعه تبدیل می‌شود. امپریالیسم، تحریم و تهدید جنگ واقعی‌اند؛ اما پاسخ محور مقاومت به این واقعیت‌ها، سازمان‌یابی مردم برای زندگی آزادتر نیست. پاسخ آن گسترش قلمرو امنیت، اقتصاد غیرشفاف، فرماندهی نظامی، انحصار سیاسی و فرهنگ شهادت است.

انسان در این منطق نه به‌عنوان سوژه زندگی، شادی، کار، آزادی، عشق، تشکل، آفرینش و حق دخالت در سرنوشت خود، بلکه به‌عنوان ماده مقاومت معنا پیدا می‌کند: کسی که باید تحمل کند، بجنگد، کشته شود، شهید شود، یا دست‌کم زندگی‌اش را تا اطلاع ثانوی تعلیق کند.

جامعه زنده فقط سوخت جنگ نیست. پرسش می‌کند، حساب می‌کشد، سازمان می‌یابد، شادی می‌خواهد، حق می‌خواهد، آینده می‌خواهد. هر سیاستی که از مردم فقط تاب‌آوری، سکوت و قربانی‌شدن بخواهد، حتی اگر نام خود را مقاومت بگذارد، سیاست رهایی نیست.

مقاومت علیه امپریالیسم، اگر به سرکوب و استثمار طبقه کارگر تبدیل شود، دیگر چپ نیست. زبان امنیتی دولت سرمایه داری است با واژگان مصادره‌شده از رهایی.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.