ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ اقتصادی و بحران امپراتوری دلار

چرا فشار علیه ایران می‌تواند به خود نظم مالی ایالات متحده بازگردد؟

سیاوش شهابی - ایالات متحده می‌خواهد ایران را از نظر اقتصادی فلج کند، اما بدون آنکه بازارهای مالی خودش دچار سکته شوند؛ تلاشی برای «جمع اضداد» که نشانه‌های بحران در ابزار قدرت واشینگتن را بیش از پیش آشکار کرده است. از سوآپ‌های دلاری اضطراری تا نبرد در مسیرهای کشتیرانی، جنگ علیه ایران به آزمونی برای بقای امپراتوری دلار تبدیل شده است. اما در این میان، یک غایب بزرگ در تحلیل‌های استراتژیک وجود دارد: جامعه‌ای که زیر آوار تحریم و فساد رانتی، هزینه‌ی این تقابل بزرگ را می‌پردازد.

جنگ علیه ایران در دیگر شکل‌های تعیین‌کننده‌تر آن در مسیرهای نفت، بیمه، بانک، کشتی‌رانی، دلار و اوراق خزانه پیش می‌رود. اما همین‌جا تناقض اصلی آغاز می‌شود: ایالات متحده می‌خواهد ایران را از نظر اقتصادی خفه کند، بی‌آنکه بازار جهانی نفت، متحدان خلیج فارس، نرخ بهره، دلار و بازارهای مالی خودش دچار بحران شوند. این جمع اضداد، بیش از آنکه نشانه تسلط باشد، نشانه بحران در خود ابزار قدرت است.

فشار حداکثری و ترس از پیامدهای آن

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده در ۴ اردی‌بهشت ۱۴۰۵ (۲۴ آوریل ۲۰۲۶) بسته تازه‌ای از تحریم‌ها را با عنوان خشم اقتصادی (Economic Fury) اعلام کرد. بسته‌ای که شبکه جهانی تجارت نفت ایران، ناوگان سایه، یک پالایشگاه چینی و ده‌ها شرکت و کشتی مرتبط با حمل نفت ایران را هدف قرار می‌دهد. خزانه‌داری ایالات متحده در همان اطلاعیه گفت از فوریه ۲۰۲۵ بیش از هزار فرد، شرکت، کشتی، هواپیما و نهاد مرتبط با ایران را تحریم کرده است.

اما جنگ اقتصادی برخلاف تصور طراحانش در یک آزمایشگاه بسته اجرا نمی‌شود. ایالات متحده می‌خواهد درآمد نفتی ایران را کاهش دهد، ظرفیت مالی ایران را محدود کند و شبکه‌های دور زدن تحریم را تخریب کند. در همین چارچوب، واشنگتن پالایشگاه Hengli Petrochemical در دالیان را به دلیل خرید نفت ایران تحریم کرد. چین در سال‌های اخیر خریدار اصلی نفت ایران بوده و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران به سمت بازار چین رفته است. همین واقعیت نشان می‌دهد مسئله فقط رابطه ایران و ایالات متحده نیست، فشار بر نفت ایران ناگزیر به چین، حمل‌ونقل دریایی، بیمه، پالایشگاه‌های مستقل و بازار آسیا وصل می‌شود.

این‌جا نخستین تناقض ظاهر می‌شود. واشنگتن می‌خواهد ایران نفت نفروشد، اما نمی‌خواهد قیمت نفت افزایش یابد. می‌خواهد مسیرهای دریایی را به ابزار فشار تبدیل کند، اما نمی‌خواهد تجارت جهانی انرژی مختل شود. می‌خواهد خریداران نفت ایران را مجازات کند، اما نمی‌خواهد چین و بازار آسیا واکنش زنجیره‌ای نشان دهند. این تناقض در قلب سیاست تحریم قرار دارد: فشار باید آن‌قدر زیاد باشد که ایران را فرسوده کند، اما نه آن‌قدر زیاد که نظم مالی و انرژی جهانی را بلرزاند.

تحریم، اقتصاد غیررسمی و بازتولید قدرت امنیتی

فشار اقتصادی علیه ایران همیشه با یک خیال ساده همراه بوده است: اگر نفت، بانک، تجارت خارجی و دسترسی به دلار محدود شود، دولت ایران یا عقب‌نشینی می‌کند یا فرو می‌پاشد. اما تجربه تحریم‌های طولانی نشان داده است که تحریم‌ها بیشتر از آنکه مستقیما حاکمیت را از پا درآورند، جامعه را فرسوده می‌کنند و اقتصاد را غیررسمی‌تر، امنیتی‌تر و رانتی‌تر می‌سازند.

تحریم، مسیرهای رسمی تجارت را می‌بندد، اما نیاز به تجارت را از بین نمی‌برد. نتیجه، گسترش شبکه‌های واسطه، شرکت‌های پوششی، تخفیف‌های پنهان، نفت تغییرنام‌داده‌شده، ناوگان سایه و اقتصاد امنیتی است. این نوع اقتصاد، به جای تضعیف ساختارهای بسته قدرت، در بسیاری موارد آنها را ضروری‌تر می‌کند. هرچه مسیر رسمی بسته‌تر شود، کسانی که به مسیر غیررسمی دسترسی دارند قدرتمندتر می‌شوند. در ایران، این یعنی تقویت همان شبکه‌هایی که در پیوند با نهادهای امنیتی، نظامی، شبه‌دولتی و رانت‌بر عمل می‌کنند.

بنابراین تحریم یک تناقض طبقاتی هم دارد. به نام فشار بر حکومت اعمال می‌شود، اما بخش مهمی از هزینه آن بر دوش کارگران، مزدبگیران، زنان، بازنشستگان، بیماران، مهاجران و فرودستان می‌افتد. سرمایه امنیتی و رانتی راه فرار پیدا می‌کند؛ جامعه بی‌دفاع زیر تورم، کمبود، سقوط درآمد و ناامنی معیشتی له می‌شود.

یک کارمند شرکت نفت بصره، میدان نفتی و گازی نهر بن عمر را در حومه شهر بصره در جنوب عراق در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازرسی می‌کند.
میدان نفتی و گازی نهر بن عمر در حومه شهر بصره در جنوب عراق ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ (عکس از حسین فالح / خبرگزاری فرانسه)

هرمز فقط یک تنگه نیست؛ گره نفت و دلار است

در وضعیت جنگی، این تناقض تشدید می‌شود. وقتی تحریم نفت با ناامنی دریایی، محاصره بندرها، کنترل کشتی‌ها و تهدید مسیرهای حمل انرژی ترکیب می‌شود، دیگر مسئله فقط ایران نیست. تنگه هرمز در این میان فقط یک نقطه جغرافیایی نیست؛ گره اتصال نفت، گاز، دلار، بیمه، بانک و امنیت جهانی است.

گزارش‌های مختلف دولتی و غیر دولتی مستقل تخمین زده‌اند که در سال ۲۰۲۴ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت، میعانات و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز عبور کرده است؛ رقمی که آن را به مهم‌ترین گلوگاه نفتی جهان تبدیل می‌کند. همچنین بخش بزرگی از LNG قطر و امارات از همین مسیر عبور می‌کند و آژانس بین‌المللی انرژی سهم هرمز از تجارت جهانی LNG را حدود ۱۹ درصد دانسته است. به بیان ساده، هر اختلال جدی در هرمز فقط به ایران ضربه نمی‌زند؛ ژاپن، چین، هند، کره جنوبی، اروپا، قیمت جهانی انرژی، بیمه دریایی و بازارهای مالی را هم تحت فشار قرار می‌دهد.

گزارش‌های اخیر درباره کاهش شدید رفت‌وآمد کشتی‌ها در هرمز و بازگرداندن نفتکش‌های ایرانی در چارچوب محاصره دریایی نشان می‌دهد که جنگ اقتصادی در عمل به جنگ بر سر گردش کالا و انرژی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، هر نفتکش حامل نفت، اعتبار، بیمه، قرارداد، دلار و ریسک سیاسی است.

پترودلار و مسیر بازگشت بحران

چرخه پترودلاری بر یک منطق تاریخی بنا شده است: نفت عمدتا با دلار قیمت‌گذاری و معامله می‌شود، کشورهای صادرکننده انرژی دلار دریافت می‌کنند، بخشی از این دلارها را برای واردات، بدهی، سرمایه‌گذاری و خرید دارایی‌های مالی به کار می‌گیرند، و بخش مهمی از این جریان دوباره به بازارهای مالی ایالات متحده بازمی‌گردد. این چرخه، یکی از پایه‌های قدرت مالی ایالات متحده بوده است.

اما اگر جنگ در خلیج فارس صادرات انرژی را مختل کند یا عبور کشتی‌ها از هرمز را پرهزینه و ناامن سازد، فقط درآمد نفتی کشورها آسیب نمی‌بیند. جریان نقدینگی دلاری هم تحت فشار قرار می‌گیرد. دولت‌ها، شرکت‌ها و بانک‌هایی که تعهدات دلاری دارند، همچنان باید بدهی، بهره، واردات و قراردادهای خود را پرداخت کنند. اگر جریان عادی دلار از فروش انرژی مختل شود، آنها ممکن است به ذخایر، استقراض، خطوط نقدینگی یا فروش دارایی‌ها متوسل شوند.

اینجاست که بحران می‌تواند به خود ایالات متحده بازگردد. نگرانی اصلی واشنگتن فقط این نیست که ایران چقدر نفت می‌فروشد؛ این است که اختلال در انرژی و دلار به فروش بی‌نظم دارایی‌های ایالات متحدهیی، فشار بر اوراق خزانه، افزایش نرخ بهره و بی‌ثباتی مالی منجر شود. فروش گسترده اوراق خزانه هنوز یک واقعیت ثبت‌شده و قطعی نیست؛ اما به‌عنوان سناریوی مورد نگرانی سیاست‌گذاران ایالات متحدهیی واقعی است. در شرایطی که اقتصاد ایالات متحده زیر فشار بدهی عمومی، نرخ بهره و نارضایتی اجتماعی است، افزایش بیشتر هزینه تامین مالی دولت فقط یک مسئله فنی نیست؛ می‌تواند به بحران سیاسی تبدیل شود.

سوآپ دلاری؛ هم نشانه اضطراب، هم نشانه سلطه

در همین چارچوب باید بحث خطوط سوآپ دلاری را فهمید. رویترز گزارش داده است که وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، گفته شماری از متحدان ایالات متحده در خلیج فارس و آسیا برای مقابله با شوک انرژی و پیامدهای جنگ در غرب آسیا درخواست خطوط سوآپ ارزی کرده‌اند. او همچنین گفته چنین خطوطی می‌تواند از فروش بی‌نظم دارایی‌های ایالات متحدهیی جلوگیری کند و به ثبات بازارهای مالی کمک کند. این جمله کلیدی است؛ زیرا نشان می‌دهد واشنگتن می‌داند جنگ اقتصادی می‌تواند از مسیر متحدان و بازارها به خود ایالات متحده بازگردد.

سوآپ دلاری، در معنای فنی، توافقی میان بانک‌های مرکزی برای دسترسی موقت به نقدینگی دلاری است. فدرال رزرو این ابزار را برای کاهش فشار در بازارهای تامین مالی دلاری و جلوگیری از کمبود نقدینگی به کار می‌گیرد. اما در شرایط جنگی، سوآپ فقط یک ابزار فنی نیست؛ ابزار ژئوپلیتیک است. ایالات متحده با دلار، هم فشار وارد می‌کند، هم بحران ناشی از همان فشار را مدیریت می‌کند.

در اینجا باید از ساده‌سازی پرهیز کرد. سوآپ دلاری فقط نشانه ضعف ایالات متحده نیست. برعکس، نشان می‌دهد کشورها در لحظه بحران هنوز به دلار نیاز دارند و هنوز برای دسترسی به دلار به واشنگتن و فدرال رزرو نگاه می‌کنند. اما همین امر همزمان شکنندگی نظم دلاری را آشکار می‌کند: دلاری که به سلاح تبدیل شده، باید دوباره به داروی اضطراری تبدیل شود تا زخم‌های همان جنگ مالی را کنترل کند.

یک نفتکش در حال تخلیه نفت خام در بندر چینگدائو، در استان شاندونگ شرقی چین، در 7 آوریل 2026 است.
بندر چینگدائو، در استان شاندونگ شرقی چین، ۷ آوریل ۲۰۲۶ (عکس از CN-STR / AFP)

دلار فرسوده می‌شود، اما هنوز سقوط نکرده است

بخش مهمی از بحث‌های سیاسی درباره دلار دچار شتاب‌زدگی است. از یک سو، برخی هر نشانه‌ای از پرداخت غیردلاری یا توافق دوجانبه را پایان امپراتوری دلار می‌خوانند. از سوی دیگر، مدافعان نظم موجود تصور می‌کنند سلطه دلار ابدی است. هر دو نگاه نادرست‌اند.

داده‌های بانک تسویه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد دلار در اردی‌بهشت ماه (آوریل ۲۰۲۵) همچنان در یک طرف حدود ۸۹ درصد معاملات بازار ارز قرار داشته است. این یعنی دلار هنوز مرکز نظام مالی جهانی است. صندوق بین‌المللی پول نیز در داده‌های COFER برای سه‌ماهه چهارم ۲۰۲۵ مجموع ذخایر ارزی رسمی جهان را حدود ۱۳.۱۴ تریلیون دلار گزارش کرده و داده‌های اخیر نشان می‌دهد سهم دلار از ذخایر جهانی کاهش تدریجی داشته، اما همچنان بسیار بزرگ است.

پس مسئله مرگ ناگهانی دلار نیست. مسئله فرسایش تدریجی اعتماد به بی‌طرفی زیرساخت دلاری است. هر تحریم گسترده، هر توقیف دارایی، هر تهدید ثانویه، هر قطع دسترسی بانکی و هر استفاده سیاسی از نظام پرداخت جهانی به کشورها یادآوری می‌کند که وابستگی کامل به دلار می‌تواند در لحظه بحران به نقطه ضعف تبدیل شود.

با این حال، خروج از دلار آسان نیست. فدرال رزرو در ارزیابی نقش بین‌المللی دلار تاکید کرده که تحریم‌های روسیه پس از حمله به اوکراین به جابه‌جایی چشمگیر ذخایر جهانی از دلار منجر نشده است. یعنی انگیزه سیاسی برای کاهش وابستگی وجود دارد، اما ظرفیت عملی خروج از دلار هنوز محدود، نابرابر و کند است. تناقض همین‌جاست: دلار همزمان مسلط است و فرسوده می‌شود.

بحران تولیدی پشت بحران مالی

جنگ اقتصادی علیه ایران را باید در زمینه بزرگ‌تر بحران قدرت ایالات متحده دید. ایالات متحده هنوز قدرت مالی، نظامی و تکنولوژیک عظیمی دارد. اما شکاف میان اقتصاد مالی و پایه تولیدی آن عمیق‌تر شده است. چین به قدرت صنعتی عظیمی تبدیل شده و طبق داده‌های پروژه ChinaPower در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، ارزش افزوده تولید صنعتی چین در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴.۶۶ تریلیون دلار رسید؛ معادل ۲۸ درصد کل جهان و بیش از مجموع سه اقتصاد تولیدی بعدی، یعنی ایالات متحده، ژاپن و آلمان.

این به معنای ناتوانی صنعتی ایالات متحده نیست. ایالات متحده هنوز دومین قدرت تولیدی و بازیگر اصلی در فن‌آوری‌های پیشرفته، مالیه، نرم‌افزار، صنایع نظامی و زنجیره‌های دانش‌بنیان است. اما جنگ‌های فرسایشی فقط با دلار پیش نمی‌روند. آنها به تولید انبوه، قطعه‌ها، پهپاد، موشک، مواد خام، انرژی، لجستیک و ظرفیت جایگزینی نیاز دارند. امپراتوری مالی می‌تواند پول خلق کند، اما نمی‌تواند هر کمبود واقعی تولیدی را با پول حل کند.

به همین دلیل، جنگ اقتصادی علیه ایران فقط سیاستی علیه یک کشور نیست؛ بخشی از بحران بزرگ‌تری است که در آن ایالات متحده می‌کوشد با ابزارهای مالی، نظامی و تحریمی، موقعیت هژمونیک خود را در جهانی حفظ کند که پایه‌های مادی آن نسبت به دهه ۱۹۹۰ تغییر کرده است.

یک کارمند شرکت نفت بصره، میدان نفتی و گازی نهر بن عمر را در حومه شهر بصره در جنوب عراق در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازرسی می‌کند.
میدان نفتی و گازی نهر بن عمر در حومه شهر بصره در جنوب عراق ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ (عکس از حسین فالح / خبرگزاری فرانسه)

اروپا و تابعیت در نظم آتلانتیک

اروپا نیز در این بحران بازیگر کاملا مستقل نیست. در مسئله ایران، اروپا معمولا میان ترس از جنگ، وابستگی به نظم امنیتی آتلانتیک، نگرانی از بحران انرژی و ناتوانی در اتخاذ سیاست مستقل گرفتار است. این وضعیت فقط درباره ایران نیست؛ در رابطه با روسیه، انرژی، امنیت و حتی سیاست صنعتی نیز دیده می‌شود. اروپا خود را بازیگر مستقل معرفی می‌کند، اما در لحظه‌های حساس اغلب زبان، افق و مرزهای تصمیم‌گیری‌اش را از ساختار آتلانتیک می‌گیرد.

این به معنای بی‌گناهی روسیه یا نادیده گرفتن سیاست‌های ارتجاعی آن نیست. مسئله چیز دیگری است: اروپا در لحظه افول نسبی هژمونی ایالات متحده نتوانسته یک سیاست صلح‌محور، اجتماعی و مستقل بسازد. از جنگ می‌ترسد، اما اغلب در چارچوب جنگی باقی می‌ماند. از بحران انرژی می‌ترسد، اما جرئت شکستن منطق تحریم و محاصره را ندارد. از بی‌ثباتی مالی می‌ترسد، اما به نظم مالی‌ای وابسته است که خود یکی از تولیدکنندگان بحران است.

جامعه ایران؛ غایب اصلی تحلیل‌های جنگی

با این همه، خطر اصلی این است که ایران دوباره فقط به‌عنوان گره ژئوپلیتیک دیده شود: نفت، هرمز، دلار، چین، روسیه، بریکس، بندر، موشک، تحریم، کشتی، بیمه. همه اینها مهم‌اند، اما کافی نیستند. ایران فقط موقعیت استراتژیک نیست؛ جامعه‌ای زنده است. جامعه‌ای با کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان معترض، دانشجویان، زندانیان سیاسی، مهاجران افغان، اقلیت‌های ملی و مذهبی و میلیون‌ها انسانی که میان تورم، سرکوب، ناامنی، سانسور و جنگ گرفتارند.

رسانه‌ها در تحلیل‌های خود معمولا این جامعه را حذف می‌کنند. در روایت آنها، ایران یا دولت در حال مقاومت است یا رژیمی که تهدیدگر است. از طرف دیگر، بخشی از تحلیل‌های ضدجنگ نیز گاهی چنان در سطح دولت‌ها و قدرت‌های جهانی باقی می‌مانند که جامعه ایران در آنها به حاشیه می‌رود. هر دو نگاه، با دو زبان متفاوت، مردم را از صحنه بیرون می‌برند.

جنگ اقتصادی علیه ایران درون بحرانی بزرگ‌تر عمل می‌کند: بحران دلار، بحران پترودلار، بحران انرژی، بحران تولید صنعتی ایالات متحده، بحران مشروعیت تحریم‌ها و بحران امپراتوری‌ای که هنوز می‌خواهد مانند دوران اوج خود فرمان دهد.

اما این بحران به معنای فروپاشی خودکار نظم ایالات متحده نیست. دلار هنوز مسلط است. بازارهای مالی ایالات متحده هنوز مرکز جذب سرمایه جهانی‌اند. قدرت نظامی ایالات متحده هنوز عظیم است. مسئله، پایان ناگهانی نیست؛ مسئله تناقض فزاینده است. ایالات متحده دلار را به سلاح تبدیل می‌کند و سپس مجبور می‌شود با همان دلار از متحدان و بازارهای خود مراقبت کند. نفت ایران را هدف می‌گیرد و سپس از شوک نفتی می‌ترسد. هرمز را به میدان فشار تبدیل می‌کند و سپس از پیامدهای جهانی همان فشار وحشت دارد.

در مرکز این تصویر، جامعه ایران نباید گم شود. تحریم، محاصره و جنگ زندگی مردم را ویران می‌کند؛ سرکوب، فساد و امنیتی‌سازی داخلی نیز امکان مقاومت مستقل آنان را محدود می‌سازد. بنابراین مسئله فقط این نیست که ایالات متحده در جنگ اقتصادی خود موفق می‌شود یا نه. مسئله این است که این جنگ چه چیزی را آشکار می‌کند: جهانی که در آن قدرت‌های بزرگ با زبان امنیت، نظم و بازار، زندگی مردم را به میدان آزمایش بحران‌های خود تبدیل می‌کنند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.