فاصله از میدان، افراط در توصیه: تأملی بر شکاف ادراکیِ دیاسپورای ایرانی و کنشگریِ پرهزینه
فاصله از میدانِ ریسک، میتواند به افراط در توصیههای سیاسی بینجامد. علی نانوایی در این یادداشت نشان میدهد چگونه بخشی از گفتار رادیکال در دیاسپورای ایرانی ـ از مداخله خارجی تا کنشهای پرهزینه ـ در شکافی شکل میگیرد که میان «هزینهپردازان داخل» و «توصیهکنندگان بیرون» وجود دارد. ترکیبِ فاصله، انتزاع ذهنی و پویاییهای شبکههای اجتماعی، ارزیابی هزینهها را دگرگون میکند و گفتوگو را قطبیتر میسازد. فهم این شکاف، شرطی ضروری برای نزدیکتر شدن به سیاستی واقعبینانهتر و کمهزینهتر است.

یک عکاس مطبوعاتی زن ایرانی در حال قدم زدن در میان ویرانههای یک کنیسه در تهران، ایران، در تاریخ ۲۰ آوریل ۲۰۲۶. عکس: Morteza Nikoubazl / منبع: AFP

در سالهای اخیر، همزمان با تشدید بحرانهای سیاسی و اجتماعی در ایران، بخشی از گفتارِ براندازانه در فضای عمومی، بهویژه در شبکههای اجتماعی، رنگوبوی رادیکالتری به خود گرفته است. در این میان، سهم قابلتوجهی از این گفتار از سوی ایرانیانِ خارج از کشور تولید یا تقویت میشود؛ گفتاری که گاه تا توصیه به سناریوهای پرهزینه، از جمله درگیری خشونتآمیز و مبارزهی مسلحانه داخلی یا اتکای مستقیم به مداخلهی خارجی پیش میرود. مسئلهی این یادداشت داوری اخلاقی دربارهی این مواضع نیست، بلکه فهم سازوکارهایی است که چنین گرایشی را توضیح میدهد: چرا فاصله از میدانِ ریسک میتواند به افراط در توصیهی کنش بینجامد؟
میتوان مسئله را بهصورت شکاف میان هزینهپرداز و توصیهکننده توضیح داد. در یکسو، شهروندانی در داخل کشور قرار دارند که هر تصمیمِ سیاسیِ پرریسک برایشان پیامدهای فوری و ملموس دارد، از ناامنی، بیثباتی اقتصادی و اختلال در خدمات عمومی گرفته تا مواجههی مستقیم با دستگاه سرکوب و آسیبهای جانی. در سوی دیگر، بخشی از دیاسپورا قرار دارد که از امنیت نسبی و دسترسی به منابع برخوردار است و هزینههای مستقیم این تصمیمها را نمیپردازد. این عدم تقارن، اختلاف در برآورد ریسک و ترجیح راهبردها را شکل میدهد. آنچه از دور ضروری و قاطع به نظر میرسد، از نزدیک ممکن است پرهزینه و حتی ویرانگر تلقی شود.
توصیفِ پدیده با نمونههای عینی
برای درک بهتر این شکاف، کافی است به الگوهای گفتار در برخی رسانهها و صفحات پرمخاطبِ فضای مجازی نگاه کنیم. در مقاطعی از تنشهای منطقهای، برنامههایی در رسانههای فارسیزبانِ یا صفحات شخصی کاربران پرمخاطب خارج از کشور دیده میشود که در آنها، گزینههایی چون حملهی خارجی، تشدید تحریمها با وجود آثار اجتماعی، یا حتی سناریوهای درگیریِ مسلحانه در داخل، بهعنوان راهحلهای «ناگزیر» یا «سریع» مطرح میشوند. در این فضا، گاه سلبریتیها یا چهرههای اثرگذار نیز وارد میدان میشوند و با ادبیاتی احساسی، از ضرورتِ قاطعیت یا هزینه دادن برای آزادی سخن میگویند، بیآنکه نسبتِ این هزینهها با زندگی روزمرهی مردم داخل کشور بهطور دقیق صورتبندی شود.
برای مثال، در دورههایی که اعتراضات داخلی شکل گرفته، در کنار گزارشهای میدانی، حجم بالایی از محتوا نیز منتشر شده که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم از «نقطهی بیبازگشت» یا «لزومِ براندازی با هر هزینهای» سخن میگوید. این نوع صورتبندی، هرچند ممکن است از منظر انگیزشی قابل فهم باشد، اما وقتی با توصیههای مشخص دربارهی سیاستها و کنشهای پرریسک همراه میشود، شکاف میان تجربهی زیستهی داخل و تصورِ بیرونی را برجستهتر میکند.
در این میان، شبکههای اجتماعی بهعنوان تقویتکننده عمل میکنند. الگوریتمها معمولاً محتوای تندتر و قطبیتر را بیشتر دیدهپذیر میکنند. در نتیجه، اظهارنظرهایی که خواهان اقدامات رادیکالتر هستند، بیشتر بازنشر میشوند و بهتدریج بهعنوان «صدای غالب» جلوه میکنند، حتی اگر در واقعیت چنین نباشد. این روند، بهویژه وقتی با حضور تبلیغات شبکههای جهتدار تلویزیونی خارج از کشور و چهرههای مشهور همراه میشود، میتواند به عادیسازیِ ادبیاتِ خشونتآمیز یا کمتوجهی به هزینهها بینجامد.
توضیحِ پدیده و چند سازوکارِ همافزا
نخست، فاصله از ریسک تعیینکننده است. وقتی فردی در معرض پیامدهای فوریِ یک تصمیم نیست، آستانهی پذیرشِ ریسک در او افزایش مییابد. این نه الزاماً از سرِ بیمسئولیتی، بلکه نتیجهی طبیعیِ فاصلهی عینی و ذهنی از تبعات است. در چنین وضعی، محاسبهی هزینه–فایده بهنفع گزینههای تندتر سنگین میشود، زیرا «هزینه» عمدتاً بر دوش دیگری تصور میگردد.
دوم، انتزاعِ روانشناختی نقش دارد. فاصلهی جغرافیایی، مسائل را در سطحی کلی و آرمانی قاببندی میکند: «آزادی»، «رهایی»، «مبارزه». این قاببندیِ کلان، جزئیاتِ پرهزینهی زندگی روزمره در شرایط بحران، از ناامنی و اختلال خدمات تا سرکوب خشونتبار و آسیب به غیرنظامیان را به حاشیه میراند و تصمیمهای پیچیده را سادهسازی میکند.
سوم، نبودِ «هزینهپذیریِ شخصی» که نسیم نیکلاس طالب در کتاب «پوست در بازی» مطرح میکند، به «بیاحتیاطیِ تجویزی» میانجامد: توصیهی کنشهای پرخطر برای دیگران، بدون تحمل پیامدهای آن. هرچه این عدمِ تقارن بیشتر باشد، احتمالِ تجویزِ راهحلهای قاطع اما پرهزینه نیز افزایش مییابد. طالب استدلال میکند که هر نظام تصمیمگیری سالم نیازمند آن است که افرادِ تصمیمگیر یا توصیهکننده، خود نیز در معرض پیامدهای تصمیم باشند. در غیر این صورت، نوعی بیاحتیاطی ساختاری شکل میگیرد. بهبیان ساده، اگر کسی هزینهی یک تصمیم را نپردازد، احتمال بیشتری دارد که گزینههای پرخطر را پیشنهاد دهد. این ایده در مورد بخشی از کنشگری دیاسپورا نیز قابل مشاهده است: توصیههای پرهزینه در غیابِ قرار گرفتن در معرض همان هزینهها.
چهارم، پویاییهای شبکههای اجتماعی شدتبخشاند. در محیطهایی که اعتبارِ نمادین با موضعگیریهای قاطع سنجیده میشود، «نمایشِ اخلاقی» و رقابت بر سر رادیکالتر بودن، به تندشدنِ گفتمان کمک میکند. همزمان، «قطبیشدنِ گروهی» در اجتماعاتِ همفکر، دیدگاهها را بهمرور به سمت نسخههای افراطیتر سوق میدهد.
پنجم، سوگیریهای شناختی مانند «دسترسپذیری» باعث میشود نمونههای موفق یا رمانتیک از تغییرات سیاسی در دیگر کشورها بیشازحد برجسته شوند، درحالیکه هزینهها، شکستها و پیامدهای ناخواسته کمتر دیده میشود. نتیجه، بیشبرآوردِ احتمالِ موفقیت و کمبرآوردِ هزینههاست.
در نهایت، بُعدی که میتوان آن را «تخیلِ قهرمانانه در غیابِ ریسک» نامید، در این فضا فعال میشود: فرد در فاصله از میدان، سناریوهایی را تصور میکند که در آن کنشِ جسورانه نهتنها ممکن، بلکه اخلاقاً بدیهی جلوه میکند. این سازوکار لزوماً بهمعنای بدخواهی نیست؛ بلکه از ترکیبِ فاصله، هویتیابی، و بازخوردهای تقویتکننده شکل میگیرد.
آنچه بهصورت افراط در توصیهی کنشهای پرهزینه از سوی بخشی از دیاسپورا دیده میشود، نتیجهی ترکیبی از فاصله از ریسک، انتزاع روانشناختی، نبودِ هزینهپذیریِ شخصی، و پویاییهای رسانهای است. این وضعیت میتواند به شکاف ادراکی میان داخل و خارج دامن بزند و گفتوگو را دشوارتر کند.
کاهش این شکاف، بیش از هر چیز، نیازمند واقعیتر کردنِ تصویرها از هزینهها و پیامدها و تقویت گفتوگوی مبتنی بر تجربههای زیسته است. بدون چنین تلاشی، خطر آن وجود دارد که توصیهها از واقعیتهای میدانی فاصله بگیرند و بهجای کمک به حل مسئله، بر پیچیدگی آن بیفزایند.
ادامهی این شکاف ادراکی میتواند به بیاعتمادیِ متقابل میان داخل و خارج دامن بزند، گفتوگو را قطبیتر کند و ظرفیتِ اجماع بر سر گزینههای کمهزینهتر و تدریجیتر را کاهش دهد. در چنین فضایی، هر طرف دیگری را یا «محافظهکارِ منفعل» میبیند یا «رادیکالِ بیهزینه»؛ دو برچسبی که بیش از آنکه روشنکننده باشند، گفتوگو را میبندند.
با این حال، باید تأکید کرد که دیاسپورای ایرانی یکدست نیست و باید میان انواع کنشگریِ دیاسپورایی تمایز گذاشت. بخشی از این کنشگری معطوف به اقداماتی با هزینهی کمتر برای داخل است؛ مانند اطلاعرسانی، مستندسازی، پیگیریهای حقوقبشری، یا حمایتهای مالیِ هدفمند که لزوماً به تجویزِ سناریوهای پرهزینه نمیانجامد.
همچنین، سطحِ دسترسی به اطلاعاتِ معتبر و میزانِ ارتباطِ واقعی با داخل، بر کیفیتِ قضاوتها اثر میگذارد. بنابراین، نقدِ «افراط در توصیه» نباید به نفیِ کلیِ نقشِ دیاسپورا بینجامد.
* علی نانوایی دانشآموختۀ دکترای علوم سیاسی و کنشگر جمهوریخواه است.




نظرها
نظری وجود ندارد.