ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مسئله فلسطین: استثنای فرهنگی یا قاعده سرمایه‌داری جهانی؟

مروری بر کتاب آدم هنیه، رابرت ناکس و رفیف زیاده - فلسطین فقط نام یک سرزمین اشغالی یا تراژدی پایان‌ناپذیر خاورمیانه نیست؛ صحنه‌ای است که در آن منطق پنهان جهان معاصر عریان می‌شود. در فلسطین، استعمار، نژادپرستی، نظامی‌سازی، سرمایه‌داری فسیلی و نظم امپریالیستی نه به‌صورت پدیده‌هایی جداگانه، بلکه درهم‌تنیده و هم‌زمان عمل می‌کنند. از همین رو، مسئله فلسطین را نمی‌توان به خشونت یک دولت، شکست دیپلماسی، یا منازعه‌ای قومی و دینی فروکاست. فلسطین آینه‌ای است که نشان می‌دهد سرمایه‌داری جهانی برای حفظ مسیرهای انرژی، امنیت دولت‌ها و انباشت سرمایه، چگونه سرزمین‌ها را چندپاره، بدن‌ها را استعمار و مردم را به جمعیت‌های دورریختنی بدل می‌کند. کتاب «مقاومت در برابر محوسازی: سرمایه، امپریالیسم و نژاد در فلسطین»، نوشته آدم هنیه، رابرت ناکس و رفیف زیاده، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌کند: فلسطین نه استثنای فرهنگی جهان مدرن، بلکه قاعده پنهان آن است، در عریان‌ترین و خشن‌ترین شکلش.

فلسطین نه یک استثنای فرهنگی است، نه مسئله‌ای صرفاً خاورمیانه‌ای، و نه انحرافی تراژیک از مسیر عادی جهان مدرن. آنچه در فلسطین رخ می‌دهد بیرون از منطق جهان معاصر نیست، بلکه یکی از فشرده‌ترین و حدی‌ترین صورت‌های آن است: جایی که قاعده پنهان سرمایه‌داری جهانی به عریان‌ترین شکل خود ظاهر می‌شود. سلب مالکیت، تصرف زمین، نژادی‌سازی جمعیت‌ها، سازمان‌دهی خشونت، نظامی‌سازی مرزها و تبدیل زندگی انسانی به مانعی در برابر امنیت سرمایه، دولت و مسیرهای ژئوپولیتیکی، همه در فلسطین به هم گره می‌خورند.

از این رو، فلسطین را نباید صرفاً به‌مثابه «مسئله‌ای خاص» فهمید که تنها به تاریخ اسرائیل و فلسطینیان مربوط است. فلسطین صحنه‌ای است که در آن حقیقت عمومی سرمایه‌داری جهانی، در شکل غایی و عریان خود، رؤیت‌پذیر می‌شود: جهانی که برای تداوم انباشت، سرزمین‌ها را چندپاره، بدن‌ها را استعمار و مردم را به جمعیت‌های دورریختنی بدل می‌کند.

مقاومت در برابر محوسازی: سرمایه، امپریالیسم و نژاد در فلسطین»، نوشته آدم هنیه، رابرت ناکس و رفیف زیاده، انتشارات ورسو، ۲۰۲۵

کتاب «مقاومت در برابر محوسازی: سرمایه، امپریالیسم و نژاد در فلسطین»، نوشته آدم هنیه، رابرت ناکس و رفیف زیاده، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌کند. اهمیت کتاب در آن است که جایگاه مسئله فلسطین را در فهم ما از جهان معاصر جابه‌جا می‌سازد. نویسندگان نمی‌خواهند فلسطین را فقط به‌عنوان تراژدی انسانی، اشغال نظامی، یا منازعه‌ای ملی میان دو طرف بازنمایی کنند. آنان نشان می‌دهند که مسئله فلسطین باید درون ساختارهای مادی سرمایه‌داری جهانی، استعمار شهرک‌نشین، نژادپرستی، سرمایه‌داری فسیلی و نظم امپریالیستی خاورمیانه فهمیده شود. بنابراین، فلسطین در این روایت نه حاشیه‌ای دردناک بر نظم جهانی، بلکه یکی از نقاط مرکزی فهم خود این نظم است.

تز اصلی کتاب روشن، منسجم و رادیکال است: خشونت دولت اسرائیل علیه فلسطینیان را نمی‌توان بدون توجه به جایگاه اسرائیل در تاریخ سرمایه‌داری جهانی و در نظم منطقه‌ای شکل‌گرفته حول هژمونی آمریکا فهمید. حمایت پایدار ایالات متحده و دولت‌های غربی از اسرائیل صرفاً نتیجه ارزش‌های مشترک، فشار لابی‌ها، حافظه تاریخی اروپا یا همدلی فرهنگی نیست. این حمایت ریشه‌ای مادی، ژئوپولیتیکی و طبقاتی دارد. اسرائیل، در مقام یک دولت استعمار شهرک‌نشین، در قلب معماری امنیتی و اقتصادی خاورمیانه قرار گرفته است؛ منطقه‌ای که پس از جنگ جهانی دوم، به‌واسطه نفت، انرژی، مسیرهای تجاری، پایگاه‌های نظامی و اهمیت راهبردی‌اش، به یکی از کانون‌های اصلی سرمایه‌داری جهانی بدل شد.

از همین منظر است که کتاب، فلسطین را از چارچوب استثنای فرهنگی بیرون می‌کشد. در روایت‌های رایج، مسئله فلسطین اغلب یا به خصومت‌های قومی و دینی فروکاسته می‌شود، یا به شکست دیپلماسی، یا به خشونت بیش از حد یک دولت خاص. اما هنیه، ناکس و زیاده نشان می‌دهند که چنین روایت‌هایی، هرچند ممکن است بخشی از واقعیت را لمس کنند، ساختار مادی خشونت را پنهان می‌گذارند. مسئله فقط این نیست که اسرائیل دولتی خشونت‌بار است؛ مسئله این است که خشونت اسرائیل درون نظمی جهانی عمل می‌کند که خود بر سلب مالکیت، نابرابری نژادی، کنترل نظامی و حفاظت از مسیرهای انباشت سرمایه بنا شده است.

استعمار شهرک‌نشین، طبقه و نژاد

کتاب از تاریخ ۱۹۴۸ آغاز می‌کند؛ لحظه‌ای که اکثریت جمعیت بومی فلسطین از سرزمین خود رانده شدند، صدها روستا ویران شد و پناهندگی فلسطینیان به یکی از ساختارهای پایدار تاریخ معاصر خاورمیانه بدل گشت. اما نویسندگان این رویداد را فقط در سطح فاجعه ملی یا پاک‌سازی قومی توضیح نمی‌دهند. آنان آن را در چارچوب استعمار شهرک‌نشین قرار می‌دهند. استعمار شهرک‌نشین، برخلاف استعمار کلاسیک، صرفاً در پی حکومت بر مردم بومی یا استخراج منابع آنان نیست؛ هدف اصلی آن جایگزینی است. شهرک‌نشین می‌خواهد بر زمین بومیان جامعه‌ای تازه بنا کند. بنابراین، حذف، اخراج، محاصره، حاشیه‌رانی و بی‌قدرت‌سازی مردم بومی نه پیامدهای فرعی، بلکه عناصر ساختاری این نوع استعمارند.

اشغال ۱۹۶۷ و گسترش شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری و غزه، در این چارچوب، ادامه منطقی همان پروژه استعماری است. شهرک‌ها فقط خانه‌هایی برای جمعیت اسرائیلی نیستند؛ آن‌ها ابزارهای نظامی، فضایی و طبقاتی کنترل‌اند. شهرک‌سازی، سرزمین فلسطین را تکه‌تکه می‌کند، امکان پیوستگی اجتماعی و سیاسی را از میان می‌برد و رابطه مردم فلسطین با زمین، کار، حرکت و آینده را زیر سلطه قرار می‌دهد. در این معنا، استعمار را نباید فقط اشغال سرزمین دانست؛ استعمار، دگرگونی مناسبات مالکیت، تولید، شهروندی، حرکت، امنیت و بازتولید اجتماعی است.

یکی از قوت‌های مهم کتاب این است که مفهوم استعمار شهرک‌نشین را از سطح توصیف بیرون می‌آورد و آن را به تحلیل سرمایه‌داری پیوند می‌زند. در بسیاری از نوشته‌ها، گفتن اینکه اسرائیل یک دولت استعمار شهرک‌نشین است، به برچسبی سیاسی یا اخلاقی تبدیل می‌شود. اما هنیه، ناکس و زیاده نشان می‌دهند که این مفهوم تنها زمانی قدرت تحلیلی دارد که در پیوند با تاریخ گسترش سرمایه‌داری اروپایی و تولید طبقات جدید فهمیده شود. استعمار شهرک‌نشین صرفاً انتقال جمعیت از اروپا به سرزمینی دیگر نیست؛ فرایندی است که در آن زمین، نیروی کار، مالکیت، شهروندی، نژاد و دولت از نو ساخته می‌شوند.

در این چارچوب، کتاب میان استعمار مستقیم و استعمار شهرک‌نشین تمایز می‌گذارد. در استعمار مستقیم، قدرت خارجی معمولاً بر مردم مستعمره حکومت می‌کند، منابع را استخراج می‌کند، بازارها را بازسازی می‌کند و نخبگان محلی را به واسطه‌های خود بدل می‌سازد. اما در استعمار شهرک‌نشین، مسئله فقط سلطه بر مردم بومی نیست؛ مسئله حذف یا جایگزینی آنان است. به همین دلیل، این نوع استعمار خصلتی نابودگر دارد. نابودی در اینجا الزاماً همیشه به معنای کشتار مستقیم نیست، هرچند کشتار بخشی از تاریخ آن است. نابودی می‌تواند به شکل آوارگی، محاصره، کنترل جمعیتی، قطع دسترسی به آب و غذا، تخریب زیرساخت‌ها، محرومیت از حرکت، محبوس‌سازی و زندگی در وضعیت تعلیق دائمی ظاهر شود.

از اینجا کتاب به یکی از پیچیده‌ترین ابعاد بحث وارد می‌شود: رابطه طبقه و استعمار شهرک‌نشین. جامعه شهرک‌نشین برای تثبیت خود نیازمند طبقه کارگری است که خود از امتیازات استعمار بهره‌مند می‌شود. این نکته برای فهم تاریخ اسرائیل اهمیت ویژه‌ای دارد. بخشی از چپ غربی، برای دهه‌ها، حزب کارگر اسرائیل، هیستادروت و کیبوتص‌ها را نشانه‌هایی از سوسیالیسم می‌دید. اما نویسندگان یادآوری می‌کنند که این نهادها در دل یک نظم استعماری عمل می‌کردند. دفاع از حقوق کارگران در جامعه شهرک‌نشین می‌تواند هم‌زمان با حذف مردم بومی، نژادپرستی و نظامی‌گری همراه باشد. بنابراین، نمی‌توان هر زبان کارگری یا سوسیالیستی را بی‌واسطه رهایی‌بخش دانست؛ باید دید این زبان در چه ساختار تاریخی و مادی‌ای عمل می‌کند و چه کسانی را از دایره «کارگر»، «شهروند» و «انسان» بیرون می‌گذارد.

این نکته یکی از وجوه مهم کتاب را برجسته می‌کند. نویسندگان نه فقط دولت اسرائیل، بلکه کل صورت‌بندی اجتماعی استعمار شهرک‌نشین را موضوع تحلیل قرار می‌دهند. استعمار فقط دستگاه نظامی یا حقوقی نیست؛ درون روابط طبقاتی، تخیل سیاسی، نهادهای کارگری، زبان شهروندی و حتی اشکال لیبرال صلح‌طلبی رسوخ می‌کند. از این رو، نقد استعمار شهرک‌نشین تنها نقد اشغال نظامی نیست، بلکه نقد کل جامعه‌ای است که بر امتیاز شهرک‌نشین، حذف بومی و بازتولید دائمی مرز میان انسان کامل و انسان زائد بنا شده است.

بخش مهم دیگر کتاب به نژادپرستی ضد فلسطینی اختصاص دارد. نویسندگان، در سنت مارکسیستی و ضداستعماری، نژاد را امری طبیعی نمی‌دانند. نژاد محصول نژادپرستی است؛ یعنی قدرت، تفاوت‌هایی واقعی یا خیالی را برجسته می‌کند، آن‌ها را به ویژگی ذاتی یک گروه بدل می‌سازد و سپس از طریق این تفاوت‌ها، سلسله‌مراتب انسانی تولید می‌کند. در مورد فلسطینیان، این فرایند به شکل ساختن فلسطینی به‌عنوان تهدید، تروریست، جمعیت اضافی، بدن قابل حذف یا مانع امنیتی عمل می‌کند. بدون چنین نژادی‌سازی‌ای، خشونت گسترده علیه غزه و فلسطین نمی‌تواند تا این اندازه عادی، قابل توجیه و حتی بوروکراتیک شود.

نژادپرستی ضد فلسطینی نه امری صرفاً محلی است، نه محصول تعصب فرهنگی خاص، و نه ویژگی انحصاری راست افراطی اسرائیل. این نژادپرستی در سطح جهانی عمل می‌کند و با شکل‌های دیگر نژادپرستی، از جمله نژادپرستی ضد عرب، ضد مسلمان و ضد مهاجر، گره می‌خورد. فلسطینی در تخیل سیاسی غربی و اسرائیلی اغلب نه به‌عنوان سوژه‌ای سیاسی با تاریخ، حق و صدا، بلکه به‌عنوان خطری امنیتی یا جمعیتی مزاحم بازنمایی می‌شود. این همان نقطه‌ای است که نژادپرستی و سرمایه‌داری به هم می‌رسند: برخی بدن‌ها برای نظم جهانی قابل سوگواری‌اند و برخی دیگر قابل حذف.

نکته مهم در تحلیل کتاب این است که نژادپرستی ضد فلسطینی را محدود به راست افراطی اسرائیل نمی‌کند. این نژادپرستی در محافل لیبرال نیز جریان دارد؛ همان‌جا که ممکن است از صلح سخن گفته شود، با برخی خشونت‌های دولتی مخالفت شود، اما بنیان استعماری دولت اسرائیل انکار گردد. لیبرالیسمی که فقط با «افراط» مشکل دارد، اما با ساختار استعمار شهرک‌نشین کاری ندارد، در نهایت به بازتولید همان نظم کمک می‌کند. به همین دلیل، کتاب میان نقد خشونت‌های موردی و نقد ساختار تمایز می‌گذارد. مسئله فقط این یا آن دولت اسرائیل، این یا آن عملیات نظامی، یا این یا آن سیاست افراطی نیست؛ مسئله ساختاری است که از آغاز بر تخریب جامعه فلسطینی بنا شده است.

فلسطین در معماری سرمایه‌داری جهانی

اهمیت دیگر کتاب در پیوندی است که میان فلسطین و نظم جهانی سرمایه‌داری برقرار می‌کند. نویسندگان نشان می‌دهند که خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم، در متن ظهور سرمایه‌داری فسیلی و هژمونی آمریکا، به منطقه‌ای مرکزی در سیاست جهانی بدل شد. نفت، پایگاه‌های نظامی، رژیم‌های اقتدارگرا، نهادهای مالی بین‌المللی، مسیرهای تجاری و مداخلات نظامی، همگی بخشی از این نظم‌اند. اسرائیل در این میان نقش یک متحد عادی را ندارد؛ بلکه یکی از ستون‌های منطقه‌ای این معماری امنیتی و اقتصادی است. بنابراین، فهم فلسطین بدون فهم خاورمیانه، و فهم خاورمیانه بدون فهم سرمایه‌داری جهانی، ناقص می‌ماند.

در این سطح، کتاب از توضیح‌های رایج درباره حمایت غرب از اسرائیل فاصله می‌گیرد. نویسندگان منکر نقش ایدئولوژی، دین، لابی‌ها یا حافظه تاریخی اروپا نیستند، اما این عوامل را کافی نمی‌دانند. حمایت غرب از اسرائیل را باید در نسبت با جایگاه مادی اسرائیل در نظم منطقه‌ای فهمید. اسرائیل برای قدرت‌های غربی، به‌ویژه آمریکا، فقط شریک سیاسی نیست؛ بخشی از زیرساخت امنیتی نظمی است که بر کنترل انرژی، مهار جنبش‌های مردمی، تضمین برتری نظامی و حفظ مسیرهای استراتژیک تکیه دارد. از این نظر، فلسطین به قلب سرمایه‌داری جهانی راه می‌برد، زیرا نشان می‌دهد که انباشت سرمایه چگونه با خشونت نظامی، نژادپرستی و سازمان‌دهی منطقه‌ای قدرت در هم تنیده است.

از همین‌جا کتاب به مسئله همبستگی می‌رسد. همبستگی با فلسطین، در این روایت، نه عملی خیریه‌ای است و نه صرفاً اعلام موضع اخلاقی. همبستگی یعنی پیوند زدن مبارزه فلسطین با مبارزات مردمی دیگر در منطقه، از سودان تا یمن و فراتر از آن. این پیوند نه بر اساس شباهت سطحی رنج‌ها، بلکه بر پایه ریشه‌های مادی مشترک آن‌هاست: سلطه امپریالیستی، رژیم‌های اقتدارگرا، سرمایه‌داری فسیلی، سرکوب طبقاتی و نژادی، و نظم جهانی‌ای که زندگی مردم را قربانی امنیت سرمایه و دولت می‌کند.

در عین حال، کتاب نسبت به سوءاستفاده دولت‌های منطقه از گفتمان ضد امپریالیستی و طرفداری از فلسطین هشدار می‌دهد. هر دولتی که شعار فلسطین می‌دهد، الزاماً در صف رهایی نیست. بسیاری از رژیم‌های سرمایه‌دار و سرکوبگر خاورمیانه از فلسطین برای مشروعیت‌بخشی به سلطه خود استفاده کرده‌اند، در حالی که مبارزات مردمی درون مرزهای خود را سرکوب می‌کنند. بنابراین، همبستگی واقعی نه با دولت‌ها، بلکه با مبارزات مردمی است. این تمایز برای بازسازی یک انترناسیونالیسم رهایی‌بخش حیاتی است: ضد امپریالیسمی که در کنار دولت‌های سرکوبگر بایستد، به ضد امپریالیسمی وارونه بدل می‌شود.

ارزش اصلی کتاب در همین جابه‌جایی تحلیلی است. کتاب ما را از اخلاق‌گرایی صرف، انسان‌دوستی انتزاعی و روایت‌های دیپلماتیک بیرون می‌کشد و فلسطین را به‌مثابه گره‌گاهی برای فهم سرمایه‌داری معاصر، نژادپرستی جهانی و نظم امپریالیستی نشان می‌دهد. این رویکرد نه رنج فلسطینیان را به یک فرمول اقتصادی تقلیل می‌دهد و نه سیاست را به احساسات اخلاقی واگذار می‌کند. برعکس، نشان می‌دهد که دقیقاً برای جدی گرفتن رنج، باید ساختارهایی را شناخت که آن رنج را تولید، تکرار و عادی می‌کنند.

 فلسطین نشان می‌دهد که سرمایه‌داری جهانی چگونه برای حفظ خود به استعمار، نژادپرستی، نظامی‌سازی و حذف جمعیت‌های مزاحم نیاز دارد. آنچه در فلسطین رخ می‌دهد، حاشیه تاریک جهان متمدن نیست؛ آینه مرکز آن است. به همین دلیل، کتاب هنیه، ناکس و زیاده فقط کتابی درباره فلسطین نیست؛ کتابی درباره جهان ماست. جهانی که در آن استعمار به پایان نرسیده، بلکه شکل‌های تازه‌ای به خود گرفته است؛ جهانی که در آن نژادپرستی نه بقایای گذشته، بلکه بخشی از سازوکارهای حال است؛ و جهانی که در آن سرمایه‌داری جهانی هنوز برای حفظ مسیرهای انرژی، نظم‌های امنیتی و منافع امپریالیستی، زندگی مردمان بسیاری را قربانی می‌کند.

در همین زمینه :

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.