ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

لکه نفتی خارگ؛ وقتی جنگ به دریا می‌رسد

سیاوش شهابی ـ این لکه تصویری است از دریایی که میان جنگ، نفت، تحریم، فرسودگی و پنهان‌کاری گرفتار شده است. خلیج فارس امروز در نقطه برخورد چند بحران قرار دارد: جنگی که مسیرهای دریایی را ناامن کرده، اقتصادی نفتی که زیر فشار صادرات و ذخیره‌سازی کار می‌کند، زیرساختی که سال‌ها بازسازی نشده، محیط زیستی که در تصمیم‌گیری جایگاه حاشیه‌ای داشته، و مردمی که باید پیامد همه اینها را در زندگی روزمره تحمل کنند.

لکه‌ای که در غرب جزیره خارگ دیده شد، تنها یک آلودگی نفتی در کنار مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران نیست. این لکه، تصویری فشرده از بحرانی بزرگ‌تر است: جنگ، تراکم نفتکش‌ها، فرسودگی زیرساخت‌های نفتی، نبود پایش مستقل، پنهان‌کاری حکومتی و اکوسیستمی که سال‌ها زیر فشار نفت، فاضلاب، پساب صنعتی و نظامی‌گری فرسوده شده است. مقام‌های ایرانی منشأ آلودگی را «آب توازن آلوده» یک نفتکش غیرایرانی اعلام کرده‌اند، اما حتی اگر این روایت درست باشد، اصل بحران پابرجاست: خلیج فارس در برابر هر اختلال تازه، بیش از پیش بی‌دفاع شده است.

لکه‌ای که از ماهواره دیده شد

گاهی یک لکه روی آب فقط یک لکه نیست؛ نشانه‌ای است از چیزی که پیش‌تر زیر سطح دریا پنهان مانده بود. تصاویر ماهواره‌ای برنامه کوپرنیکوس اتحادیه اروپا، از ۱۶ تا ۱۸ اردیبهشت، لکه‌ای خاکستری و سفید را در غرب جزیره خارگ نشان دادند؛ لکه‌ای که کارشناسان تصویری آن را با آلودگی نفتی سازگار دانستند و وسعت آن در گزارش رویترز حدود ۴۵ کیلومتر مربع برآورد شد. در همان گزارش آمده بود که منشأ آلودگی روشن نیست و تصاویر تازه‌تر نشانه‌ای از نشت فعال جدید نشان نمی‌دهند.

خارگ گلوگاه نفتی ایران است، جایی که بنا بر گزارشها، حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور می‌کند. هر حادثه‌ای در اطراف خارگ، همزمان خبر محیط زیست، خبر نفت، خبر جنگ و خبر حکمرانی است. لکه‌ای که در غرب این جزیره دیده شد، درست در همین نقطه تلاقی معنا پیدا می‌کند: جایی که نفت، جنگ و دریا از هم جدا نمی‌مانند.

واکنش رسمی مقامات ابتدا بر انکار نشت از تأسیسات متمرکز بود. شرکت پایانه‌های نفتی ایران اعلام کرد نشانه‌ای از نشت در مخازن، خطوط لوله، سامانه‌های بارگیری یا تأسیسات خارگ دیده نشده است. چند روز بعد، شینا انصاری، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، گفت آلودگی احتمالا از تخلیه آب توازن آلوده یک نفتکش غیرایرانی ناشی شده و به خطوط لوله یا تأسیسات نفتی ایران مربوط نیست.

آب توازن؛ توضیح فنی یا کوچک‌سازی بحران؟

آب توازن در زبان فنی کشتیرانی مفهومی شناخته‌شده است. نفتکش‌ها پس از تخلیه بار برای حفظ تعادل، آب دریا را وارد مخازن می‌کنند و هنگام بارگیری بعدی، آن آب را تخلیه می‌کنند. این آب می‌تواند با باقی‌مانده‌های هیدروکربنی، مواد شیمیایی و حتی گونه‌های زیستی مهاجم آلوده شود.

اعظم بهرامی، پژوهشگر و فعال محیط زیست، در پاسخ به پرسش‌های زمانه توضیح می‌دهد که آب توازن فقط آب نیست. این آب می‌تواند آلودگی نفتی، مواد شیمیایی و موجودات زیستی را از یک بندر به بندری دیگر منتقل کند. یعنی ممکن است آبی که در یک پهنه دریایی دوردست وارد مخزن شده، هنگام تخلیه در خلیج فارس گونه‌هایی را آزاد کند که به این اکوسیستم تعلق ندارند.

با این حال، بهرامی هشدار می‌دهد که نباید همه بحران را در «آب توازن» خلاصه کرد. به گفته او، تخلیه آب توازن آلوده در مقایسه با نشت مستقیم نفت از لوله‌های فرسوده، مخازن، نفتکش آسیب‌دیده یا ورود مستقیم مواد نفتی به دریا، وزن کمتری دارد. خطر بزرگ‌تر جایی است که ماده نفتی مستقیم وارد آب می‌شود و مرجان‌ها، جنگل‌های مانگرو، آبزیان، صدف‌ها، اسفنج‌ها و زنجیره‌های زیستی کوچک‌تر را درگیر می‌کند.

از این منظر، روایت رسمی مقامات حتی اگر در توضیح منشأ مستقیم لکه درست باشد، نباید به پایان بحث تبدیل شود. آب توازن خود بخشی از آلودگی مزمن کشتیرانی است. اما بحران خلیج فارس بسیار فراتر از یک تخلیه آلوده است: فرسودگی زیرساخت نفتی، تراکم نفتکش‌ها، اختلال جنگی، نبود داده‌های مستقل و ناتوانی ساختار رسمی در پاسخ‌گویی شفاف، این پهنه آبی را در معرض خطرهای تکرارشونده قرار داده است.

خلیج فارس؛ دریای کم‌عمق، فشار عمیق

خلیج فارس اکوسیستمی شکننده است. نیمه‌بسته است، عمق متوسط زیادی ندارد، شوری آن بالاست، تبخیر در آن شدید است و تبادل آبی آن عمدتا از مسیر تنگه هرمز انجام می‌شود. در چنین پهنه‌ای، آلودگی‌ها به‌سادگی از سیستم خارج نمی‌شوند. نفت، پساب کشتی‌ها، فاضلاب شهری، فاضلاب صنعتی، رسوبات، نمک و پساب آب‌شیرین‌کن‌ها، و فشار دائمی تردد نفتکش‌ها روی هم انباشته می‌شوند.

بهرامی بر همین ویژگی‌ها تأکید می‌کند. به گفته او، خلیج فارس به دلیل نیمه‌بسته بودن، عمق کم و شوری بالا، ظرفیت محدودی برای تحمل آلودگی دارد. آلودگی نفتی در چنین شرایطی می‌تواند سریع‌تر رسوب کند و اثر خود را نه فقط بر سطح آب، بلکه بر کف دریا، زیستگاه‌های ساحلی و زنجیره غذایی بگذارد. مرجان‌ها، اسفنج‌ها، صدف‌ها، پستانداران دریایی، لاک‌پشت‌ها، ماهیان و حتی گونه‌های میکروسکوپی از این فشار جدا نیستند.

در دریایی باز، بخشی از آلودگی ممکن است پراکنده و رقیق شود. خلیج فارس چنین ظرفیتی ندارد. این دریا از یک گلوگاه باریک نفس می‌کشد. وقتی آلودگی وارد آن می‌شود، اثرش در ساحل، رسوب، بدن آبزیان و معیشت مردم باقی می‌ماند. کوچک‌شدن لکه روی تصویر ماهواره‌ای به معنای پایان خطر نیست. بخشی از آلودگی از سطح آب ناپدید می‌شود، اما می‌تواند وارد رسوبات، زنجیره غذایی یا زیستگاه‌های ساحلی شود.

جنگ، نفتکش‌ها و خطر حادثه

جنگ لزوما منشأ مستقیم هر لکه نفتی نیست، اما شرایطی می‌سازد که در آن خطر آلودگی چند برابر می‌شود. مسیرهای کشتیرانی تغییر می‌کنند، نفتکش‌ها در مناطق محدود متراکم می‌شوند، کشتی‌ها ممکن است برای دور زدن خطر یا تحریم، ردیاب‌های خود را خاموش کنند، بیمه و نظارت ضعیف‌تر می‌شود و هر حادثه کوچک می‌تواند پیامدی بزرگ‌تر پیدا کند.

در روزهای اخیر، گزارش رویترز درباره نشت مقدار کمی سوخت از نفتکش اماراتی «برکه» در نزدیکی عمان، پس از حمله پهپادی ایران، نشان داد که خطر محیط زیستی جنگ محدود به یک نقطه نیست. این حادثه همان لکه خارگ نبود، اما بخشی از همان وضعیت است: جنگی که مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای عمان را به میدان خطرهای تازه تبدیل کرده است. طبق گزارش رویترز، تصاویر ماهواره‌ای رد سوخت را در نزدیکی شبه‌جزیره مسندم نشان داده بودند، هرچند در تصاویر بعدی لکه از بین رفته بود.

در اطراف خارگ نیز همین منطق عمل می‌کند. پایانه نفتی، نفتکش‌های متوقف یا در انتظار، مسیرهای محدود حرکت، فشار صادراتی، شرایط جنگی و نبود پایش مستقل در کنار هم قرار می‌گیرند. در چنین وضعیتی، منشأ یک لکه خاص هرچه باشد، مسئله اصلی شبکه‌ای است که تولید خطر می‌کند و سپس درباره آن دیر، محدود یا متناقض اطلاع‌رسانی می‌کند.

جنگ علت اول نیست؛ تشدیدکننده است

یکی از نکات مهم در پاسخ‌های بهرامی این است که بحران فعلی را نباید فقط به جنگ نسبت داد. جنگ بر زیرساختی فرود آمده که پیش از آن هم فرسوده بود. خطوط لوله، مخازن، پایانه‌ها، ناوگان حمل‌ونقل، تجهیزات مقابله با آلودگی، نظام بیمه، پایش و گزارش‌دهی، سال‌ها زیر منطق اقتصاد امنیتی و درآمد کوتاه‌مدت تحلیل رفته‌اند.

به گفته بهرامی، مسئله در ایران تنها کمبود فناوری یا فشار تحریم نیست. جمهوری اسلامی حتی برای همان بخش‌هایی که از آن درآمد کسب می‌کند، یعنی نفت، پتروشیمی و زیرساخت‌های مربوط به آن، هزینه کافی برای نوسازی، ایمنی و کاهش آلودگی نکرده است. او می‌گوید جنگ با این فرسودگی «هم‌افزایی» پیدا کرده، نه اینکه آن را از صفر ایجاد کرده باشد.

در این معنا، لکه خارگ فقط محصول یک حادثه نیست. نتیجه وضعیتی است که در آن زیرساخت‌ها پیر شده‌اند، تجهیزات مقابله با آلودگی ناکافی است، واردات و دسترسی به امکانات فنی محدود شده، بخش‌هایی از حمل‌ونقل دریایی در اقتصاد غیرشفاف و دورزننده تحریم حرکت می‌کند و داده‌های مستقل به‌سختی در دسترس قرار می‌گیرند.

وقتی پایش مستقل وجود نداشته باشد، مسئولیت هم گم می‌شود. نام کشتی، مسیر حرکت، نوع آلودگی، حجم تخلیه، ترکیب شیمیایی، خسارت زیستی، میزان پاکسازی و امکان پیگیری حقوقی همه در مه امنیتی قرار می‌گیرند. آنچه باقی می‌ماند، روایت رسمی است؛ روایتی که ممکن است بخشی از واقعیت را بگوید، اما به‌تنهایی برای فهم بحران کافی نیست.

امنیتی که محیط زیست را نمی‌بیند

مسئله در خلیج فارس به تعریف امنیت برمی‌گردد. در الگوی رسمی جمهوری اسلامی، امنیت بیش از هر چیز به کنترل نظامی، درآمد نفتی، مسیرهای صادرات، پنهان‌کردن داده‌ها و دوام ساختار قدرت گره خورده است. امنیت آب، سلامت، صیادی، اکوسیستم، کارگر، جزیره‌نشین و ساحل‌نشین در حاشیه این تعریف قرار می‌گیرد.

بهرامی این تناقض را صریح توضیح می‌دهد. به گفته او، امنیت محیط زیستی منطقه در ایران همواره با امنیت ملی تعریف‌شده از سوی جمهوری اسلامی در تضاد قرار گرفته است. حکومت، نظامی‌گری، درآمد سریع و فرآیندهای سودآور کوتاه‌مدت را به‌عنوان امنیت تعریف کرده و حفاظت از محیط زیست، پاسخ‌گویی به نهادهای جهانی و شفافیت در برابر مردم در این تعریف جایی نداشته است.

در این چارچوب، محیط زیست به مسئله‌ای درجه دوم تبدیل می‌شود؛ مسئله‌ای که تنها وقتی دیده می‌شود که لکه روی آب بیاید، دود در هوا دیده شود، ماهواره آن را ثبت کند یا زندگی مردم مختل شود. پیش از آن، آلودگی در گزارش‌های ناقص، بودجه‌های ناچیز، تأسیسات فرسوده و نهادهای بی‌اختیار گم می‌شود.

این همان جایی است که لکه نفتی خارگ از یک حادثه فنی به یک سند سیاسی تبدیل می‌شود. سندی از شیوه‌ای از حکمرانی که در آن دریا مسیر صادرات است، اما زیستگاه نیست؛ ساحل نقطه امنیتی است، اما محل زندگی نیست؛ نفت منبع درآمد است، اما هزینه زیست‌محیطی آن به حساب مردم و طبیعت نوشته می‌شود.

دریا فقط طبیعت نیست؛ معیشت است

آلودگی دریا فقط به مرجان و ماهی آسیب نمی‌زند. وقتی دریا آلوده می‌شود، صیاد بیکار می‌شود، بازار کوچک ساحلی می‌خوابد، گردشگری محلی از حرکت می‌افتد، بارکشی و جابه‌جایی مختل می‌شود و کارگر بندر فشار بیشتری تحمل می‌کند. خانواده‌ای که زندگی‌اش به ماهی، بار، قایق، گردشگر، رفت‌وآمد دریایی یا کار روزانه وصل است، هزینه بحرانی را می‌پردازد که در جای دیگری تولید شده است.

بهرامی به فشار چندجانبه بر استان‌ها و جزایر حاشیه خلیج فارس اشاره می‌کند: شرایط جنگی و امنیتی، کوچ اجباری برخی ساکنان جزایر، تعطیلی بخشی از اقتصاد محلی، نبود اینترنت، اختلال در جابه‌جایی بار و آسیب به صیادی. در چنین وضعیتی، آلودگی نفتی تنها یک خطر زیستی نیست؛ بخشی از بحران معیشت است.

دریا برای حکومت‌ها مسیر صادرات، میدان امنیتی و جغرافیای رقابت است. برای مردم جنوب، محل کار، نان، حافظه، بدن و زندگی است. تفاوت این دو نگاه در روزهای بحران آشکار می‌شود. از بالا، لکه نفتی یک موضوع قابل مدیریت یا قابل انکار است. از پایین، همان لکه می‌تواند نشانه روزهای بی‌کار، تور خالی، بازار خاموش و آینده‌ای نامطمئن باشد.

حافظه آلوده خلیج فارس

خلیج فارس حافظه‌ای طولانی از آلودگی نفتی دارد. جنگ‌های پیشین منطقه نشان داده‌اند که نفت واردشده به دریا به‌سرعت از زندگی اکوسیستم خارج نمی‌شود. بهرامی به تجربه جنگ کویت و عراق اشاره می‌کند؛ تجربه‌ای که در آن ورود گسترده نفت به خلیج فارس و آسیب به زیستگاه‌های ساحلی، از جمله مانگروها، اثراتی برجای گذاشت که سال‌ها بعد نیز به‌طور کامل ترمیم نشد.

این حافظه برای فهم لکه خارگ مهم است. لکه ممکن است کوچک شود. ممکن است در تصاویر ماهواره‌ای بعدی کمتر دیده شود. ممکن است باد و جریان آب آن را پراکنده کند. اما محوشدن از سطح تصویر به معنای محوشدن از محیط زیست نیست. بخشی از آلودگی در رسوب، بخشی در بدن آبزیان، بخشی در زنجیره غذایی و بخشی در اقتصاد ساحلی باقی می‌ماند.

در گزارش‌های تصویری نیز گفته شد که لکه مشاهده‌شده در نزدیکی خارگ در حال کوچک‌شدن بوده است. این خبر می‌تواند نشانه‌ای از کاهش خطر فوری باشد، اما پایان بحران نیست. در محیطی مانند خلیج فارس، پرسش اصلی تنها اندازه لکه در یک روز مشخص نیست؛ مسیر آلودگی، ترکیب آن، میزان رسوب، اثر بر زیستگاه‌ها و امکان پایش طولانی‌مدت اهمیت تعیین‌کننده دارد.

لکه‌ای روی تعریف امنیت

لکه نفتی خارگ شاید در گزارش رسمی به تخلیه آب توازن یک نفتکش غیرایرانی نسبت داده شود. شاید نشت فعالی از تأسیسات خارگ در لحظه ثبت تصاویر وجود نداشته باشد. شاید بخشی از روایت رسمی درست باشد. اما آنچه از سطح آب بالا آمده، تنها نفت نیست.

این لکه تصویری است از دریایی که میان جنگ، نفت، تحریم، فرسودگی و پنهان‌کاری گرفتار شده است. خلیج فارس امروز در نقطه برخورد چند بحران قرار دارد: جنگی که مسیرهای دریایی را ناامن کرده، اقتصادی نفتی که زیر فشار صادرات و ذخیره‌سازی کار می‌کند، زیرساختی که سال‌ها بازسازی نشده، محیط زیستی که در تصمیم‌گیری جایگاه حاشیه‌ای داشته، و مردمی که باید پیامد همه اینها را در زندگی روزمره تحمل کنند.

مسئله در خارگ نظمی است که در آن دریا تا زمانی دیده می‌شود که نفت از آن عبور کند، نه زمانی که زندگی در آن آسیب می‌بیند. لکه نفتی خارگ از همین رو اهمیت دارد. این لکه فقط روی آب ننشسته است؛ روی تعریف امنیت، روی اقتصاد نفتی، روی بدن خلیج فارس و روی زندگی مردم جنوب نشسته است.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.