تنشهای دیپلماتیک و تکنولوژیک در جنگ ایران
سیاوش شهابی ـ تقابل کنونی میان قدرتهای جهانی بر سر «تصویر و پهپاد» نیز نشان میدهد که جنگهای مدرن بهنوعی به «جنگ هژمونیک» تبدیل شدهاند. دولتها میکوشند هژمونی خود را از طریق کنترل دادهها و تکنولوژی اعمال کنند، در حالی که مردم و جنبشهای آزادیخواه در ایران و منطقه با دسترسی به اطلاعات، شبکههای مستقل و قدرت تودهای، در پی ایجاد فضایی برای مقاومت هستند. باید پرسید: آیا کنشگران اجتماعی میتوانند این عرصهی تکنولوژیک را به میدان مقاومت بدل کنند؟ یا این حوزهی جدید هم به ابزار جدیدی برای سلطه بدل خواهد شد؟

پهپاد نظارتی، کشتی نفتکش را با پوشش هوش مصنوعی در دریا اسکن میکند. منبع: shutterstock
چرا جنگی که قرار بود «نظامی» باشد، اینقدر به فناوری، دیپلماسی و کنترل تصاویر ماهوارهای هم گره خورده است؟ آیا میتوان بدون فهم این شبکه از ارتباطات، منطق جنگ را تحلیل کرد؟ امروزه دیگر میدان نبرد تنها با موشک و جنگندهها تعریف نمیشود؛ میدانهای مجازی و مدارهای ماهوارهای بخشی جداییناپذیر از قدرت شدهاند. ما با جنگی سر و کار داریم که نه تنها دربارهی تقابل دولتهاست، بلکه دربارهی کنترل اطلاعات، تأثیرگذاری بر افکار عمومی، استثمار نیروی کار جهانی و آزمایش فناوریهای بیرحمانه است. در این میان، تحریمهای جدید ایالات متحده علیه شرکتهای چینی و پیشنهاد روسیه برای تجهیز ایران به پهپادهای فیبر نوری، ما را با مجموعهای از پرسشها و تناقضهای تازه روبرو میکند.
اخیراً وزارت خارجهی آمریکا سه شرکت ماهوارهای چینی («Earth Eye»، «MizarVision» و «Chang Guang Satellite Technology») و یک نهاد ایرانی را تحریم کرده است. واشنگتن این شرکتها را متهم میکند که با ارائهی تصاویر ماهوارهای به تهران، زمینه را برای حمله به نیروهای آمریکایی در خاورمیانه فراهم آوردهاند. اتهامی که، حتی اگر دقیق باشد، بازتابدهندهی نوعی جنگ دادههاست: در این نبرد، انتقال یک تصویر میتواند جان انسانهایی را بگیرد و ثروتهای کلان نفتی را جابهجا کند. اما تحریم تنها سلاح است؟ یا ابزار تضمین هژمونی برای قدرتهایی است که خود از ابزارهای نظارتی بهرهمندند؟ در دل این پرسشها، باید به یاد داشته باشیم که آمریکا با تحریم این شرکتها صرفاً رقیب تکنولوژیک خود را نشانه میرود، نه نگران جان مردم ایران یا آمریکا. این اقدام بیش از هر چیز نشان میدهد که جنگ امروزی، جنگ کنترل اطلاعات و دسترسی به فناوری است. چند شرکت خصوصی در چین همان نقشی را ایفا میکنند که زمانی سازمانهای نظامی انجام میدادند.
این تحریمها بلافاصله واکنشهای دیپلماتیک و اقتصادی به همراه داشت. فایننشال تایمز گزارش میدهد که سپاه پاسداران پیشتر از یک ماهواره چینی برای رصد پایگاههای آمریکایی استفاده کرده است. این ماجرا همزمان با سفر برنامهریزیشدهی دونالد ترامپ به پکن رخ داده است؛ سفری که قرار است دربارهی بستهشدن تنگهی هرمز و جنگ در جریان، با شی جینپینگ مذاکره کند. بر همین اساس، میتوان پرسید: آیا تحریم شرکتهای چینی بیش از آنکه گامی در راستای امنیت باشد، بخشی از جنگ سرد جدیدی است که آمریکا و چین در آن برای تسلط بر فضا، دریا و فناوری رقابت میکنند؟ ما در جهان چندقطبی جدیدی زندگی میکنیم که در آن شرکتهای خصوصی، دولتهای اقتدارگرا و قدرتهای امپریالیست رقابتی تنگاتنگ برای کنترل ابزارهای جنگی و اطلاعاتی دارند.
در کنار این تنشها، روسیه نیز وارد معادله شده است. گزارشی که بهتازگی توسط نشریهی اکونومیست و منابع روسی درز کرده، نشان میدهد کرملین برنامهای محرمانه برای تجهیز ایران به هزاران پهپاد فیبر نوری تدوین کرده است. این پهپادها که با کابلهای نازک کنترل میشوند، عملاً در برابر اخلال الکترونیک مقاوماند و میتوانند بهصورت گروهی به اهداف حمله کنند. اسناد نشان میدهد روسیه میخواست آموزش استفاده از این پهپادها را نیز به ایران ارائه دهد و حملات هماهنگ علیه نیروهای آمریکایی در خلیج فارس طراحی کند. این خبر تنها یک نقل قول از جاسوسنامههای جنگی نیست؛ یادآوری این واقعیت است که در جنگهای نوین، خطوط نبرد در هوا و دریا و فضا امتداد مییابد و تکنولوژیهای پیشرفته حتی به دست کشورهایی که خود تحت فشار نظامی و اقتصادی هستند، میرسند. درعینحال، ISW در گزارش خود هشدار میدهد که پیشنهاد روسیه برای ارسال هزاران پهپاد فیبر نوری به ایران میتواند سبب گسترش این تکنولوژی در شبکهی «محور مقاومت» و افزایش تهدید برای نیروهای آمریکا و متحدانش شود.
اما چرا روسیه چنین پیشنهادی میدهد؟ این اقدام را میتوان تلاشی از سوی مسکو برای کسب نفوذ بیشتر در خاورمیانه و تقویت جایگاه خود در مواجهه با غرب دانست. از این نظر، روسیه میکوشد میان ایران و متحدانش نوعی وابستگی تکنولوژیک ایجاد کند. بهعبارت دیگر، کرملین نهتنها با صدور پهپاد، بلکه با صدور دانش فنی، میکوشد ارتشهای منطقه را به ابزارهایی وابسته کند که اگر به کار نیایند، در برابر حملات ایالات متحده و اسرائیل «کماثر» میشوند. این امر نشان میدهد که جنگ تنها از طریق «درگیری نظامی» پیش نمیرود، بلکه با رقابت بر سر صدور فناوری و کسب بازارهای جدید تسلیحاتی نیز همراه است.
سؤال اصلی این است: در زیر این تحریمها و پیشنهادها، چه چیزی پنهان است؟ پاسخ را باید در مسئلهی «کنترل» جستوجو کرد: کنترل بر تنگهی هرمز، کنترل بر جریان نفت و درآمدهای جهانی، و کنترل بر هژمونی ایدئولوژیک و تکنولوژیک. گزارشهای موسسهی «مطالعهی جنگ» اشاره میکند که ایران کنترل تنگهی هرمز را همچون ابزار بازدارندهای میبیند و آن را با بمب اتم مقایسه میکند. این ارزیابی نشان میدهد که تهران بهدنبال جبران ضعفهای دیگر خود (مانند ضعف در نیروی هوایی یا آسیبپذیری در برابر حملات موشکی) از طریق کنترل یک گلوگاه راهبردی است. از طرف دیگر، آمریکا و همپیمانانش تلاش میکنند با تحریم و محاصره، این اهرم را از دست ایران بگیرند. در این رقابت، فناوری اهمیت دوچندان مییابد: ماهوارهها میتوانند مسیر کشتیها را رصد کنند؛ پهپادها میتوانند حملات غافلگیرکننده انجام دهند و نفتکشها را به گروگان بگیرند؛ ابزارهای ردیابی میتوانند اطلاعات جاسوسی را در اختیار هر طرف قرار دهند.
با این وجود، نباید فراموش کرد که پشت این تقابلهای تکنولوژیک، واقعیتهای اجتماعی و طبقاتی پنهان است. در ایران، جنگ و محاصرهی اقتصادی دست در دست دادهاند تا جامعهای را که پیشتر نیز با بیعدالتی و سرکوب مواجه بود، بهسوی فقری عمیقتر سوق دهند. تحریمها و محاصرههای دریایی نهتنها درآمدهای نفتی دولت را کاهش میدهد، بلکه موجب میشود کارگران و بازنشستگان نیز با تورم لجامگسیخته مواجه شوند. از سوی دیگر، دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی این بحران را دستاویزی برای افزایش سرکوب، محدودکردن اعتراضات و توجیه سیاستهای اقتدارگرایانه قرار داده است. بنابراین، تحریم شرکتهای چینی و پیشنهاد پهپادهای روسی تنها بخشی از پازلی است که باید در کنار سیاستهای داخلی، نابرابری طبقاتی و مقاومت اجتماعی در ایران قرار گیرد. در این میان، نباید از «هژمونی نرم» روسیه و چین غافل شد که با شعار «مقابله با امپریالیسم آمریکا» عملاً به تثبیت اقتدارگرایی داخلی کمک میکنند.
تقابل کنونی میان قدرتهای جهانی بر سر «تصویر و پهپاد» نیز نشان میدهد که جنگهای مدرن بهنوعی به «جنگ هژمونیک» تبدیل شدهاند. گرامشی در نظریهی خود از نبردی سخن میگفت که در آن طبقات مسلط تلاش میکنند از طریق فرهنگ، آموزش و رسانهها، رضایت اجتماعی را به دست آورند؛ و طبقات فرودست با ایجاد «هژمونی ضدیتی» مقاومت میکنند. اکنون میتوان این مفهوم را به عرصهی جغرافیای سیاسی تسری داد: دولتها میکوشند هژمونی خود را از طریق کنترل دادهها و تکنولوژی اعمال کنند، در حالی که مردم و جنبشهای آزادیخواه در ایران و منطقه با دسترسی به اطلاعات، شبکههای مستقل و قدرت تودهای، در پی ایجاد فضایی برای مقاومت هستند. باید پرسید: آیا کنشگران اجتماعی میتوانند این عرصهی تکنولوژیک را به میدان مقاومت بدل کنند؟ یا این حوزهی جدید هم به ابزار جدیدی برای سلطه بدل خواهد شد؟




نظرها
نظری وجود ندارد.