بحران اعتماد در این هرکیبههرکیآباد
حسین رزاق ـ از احمدینژادِ مطلوب اسرائیل تا قالیبافِ مورد اشاره ترامپ و لاریجانیِ منتسب به لندن؛ بازار شایعات جانشینی بیش از هر زمان دیگری داغ شده است. اما آنچه پشت این روایتها آشکار میشود، نه فقط جنگ قدرت، بلکه بحران عمیق اعتماد و مشروعیت در میان تمام مدعیان قدرت است؛ وضعیتی که بیش از هر چیز یادآور واپسین سالهای قاجار و سیاستورزی در سایه بیگانگان است.

محمود احمدینژاد

نیویورکتایمز مدعی شده گزینه اسرائیل برای پساخامنهای، احمدینژاد بوده. اصولگراها مدعیاند گزینه آمریکا روحانی بوده. ترامپ میگوید یک «محمد» ــ یعنی محمدباقر قالیباف ــ با او در تماس بوده. شرقیها معتقدند لاریجانی گزینه انگلیس بوده که حذف شده، غربیها معتقدند مجتبی گزینه روسیه است که فعلاً در غیبت صغراست! صاحب مملکت هم که هزار سال است در غیبت کبراست. یک هرکیبههرکیآبادیست که نگو و نپرس. رضا هم از این کشور به آن کشور، شاید که او را هم یکی بازی داد.
همهچیز در ابهام است، جز یک نکته که ملا و شازده و سردارِ مغضوب و محبوب و نورچشمی و نظر نزدیک، سالهاست به دستهای غیب التماس میکنند تا از آستین بیگانه بیرون آید و شر قبلهعالم را کم کند. دور از جان عهد قجر!
و میان این هیاهوی عظیم برای قدرتی که همه میگویند «بدون مردم هیچ است»، چیزی که از همه روشنتر شده نه حقیقت این ادعاهای وابستگی، بلکه فروپاشی اعتماد عمومی است. اکنون بحران مشروعیت، نه فقط برای بخشی از حکومت، که برای تمام مدعیان قدرت به پاشنهآشیلی تبدیل شده که دیگر نمیتوانند برای فتح قلعه قدرت روی آن حساب باز کنند؛ گرچه «مردم، مردم» گفتن و نمایشهای مردمی، همچنان لقلقه زبان و زینت رسانههایشان است.
دیگر دور از انصاف نیست اگر بخشی از این وضعیت را با اواخر دوره قاجار قیاس کنیم؛ آن زمان که رجال سیاسی برای حذف یکدیگر دست به دامان روس و انگلیس میشدند و هر جناحی برای بقا پشت سفارتی بست مینشست. کشور عملاً به میدان رقابت قدرتهای خارجی تبدیل شده بود. امروز البته شکل بازی مدرنتر شده؛ بهجای تلگراف و دربار، شبکههای اجتماعی و رسانههای جهانی آمدهاند. بهجای سفیر انگلیس، اتاقهای فکر و رسانههای جریان اصلی نقشآفرینی میکنند. اما منطق همان جنگ قدرت است با امداد از اجنبی.
شاید تفاوت تلخ امروز این باشد که دیگر حتی ظاهر ماجرا هم حفظ نمیشود. زمانی سیاستمدار ایرانی دستکم تلاش میکرد مستقل و ملی بهنظر برسد؛ امروز اما هر گروهی از اینکه رسانهای خارجی او را «گزینه مطلوب» معرفی کند، برای خود نوعی اعتبار سیاسی استخراج میکند. یکی از حمایت رسانههای غربی احساس مشروعیت میگیرد، دیگری از نزدیکی به روسیه و چین، سومی از زمزمههای امنیتی و نظامی منطقهای و آخری از تلآویو. گویی سرچشمه مشروعیت دیگر نه مردم، بلکه میزان اهمیت یافتن نزد قدرتهای خارجی است.
در این میان، مردم تبدیل شدهاند به تماشاگران خسته نمایش یک دربار فرسوده؛ نمایشی که همه بازیگرانش مدعی نمایندگی آنها هستند، اما کمتر کسی واقعاً صدای آنها را میشنود. هر جناحی وقتی بیرون قدرت است، از آزادی و ملت حرف میزند و وقتی به قدرت نزدیک میشود، همان سازوکار حذف و انحصار را بازتولید میکند. نتیجه، جامعهای است که به همه بدبین شده؛ جامعهای که وقتی خبری درباره تماس پنهانی، لابی خارجی یا پروژه جانشینی میشنود، دیگر شوکه نمیشود، چون اصل ماجرا برایش باورپذیر شده.
شاید حتی همین شایعاتِ وابستگی به شرق و غرب عالم، برای بخشی از هواداران نوعی دلگرمی باشد؛ اینکه گزینه مطلوبشان مستظهر به امداد غیبی است و مسلح به بیگانههای اکبر.
بحران اصلی جامعه امروز ما فقط بحران سیاست نیست؛ بحران اعتماد است. وقتی مردم احساس کنند تمام این منازعهها صرفاً نزاع بر سر سهم قدرت است و نه آتیه آنها، آنوقت هر شایعهای برایشان قابلباور میشود و هر اتهامی میتواند بخشی از حقیقت بهنظر برسد. در چنین فضایی، حتی اگر بسیاری از این روایتها اغراقآمیز یا نادرست باشند، باز هم اثر خود را میگذارند، چون بستر اجتماعی پذیرش آنها وجود دارد.
و این شاید تلخترین نقطه ماجراست؛ جایی که جامعه دیگر نه به حاکمیت اعتماد دارد، نه به اپوزیسیون، نه به رسانهها و نه حتی به روایتهای رسمی و غیررسمی. همهچیز تبدیل شده به بازی چندلایهای از قدرت، ترس، حذف و معامله؛ بازیای که در آن همه از مردم سخن میگویند، اما مردم بیش از همیشه تنها ماندهاند؛ تنهای تنهای تنها. میان انبوهی از مصائب، و وامانده از امیدهای واهیای که بیپشتوانه، مدام به آنها تزریق میشود.




نظرها
عماد
چقدر حسین رزاق انسانی ... و شعاریه چرا یکی با این سطح سواد باید خودش رو به عنوان اپوزیسیون روشنفکر بدونه. اخه چه نسبتی بین ایران امروز و اواخر قاجار وجود داره. چطور یک ذهن فاقد قدرت تحلیل به هر زوری می خواد در این نوشته آبکی مثل تخت پروکرست همه چیز رو به زور باهم جور کنه. یه نتیجه ای دربیاره از پیش آماده شده با چند مطلب نامرتبط کنار هم تا اون نتیجه به هر زور و تحمیلی بدست بیاد. چقدر این جماعتی مثل رزاق که فکر می کنن خردمندان! این وضعیت به زعم خودشون اسفناکنف فرومایه و بی سواد و خسته کننده ان. چقدر این حرفای تکراری که چندساله داره تکرار میشه از زبان اینها ملال آوره.