ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

همه راه‌ها به پکن ختم نمی‌شوند، اما از آن می‌گذرند

پکن مرکز تازه جهان نیست، اما به نقطه‌ای بدل شده که بحران مرکزیت جهانی از خلال آن دیده می‌شود. آمریکا هنوز قدرتی بی‌بدیل است، اما هژمونی آن رو به افول است؛ با این حال، این افول به معنای انتقال ساده مرکز ثقل جهان به پکن نیست. آنچه تغییر کرده، این است که همه بازیگران جهانی ناچارند نسبت خود را با چین بازتعریف کنند. برای ترامپ، چین رقیبی است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً مهار کرد و باید با آن مذاکره کرد؛ برای پوتین، شریکی است که روزبه‌روز کمتر برابر و روزبه‌روز ضروری‌تر می‌شود. این همه در حالی رخ می‌دهد که خاورمیانه، انرژی، تراشه‌ها، کریدورها و جنگ‌ها همگی در یک میدان واحد ژئواستراتژیک به هم گره خورده‌اند.

روزهایی که گذشت، برای پکن هفته‌ای پرترافیک بود. رهبران ایالات متحده و روسیه، به نوبت و با فاصله‌ای چهارروزه، به این شهر سفر کردند: میزبانی رسمی، شلیک توپ‌های تشریفاتی، گفت‌وگوهای سطح بالا، و عکس‌های دونفره شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، با همتایان خود.

هر دو سفر اهمیتی نمادین داشتند. این نخستین سفر رسمی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به پکن از سال ۲۰۱۷ بود؛ آن هم در وضعیتی که روابط چین و آمریکا به آستانه انفجار تنش رسیده، ایالات متحده درگیر جنگی در خاورمیانه است و سیاست خارجی این کشور در دوران ترامپ دستخوش دگرگونی‌ای گسترده شده است. برای پوتین، این بیست‌وپنجمین سفر رسمی به چین بود. هدف این سفر، تحکیم بیشتر هم‌سویی راهبردی چین و روسیه در میانه بی‌ثباتی فزاینده نظم جهانی بود. پوتین در پی تقویت شریان اقتصادی روسیه با چین است، آن هم در شرایطی که جنگ روسیه علیه اوکراین همچنان ادامه دارد و چین نیز با پیامدهای جنگ ایران درگیر است.

فارغ از هم‌زمانی این دو سفر، دلالت‌های آن و میل به مقایسه‌هایی که ناگزیر برمی‌انگیزد، هر یک از این دو واقعه را باید در نسبت با تغییرات ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک عمیق‌تر در سطح جهانی بررسی کرد. 

آنچه در حال رخ دادن است، بیش از آنکه نشانه جهش هژمونیک چین یا افول آمریکا باشد، نشان می‌دهد که نظم جهانی وارد دوره‌ای شده است که در آن هیچ قدرتی قادر به فرماندهی یا سلطه کامل نیست، اما همه بازیگران ناچارند نسبت خود را با پکن بازتعریف کنند.

فراتر از دام توسیدید: جنگی که از پیش آغاز شده است

مهم‌ترین لحظه این هفته شلوغ پکن، بی‌شک آنجا بود که شی جین‌پینگ در دیدار با ترامپ از «تله توسیدید» سخن گفت. تله یا دام توسیدید اصطلاحی است که گراهام تی. آلیسون، نظریه‌پرداز علوم سیاسی آمریکایی، برای توصیف وضعیتی به کار برده است که در آن یک قدرت نوظهور، جایگاه یک قدرت بزرگ مستقر را به‌عنوان هژمونی منطقه‌ای یا بین‌المللی تهدید می‌کند و زمینه بروز جنگ می‌شود.

این اصطلاح بر اساس عبارتی از توسیدید، مورخ و ژنرال نظامی آتن باستان، ساخته شده است. توسیدید می‌گفت جنگ پلوپونز میان آتن و اسپارت از آن رو اجتناب‌ناپذیر شد که اسپارت از رشد قدرت آتن به هراس افتاد. امروز این مفهوم به‌طور خاص برای توصیف درگیری بالقوه میان ایالات متحده و جمهوری خلق چین رواج یافته است.

«آیا چین و ایالات متحده می‌توانند از آنچه تله توسیدید نامیده می‌شود فراتر روند و الگویی تازه برای روابط میان قدرت‌های بزرگ بسازند؟» این پرسشی بود که شی مطرح کرد. هشداری روشن به واشنگتن: اگر ایالات متحده همچنان برای مقابله با خیزش چین بر راهبرد مهار تکیه کند، این خطر وجود دارد که بحرانی بزرگ ایجاد شود.

جنگ اما از پیش شروع شده است. نه لزوماً به شکل جنگ مستقیم میان چین و آمریکا، بلکه در تعرفه‌ها، تراشه‌ها، تحریم‌ها، انرژی، تایوان، اوکراین، خاورمیانه، زنجیره‌های تأمین، کریدورها و گلوگاه‌های لجستیکی. 

جغرافیای جنگ دیگر به میدان نبرد محدود نیست؛ در زنجیره‌های تأمین، مسیرهای انرژی، بنادر، تراشه‌ها، تعرفه‌ها و نظام مالی جهانی پخش شده است؛ و عدم توازن در روابط  همچنان تعیین کننده است.

چین و آمریکا: تقابلی که روزبه‌روز متقارن‌تر می‌شود.

چین و روسیه: همسویی‌ای که روزبه‌روز نابرابرتر می‌شود. 

در هر دو مورد، آنچه شاهد آن هستیم تعمیق استراتژیک است؛ در یک‌سو، تعمیق استراتژیک تنش و در سوی دیگر، تعمیق استراتژیک هم‌افزایی.

رهبران برای پذیرایی در تالار بزرگ خلق، پس از رژه نظامی به مناسبت هشتادمین سالگرد پیروزی بر ژاپن و پایان جنگ جهانی دوم، در پکن در ۳ سپتامبر ۲۰۲۵ وارد می شوند.
رهبر چین پیشاپیش رهبرانی که به مناسبت هشتادمین سالگرد پیروزی بر ژاپن و پایان جنگ جهانی دوم، به پکن سفر کرده بودند. پکن، چین - ۳ سپتامبر ۲۰۲۵ (عکس از شین هوا / دفتر مطبوعاتی کرملین / آناتولی از طریق AFP)

برای مدت‌ها ایالات متحده در رأس این «مثلث بزرگ» قرار داشت و میان چین و اتحاد شوروی، و سپس روسیه، موازنه برقرار می‌کرد. اگرچه آمریکا همچنان از نظر نظامی و مالی قدرتی بی‌بدیل است، با افول هژمونی آن، امروز هندسه این روابط دگرگون شده است. هم ترامپ و هم پوتین ناچار شدند به پکن بروند: برای تثبیت، اطمینان‌بخشی و ارسال پیام‌های استراتژیک.

ترامپ به پکن رفت تا با رقیبی مذاکره کند که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً مهار کرد؛ پوتین به پکن رفت تا به شریکی تکیه کند که روزبه‌روز کمتر برابر و روزبه‌روز ضروری‌تر می‌شود. آنچه مشخص است جایگاه خاص چین در معادلات تازه‌ جهان مرکزگریز و درگیر چندپارگی و جنگ‌های بی‌پایان است.

پکن، میانجی و معیار ثبات در جهانی بدون مرکز؟

برخلاف اغلب گمانه‌زنی‌ها، نشست‌های پکن در سطح دستاوردهای فوری به نقطه‌عطفی معنادار منجر نشدند؛ اما در سطحی عمیق‌تر، نشانه‌ای روشن از جابه‌جایی هندسه قدرت جهانی بودند.

ترامپ با سه هدف استراتژیک به پکن رفت: واداشتن چین به کاهش کنترل‌های صادراتی بر عناصر خاکی کمیاب، افزایش خرید محصولات کشاورزی آمریکا، و ایفای نقش عامل فشار، یا دست‌کم میانجی، برای پایان‌دادن به جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل. 

در سوی دیگر، مأموریت اصلی پوتین در سفر به پکن، پیشبرد پروژه خط لوله‌ای تازه بود؛ پروژه‌ای در واکنش به آشوب در خاورمیانه و تهدید دسترسی چین به نفت و گاز این منطقه: «قدرت سیبری ۲» (PoS2)، که قرار است سالانه تا ۵۰ میلیارد متر مکعب گاز را از منطقه قطب شمال روسیه، از طریق مغولستان، به شمال چین منتقل کند. 

هرچند پوتین و شی به «درکی کلی درباره پارامترهای» این پروژه رسیدند، هیچ توافق نهایی‌ای امضا نشد. ترامپ نیز کم‌وبیش از پکن دست‌خالی بازگشت. آنچه در عمل و بر زمین واقعی می‌گذرد، به اندازه آنچه در ذهن‌ها می‌گذرد  هیجان‌انگیز نیست و بسیار محدودتر از انتظاراتی است که پیشاپیش بر آن بار شده است.

چین در پی آن نیست که واشنگتن و مسکو را علیه یکدیگر تحریک کند. سیاست چین بر تقدم توسعه و دیپلماسی متوازن، موازنه‌گری انعطاف‌پذیر و پرهیز از جانبداری آشکار در منازعات پیچیده‌ای چون جنگ امروز خاورمیانه استوار است. این همان نقطه‌ای است که پکن را از واشنگتن جدا می‌کند.

زمانی آمریکا خود را پرچمدار تجارت آزاد، بازارهای باز و چندجانبه‌گرایی معرفی می‌کرد و چین را قدرتی بسته، اقتدارگرا و تجدیدنظرطلب می‌دانست. اما اکنون این چین است که نقش مدافع تجارت آزاد، همکاری چندجانبه، آرامش اقتصادی و «لنگر ثبات» را بازی می‌کند، در حالی که واشنگتن درگیر حمایت‌گرایی، جنگ تعرفه‌ای، بی‌ثبات‌سازی ژئوپولیتیکی و باتلاق نظامی خاورمیانه شده است.

آمریکا در دوره افول هژمونیک خود بیش از پیش از ابزارهای اختلال و توسل مستقیم به زور استفاده می‌کند: تحریم، تعرفه، محاصره مالی، تهدید نظامی، قطع دسترسی به فناوری، و تبدیل دلار و انرژی به سلاح. چین، برعکس، دست‌کم در زبان رسمی و راهبرد عملی خود، می‌کوشد از دل همین اختلال‌ها تصویری از خود ارائه دهد: قدرتی که توسعه، اتصال، میانجی‌گری و ثبات را عرضه می‌کند. این تصویر البته بی‌طرفانه و معصوم نیست؛ اما با منطق مداخله نظامی آمریکا تفاوت دارد.

از همین‌جا می‌توان فهمید چرا چین از دید بسیاری از بازیگران منطقه، از جمله ایران و عربستان، بازیگری متفاوت به نظر می‌رسد. توافق ازسرگیری روابط ایران و عربستان در مارس ۲۰۲۳ در پکن، مهم‌ترین نمونه این الگو بود. در بیانیه سه‌جانبه چین، عربستان و ایران بر گفت‌وگو، احترام به حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی تأکید شد. این توافق نشان داد که پکن می‌تواند بدون ناو هواپیمابر، بدون پایگاه نظامی عظیم و بدون زبان دموکراسی‌سازی یا تغییر رژیم، وزنی سیاسی در امنیت منطقه‌ای داشته باشد. چین در اینجا خود را نه پلیس خاورمیانه، بلکه میانجی اتصال‌دهنده نشان داد؛ بی‌آنکه مستقیماً وارد تضادهای منطقه شود.

حسین امیرعبداللهیان و امیر فیصل بن فرحان، وزیران امور خارجه ایران و عربستان سعودی با لبخند بیانیه مشترکی را که امضا کرده‌اند با هم مبادله می‌کنند. پشت سر آن‌ها پرچم‌های جمهوری خلق چین، عربستان سعودی و ایران قرار دارد.
حسین امیرعبداللهیان و امیر فیصل بن فرحان، وزیران امور خارجه ایران و عربستان سعودی در پکن- ۶ آوریل ۲۰۲۳ در پکن ـ عکس از خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)

اصل «عدم مداخله» برای پکن همواره هم ابزار مشروعیت بوده و هم ابزار منفعت. جمهوری خلق چین هویت خود را بر ضدیت با امپریالیسم ساخت. اما آیا با گسترش ابتکار کمربند و جاده، افزایش حضور شرکت‌های چینی در بیش از صد کشور، و توسعه بنادر، پالایشگاه‌ها، شبکه‌های دیجیتال، معادن و پروژه‌های حمل‌ونقل، این وضعیت پایدار خواهد ماند؟ منافع خارجی حفاظت می‌طلبند؛ حفاظت نیز شکلی از حضور در فراسوی مرزها را ایجاب می‌کند. و در نقطه‌ای مشخص، این حضور می‌تواند از دیپلماسی اقتصادی و حفاظت غیرمستقیم فراتر رود و شکل‌های امنیتی یا حتی نظامی به خود بگیرد. هرچه دارایی‌های فیزیکی چین در منطقه بیشتر می‌شود، از بندرها و پالایشگاه‌ها گرفته تا شبکه‌های مخابراتی، کارگران مهاجر و پروژه‌های زیرساختی، پکن نیز ناچار است نسبت به جنگ‌ها و بحران‌های منطقه حساس‌تر شود. امروز دیگر تفاوت چین با آمریکا در این نیست که یکی قدرتی امپریالیستی است و دیگری نه؛ تفاوت در شکل، ریتم و ابزار گسترش قدرت است.

بله، جهان تغییر کرده است. نفوذ چین امروز بسیار فراتر از منطقه هند و اقیانوس آرام رفته و به اروپا، خاورمیانه، انرژی، تجارت، فناوری و مسیرهای لجستیکی جهانی رسیده است. همزمان، خرید طلا توسط بانک‌های مرکزی و افزایش استفاده از یوان نشانه‌هایی از تلاش کشورها برای خروج تدریجی از وابستگی کامل به دلار است. این یک انقلاب کوپرنیکی است: کره زمین دیگر گرد واشنگتن نمی‌چرخد. معنای این، اما، آن نیست که پکن به مرکز یگانه ثقل جهان بدل شده است؛ بلکه خود مفهوم مرکز بحرانی شده است.

جهان دیگر کره‌ای نیست که گرد یک مرکز بچرخد. بیشتر به چندضلعی‌ای ناپایدار می‌ماند. واشنگتن هنوز یکی از رأس‌های اصلی آن است، اما دیگر مرکز هندسی جهان نیست؛ مسکو رأسی سنگین اما وابسته است؛ و پکن به نقطه‌ای تبدیل شده که خطوط اصلی قدرت، تجارت، انرژی، جنگ و میانجی‌گری ناگزیر از آن عبور می‌کنند.

نه قرن آمریکایی پایان یافته و نه قرن چینی آغاز شده است. آنچه وجود دارد، تنشی دائمی است که فعلاً راه خروج روشنی از آن دیده نمی‌شود. قدرت در مدارهای شکسته حرکت می‌کند؛ در مسیرهای ناامن، ائتلاف‌های نابرابر و جنگ‌هایی که آغاز و پایان آن‌ها مشخص نیست.

در همین زمینه :‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.