دیدگاه هفتگی نهاد حقوق بشر مردم آذربایجان در ایران ـ آهراز
زنان در چندلایهگی قربانی شدن؛ از تبعیض حقوقی تا مجازات، از مادری تا اعدام
اعدام اسما زارعی، ششمین اعدام زن در ایران از آغاز سال میلادی جاری، تنها یک آمار نیست. این پرونده باید بهعنوان هشداری جدی درباره پیوند میان تبعیض جنسیتی، ناکارآمدی حمایتهای قانونی و خشونت کیفری دیده شود.

طناب اعدام ـ تصویر از شاتر استاک

اجرای حکم اعدام اسما زارعی، زن ۲۸ ساله اهل پارسآباد (مغان) در استان اردبیل، بار دیگر نشان داد که چگونه زنان در نظام سیاسی و حقوقی جمهوری اسلامی ایران نه فقط در یک سطح، بلکه در چندین لایه همزمان قربانی میشوند. اسما زارعی که به اتهام «قتل عمد» همسر خود به اعدام محکوم شده بود، سحرگاه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ در زندان مرکزی اردبیل اعدام شد؛ در حالی که هنگام بازداشت باردار بود و فرزند خود را در دوران حبس به دنیا آورده بود. اکنون، کودک دو سالهای که زندگیاش از نخستین لحظه با دیوارهای زندان و اضطرابهای ناشی از آن آغاز شد، مادر خود را نیز از دست داده است.
این پرونده، صرفاً یک اجرای حکم دیگر در نظام کیفری ایران نیست؛ بلکه تصویری فشرده از چندلایهگی خشونت ساختاری علیه زنان است. در اینجا، زن نه فقط در مقام یک متهم، بلکه بهعنوان سوژهای که پیش از آن نیز در موقعیتهای نابرابر حقوقی، اجتماعی و خانوادگی قرار داشته، با شدیدترین شکل مجازات مواجه میشود.
نابرابری حقوقی بنیادین
نخستین لایه این قربانی شدن، به تبعیضهای ساختاری در خود نظام حقوقی بازمیگردد. در برخی حوزههای حقوقی ایران، از جمله دیه و شهادت در برخی دعاوی، ارزش حقوقی زن همچنان کمتر از مرد در نظر گرفته میشود؛ نشانهای روشن از نهادینه بودن تبعیض جنسیتی در قانون. اگرچه در پروندههای کیفری مربوط به قصاص، سازوکارهای حقوقی پیچیدهتری وجود دارد، اما مسئله مهمی که این نوشتار میخواهد آن را برجسته کند، این است که زنان در بستری محاکمه میشوند که از ابتدا بر برابری حقوقی کامل آنان استوار نیست. وقتی قانون، زن را بهعنوان یک شهروند برابر به رسمیت نمیشناسد، عدالت کیفری نیز نمیتواند برای او بهطور کامل عادلانه باشد.
نقض حقوق مادری و کودک
دومین لایه، به مسئله مادری و حق زیستن در امنیت روانی بازمیگردد. اسما زارعی در حالی دوران بارداری خود را در زندان سپری کرد که ناگزیر بود اضطراب بازداشت، بلاتکلیفی قضایی و تهدید دائمی اعدام را تحمل کند. کودکی که در چنین شرایطی در زندان متولد میشود، پیش از آنکه جهان بیرون را بشناسد، خشونت ساختاری را تجربه میکند. زندان، به نخستین محیط رشد او بدل میشود؛ محیطی که نه برای مادر انسانی است و نه برای کودک.
پس از اجرای حکم نیز این چرخه خشونت پایان نمییابد. کودکی که هیچ جرمی مرتکب نشده، ناگهان از آغوش مادر جدا میشود و با فقدانی بنیادین وارد مرحلهای تازه از آسیب روانی میشود. در چنین مواردی، مجازات عملاً از فرد محکوم فراتر میرود و به نسل بعدی نیز منتقل میشود؛ گویی کودک نیز به شکلی غیر رسمی بخشی از مجازات را تحمل میکند.
خلأ قوانین حمایتگر از زنان در برابر خشونت خانگی
سومین لایه این قربانی شدن، به غیبت سازوکارهای حمایتی مؤثر برای زنان در برابر خشونت خانگی مربوط است. در ایران، هنوز قوانین جامع و حمایتگرانهای که بتواند زنان را در برابر خشونتهای خانوادگی محافظت کند، وجود ندارد یا بهطور مؤثر اجرا نمیشود. بسیاری از زنان یا ناچار به تحمل خشونت میشوند، یا در شرایطی که برای دفاع از خود یا رهایی از یک وضعیت آسیبزا دست به واکنش میزنند، وارد چرخه کیفری میشوند. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا نظامی که در پیشگیری از خشونت علیه زنان ناکام بوده، میتواند با مشروعیت اخلاقی آنان را به شدیدترین مجازات محکوم کند؟
اعدام، نابرابری مضاعف
در نهایت، مسئله اصلی خودِ حکم اعدام است. فارغ از جنسیت، اعدام مجازاتی غیرانسانی و ناقض حق بنیادین حیات است. اما هنگامی که این مجازات درباره زنان اجرا میشود، ابعاد تبعیضآمیز آن برجستهتر میشود، زیرا زنان اغلب در متن روابط نابرابر قدرت، تبعیض قانونی، وابستگی اقتصادی، و مسئولیتهای مراقبتی و مادری قرار دارند. بنابراین، اعدام یک زن تنها پایان زندگی یک فرد نیست؛ گاه فروپاشی یک خانواده، آسیبدیدگی یک کودک، و تداوم چرخهای از رنج و محرومیت است.
اعدام اسما زارعی، ششمین اعدام زن در ایران از آغاز سال میلادی جاری، تنها یک آمار نیست. این پرونده باید بهعنوان هشداری جدی درباره پیوند میان تبعیض جنسیتی، ناکارآمدی حمایتهای قانونی و خشونت کیفری دیده شود. تا زمانی که زنان در ایران از حمایت برابر در قانون، امنیت در خانواده و کرامت در نظام قضایی برخوردار نباشند، بسیاری از آنان پیش از آنکه به پای چوبه دار برسند، بارها و بارها قربانی شدهاند.




نظرها
نظری وجود ندارد.