نقد کتاب
آرمانشهر ناشناخته در کتابفروشیهای ایران
نگاهی به تصویر زنان در داستان «شهر آفتاب» اثر تومازو کامپانلا
امیر ایرانمنش ـ «شهر آفتاب» توماسو کامپانلا، یکی از مهمترین متون کلاسیک آرمانشهری، قرنها پیش جهانی را تصور میکرد که در آن زنان در آموزش، حکومت، جنگ و کار اجتماعی حضوری برابر دارند. این نقد کتاب، با بازخوانی بخشهایی از این اثر کمتر شناختهشده، نشان میدهد چگونه برخی ایدههایی که زمانی خیالپردازانه و ناممکن بهنظر میرسیدند، امروز به بخشی از افق مدرن برابری و آزادی بدل شدهاند.

شهر آفتاب ـ بخشی از جلد ترجمه کتاب
ادبیات آرمانشهری در ایران ناشناخته نیست و در سالهای اخیر هم با اقبال بیشتری از بخشی مترجمان و خوانندگان روبهرو بوده است. علاوه بر کتابهای کلاسیک، در این زمینه، کتابهای مرجعی هم به فارسی چاپ شدهاند؛ نظیر اتوپیانیسم: درآمدی کوتاه[1] اثر لایمن تاور سارجنت[2] از مداخل آکسفورد که دو ترجمه از آن منتشر شده و ادبیات آرمانشهری (اتوپیا)[3] اثر گرگوری کلایز[4] از مداخل کمبریج که یک ترجمه از آن منتشر شده و یکی در دست انتشار است.
اما در میان آثار کلاسیک آرمانشهری باید به چهار کتاب مهم و متقدم در فرم داستانی اشاره کرد که در ایران نیز ترجمه شدهاند:
- اتوپیا[5] اثر تامس مور[6] (ویراست جدید ترجمۀ داریوش آشوری و نادر افشارنادری با عنوان «آرمانشهر (یوتوپیا)»، نشر آگه، 1398)؛
- شهر آفتاب[7] اثر تومازو کامپانلا (ترجمۀ آریا سلگی در نشر روزآمد، 1399)؛
- آتلانتیس نو[8] اثر فرانسیس بیکن[9] (ترجمۀ صادق صفارزاده، نشر نی، 1403)؛
- سفر به ایکاری[10] اثر اتین کابه[11] (ترجمۀ زندهیاد محمد قاضی، چاپ جدید در نشر علمی و فرهنگی، 1400).
در این میان آثار کلاسیک نامبرده، شهر آفتاب کمتر شناخته شده، حال آنکه اثری مهم برای شناخت «سوسیالیسم آرمانشهری»[12] است. این اثر در سال ۱۶۰۲، اندکی پس از حبس کامپانلا به اتهام بدعت و شورش، و به زبان ایتالیایی[13] نوشته شده است. نسخۀ لاتین[14] آن در سال ۱۶۱۳-۱۶۱۴ نوشته و در ۱۶۲۳ در فرانکفورت منتشر شد.
این کتاب مانند اتوپیای تامس مور بهصورت مکالمه نگاشته شده، لیکن بیشتر از جمهور[15] افلاطون و آیین کاتولیک تأثیر گرفته است. به تعبیر مترجم، کتابی با مضمون الهی و اشتراکی دربارۀ مدینۀ فاضله است که در آن جهان بهمثابۀ مجسمۀ جاندار خداوند انگاشته میشود که باید تحت مراقبت پاپ به کمال برسد. شهر آفتاب سکونتگاه انسانهایی است که ذاتاً در جستوجوی ایزد هستند.
اما محتوای کتاب تنها مذهبی نیست؛ چرا که تفکر این اندیشمند عضو فرقه دومینیکن بسیار عجیب و متناقض بود، فلسفۀ او ترکیبی از اندیشههای قرون وسطی و علم جدید بود؛ دربرگیرندۀ تصوراتی از جامعهای اشتراکی؛ طرحهایی برای یکی کردن دین و سیاست در جهان معاصر خویش؛ و امیدواری برای نیل به آن با کمک کاتولیسیزم.
تفاوت مهم اینجاست که کامپانلا در این کتاب کمونیسم مورد نظر خود را پیشنهاد کرده است. شهر آفتاب جامعه آرمانی را به تصویر میکشد که متشکل از جمهوری هنرمندان و صنعتگران زحمتکش است و هیچ بیکاره و انگلی ندارد. فکر اصلی کامپانلا آن بود که جامعه را میتوان بر بنیادهای علمی سازمان داد که رهبری آن بر عهدۀ دانشمندان باشد؛ که گواه نگاه «نخبهسالار»[16] در تفکر اوست.
کامپانلا جمهوری کمونیستیای را ترسیم میکند که در آن تولید و توزیع مواد لازم برای زندگی در اختیار دولت قرار گرفته است. در این جزیره اشخاص تنپرور یافت نمیشوند، زیرا چنین امری مورد قبول نیست؛ به همین علت، چهار ساعت کار در روز برای سکنه کفایت میکند تا تمام نیازهای خود را برطرف کنند.
همین نکات است که این داستان اتوپیایی را از داستانهای مشابه همچون اتوپیای تامس مور و یا آتلانتیس نو بیکن متمایز مینماید و مقدمهای میشود بر سفر به ایکاری اثر اتین کابه، از مهمترین نویسندگان و متفکران سوسیالیسم آرمانشهری در قرن نوزدهم.
بر همین اساس، رمان اکنونی دیگر: داستان اتوپیایی از اکنون بدیل[17] اثر یانیس واروفاکیس[18]، (ترجمۀ رسول قنبری، 1401) اقتصاددان و سیاستمدار برجستۀ یونانی را هم باید امتداد این سنت داستانی با محتوای سوسیالیسم آرمانشهری دانست که در کاری خلاقانه، آرمانشهر مد نظر چهار شخصیت اصلی رمان با محتوای لیبرالی، سوسیالیستی، فمینیستی و تکنولوژی دیجیتال را به تصویر میکشد.
اما اگر بخواهیم تفتاوت اثر کامپانلا را دریابیم، میتوانیم ردپای ارزشهای مطرح کنونی را بیاییم که زمانی آرمانی مینموند و اکنون در بسیاری جوامع محقق شدهاند. ارزشهایی نظیر برابری زنان و مردان. آنچه در ادامه میآید، پارههایی از این کتاب است دربارۀ نقش زنان در شهر آرمانی موسوم به «شهر آفتاب» که در گفتوگوی استاد بزرگ (که شهر آفتاب را با چشم خود دیده) و ناخدا (که مستمع اوست)، بازتاب مییابد.
برای نمونه، او دربارۀ تفاوت ارزشها و نقشهای جنسیتی میگوید: «در پوشیدن لباس و روابط جنسی بین زن و مرد، عشق به خودی خود قانونگذار است، اما دیگر حاکمان اعم از مرد و زن هستند که وقف این صنایع و هنرها هستند.»
و نیز: «مشاغل فنی و فکری گوناگونی در بین زنان و مردان وجود دارد، با این تفاوت که مشاغل شاقه که نیازمند توان جسمانی قویتر و طی مسافت بیشتری است، بر عهدۀ مردان است، همچون؛ خیشزنی، کاشت و برداشت محصولات، خرمنکوبی و حتی انگورچینی. اما این سنت در بین آنان رواج دارد که زنان اغلب اوقات کارهایی همچون دوشیدن شیر گاوها و درست کردن پنیر و دیگر لبنیات را بر عهده داشته باشند. بنابراین آنها برای کاشت گیاهان و زراعت به حاشیۀ شهرها میروند. در واقع تمام پیشههایی که نیاز به حرکت ندارند و معمولاً در خانه انجام میپذیرند بر دوش زنان است، مانند؛ بافتن، نخ ریسی، خیاطی، کوتاه کردن مو، اصلاح صورت، توزیع دارو و دوختن انواع لباس و پارچه. به عبارتی زنان از مشاغلی همچون کار در مزرعه و باغها و یا ساخت لوازم جنگی به دور هستند. اگر زنی علاقه و نبوغ نقاشی را داشته باشد، آزاد است که آن را پیگیری کند؛ اگرچه موسیقی تنها به زنان واگذار شده است، چرا که آنان توانایی بیشتری در جلب نظر مخاطبان دارند و این حقیقت بر مردان پوشیده نیست. اما در بین زنان استفاده از آلات شیپورزنی و طبل و دهل عرف نیست.
رسوم برگزاری جشنها و مراسم آنان بدین صورت است: وظیفۀ پسران و دختران زیر بیست سال است که مسئول پذیرایی هر میز باشند. در هر حیاط آشپزخانه و انبار غلات و ظروف برای خوردن و نوشیدن به مقدار کافی وجود دارد و در هر قسمت زن و مردی مسن مسئول امورات آنجا هستند. خدمتکاران طبق دستور این دو نفر عمل میکنند و همچنین این دو نفر اجازۀ این را دارند که افرادی که از دستورات پیروی نمیکنند یا سهلانگاری میکنند را توبیخ کنند. به علاوه آنها زنان و مردانی را که در وظایف خود از دیگری برتر هستند مورد آزمایش و سنجش قرار میدهند.»
و دربارۀ آموزش زنان: «زنان نیز توسط استادان مخصوص به خود که آنها نیز زن هستند، آموزشهای لازم را میبینند تا در صورت نیاز در جنگ از آنها استفاده شود. به طور مثال به آنها آموزش داده میشود تا مراقب سنگرها باشند تا مبادا از دشمن حملهای ناگهانی سر بزند؛ و در همین راستا به اسپارتها و آمازونها درود میفرستند. زنان همچنین با فنون توپهای جنگی، چگونگی هدایت آنها، چگونگی پرتاب تخته سنگها و چگونگی دفاع در برابر حملات ناگهانی آشنا هستند. به علاوه آنان در برابر شراب خالص تسلیم نمی شوند و کسی که از خود بزدلی نشان دهد به بیرحمانهترین شکل مجازات خواهد شد.»
بدین ترتیب، زنان نیز جزو جنگاوران هستند: «محافظانی شبانهروز در چهار دروازۀ ورودی و دیوارهای بیرونی هر هفت میدان، بالای سنگرها و برجها و در پشت تپههای شهر هستند. این مکانها روزها توسط زنان و شبانگاه توسط مردان محافظت میشود.» و نیز: «مردان و زنان در جنگ جامههای یکسان بر تن میکنند. زنان ردایی تا بالای زانو میپوشند و مردان تا پایین زانو؛ و هر دو جنس در همۀ مهارتها به طور یکسان و با یکدیگر تعلیم دیدهاند.»
و همچنین در حکومت دخالت دارند: «سران تمام گروهها و اتحادیهها، اعم از ده سالهها، پنجاه سالهها و صد سالهها نیز گرد هم میآیند؛ ابتدا زنان و سپس مردان. آنها دربارۀ موضوعاتی که به رفاه و سعادت کشور مربوط است بحث و گفتوگو میکنند و حاکمان و قانونگذاران را از بین اعضای شورا انتخاب میکنند. هر روز به همین منوال تشکیل جلسه میدهند.»
مانند هر اثر دیگر در باب مدینۀ فاضله و علم حکومت، طبیعی است که نویسنده با جمهور افلاطون به بحث بپردازد: «افلاطون معتقد است که این تقسیمات باید به دست سرنوشت اتفاق بیفتد، تا مبادا مردانی که از زنان زیبارو محروم میشوند بر حاکمان خشمگین شوند و به دیدۀ نفرت به آنان بنگرند. او همچنین معتقد است که مردانی که شایستۀ نزدیکی با زنان زیباتر را ندارند، باید فریفته شوند، درحالیکه زنان توسط حاکمان از شهر خارج میشوند تا همیشه زنان شایسته به سمت سرنوشت خود بروند و نه شخصی که به آن تمایل دارند. این هوش و ذکاوت البته در بین ساکنین شهر آفتاب مهم و حیاتی نیست. چرا که خلقت ناقص در بین آنان ناشناخته است.»
و بلافاصله به توصیف زنان شهر آفتاب میپردازد: «هنگامی که زنان به ورزش روی میآورند، چهره و سیمای شادابی پیدا میکنند و اعضای بدنشان قویتر میشود و ماهیچههایشان رشد میکند و در کارهایشان سریعالعمل میشوند و بلندی قامت و استحکام بدن شرحی بر زیبایی آنهاست. بنابراین زمانی که زنان به پوست صورت خود رنگ میزنند تا زیباتر شوند و یا کفشهایی با پاشنههای بلند میپوشند تا بلندقدتر به چشم بیایند و یا لباسهایی بلند به تن میکنند تا کفشهای چوبیشان را پنهان کنند؛ به مجازات مرگ محکوم میشوند. حتی اگر زنان شوق به انجام این اعمال داشته باشند، هیچ امکان و ابزاری برای آنان تدارک دیده نشده است. چرا که چه کسی بهطور قطع این ابزار را برای آنان فراهم خواهد کرد؟ بهعلاوه، آنان مدعی هستند که اینگونه رفتارها و تمایلات در زنان تنها از روی فراغت و کاهلی و تنآسودگی آنان نشأت میگیرد. بدین وسیله، زنان رنگ و روی شاداب چهرۀ خود را از دست میدهند و رنگ پریده مینمایند و ضعیف و ناتوان میشوند. آنان دیگر بشاش و شاد نخواهند بود و نه کفشهایی با پاشنههای بسیار بلند به پا میکنند و خود را نه وسیلۀ قدرت بلکه به کمک حساسیتهایی زشت و ناپسند زیبا جلوه میدهند. بدین ترتیب سرشت و ذات خود را از بین میبرند و متعاقبا، همین بلا را بر سر فرزندانشان نیز میآورند. وانگهی زمانی که مردی به عشق سوزان زنی گرفتار میشود، هر دو مجازند که با یکدیگر صحبت و تعامل داشته باشند و مزاح کنند و یا به یکدیگر شاخه گل تقدیم کنند و یا برای هم شعر بسرایند. اما اگر نسل و تبار در خطر بیفتد، آن دو دیگر اجازۀ مراوده با هم را نخواهند داشت. علاوه بر این، عشقی که از میل و هوسی شدید سرچشمه گرفته باشد در بین آنان ارزشمند نیست، بلکه آنان معتقدند عشقی که از روی دوستی و مهر شکل گرفته باشد والاترین است. عشقبازی و نزدیکی دارای ارزش زیادی نیست، چرا که جدا از ننگ و آبرو هر یک از طرفین تنها چیزی را که به آن نیاز دارند، دریافت میکند. در بین زنان و مردان شجاع کشور رسم بر این است که هنگام جشن لباسهای فاخر، خوراک لذیذ و تاج گلهای زیبا به یک دیگر بدهند.»
در فراز دیگر، در پاسخ به ناخدا که میگوید: «استاد بزرگ، فرمایش مبارک و عزیزی است، اما زنان برای انجام کار گروهی ناتوان هستند. قدیس کلمنت رومی میفرماید که زنان باید در مطابقت از سیرۀ نبوی با یکدیگر یکسان باشند، و افلاطون و سقراط را تحسین میکند که این نکات را تعلیم میدهند، اما در کتاب مقدس، زنان در سایۀ اطاعت تفسیر شدهاند. ترتولیان با کتاب مقدس موافقت میکند. این کتاب بیانگر این است که مسیحیان در همهچیز با یکدیگر اشتراک داشتند، به غیر از زنان و همسرانشان.»، تفاوت موضع خود با ارسطو را چنین شرح میدهد: «ناخدا، در خصوص این مسائل اطلاع چندانی ندارم. اما در بین مردم شهر آفتاب شاهد بودم که آنان یک چنین استثنایی قائل نبودند و از عقاید خود با سخنان سقراط، کاتو، افلاطون و کلمنت قدیس دفاع میکردند. اما همانطور که متوجه شدهاید، آنها سخنان این بزرگان را به اشتباه تفسیر کردهاند. شهروندان شهر آفتاب این مسئله را به خواستشان برای آموزش و تعلیم نسبت میدهند، زیرا به هیچ طریقی در علم فلسفه سخنی برای گفتن ندارند. با این حال افراد زیادی را به سراسر جهان میفرستند تا رسوم و آیین ملتها را بشناسند و آنها را در کشور خود پیاده کنند. تمرین و ممارست زنان را برای روزهای دشوار و یا حتی جنگ مهیا میکند. بنابراین آنها با سخنان افلاطون موافقاند، چرا که همانطور که من مطالعه نمودم، عین این مدعا توسط وی تکرار شده است. منطق کژتان و یا ارسطو مرا متقاعد نمیکند. البته این رسمی که در بین آنان رایج است، خارقالعاده و قابل اعتنا و تقلید است.»
آنچه در اینجا نقل شد، گواه آن است که شهر آفتاب بهرغم آنکه رمان کوتاهی است، در تاریخ ادبیات و تفکر آرمانشهری نقش مهمی دارد. خوشبختانه این اثر با ترجمۀ آریا سلگی چند سالی است که به فارسی منتشر شده، هر چند آنچنان که باید، قدر ندیده و مانند هر آرمانشهری که به ناکجاآباد تعبیر شده، گمنام و ناشناخته مانده است.
پانوشت:
[1]- Utopianism: a very short introduction (2010)
[2]- Lyman Tower Sargent (1940-)
[3]- The Cambridge Companion to Utopian Literature (2010)
[4]- Gregory Claeys
[5]- Libellus vere aureus, nec minus salutaris quam festivus, de optimo rei publicae statu deque nova insula Utopia (1516)
[6]- Thomas More (1478-1535)
[7]- The City of the Sun: A Poetical Dialogue Between a Grandmaster of the Knights Hospitallers and a Genoese Sea-captain, His Guest (1623)
[8]- New Atlantis and The Great Instauration (1626)
[9]- Francis Bacon (1561-1626)
[10]- Voyage en Icarie (1840)
[11]- Étienne Cabet (1788-1856)
[12]- Utopian socialism
[13]- La città del sole
[14]- Civitas solis
[15]- Republic
[16]- Aristocracy
[17]- Another now dispatches from an alternative present (2020)
[18]- Yanis Varoufakis




نظرها
نظری وجود ندارد.