ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

واکاوی یک شعار

سیاستِ منجی‌محور و رؤیای «آخرین نبرد»

مهدیه گلرو ـ‌ «آخرین نبرد» آینده را می‌بندد، در حالی‌ که دموکراسی آینده را باز می‌گذارد. دموکراسی یعنی آینده از پیش بسته نیست و مردم در یک فرایند آزاد درباره آن تصمیم می‌گیرند. ممکن است امروز جریانی محبوب باشد و فردا نباشد؛ همان‌طور که امروز می‌توان درباره شعارهای دهه‌های گذشته قضاوتی متفاوت داشت. اما شعار «پهلوی برمی‌گرده» آینده را باز نمی‌گذارد، بلکه آن را در قالب بازگشت به گذشته‌ای مشخص تعریف می‌کند. از این منظر، «این آخرین نبرده» فقط درباره مبارزه با جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه درباره تصاحب معنای آینده نیز هست.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

یکی از شعارهایی که در دی‌ماه گذشته و پس از آن، در داخل و خارج از ایران سر داده شد، شعار «این آخرین نبرده / پهلوی برمی‌گرده» بود. فارغ از کم‌وکیف و تعداد کسانی که این شعار را تکرار کردند، باید پذیرفت که این شعار بخشی از تاریخ سیاسی ایران شده است و در دهه‌های بعد، هنگامی که به اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازمی‌گردیم، نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم. همچون شعارهای سال‌های انقلاب ــ «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله»، «حزب فقط حزب علی، رهبر فقط سیدعلی»، «رأی من کو؟»، «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا»، «زن، زندگی، آزادی» و… ــ شعارها در هر دوره دماسنج جامعه‌اند و سال‌ها بعد می‌توان از دل آن‌ها تحلیلی از وضعیت اجتماعی و سیاسی یک جامعه به دست داد: این‌که اولویت‌ها، امیدها و نگرانی‌های آن جامعه چه بوده و جنبشی که این شعارها را ساخته، چه فراز و فرودی را تجربه کرده است. شاید هنوز برای بررسی مسیر این شعار زود باشد، اما مسیری که به شکل‌گیری آن انجامیده و اثر ذاتی و ماهوی‌اش، از همان روز نخست که برای اولین‌بار سر داده شد، قابل ردگیری و بررسی است.

«این آخرین نبرده» سیاست را آخرالزمانی و صفر و یکی می‌کند. این شعار، تغییر برای آزادی و دموکراسی را از یک فرایند باز، جمعی، نهادمند و مدنی، به یک لحظه صفر تقلیل می‌دهد. سیاست‌ورزی «آخرین نبرد» ندارد؛ سیاست، به معنای امکان دائمی اختلاف، رقابت، اصلاح، نقد و تغییر قدرت بدون خشونت است. کارل پوپر می‌گوید دموکراسی نه پیروزی نهایی یک اردوگاه، بلکه سازوکاری برای تعویض و اصلاح قدرت است. اما شعار «این آخرین نبرده» سیاست را شبیه جنگی نهایی میان «حق و باطل»، «ما و آن‌ها» و «پیروزی یا نابودی» تصویر می‌کند؛ در حالی‌ که دموکراسی دقیقاً بر ضد چنین منطقی بنا می‌شود.

«آخرین نبرد» یعنی پایان سیاست؛ اما دموکراسی یعنی تداوم سیاست‌ورزی. وقتی می‌گوییم «این آخرین نبرده»، گویی تصور می‌کنیم لحظه‌ای نهایی وجود دارد که پس از آن همه‌چیز حل خواهد شد؛ یک طرف پیروز می‌شود، طرف دیگر حذف می‌شود و جامعه وارد مرحله‌ای از رستگاری می‌شود. اما در دموکراسی هیچ پایان نهایی‌ای وجود ندارد. دموکراسی یعنی همیشه این امکان وجود دارد که قدرت تغییر کند، اکثریت جابه‌جا شود، اقلیت دوباره به اکثریت تبدیل شود، قانون نقد شود، دولت سقوط کند و حزب شکست‌خورده در انتخابات بعدی بازگردد. بنابراین سیاست دموکراتیک، فرایندی باز و دائمی است، نه نبردی آخرالزمانی. در واقع، دموکراسی با «آخرین نبرد» ساخته نمی‌شود؛ با نهادهایی ساخته می‌شود که اجازه می‌دهند هیچ نبردی آخرین نباشد.

«این آخرین نبرده» جامعه را به دو اردوگاه مطلق تقسیم می‌کند. در چنین فضایی، کسانی که با نتیجه مطلوب این شعار ــ یعنی «بازگشت پهلوی» ــ موافق نیستند، به‌راحتی خائن، بی‌عمل، وسط‌باز، مزدور یا عامل جمهوری اسلامی معرفی می‌شوند. مشکل فقط خود شعار نیست، بلکه منطق سیاسیِ پشت آن است؛ منطقی که می‌گوید فقط «ما» حقیقت را می‌دانیم، فقط «ما» آینده را تعیین کرده‌ایم و هرکس با ما نیست، علیه ماست. در این منطق، پس از پیروزی ما، دعوا پایان می‌یابد.

«آخرین نبرد» خشونت نمادین تولید می‌کند. حتی اگر گوینده واقعاً قصد خشونت نداشته باشد، زبان «نبرد نهایی» فضای سیاسی را خشن می‌کند. زیرا وقتی مبارزه‌ای «آخرین نبرد» نامیده شود، حذف، تحقیر، تهدید، فشار اجتماعی، پرونده‌سازی و نفی مخالف، توجیه‌پذیرتر می‌شوند. در چنین زبانی، مخالف به مانع پیروزی نهایی تبدیل می‌شود و وقتی کسی مانع «رهایی نهایی» تصور شود، حذف او نیز اخلاقی جلوه می‌کند. این همان نقطه‌ای است که سیاست از حالت مدنی خارج و به منطق جنگی نزدیک می‌شود. خطر شعارهای آخرالزمانی در همین است: مخالف سیاسی را به مانع رستگاری بدل می‌کنند و وقتی کسی مانع رستگاری معرفی شود، حذف او آسان‌تر توجیه می‌شود.

«آخرین نبرد» با جامعه مدنی ناسازگار است، زیرا جامعه مدنی به «مداومت» نیاز دارد. جامعه مدنی یعنی کار روزمره، تدریجی، طولانی و خسته‌کننده؛ یعنی ساختن انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، رسانه‌های مستقل، گروه‌های زنان، نهادهای حقوق بشری، شبکه‌های محلی، احزاب، کمپین‌ها و سازوکارهای نظارت بر قدرت. این‌ها هستند که جامعه دموکراتیک را می‌سازند. اما شعار «آخرین نبرد» نوعی بی‌صبری سیاسی تولید می‌کند؛ گویی همه‌چیز باید در یک ضربه، یک لحظه، یک خیزش، یک بازگشت یا یک پیروزی نهایی حل شود. چنین نگاهی اهمیت کار مدنیِ مداوم را کم‌رنگ می‌کند؛ در حالی که گذار به دموکراسی فقط سرنگونی یک حکومت نیست. تازه پس از آن است که مسئله‌هایی چون قانون اساسی، عدالت انتقالی، حقوق اقلیت‌ها، آزادی رسانه، انتخابات آزاد، توزیع قدرت، تمرکززدایی، حقوق زنان، ارتش، دستگاه قضایی، اقتصاد، آموزش و رابطه دین و دولت مطرح می‌شوند.

«آخرین نبرد» خطر منجی‌باوری نیز دارد. وقتی این شعار با «پهلوی برمی‌گرده» ترکیب می‌شود، مسئله جدی‌تر می‌شود؛ زیرا «آخرین نبرد» به مقصدی مشخص گره می‌خورد: بازگشت یک نام، یک خاندان، یک گذشته. در اینجا مبارزه از «حق تعیین سرنوشت مردم» به «تحقق یک نتیجه از پیش تعیین‌شده» تبدیل می‌شود. یعنی به‌جای آن‌که گفته شود مردم باید آزادانه درباره آینده تصمیم بگیرند، نتیجه از پیش اعلام می‌شود: «پهلوی برمی‌گردد». از منظر دموکراتیک، مشکل این نیست که کسی طرفدار پادشاهی مشروطه باشد؛ مشکل از جایی آغاز می‌شود که این موضع نه به‌عنوان یک گزینه در میان گزینه‌های دیگر، بلکه به‌عنوان «سرنوشت قطعی ملت» بیان شود. تفاوت این دو بسیار مهم است. این‌که بگوییم «پادشاهی مشروطه باید یکی از گزینه‌های یک رفراندوم آزاد باشد» با این‌که بگوییم «پهلوی برمی‌گردد» تفاوتی بنیادین دارد. اولی دموکراتیک است، چون حق انتخاب مردم را به رسمیت می‌شناسد؛ دومی اقتدارگرایانه‌تر است، چون نتیجه را پیشاپیش اعلام می‌کند.

«آخرین نبرد» آینده را می‌بندد، در حالی‌ که دموکراسی آینده را باز می‌گذارد. دموکراسی یعنی آینده از پیش بسته نیست و مردم در یک فرایند آزاد درباره آن تصمیم می‌گیرند. ممکن است امروز جریانی محبوب باشد و فردا نباشد؛ همان‌طور که امروز می‌توان درباره شعارهای دهه‌های گذشته قضاوتی متفاوت داشت. اما شعار «پهلوی برمی‌گرده» آینده را باز نمی‌گذارد، بلکه آن را در قالب بازگشت به گذشته‌ای مشخص تعریف می‌کند. از این منظر، «این آخرین نبرده» فقط درباره مبارزه با جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه درباره تصاحب معنای آینده نیز هست.

به باور من، معنای نهفته در دموکراسی این است که آینده همچنان موضوع گفت‌وگوی عمومی باقی بماند؛ اما شعار «پهلوی برمی‌گرده» آینده را پیشاپیش مصادره می‌کند. این شعار، به‌جای تقویت شهروندی دموکراتیک، نوعی سیاست منجی‌محور و حذف‌گرا تولید می‌کند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.