گروگانگیری مردم توسط دو جناح جنگطلب در داخل و خارج از ایران
مهدیه گلرو، فعال سیاسی، در گفتوگو با رادیوزمانه تأکید میکند: «مردم ایران مجبور نیستند بین قاتلانشان انتخاب کنند». او از «مقاومت زندگی» در برابر دو پروژه جنگطلبی میگوید؛ یکی در حاکمیت با طرح «جانفدا» و دیگری در دیاسپورا با بازتولید ترومای کشتار دیماه به مثابه «هولوکاست ایرانی».

رژه هواداران پهلوی با نماد ساواک در خیابانهای رگنسبورگ ، مه ۲۰۲۵، آلمان، منبع: شبکه اجتماعی اکس
در دیاسپورای ایرانی، برخی جریانهای سلطنتطلب/پادشاهیخواه که پس از رویدادهای اخیر ایران و مسئله جنگ تا حدی در حاشیه قرار گرفتهاند، در شبکههای اجتماعی فعالانه در حال ترویج این ایدهاند که بازگشت به زندگی عادی نه تنها ممکن نیست، بلکه نباید هم رخ دهد. این جریانها با ایجاد فضای تنش و رد هرگونه آرامش، تلاش میکنند طرفدارانشان را در خیابانها نگه دارند.
از سوی دیگر، در داخل ایران، جبهه پایداری یا همان حجتیهای مدرن، از تجمعات شبانه معترضان به جنگ غیرقانونی اسرائیل و آمریکا با ایران تحت عنوان «جانفدا» به عنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده میکنند. این گروه نیز مانند جریان خارج، از بازگشت به زندگی روزمره مردم استقبال نمیکند و با گرم نگه داشتن بازار تنشها، به دنبال حفظ و گسترش نفوذ خود است.
نقطه اشتراک این دو جریان تندرو، سلطنتطلبان در خارج از کشور و حجتیه مدرن در داخل جنگطلبی آنهاست. هر دو گروه، هرچند از دو سوی مرز و با ایدئولوژیهای متفاوت، با ایجاد فضای التهاب و رد صلح و عادیسازی، در نهایت به ضرر مردم ایران عمل میکنند.
با این حال نباید فراموش کرد که بسیاری از شرکتکنندگان در تجمعات سلطنتطلب خارج و تجمعات جانفدا داخل، افراد عادی و مردمانیاند که تا همین چندی پیش فقط دنبال آزادی، صلح و یک زندگی معمولی بودند. انتقاد اصلی به جریانهای تندرو و آخرالزمانی است که این نیروی مردمی پاک را به نفع جنگ و ویرانی مصادره میکنند.
جبهه پایداری با کمک مداحان به دنبال قهرمانسازی از اقشار آسیبپذیر یا خشمگین اجتماعی است، درست همان کاری که سلطنتطلبان افراطی با گارد جاویدان و راهپیمایی طرفداران ساواک یا ادای احترام به سربازان کشته شده امریکایی در شبکههای اجتماعی انجام میدهند.
آیا راه «نجاتی برای مردم عادی از گروگانگیری دو جریان افراطی، یکی در حاکمیت و یکی در دیاسپورا وجود دارد؟ با خانم مهدیه گلرو، فعال سیاسی گفتوگو کردهایم.
آیا ادامه زندگی عادی، خیانت به مقاومت است؟
گلرو معتقد است که چالش اصلی در اینجا بر سر تعریف نوع مبارزه و مقاومت است. او خود را پیرو ایده «مقاومت زندگی» میداند؛ ایدهای که ریشه در افکار فوکو و گرامشی دارد. به گفته او، در این نوع مقاومت، آرامش نیز به شکلی وجود دارد، اما درباره مفهوم «آرامش» اختلاف نظر جدی وجود دارد: اینکه مقاومت دقیقاً چیست، کجا به ابتذال شرمآور نزدیک میشود و کجا میتواند شکلی از مبارزه تلقی شود.
او تأکید کرد که در نگاه گرامشی، مقاومت کاملاً مشخص است: مقاومت در زندگی روزمره، فرهنگ، زبان و جامعه مدنی، و امتناع از منفعل بودن در برابر آنچه حکومت توتالیتر برای فرد رقم میزند. گرامشی کنشگری سیاسی را محدود به مبارزه خیابانی نمیبیند، بلکه خودِ زیستن در دل یک حکومت توتالیتر را نوعی مقاومت میداند.
به باور گلرو، به همین دلیل است که گاهی تصاویری از داخل ایران - مانند زنان بدون حجاب روی موتور یا زنانی که مقابل دوربین مدلینگ میکردند - چه داخل کشور و چه در خارج، مورد حمله قرار میگیرد با این ادعا که «این تصاویر، تصویر دیگری از جمهوری اسلامی به جهان مخابره میکند». در حالی که او و همفکرانش این رفتارها را مقاومت مدنی میدانند. او گفت این زنان علیرغم سرکوب، بیکاری و جریمههای سنگین، مقاومت خود را ادامه میدهند.
گلرو افزود که حتی پیش از کشتار دیماه نیز این درگیریها وجود داشت؛ عدهای آن را مقاومت مدنی میدانستند و عدهای دیگر آن را عادیسازی وضعیت و تغییر ماهیت جمهوری اسلامی تلقی میکردند. این دوگانه پس از کشتار ۱۴۰۱ تندتر شد:
تصاویری از ایران که نشان میداد مردم در کافهها هستند یا زندگی عادی میکنند -حتی در فاصله بین کشتار دیماه تا شروع جنگ - وقتی اینترنت هنوز تا حدی وجود داشت، فروشندگان آنلاین کارشان را شروع میکردند، مورد انتقاد قرار میگرفتند. انگار اگر کسی بگوید «فروشندگان آنلاین میتوانند کارشان را شروع کنند»، یعنی شرایط به حالت عادی برگشته است.
او خاطرنشان کرد که باید تعریف کنیم «شرایط عادی» چیست؟
آیا ادامه زندگی - فروشندهای که فروشندگی کند، ورزشکاری که ورزش کند و هر فرد عادی که کار روزمرهاش را انجام دهد - در تضاد با مقاومت است؟
به نظر گلرو، این دوگانه بعد از کشتارهای اجتماعی، آغاز جنگ و قطع اینترنت بیشتر آشکار شد و همه چیز به این سؤال برمیگردد که ما مقاومت مدنی را زیر سایه یک حکومت توتالیتر — که بر تمام عرصههای زندگی سایه افکنده - چگونه تعریف میکنیم. حتی نداشتن اینترنت نیز بخشی از همین سیستم سرکوب است.
آیا راه سوم برای صلح و آزادی بدون همراهی با افراطیها ممکن است؟
گلرو توضیح داد که در چهار دهه گذشته، جامعه مدنی ایران و مردم عادی - حتی کسانی که دنبال تغییر نبودند - بخشی از مقاومت را در برابر سیستم سلطه رقم زدهاند.
سیستم سلطه، چه جمهوری اسلامی باشد و چه سلطنتطلبها، چارچوبهایی دارد، شابلونهایی دارد که میگوید: اگر تو در این چارچوب زندگی کنی و اگر در این چارچوب مبارزه کنی، اگر فقط این شعارها را بدهی، مردم محسوب میشوی.
به یک معنا – به گفته گلرو - دو تعریف متفاوت از «مردم» وجود دارد: از یک سو، رسانههای جمهوری اسلامی از مردمی حرف میزنند که به نماز جمعه و راهپیماییها میروند و حامی ولایت فقیه هستند. از سوی دیگر، رسانههایی مانند ایران اینترنشنال از مردمی سخن میگویند که تیشرت «زن، زندگی، آزادی» میپوشند، شعار «جاوید شاه» سر میدهند و به فراخوانهای رضا پهلوی پاسخ میدهند.
گلرو تأکید کرد که هر دو گروه بخشی از جامعه ایران هستند و باید به رسمیت شناخته شوند، اما بخش سوم و مهمی از جامعه وجود دارد که هیچ رسانهای ندارد؛ نه پروپاگاندای جمهوری اسلامی و نه پروپاگاندای خارج:
مردمی هستند که زیر بار قطعی اینترنت، نداشتن شبکههای اجتماعی و نداشتن صدایی در رسانهها قرار دارند.شاید بتوان گفت جمعیتشان، حتی به اعتقاد من بیشتر از این دو جریان پرسر و صدا است، ولی قطعاً کمتر از آنها نیست. آنها جمعیتی هستند که راه سوم هستند. تمام این سالها، بعد از انقلاب، بعد از جنبش زن، زندگی، آزادی و به طور خاص بعد از جنگ دوازدهروزه، بعد از کشتار دیماه و بعد از جنگ چهلروزه، صدایی هستند که زیر خروارها خاکی که رویش ریخته شده، به خاطر قطع اینترنت شنیده نمیشود. ما موظف هستیم حداقل بگوییم که این بخش از جامعه ایران هم وجود دارد و نمیتوان روی آن چشم بست. گروهی هستند که همزمان هم با استبداد داخلی مبارزه میکنند و سلطهگری را با «زندگی کردن» به شکل دیگری به چالش میکشند و همزمان نمیخواهند شعارهای اقتدارگرایان داخل یا مخالفان خارج از کشور را تکرار کنند و به دنبال بمباران کشور باشند.
گلرو تأکید کرد که ما باید همه صداها و بخشهای مختلف جامعه را به رسمیت بشناسیم، زیرا همه با هم مردم ایران را تشکیل میدهند، نه فقط کسانی که با ایده ما همسو هستند.
چگونه از دوگانه شر برسیم به صدای سوم؟
این پرسش در میان است که چگونه میتوان بین ادای احترام به قربانیان و جلوگیری از مصادره تراژدی توسط گروههای جنگطلب تمایز گذاشت؟ آیا راهی وجود دارد که بدون فراموش کردن کشتار دیماه، بدون فراموش کردن شهدای میناب و بدون گرفتار شدن در وضع آخرالزمانی تندروها، به سمت زندگی عادی در یک جامعه مدنی حرکت کنیم؟
گلرو در پاسخ گفت: صد درصد چنین راهی وجود دارد، ولی ساده نیست.
در شرایط بحرانی، همه آدمها و به طور کلی جامعه ترجیح میدهد دنبال راهحلهای ساده برود و دوگانهسازی سادهترین راهحلی است که هر انسانی در بحران میتواند داشته باشد. یعنی دوگانه بین اینکه جمهوری اسلامی خوب است یا آمریکا، اسرائیل و پهلوی خوب هستند. اما مسئله این است که میشود در این بین هم جمهوری اسلامی و هم متجاوزان خارجی را قاتل دانست و بین قاتلها انتخاب نکرد. یعنی بین دوگانه قاتلینی که به هر شکلی مردم ایران را میکشند و نفع مردم ایران را نمیخواهند، انتخاب نکنیم. برویم سراغ اینکه با هر دوی این قاتلان مخالفت کنیم: هم با کسانی که در آبان ۹۸ و قبل و بعد از آن و همین امروز با اعدامها مردم ایران را میکشند، و هم کسانی که با تحریمها و بمبها مردم ایران را میکشند. این امکان وجود دارد، این یک واقعیت است.
گلرو ادامه داد که ما با دو ساختار و دو صدای بلندگوهای بسیار قوی، نه فقط در ایران بلکه در سطح جهان مواجه هستیم. رسانههای بینالمللی یا «روایت» اسرائیل و آمریکا را تکرار میکنند یا«روایت» جمهوری اسلامی را. رسانههای داخل کشور و رسانههای فارسیزبان خارج هم هر کدام مشخص هستند. اما این مسئله واقعیت را تغییر نمیدهد:
مردم ایران مجبور نیستند بین قاتلانشان انتخاب کنند، مجبور نیستند بین «شر جمهوری اسلامی» یا «اسرائیل و آمریکا» یکی را برگزینند، بلکه میتوانند مخالف هر دو باشند. همانطور که هر روز شاهدیم، این صدا روزبهروز پررنگتر میشود.
او در پایان گفت که اگر اینترنت در ایران وجود داشت و قطع نبود و رسانههای بیشتری مانند این رسانه فرصت حرف زدن داشتند، قطعاً میشد این صدا را بیشتر بازتاب داد و به گوش همه رساند. اما با وجود محدودیتها، باید تلاش بیشتری کرد. کسانی که دو روایت غالب را پررنگ میکنند، بلندگوهای بیشتری در اختیار دارند، بنابراین برای شنیده شدن صدای سوم باید زحمت بیشتری کشید. با این حال، این کار شدنی است و امکانش وجود دارد. نباید در این هزارتوی سکوت گیر افتاد:
هرچند داخل ایران به دلایل امنیتی برخی موضعگیریها دشوار است، اما همچنان میتوان به وظیفه خود عمل کرد و گفت که این دوگانه فقط برای سادهسازی شرایط ساخته شده است.
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده و متن را هم او نوشته است.





نظرها
نظری وجود ندارد.