«رمانتیکزدگی سیاسی»؛ وقتی گذشته جای آینده را میگیرد
أسرین ـ جامعهای که نتواند میان نقد گذشته و اسطورهسازی از آن تعادل برقرار کند، ممکن است بارها در چرخه بازتولید همان بحرانها گرفتار شود. سیاست مدرن، بیش از هر چیز، نیازمند توانایی تصور آینده است؛ نه صرفاً بازگشت مداوم به خاطرههای بازسازیشده از گذشته.

برلین، آلمان، دوم مارس ۲۰۲۶ ـ منبع: shutterstock

در سالهای اخیر، همزمان با فرسایش امید اجتماعی و بحرانهای اقتصادی و سیاسی در ایران، نوعی گرایش نوستالژیک نسبت به گذشته در بخشی از افکار عمومی تقویت شده است. یکی از نمودهای این وضعیت را میتوان در شعارهایی مانند «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» مشاهده کرد؛ شعارهایی که بیش از آنکه بر تحلیل ساختارهای سیاسی و اجتماعی استوار باشند، بر تصویرسازی عاطفی از یک گذشته آرمانی تکیه دارند. در علوم اجتماعی، میتوان این پدیده را ذیل مفهومی به نام «رمانتیکزدگی سیاسی» فهم کرد.
رمانتیکزدگی سیاسی، برخلاف برخی سوءبرداشتها، یک اختلال روانشناختی یا مفهوم بالینی نیست؛ بلکه اصطلاحی در جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن، تصویر آرمانیشده از یک دوره تاریخی، رهبر سیاسی یا نظام حکمرانی، جای تحلیل واقعبینانه از امکانات، محدودیتها و تناقضهای آن را میگیرد. در چنین وضعیتی، گذشته نه بهعنوان تجربهای تاریخی، بلکه بهعنوان «بهشت ازدسترفته» بازسازی میشود.
حذف پیچیدگیهای تاریخی
نخستین ویژگی رمانتیکزدگی سیاسی، حذف روابط پیچیده علتومعلولی در تاریخ است. برای مثال، در روایت نوستالژیک از دوران پهلوی، معمولاً بر رشد اقتصادی دهه ۴۰، مدرنسازی شهری، توسعه زیرساختها یا ظاهر سکولار حکومت تأکید میشود؛ اما همزمان، عواملی که به بحران مشروعیت آن نظام انجامیدند به حاشیه رانده میشوند.
در حالیکه انقلاب ۱۳۵۷ صرفاً محصول «تبلیغات مذهبی» یا «اشتباه مردم» نبود، بلکه نتیجه انباشت نارضایتیهای متنوع سیاسی و اجتماعی بود: از سرکوب مخالفان توسط ساواک گرفته تا شکاف طبقاتی، وابستگی اقتصادی و محدودیت مشارکت سیاسی. روشنفکران، دانشجویان، بخشی از طبقه متوسط، نیروهای مذهبی، چپها و حتی بازاریان، هر یک به دلایل متفاوتی با حکومت پهلوی دچار تعارض شده بودند. رمانتیکزدگی، این بستر پیچیده را پاک میکند و تنها ویترینی از رفاه یا اقتدار را برجای میگذارد.
غلبه نماد بر برنامه
دومین مؤلفه این پدیده، جانشین شدن «نماد» به جای «برنامه سیاسی» است. در فضای رمانتیک، یک پرچم، یک نام خانوادگی یا یک تصویر تاریخی، بهتدریج جای بحث درباره نهادها و سازوکارهای حکمرانی را میگیرد.
در این چارچوب، پرسشهای بنیادینی مانند اینها کمرنگ میشوند:
- چه نوع نظام سیاسی قرار است جایگزین شود؟
- نسبت قدرت سیاسی با انتخابات و آزادی مطبوعات چگونه تعریف خواهد شد؟
- جایگاه اقوام، زنان و نیروهای مدنی در ساختار جدید چیست؟
- رابطه ایران با قدرتهای جهانی بر چه اساسی تنظیم خواهد شد؟
در عوض، نوعی تصور جادویی شکل میگیرد که گویی صرفِ بازگشت یک نماد تاریخی، خودبهخود نظم سیاسی و اقتصادی را اصلاح خواهد کرد. این دقیقاً همان نقطهای است که سیاست از عرصه برنامهریزی و نهادسازی، به عرصه اسطورهسازی منتقل میشود.
شکاف میان حافظه زیسته و حافظه فرهنگی
واقعیت مهم دیگر آن است که اکثریت جامعه ایران امروز، تجربه مستقیمی از دوران پهلوی ندارند. بیش از دو سوم جمعیت کشور پس از انقلاب متولد شدهاند و شناخت آنان از آن دوره، عمدتاً از طریق روایتهای رسانهای، خاطرات خانوادگی یا شبکههای اجتماعی شکل گرفته است.
در جامعهشناسی حافظه، میان «حافظه زیسته» و «حافظه فرهنگی» تفاوت مهمی وجود دارد. حافظه زیسته، مبتنی بر تجربه مستقیم است؛ اما حافظه فرهنگی از طریق روایت و بازنمایی منتقل میشود. برای نسل امروز، پهلوی نه یک تجربه روزمره، بلکه تصویری رسانهای است؛ تصویری که میتواند بسته به فضای سیاسی، بیش از حد سیاه یا بیش از حد طلایی بازنمایی شود.
از همینرو، بسیاری از شعارهای نوستالژیک، شکاف عمیقی با مطالبات واقعی نسل جدید دارند. دغدغههای جوان امروز بیش از آنکه حول بازگشت به گذشته باشد، پیرامون کیفیت زندگی، آزادیهای فردی، آینده شغلی، اینترنت آزاد، مهاجرت، بحران اقتصادی و امنیت روانی شکل گرفته است.
تقلیل سیاست به «قهرمان»
یکی دیگر از ویژگیهای رمانتیکزدگی سیاسی، فروکاستن تحولات تاریخی به اراده افراد است. در این نگاه، تغییرات اجتماعی نه حاصل توازن نیروهای سیاسی، اقتصادی و نهادی، بلکه نتیجه حضور یا غیاب یک «منجی» تلقی میشود.
به همین دلیل، جملاتی مانند «اگر فلان شخص برگردد همهچیز درست میشود» یا «فقط کافی است ارتش بیطرف شود» محبوبیت پیدا میکنند. این نوع نگاه، فهم ساختاری از سیاست را تضعیف میکند و بهجای تحلیل نیروهای اجتماعی، همهچیز را به شخصیتها تقلیل میدهد.
در حالیکه تجربه تاریخی نشان میدهد هیچ گذار سیاسی پایداری صرفاً با اتکاء به کاریزمای فردی شکل نمیگیرد. نهادها، توافقهای اجتماعی، ساختار اقتصادی، جامعه مدنی و فرهنگ سیاسی، عناصر تعیینکنندهتری نسبت به افراد هستند.
نوستالژی؛ محصول بنبست سیاسی؟
با این حال، رمانتیکزدگی را نباید صرفاً به «نادانی سیاسی» تقلیل داد. در بسیاری از جوامع، نوستالژی سیاسی زمانی تقویت میشود که جامعه افق روشنی برای آینده نمیبیند. هنگامی که نیروهای سیاسی قادر به تولید آلترناتیوی قابلاعتماد نیستند، گذشته حتی گذشتهای مسئلهدار میتواند جذابتر از آیندهای مبهم به نظر برسد.
به همین دلیل، رشد نوستالژی پهلوی را باید تا حدی نشانه فرسودگی تخیل سیاسی در ایران امروز دانست؛ وضعیتی که در آن، بخشی از جامعه بهجای تصور آیندهای تازه، به بازسازی گذشته پناه میبرد. این پدیده منحصر به ایران هم نیست. در بسیاری از کشورها، از روسیه پساشوروی گرفته تا برخی کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین، بحرانهای اقتصادی و سیاسی زمینه احیای روایتهای نوستالژیک از گذشته را فراهم کردهاند.
تفاوت آرمانخواهی و رمانتیکزدگی
در نهایت، باید میان «آرمانخواهی سیاسی» و «رمانتیکزدگی» تمایز گذاشت. آرمانخواهی، اگرچه وضع موجود را نقد میکند، اما همزمان به محدودیتها، هزینهها و پیچیدگیهای تغییر نیز آگاه است. اما رمانتیکزدگی، موانع را انکار میکند و گذشته را به نسخهای ساده و بیتناقض تبدیل میسازد.
جامعهای که نتواند میان نقد گذشته و اسطورهسازی از آن تعادل برقرار کند، ممکن است بارها در چرخه بازتولید همان بحرانها گرفتار شود. سیاست مدرن، بیش از هر چیز، نیازمند توانایی تصور آینده است؛ نه صرفاً بازگشت مداوم به خاطرههای بازسازیشده از گذشته.




نظرها
نظری وجود ندارد.