گزارش میدانی
پرستاران؛ آنان که در دلِ مرگ، زندگی را حمل میکنند
رهام بخشنده ـ این مقاله روایتی از زیست پرستاران در ایرانِ بحرانزده است؛ زنانی که از همهگیری کرونا تا اعتراضات دیماه و روزهای جنگ، میان مرگ، فرسودگی و مراقبت ایستادهاند. در این نوشته کوشیدم نشان دهم چگونه بیمارستانها در لحظات سرکوب و جنگ، از فضای درمان به بخشی از میدان مقاومت اجتماعی بدل شدند؛ جایی که پرستاران نهتنها زخمیها را درمان میکردند، بلکه هویت آنان را پنهان و حافظه خشونت را ثبت میکردند. این مقاله همزمان تصویری از فروپاشی روانی، فرودستسازی و فشار اقتصادی کادر درمان ارائه میدهد و از پرستاران بهعنوان یکی از مهمترین سوژههای «حیات اجتماعی» و مقاومت در ایران امروز یاد میکند.

پرستاران خسته ـ عکس از محمدحسن ظریفمنش ـ باشگاه خبرنگاران پویا
ما هنوز از وقایع دیماه دچار شوک بودیم و حالا جنگ؛ تهران در آتش میسوزد و هر روز اجساد و زخمیها به بیمارستان میآیند. توان تحمل این همه سیاهی سخت است. من و همکارانم مجبور هستیم دو شیفت کار کنیم و این شرایط کار را سختتر میکند. امکان مرخصی وجود ندارد. نمیشود از کار امتناع کرد. افرادی که از جنگ حمایت میکنند، بد نیست سری به بیمارستانها بزنند و فاجعه را از نزدیک ببینند.
روایت یک پرستار را خواندید. این متن را میتوان با توصیف این تصویر آغاز کرد: در زمان همهگیری کووید-۱۹، زمانی که همگان در قرنطینه بودند، وهم و وحشت در جامعه نفوذ کرده بود. تصویری از پرستاران را به یاد میآوریم که تمام ساعات روز و شب را در خطرناکترین فضای ممکن، یعنی بیمارستان، سپری میکردند و چهرهای شکننده از «کار ضروری» و «بازتولیدی» و درعینحال توانمندی جامعه را ترسیم میکردند. از اینرو، در یک وضعیت استثنایی، این پرستاران بودند که در معرض مرگ و خطر، نیروی ضروری کار را تشکیل میدادند.
این مسئله تا به امروز خود را در بحرانهای مختلف نشان داده است: جنگ دوازدهروزه، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و جنگ ۳۹ روزه. در واقع، شاید بتوان گفت پرستاران و کار آنها امر مشترکی را شکل میداد که امیدی در درون تاریکی دوران ماست. پرستارانی که خود در معرض انواع فشارهای روانی، جسمی و مادی قرار میگرفتند، با این حال امر مشترکی را برای تخیل یک جامعهی دیگر در خود متبلور میکردند. دوگانهای وجود دارد؛ از طرفی روایتهایی را از زیست شکنندهی پرستاران شنیدهایم و از طرف دیگر، آنها را میتوان جزء اساسی قوامبخشیدن به حیات دانست. نه حیات نباتی انسانها، بلکه حیات اجتماعی که بر پایهی مراقبتهای افقی و اجتماعی قوام مییابد. به همین علت، سوژهی اجتماعی پرستاران از طرفی استثنایی است و درعینحال قطبنمایی است برای ابداع و بازتولید عواطف و امر مشترک در جامعه.
کوشش آنها در شکنندهترین حالت زندگی، جایی که بیش از هر فضا-زمان دیگری مرگ گسترش پیدا میکند، عمل و کوششی برای توانمندی زندگی است؛ و زندگی در اینجا کوششی برای تداوم جامعه است. چنانکه اسپینوزا میگوید: «انسان آزاد کمتر از هر چیزی دربارهی مرگ میاندیشد و حکمت وی تأمل دربارهی مرگ نیست، بلکه تأمل دربارهی حیات است.»
از نجات زخمیها تا پنهانکردن نامها؛ بیمارستان به بخشی از قیام بدل شد
زنان در جریان قیام دیماه ۱۴۰۴ و ماههای پس از آن، تنها در خیابانها حضور نداشتند؛ آنها در فضاهایی ظاهر شدند که در نگاه نخست سیاسی به نظر نمیرسیدند، اما بهتدریج به بخشی از میدان اعتراض تبدیل شدند. یکی از مهمترین این فضاها، بیمارستانها بود؛ جایی که مرز میان مراقبت و مقاومت هر روز کمرنگتر میشد. در راهروهای شلوغ اورژانس، زنان بسیاری ــ از پرستاران و پزشکان گرفته تا مادران و خواهران مجروحان ــ تنها نقش امدادرسان نداشتند. آنان شاهدان مستقیم خشونتی بودند که از خیابان به تختهای بیمارستان منتقل شده بود. بعضی از پرستاران بعدها روایت میکردند که چگونه پیش از ثبت نام زخمیها، بارها دربارهٔ خطر بازداشت آنان هشدار داده میشد؛ یا چگونه گاهی نام بیماران را تغییر میدادند تا نیروهای امنیتی نتوانند مجروحان را شناسایی کنند. کنش زنان در این فضا فقط به مراقبت پزشکی محدود نماند. پنهانکردن هویت زخمیها، جلوگیری از انتقال بازداشتشدگان، خبررسانی به خانوادهها و ثبت روایت آنچه در بیمارستان میگذشت، بخشی از شبکهای بود که در دل سرکوب شکل گرفت. حتی ایستادن کنار تخت مجروحان و نپذیرفتن ورود نیروهای امنیتی به اتاقها، خود به شکلی از مقاومت روزمره بدل شد.
در روایت زنانی که در بیمارستانها حضور داشتند، کشتهشدگان و مجروحان دیگر صرفاً اعدادی در گزارشها نبودند؛ هر بدن زخمی داستانی داشت و هر نام، بخشی از حافظهٔ جمعی قیام را حمل میکرد. زنان، با روایتکردن این تجربهها، خشونت پنهانشده پشت آمار رسمی را به حافظهی جمعی جامعه منتقل کردند.
پرستاری پس از فاجعهی دیماه روایت میکند:
بسیاری از پرستارانی که به من در مداوای زخمیها کمک میکردند، اکثراً کارآموزانی بسیار جوان بودند. از طرفی اجساد و زخمیها بسیار زیاد بودند و انگار هیچیک از ما توانایی گذر از دوزخ را نداشتیم؛ واقعاً بیمارستان به دوزخ تبدیل شده بود. هر لحظه زخمیها و کشتهها بیشتر میشدند و در همین حال که تعداد آنها بیشتر میشد، مأموران نیز به راهروهای بیمارستان هجوم میآوردند و با توحش همهجا را وارسی میکردند. گاه اگر پرستاران مقاومت میکردند و اجازهی ورود و کنترل به آنها نمیدادند، پرستاران را نیز دستگیر میکردند. واقعاً بیمارستان به میدان نبرد تبدیل شده بود. البته این نبرد تنها مقاومت برای پس راندن مأموران نبود؛ این مقاومت واقعاً در شغل ما اتفاق میافتاد. وظیفهی ما نجات آسیبدیدگان و زخمیها بود؛ البته گاه مقاومتهایی را شاهد بودیم که بعضی از پرستاران جنازهها را نیز از دست مأموران مخفی میکردند که البته تبعاتی برای آنها داشت. اما بازگرداندن زخمیها به زندگی، نبردی در اعماق جهنم بود. حالا تعهد شغلی ما جرمانگاری شده بود.
فردی که تیر به چشمهایش اصابت کرده بود، چنین روایت کرده است:
فضای بیمارستان خیلی عجیب بود؛ پر از وحشت و درعینحال راوی رشادت و رفاقتی عمیق میان کادر درمان و مردم. پرستاران و پزشکان چشم من را معالجه کردند، بدون اینکه حتی از من پول بگیرند و آنها بهصورت مخفیانه این کار را کردند.
در روزهای پس از دیماه، پرستاری دیگر از وضعیت شکنندهی اعصاب و روان خود روایت کرده است:
پس از دیماه، تمامی همکاران ما دچار افسردگیهای شدید، بیخوابیهای طولانی و کابوس شدهاند؛ از همهچیز میترسند و نتوانستهاند آن وقایع را فراموش کنند. ما شاهد فروپاشی روانی بودهایم؛ حجم مصرف قرصهای آرامبخش در میان همکاران خیلی زیاد شده است. از طرفی ما این فروپاشی روانی را داریم و از طرف دیگر، بسیاری از همکاران تنها به علت انجام وظیفهی انسانی خود توسط نیروهای امنیتی بازخواست شدهاند. بعضیها تهدید شدهاند و بعضیها حتی سمت خود را در بیمارستان از دست دادهاند. فروپاشی روانی در میان کارآموزان و افراد جوانتر خیلی بیشتر است. ما سعی میکنیم با جمعشدن کنار یکدیگر دست به بازسازی روان جمعی خود بزنیم. سعی میکنیم بهصورت گروهی رواندرمانی کنیم. نمیدانم فایده دارد یا نه، ولی تنها راه مؤثر است.
این روایت دقیقاً یک شب قبل از شروع جنگ گفته شده است؛ حال فرض کنیم ما با گروهی از انسانها مواجه شدهایم که روان آنها بهطور کامل مخدوش شده است و خودشان با تشکیل گروههای مراقبتی سعی میکنند مقاومت کنند. اما تاریکی جنگ و باز هم هجوم اجساد و انبوهی از زخمیشدگان، سد معبری بر فرایند مراقبت است. در زمان جنگ، پرستاران مجبور بودند با روح و روانی فرسوده در بیمارستانها مشغول به کار شوند.
در میان بحرانهای اقتصادی پس از جنگ و محاصرهی دریایی، یکی از همین پرستاران چنین میگوید:
من دو ماه است که اجارهی خانه ندادهام. از طرفی با حقوقم همینطور هم توان پرداخت مخارج زندگی را نداشتهام. حالا پس از جنگ همین حقوق هم به من داده نشده است و میگویند توان پرداخت کامل حقوق را نداریم و تنها هفت میلیون تومان از حقوق دو ماه به من داده شده است. این جنگ ادامه دارد، در تکتک سلولهایمان.
از فرودستسازی تا مقاومت؛ زیستِ پرستاران در ایران بحرانزده
در روز جهانی کارگر سال ۱۳۹۸، پرستاران یکی از اصلیترین شرکتکنندگان آن تجمع در کنار دیگر نیروهای کار بودند. امری که نشاندهندهی ترکیب و درهمتنیدگی اشکال گوناگون کار و نیروهای تولیدی و بازتولیدی در سطح جامعه است و ایجاد همبستگی درونی میان این اشکال امری ضروری است. از طرف دیگر، در این سالها شاهد اعتصابها و تجمعهای اعتراضی پرستاران بودهایم. علت اصلی این اعتراضات فشار کاری زیاد و حقوق اندک است و در دو سال گذشته این وضعیت به مرحلهای از شکنندگی رسیده است. در سال ۱۴۰۳، معترضان در اعتراضات خود در چند شهر شعار دادند: «تورم دلاری، حقوق ما ریالی»، «با کرونا جنگیدیم، حمایتی ندیدیم»، «اضافهکار بیست تومن، خجالت خجالت». از اینرو، برخلاف سیمای ترسیمشده از تحصیلکردگان و پرستاران، این قشر در پیوندی درونی با فرودستسازی قرار میگیرند؛ از اینرو، چنانکه گفته شد، هم جزئی از ترکیببندی طبقاتی هستند و هم سوژهی مقاومتی که در اعماق جامعه حضور دارد.
این را هم میتوان در اعتراضات آنها بهعنوان سوژهای مطالبهگر دنبال کرد و هم در جریان «کار ضروری» آنها؛ زمانی که برای تعهد به کار خود و نجات آدمها، جان خود را به خطر میاندازند. از زمان همهگیری کرونا که با شور زندگی در فضای مرگآلود به کار مشغول بودند، چه در دیماه ۱۴۰۴ که در معرض تهدید نیروهای امنیتی و حملات نیروهای ضدشورش و سرکوب به بیمارستانها، بهصورت مخفیانه بیماران را مداوا میکردند و چه در وضعیت جنگی که در معرض انواع بمبهای وحشتناک، بدون هیچ واهمهای، به پاس شور زندگی به میدان میرفتند. از اینرو، آنچه در زیست پرستاران در سال گذشته شاهد بودهایم، تقاطعی از میل به زندگی، فروپاشی روانی، دستمزد پایین و فشار بالای کار بوده است؛ در نهایت، آنها در میان خود با دوستی و تشکیل اجتماع میتوانند تا حدی فشارهای ناشی از کشتار، جنگ و فروپاشی را تاب بیاورند. از طرف دیگر، شاید زیست پرستاران تصویری چندلایه از اقشار گوناگون تحت ستم در ایران باشد.




نظرها
نظری وجود ندارد.