قلب زنانهی تاریخِ تبعید در پاریس میتَپد
شیلان سقزی ـ گردهمایی «زنان تبعیدی کنشگر» در پاریس، صحنهای برای روایت زنانی بود که از دل جنگ، سرکوب، تبعیض و آوارگی برخاستهاند اما همچنان در حال بازسازی زندگی، مقاومت و کنشگریاند. از افغانستان و ایران تا سوریه و ماداگاسکار، سخنرانان این برنامه از خشونت ساختاری علیه زنان، تجربه تبعید و تلاش برای حفظ صدا، حافظه و کرامت انسانی گفتند. در این نشست، فعالان و نهادهای مدنی بر ضرورت ایجاد مسیرهای امن برای زنان مدافع حقوق بشر و حمایت از ادامه نقش اجتماعی و سیاسی آنان در تبعید تأکید کردند.

گردهمایی «زنان تبعیدی کنشگر»(FEE) در عصر چهارشنبه پاریس، فرانسه، عکس: شیلان سقزی
در پاریس، شهری که حافظه تبعید و انقلاب را در خود حمل میکند، گردهمایی «زنان تبعیدی کنشگر» (FEE) در عصر چهارشنبه ۲۷ مه ۲۰۲۶ در حالی برگذار شد که میتوان آن را لحظهای دانست برای شنیدن صدای جهانی که سالهاست در حاشیه رانده شده است. صدای زنانی که از دل جنگ، سرکوب، تبعیض جنسیتی و آوارگی برخاستهاند، اما در برابر همه تلاشها برای خاموش کردنشان، نه تنها زنده ماندهاند، بلکه به روایتگران عصر خود تبدیل شدهاند. این گردهمایی در مرز میان زخم و امید شکل گرفت؛ جایی که تاریخ نه در کتابها، بلکه بر تن و صدای زنانی نوشته میشود که هزینه گفتن را با زندگی، تبعید و گاه با ترس دائمی پرداختهاند. اینجا، زن تبعیدی دیگر یک عنوان حقوقی یا وضعیت مهاجرتی نیست؛ یک نیروی تاریخی است، یک حافظه زنده و یک فریاد ممتد علیه فراموشی. آنچه در این سالن جریان یافت، مجموعهای از تجربههای پراکنده نبود، بلکه همصدایی عمیق زنانی بود که از کابل تا روژهلات کوردستان، از سویدا تا ماداگاسکار، از سیستانوبلوچستان تا شهرهای اروپا، یک حقیقت مشترک را حمل میکنند، اینکه خشونت علیه زنان نه استثنا، بلکه ساختار است؛ و در دل همین ساختار، مقاومت نیز به یک زبان جهانی تبدیل شده است.
در این صحنه، تبعید پایان نیست؛ ادامه است. ادامهای دشوار، زخمی و در عین حال سرشار از اراده برای بازسازی جهان. زنانی که اینجا سخن گفتند و ایستادند، از دل خاموشی عبور کردهاند تا نشان دهند که سکوت، سرنوشت نیست؛ تحمیل است. و هر تحمیل، روزی با روایت شکسته میشود. این گردهمایی، شهادتی بود بر این حقیقت که در تاریکترین نقاط تاریخ معاصر، هنوز صداهایی هستند که خاموش نمیشوند؛ صداهایی که از مرزها عبور میکنند، از ترس میگذرند و حتی در تبعید، جهان را دوباره روایت میکنند. اینجا، زن تبعیدی نه قربانی تاریخ، بلکه سازنده آن است و این متن، ورود به جهان همین صداهاست، جهانی که در آن، هر روایت، شکلی از مقاومت است و هر صدا، ادامه زندگی. این مراسم با حضور فعالان، نمایندگان نهادهای مدنی، سازمانهای حامی پناهجویان و مدافعان حقوق بشر برگزار شد و از همان ابتدا روشن بود که موضوع صرفاً درباره «پذیرش پناهندگان» نیست؛ بلکه درباره زنانی است که پیش از تبعید نیز در متن مبارزه ایستاده بودند و اکنون نیز میخواهند در سرزمین جدید، نقش اجتماعی و سیاسی خود را بازسازی کنند. تلاش میشود گزارشی از این گردهمایی زنانه در چند بخش در خبرگزاری ژنها منتشر شود.
در آغاز برنامه، برگزارکنندگان ضمن خوشامدگویی به حاضران، پروژه «زنان تبعیدی کنشگر» را در چارچوب تعهد گسترده فدراسیون پروتستان فرانسه برای حمایت از حقوق انسانی افراد در تبعید معرفی کردند؛ تعهدی که تلاش میکند مسئله مهاجرت و پناهندگی را نه از زاویه ترحم، بلکه از منظر کرامت انسانی، توانمندسازی و عدالت اجتماعی بازتعریف کند.
پس از آن، «ایزابل روم» سفیر حقوق بشر فرانسه و «ایزابل ریچارد» رئیس فدراسیون همیاری پروتستان سخنرانی کردند و بر ضرورت ایجاد سازوکارهای امن و پایدار برای حمایت از زنان مدافع حقوق بشر تأکید کردند؛ زنانی که در بسیاری از نقاط جهان به دلیل فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری، ناچار به ترک وطن شدهاند.
«ما این زنان را فقط پناهجو نمیبینیم»
یکی از مهمترین سخنرانیهای مراسم را «لوسی فوتریه-کوک» ایراد کرد؛ سخنرانیای که فضای جلسه را از یک ارائه رسمی فراتر برد و به بیانیهای سیاسی درباره جایگاه زنان تبعیدی تبدیل شد. او با اشاره به ضرورت شکلگیری این پروژه گفت که «زنان تبعیدی کنشگر» در قلب این ابتکار قرار دارند؛ زنانی که صرفاً دریافتکننده کمک نیستند، بلکه خود حامل تجربه، دانش، مقاومت و ظرفیت تغییر اجتماعیاند. به گفته او، این پروژه حاصل همکاری جمعی میان نهادهای مختلف از جمله «Synergies Migrations»، فدراسیون همیاری پروتستان، «La Ruche» و «AHJ» است؛ اما آنچه به این برنامه معنا میدهد، حضور زنانی است که با وجود تجربه خشونت، تبعید و بیثباتی، همچنان برای ساختن آیندهای عادلانه مبارزه میکنند.

فوتریه-کوک توضیح داد که این پروژه بر پایه یک رویکرد مشارکتی شکل گرفته؛ رویکردی که تلاش میکند پاسخهایی دقیق و متناسب با نیازهای واقعی زنان تبعیدی ارائه دهد: از ایجاد مسیرهای قانونی و امن برای خروج و پذیرش گرفته تا حمایت از پروژههای اجتماعی و تغییر روایتهای کلیشهای درباره زنان مهاجر و پناهجو.
از «کریدور انسانی» تا بازسازی زندگی در تبعید
یکی از محورهای اصلی پروژه، ایجاد مسیرهای امن موسوم به «کریدور انسانی» برای انتقال زنان مدافع حقوق بشر در معرض خطر است؛ مسیری که توسط فدراسیون همیاری پروتستان دنبال میشود و هدف آن، جلوگیری از گرفتار شدن زنان در شبکههای قاچاق، خشونت مرزی و مسیرهای مرگبار مهاجرت است.
برگزارکنندگان تأکید کردند که پروژه FEE تنها به «پذیرش» محدود نمیشود، بلکه مرحله دشوارتر، یعنی بازسازی زندگی، استقلال اقتصادی و بازیابی امکان کنشگری اجتماعی را نیز دنبال میکند.
در همین چارچوب، نهاد «La Ruche» مسئولیت حمایت از پروژهها و ابتکارهای اجتماعی زنان تبعیدی را برعهده گرفته است؛ پروژههایی که قرار است زنان را نه به حاشیه، بلکه به متن جامعه جدید بازگرداند. سخنرانان بارها تأکید کردند که هدف این برنامه، تغییر نگاه رایج به زنان پناهجو است؛ نگاهی که اغلب آنها را صرفاً قربانی میبیند، نه کنشگرانی که پیشتر نیز در خط مقدم مبارزه برای حقوق بشر، برابری و آزادی حضور داشتهاند.
تعهدی سهساله برای زنان مدافع حقوق بشر
برگزارکنندگان اعلام کردند که این پروژه در قالب ابتکار «Avec Elles» و در چارچوب تعهدات ارائهشده از سوی فرانسه در مجمع جهانی پناهندگان تعریف شده است. در این چارچوب، سه تعهد اصلی مطرح شد: پذیرش و حمایت از ۳۰ زن مدافع حقوق بشر در معرض خطر به همراه خانوادههایشان از طریق کریدور انسانی؛ حمایت از ۵۰ زن تبعیدی برای توسعه پروژههای اجتماعی و همبستگیمحور؛ و همچنین برجستهسازی مسیرها، تجربهها و نقش این زنان برای مقابله با کلیشههای رایج. سخنرانان این پروژه را «نوآورانه» توصیف کردند، زیرا تمام مسیر تبعید، از نخستین کشور میزبان تا ورود و ادغام در فرانسه را پوشش میدهد؛ پروژهای که قرار است از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷ ادامه پیدا کند و مجموعهای از نهادهای مدنی، انجمنها و بنیادهای بینالمللی از آن حمایت میکنند.

زنانی که تبعید، صدایشان را خاموش نکرد
در ادامه برنامه، «گییوم مانت» مسئول بخش پذیرش تبعیدیان در فدراسیون همیاری پروتستان، جزئیات محور پذیرش پروژه را تشریح کرد و درباره سازوکار حمایت از زنان تبعیدی سخن گفت. او بر اهمیت همراهی شهروندان، انجمنها و شبکههای مدنی در فرآیند پذیرش تأکید کرد و گفت تجربه کریدورهای انسانی نشان داده که ایجاد مسیرهای امن، میتواند جایگزینی واقعی برای مهاجرتهای پرخطر و مرگبار باشد. پس از او، «سوفی وانیه» مدیرکل «La Ruche» درباره برنامههای حمایتی این نهاد برای زنان تبعیدی سخن گفت؛ برنامهای که تلاش میکند زنان را به بازار کار، شبکههای حرفهای و فضاهای تصمیمگیری اجتماعی متصل کند.
او توضیح داد که «La Ruche» از سال ۲۰۱۹ تاکنون صدها پناهجو را در مسیر ادغام اجتماعی و حرفهای همراهی کرده و اکنون پروژه FEE را به عنوان یک برنامه ویژه برای زنان تبعیدی پیش میبرد؛ زنانی که بسیاری از آنها پیش از تبعید نیز در حوزههای اجتماعی، مدنی و حقوق بشری فعال بودهاند. به گفته او، این برنامه صرفاً یک دوره آموزشی نیست، بلکه «مسیر بازسازی اعتمادبهنفس و بازیابی قدرت کنشگری» است؛ مسیری که قرار است زنان را از وضعیت انزوا و حاشیهنشینی خارج کرده و امکان خلق ابتکارهای تازه را برای آنها فراهم کند. در طول مراسم، آنچه بیش از هر چیز تکرار میشد، این ایده بود که زنان تبعیدی فقط حامل رنج نیستند؛ آنها حامل تجربه، حافظه، مبارزه و امیدند. زنانی که اگرچه از سرزمین خود رانده شدهاند، اما همچنان میخواهند جهان را تغییر دهند.
«ما با یک مأموریت متولد شدهایم»؛ روایت پرستو حکیم از نبرد زنان افغانستانی علیه تاریکی
در میان سخنرانیهای مراسم، صدای «پرستو حکیم» بیش از هر چیز سالن را به سکوت واداشت؛ صدایی آرام اما استوار که از دل سالها سرکوب، فرار، تهدید و مقاومت بیرون آمده بود. او نه فقط از تجربه شخصی خود، بلکه از سرنوشت میلیونها دختر افغانستانی سخن گفت؛ دخترانی که در سایه بازگشت طالبان، بار دیگر از ابتداییترین حق انسانی خود، یعنی آموزش، محروم شدهاند.
پرستو حکیم، فعال حقوق زنان و مدیر شبکه «مدارس مخفی» افغانستان، سخنانش را با معرفی کوتاهی از فعالیتهای این شبکه آغاز کرد؛ شبکهای که طی پنج سال گذشته توانسته است برای بیش از ۱۸۰۰ دانشآموز از طریق ۳۵ مدرسه مخفی و ۱۰ مرکز مهارتآموزی امکان آموزش فراهم کند. اما آنچه سخنان او را از یک گزارش ساده فراتر میبرد، روایت زنی بود که آموزش را نه فقط یک حق، بلکه ابزاری برای نجات از چرخه خشونت، ازدواج اجباری و حذف سیستماتیک زنان میدانست.
او گفت پس از بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱ و ممنوعیت دوباره تحصیل دختران، مأموریت این شبکه تنها به آموزش محدود نمانده است؛ بلکه تلاش میکند دختران افغانستانی را به استقلال اقتصادی برساند تا بتوانند در برابر ازدواجهای اجباری و زودهنگام مقاومت کنند. به گفته او، استقلال مالی برای بسیاری از دختران افغانستان تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه مرزی میان بقا و نابودی است؛ فرصتی برای ادامه تحصیل، رؤیاپردازی و زندگی با کرامت.
پرستو حکیم در بخشی از سخنانش توضیح داد که بسیاری از دخترانی که از مدارس مخفی فارغالتحصیل میشوند، بعدها خود به معلم تبدیل میشوند و به جوامعشان بازمیگردند تا به دختران دیگر آموزش دهند؛ زنجیرهای از مقاومت که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. او تأکید کرد که «آموزش فقط زندگی یک دختر را تغییر نمیدهد، بلکه از یک زندگی به زندگی دیگر منتقل میشود.»
این فعال حقوق زنان همچنین از تجربه زندگی در فرانسه سخن گفت و آن را «امتیازی بزرگ» توصیف کرد؛ نه فقط به دلیل امنیت و امکان ادامه تحصیل، بلکه به دلیل حضور در کنار زنانی که هر یک از جغرافیایی متفاوت آمدهاند اما تجربه مشترکی از تبعیض، خشونت و مبارزه دارند. او گفت بسیاری از زنان حاضر در این برنامه، تجربههایی مشترک را با خود حمل میکنند؛ از ازدواج اجباری و تبعیض جنسیتی گرفته تا ایستادگی در برابر افراطگرایی و خشونت ساختاری.

رقصی علیه سکوت؛ روایت کومبا دِمه از فرار، بقا و دوباره برخاستن
در بخش دیگری از مراسم، سالن برای دقایقی از فضای رسمی سخنرانی فاصله گرفت و به صحنهای برای روایت بدن، حافظه و مقاومت تبدیل شد؛ جایی که «کومبا دِمه» فعال حقوق زنان، رقصنده و بازیگر ماداگاسکاری، با صدایی آرام اما زخمی از زندگی خود گفت و سپس با اجرای رقصی تکاندهنده، روایتش را از سطح کلمات فراتر برد.
کومبا دِمه، که یکی از برگزیدگان نخستین دوره پروژه «زنان تبعیدی کنشگر» است، سخنانش را با بازگشت به کودکی آغاز کرد؛ کودکی در ماداگاسکار، در خانوادهای پرجمعیت، جایی که او تنها فرد دارای معلولیت جسمی بود. او گفت در سهسالگی به بیماری فلج اطفال مبتلا شد؛ اتفاقی که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. معلولیتی که نهتنها امکان ادامه تحصیل و رسیدن به رؤیاهایش را محدود کرد، بلکه او را از همان سالهای نخست زندگی با تبعیض، طردشدگی و انزوا روبهرو ساخت. اما آنچه بر او گذشت، به همینجا ختم نشد.
بدن زن؛ میدان خشونت سنت و مردسالاری
کومبا دِمه با صدایی بغضآلود از تجربه ازدواج اجباری سخن گفت؛ ازدواجی که پس از یک تجاوز به او تحمیل شد. او توضیح داد که چگونه بدن و زندگیاش، بدون رضایت و اختیار، به میدان اعمال خشونتی بدل شد که بسیاری از زنان در جوامع مردسالار تجربه میکنند؛ خشونتی که نه فقط جسم، بلکه روح و آینده زنان را هدف قرار میدهد. حاصل آن زندگی اجباری، تولد دخترش بود؛ دختری که خیلی زود او را در برابر تصمیمی سرنوشتساز قرار داد. کومبا گفت زمانی که فهمید خانواده و اطرافیان قصد دارند دخترش را نیز مجبور به ختنه کنند، تصمیم گرفت فرار کند؛ تصمیمی که به گفته خودش، سختترین انتخاب زندگیاش بود. او برای نجات دخترش گریخت؛ گریزی که اگرچه او را از یک خشونت نجات داد، اما وارد مرحله تازهای از ترس، ناامنی و بیثباتی کرد.
«وقتی زنان را خاموش میکنند، این ترانه است که زنده میماند»
در بخش دیگری از برنامه، سالن در سکوتی سنگین فرو رفت؛ سکوتی که با نخستین نتهای صدای «تامارا ابو علوان» شکست. زن دروزی اهل سویدا در سوریه، هنرمند، اجراگر و فعال اجتماعی که تنها دو ماه پیش، در ماه مارس، از طریق کریدورهای انسانی فدراسیون پروتستان و در چارچوب پروژه «زنان تبعیدی کنشگر» وارد فرانسه شده بود، روی صحنه آمد تا نه فقط یک ترانه، بلکه روایتی از جنگ، تبعید، سوگواری و مقاومت را اجرا کند.
تامارا که پس از ورود به پاریس، در مارسی مستقر شده و اکنون پروژههای هنری و اجتماعی متعددی را پیش میبرد، پیش از آغاز سخنانش، ترانه خود را به قربانیان خشونت علیه اقلیتها در سوریه تقدیم کرد؛ به کسانی که در میانه جنگ، فرقهگرایی و سرکوب، صدایشان یا خاموش شده یا هرگز شنیده نشده است.
او سپس با صدایی آمیخته به اندوه و خشم گفت این اجرا را به «تالا» و تمام «شهیدان صلح» تقدیم میکند؛ کسانی که به گفته او پیامشان نه متعلق به یک قوم یا فرقه، بلکه دعوتی انسانی برای ایستادن کنار تمام ستمدیدگان جهان بود.
زنانی که میان جنگ و نسلکشی هنوز ایستادهاند
تامارا ابو علوان در سخنانش خود را نه فقط یک هنرمند، بلکه زنی از سویدا معرفی کرد؛ سرزمینی که به گفته او زنانش سالهاست در میان آتش جنگ، محاصره، خشونت و تبعیض، برای کرامت انسانی مبارزه میکنند. او بخشی از سخنانش را به یاد «ریاض دوایر» اختصاص داد؛ شاعر، روزنامهنگار و فعال صلحطلبی که در ۸۶ سالگی، هنگام رفتن برای اهدای خون، در جریان حملات فرقهای علیه مردم سویدا کشته شد.
تامارا گفت قتل او تنها قتل یک فرد نبود، بلکه «قتل صدای صلح و حقیقت» بود؛ جملهای که فضای سالن را برای لحظاتی در سکوت فرو برد.

«هنر، آخرین پناه انسان در برابر توحش است»
این هنرمند سوری در ادامه، از هنر بهعنوان ابزاری برای مقاومت و ثبت حقیقت سخن گفت؛ حقیقتی که به باور او زیر آوار تبلیغات حکومتی، سانسور و سکوت جهانی دفن میشود. او گفت: «وقتی حکومتها حقیقت را دفن میکنند، این هنر است که شهادت میدهد. وقتی زنان را خاموش میکنند، این صدا و ترانه است که زنده میماند.»
تامارا توضیح داد که در سوریه و لبنان، سالها بهعنوان نقاش، گرافیتیآرتیست، خواننده، دیجی، طراح صحنه و هنردرمانگر فعالیت کرده و تلاش داشته است از طریق هنر، برای کودکان، زنان و افراد تبعیدی فضایی برای بیان درد، ترمیم و بقا ایجاد کند. او گفت از خانوادهای آمده که مبارزه برای حقیقت بخشی از زندگی روزمره آن بوده است؛ مادری که برای قانون و کرامت جنگیده و پدری که نویسنده و «سرباز حقیقت» بوده است. اما با وجود این پیشینه، او نیز مانند هزاران زن دیگر ناچار به ترک خانه و سرزمینش شده است؛ فراری از ترس ربودهشدن، اسارت و مرگ.
بدن زنان؛ میدان جنگ فرقهگرایی
یکی از تکاندهندهترین بخشهای سخنان او، جایی بود که درباره وضعیت زنان دروزی در سویدا سخن گفت؛ زنانی که به گفته او، تنها قربانیان جنگ نیستند، بلکه هدف مستقیم خشونت سازمانیافته قرار گرفتهاند.
تامارا تأکید کرد که زنان و دختران ربوده میشوند، تحت خشونت جنسی قرار میگیرند و بدنشان به میدان جنگ تبدیل شده است؛ خشونتی که او آن را بخشی از تلاشی سیستماتیک برای شکستن روح یک ملت و نابودی هویت یک جامعه بومی توصیف کرد. او گفت آنچه امروز در سویدا رخ میدهد، صرفاً یک بحران سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه نشانههایی آشکار از جنایات جنگی، پاکسازی فرقهای و حتی نسلکشی را در خود دارد. به گفته او، هزاران نفر کشته یا ناپدید شدهاند، خانوادهها آواره شدهاند و حقیقت، پشت دیوار سکوت جهانی پنهان مانده است.
«فرهنگ، سلاح ماست»
با وجود تمام این تاریکی، تامارا بارها بر تداوم مقاومت زنان تأکید کرد؛ زنانی که به گفته او هنوز آواز میخوانند، مینویسند، خلق میکنند و از آزادی سخن میگویند. او گفت زنان دروزی آموختهاند که فرهنگ میتواند به سلاحی علیه نفرت، فرقهگرایی و افراطگرایی تبدیل شود؛ زیرا آزادی بدون عدالت ممکن نیست.
تامارا در بخش دیگری از سخنانش، از همزیستی تاریخی میان جوامع مختلف در سوریه سخن گفت و تأکید کرد که نسل او در کنار کلیساها و مسجدها بزرگ شده و هرگز نفرت از دیگری را نیاموخته است. به گفته او، درست به همین دلیل است که امروز در برابر ایدئولوژیهای مبتنی بر نفرت و حذف ایستادهاند.
آوازی برای آزادی
پس از پایان سخنانش، تامارا اجرای موسیقی خود را آغاز کرد؛ اجرایی که در آن اندوه تبعید، خشم از خشونت و امید به آزادی در هم تنیده شده بود. صدای او، بیش از آنکه یک اجرای هنری باشد، شبیه شهادتی زنده از دل جنگ و تبعید بود؛ صدایی که تلاش میکرد نام قربانیان فراموش نشود و حقیقت، حتی در تبعید، همچنان زنده بماند. او سخنانش را با شعاری به پایان رساند که برای لحظاتی در فضای سالن طنین انداخت: «زنده باد هنر، زنده باد آزادی، زنده باد زنانی که حتی در تاریکی، چراغ زندگی را خاموش نمیکنند.»
«حفاظت از یک زن متعهد، حفاظت از یک حافظه است»
در بخش پایانی این گردهمایی، بنیانگذار و مدیرکل «کمکهای بشردوستانه و روزنامهنگاری» پشت تریبون آمد تا روایتی را که در طول مراسم از افغانستان تا سوریه، از ماداگاسکار تا روژهلات کوردستان ایران شکل گرفته بود، در یک چارچوب سیاسی و جهانی جمعبندی کند؛ چارچوبی که در آن، تجربه زنان نه بهعنوان روایتهای پراکنده، بلکه بهعنوان یک واقعیت مشترک و ساختاری دیده میشود. او سخنان خود را با اشاره به تنوع صداهای شنیدهشده آغاز کرد: صداهایی از سوریه، افغانستان، آفریقا و ایران؛ صداهایی متفاوت در ظاهر، اما بههمپیوسته در عمق تجربه. او گفت این صداها، روایتگر یک واقعیت واحدند: در جهانی که جنگ، سرکوب، آوارگی اجباری و فروپاشی ساختارهای مدنی گسترش یافته، زنان متعهد اغلب از نخستین هدفهای خشونتاند؛ اما در عین حال، از آخرین کسانی هستند که میدان را ترک میکنند. آنها همچنان مینویسند، روایت میکنند، خلق میکنند، مستندسازی میکنند و فضاهای گفتوگو را زنده نگه میدارند؛ حتی زمانی که خودشان در معرض تهدید، تبعید یا حذف قرار دارند.

از روایتهای فردی تا یک نقشه جهانی خشونت
سخنران تأکید کرد آنچه در روایتهای تامارا ابو علوان، پرستو حکیم، کومبا دِمه و دیگر زنان شنیده شد، مجموعهای از داستانهای جداگانه نیست؛ بلکه نشانههای یک الگوی مشترک و گستردهتر است. به گفته او، امروز خشونت دیگر صرفاً نظامی نیست؛ بلکه ابعاد اطلاعاتی، ایدئولوژیک، مذهبی و روانی نیز پیدا کرده است. در چنین شرایطی، زنان متعهد بیش از هر گروه دیگری در معرض چندلایهای از تهدیدها قرار میگیرند: از حذف فیزیکی تا تخریب اعتبار، از سرکوب حقوقی تا جنگ روایتها.
او هشدار داد که در سالهای اخیر، حملات علیه روزنامهنگاران، فعالان، هنرمندان و مدافعان حقوق بشر افزایش یافته است، در حالی که جوامع مدنی زیر فشار افراطگرایی، جنگهای فرسایشی و دوقطبیسازی اجتماعی بهتدریج تضعیف میشوند.
زنان در تبعید؛ از آسیبپذیری تا کنشگری سیاسی
مدیرکل «کمکهای بشردوستانه و روزنامهنگاری» تأکید کرد که یکی از خطاهای رایج در نگاه به زنان تبعیدی، تقلیل آنها به «قربانیان صرف» است. او گفت این زنان، در کنار تجربه آسیبپذیری، کنشگران سیاسی، فرهنگی و دموکراتیک هستند؛ افرادی که نهتنها از خشونت گریختهاند، بلکه همچنان در حال تولید دانش، روایت و مقاومتاند.
به گفته او، همین نگاه باعث شده پروژههایی مانند FEE اهمیت پیدا کنند؛ پروژهای که تلاش میکند میان حفاظت، توانمندسازی و تداوم کنشگری یک پیوند واقعی ایجاد کند. او با اشاره به مشارکت «کمکهای بشردوستانه و روزنامهنگاری» در طراحی این برنامه گفت: مسئله فقط اسکان یا حمایت اولیه نیست، بلکه حفظ توانایی کنشگری این زنان در بلندمدت است؛ اینکه صدا، تخصص و نقش اجتماعی آنها پس از تبعید نیز زنده بماند.

شبکهای از ۴۰۰ زن؛ فراتر از مرزها
او در ادامه از ابتکار شبکهای زنانه سخن گفت؛ شبکهای که از سال ۲۰۲۱ توسط این سازمان راهاندازی شده و امروز نزدیک به ۴۰۰ زن را در بر میگیرد، روزنامهنگاران، فعالان، هنرمندان، پژوهشگران و مدافعان حقوق بشر در خاورمیانه، اروپا و مناطق بحرانزده جهان.
این شبکه، به گفته او، نه یک ساختار نمادین، بلکه یک بستر عملی برای تبادل، حفاظت و همبستگی است؛ بستری که در آن زنان در شرایط مختلف جغرافیایی، تجربههای خود را به یکدیگر متصل میکنند و از انزوای فردی به کنش جمعی میرسند. او هشدار داد که فضاهای مدنی و دموکراتیک در بسیاری از کشورها بهشدت در حال کوچک شدن هستند و این وضعیت، همکاریهای فراملی را به ضرورتی فوری تبدیل کرده است.
یک نمونه از همبستگی جهانی
در ادامه سخنرانی، به نمونهای از همکاریهای اخیر اشاره شد، مورد یک روزنامهنگار زن کورد از روژهلات کوردستان ایران که به دلیل تهدیدهای امنیتی، با بسیج مشترک نهادهایی از جمله فرانسه، کنسولگریها، سازمان گزارشگران بدون مرز، خانه روزنامهنگاران و شبکههای مدنی زنان، توانست به امنیت برسد و در فرانسه مورد استقبال قرار گیرد. او از نخستین زنانی بود که در اعتراضات اولیه جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» حضور داشت، پس از بازداشت و شکنجه، ناچار به ترک کوردستان شد؛ نه برای خاموش شدن، بلکه برای ادامه شهادت دادن از طریق روزنامهنگاری. این نمونه، به گفته سخنران، نشان میدهد که حفاظت از یک فرد، در واقع حفاظت از یک «صدا»، یک «حافظه جمعی» و یک «توانایی برای مقاومت و اطلاعرسانی» است.

از ژینای روژهلات تا هورای بلوچستان؛ امتداد یک صدا
در بخش پایانی سخنان، او به نماد جهانی مقاومت زنان در ایران اشاره کرد، جنبش «ژن، ژیان، ئازادی»؛ شعاری که از دل جنبش فمینیستی کورد زاده شد و به یک زبان جهانی برای کرامت، آزادی و مقاومت تبدیل شد. او تأکید کرد که از آن زمان، صدای زنان ایرانی از مرزها عبور کرده و به بخشی از حافظه جمعی جهانی بدل شده است؛ صدایی که در هنر، رسانه و کنشگری اجتماعی ادامه یافته است.
در همین چارچوب، اعلام شد که این گردهمایی با اجرای «هورا میرشکاری» از سیستان و بلوچستان ایران به پایان خواهد رسید؛ اجرایی که نه فقط یک اختتامیه هنری، بلکه ادامه همان خط سیاسی-فرهنگی مقاومت است که در طول روز شکل گرفته بود. وی در پایان تأکید کرد که در جهانی که خشونت اطلاعاتی، افراطگرایی، جنگ روایتها و حمله به روزنامهنگاران رو به افزایش است، هنر و صدای زنان از آخرین فضاهایی هستند که هنوز توان حفظ حافظه، حقیقت و امید را دارند.
او گفت این صداها نه حاشیهای، بلکه حیاتیاند؛ زیرا بحرانهای خاورمیانه تنها در مرزهای آن باقی نمیمانند و مستقیماً بر اروپا و نظم جهانی نیز اثر میگذارند. در نتیجه، حمایت از این زنان، این شبکهها و این اشکال همبستگی، صرفاً یک اقدام بشردوستانه نیست؛ بلکه امری دموکراتیک، مرتبط با ثبات جهانی و در نهایت مسئلهای برای صلح است و در پایان، پیام روشن باقی ماند، حفاظت از این زنان، حفاظت از یک فرد نیست؛ حفاظت از یک صداست. از یک حافظه. و از امکان ادامه مقاومت. در کل آنچه در گردهمایی «زنان تبعیدی کنشگر» در پاریس شکل گرفت، فراتر از یک برنامه یا مجموعهای از روایتها بود؛ این گردهمایی به صحنهای برای بازخوانی جهان از منظر زنانی تبدیل شد که همزمان هم حامل زخمهای تاریخاند و هم سازندگان افقهای تازه برای آینده.
در طول این روز، از افغانستان تا ایران، از سوریه تا ماداگاسکار، و از بلوچستان تا قلب اروپا، یک خط روشن و مشترک ترسیم شد: زنانی که در متن خشونتهای ساختاری، جنگ، تبعیض و آوارگی قرار گرفتهاند، نه در جایگاه سکوت، بلکه در جایگاه روایت، کنش و بازآفرینی ایستادهاند. آنها نشان دادند که تبعید، پایان کنشگری نیست؛ بلکه شکل پیچیدهتر و گاه عمیقتری از ادامه مبارزه است.
این برنامه بار دیگر یادآوری کرد که خشونت علیه زنان، یک رویداد منفرد یا استثنایی نیست، بلکه بخشی از ساختارهای سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک جهان معاصر است؛ ساختارهایی که همزمان با سرکوب، مقاومت را نیز تولید میکنند. و در دل همین تنش، زنانی ظهور میکنند که با بدن، صدا، هنر و روایت خود، تاریخ را از نو مینویسند.
در این میان، هنر، رسانه، آموزش و کنشگری نه ابزارهای جانبی، بلکه میدانهای اصلی نبرد بر سر حقیقت و حافظهاند. صداهایی که در این گردهمایی شنیده شد، نشان دادند که چگونه میتوان از دل خاموشی تحمیلشده، زبان تازهای برای بیان رنج و امید ساخت؛ زبانی که نه در مرزهای جغرافیا متوقف میشود و نه در تبعید خاموش.
در نهایت، این گردهمایی یک پیام روشن داشت: زنان تبعیدی کنشگر، نه حاشیهنشینان تاریخ، بلکه در قلب آن ایستادهاند. آنها حافظه جمعی را حمل میکنند، روایت را بازتعریف میکنند و با وجود تمام تهدیدها، همچنان امکان دیگری از جهان را زنده نگه میدارند؛ جهانی که در آن صدا، کرامت و آزادی نه امتیاز، بلکه حق بنیادی انسان است.




نظرها
نظری وجود ندارد.