ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گل‌به‌خودی در جام‌جهانی

آرمین خامه ـ من ترجیح می‌دهم از تیم ملی حمایت کنم. من ترجیح می‌دهم در میدان بمانم؛ از پیروزی تیم ملی خوشحال شوم، از شکستش غمگین شوم، نقدش کنم و حتی به مدیرانش بتازم. نه چون فوتبال را جدا از سیاست می‌دانم، بلکه چون آن را بخشی از همان نزاع سیاسی بر سر معنا، هویت و ایران می‌بینم.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

من هم مثل خیلی از شماها درباره تیم ملی احساسات متناقضی دارم. خاطرات جام جهانی قبلی که در دل جنبش زن، زندگی، آزادی برگزار شد دوباره زنده می‌شود؛ روزهایی که فوتبال دیگر فقط فوتبال نبود و هر مسابقه، هر گل و هر شکست معنایی فراتر از زمین بازی پیدا می‌کرد. برای بسیاری از ما، آن جام جهانی با تلخی همراه بود؛ تلخی سرکوب، تلخی شکاف‌های اجتماعی و تلخی این احساس که جمهوری اسلامی می‌کوشد از تیم ملی و فوتبال به عنوان ابزاری برای نمایش عادی بودن اوضاع استفاده کند.

امروز نیز در شرایطی مشابه و شاید حتی دشوارتر قرار داریم. به همین دلیل پرسش‌هایی دوباره مطرح شده‌اند: آیا باید از تیم ملی ایران حمایت کرد؟ آیا باید از فوتبال لذت برد؟ آیا اصلاً می‌شود لذت برد؟ آیا تشویق این تیم به معنای تأیید جمهوری اسلامی است؟

این‌ها پرسش‌هایی واقعی‌اند. من هم مانند بسیاری از شما پاسخ ساده‌ای برای آن‌ها ندارم. استدلال کسانی را که می‌گویند این تیم، «تیم جمهوری اسلامی» است و نه «تیم ایران»، می‌فهمم. می‌فهمم چرا برخی نمی‌خواهند در جشنی شریک شوند که بیم آن دارند در نهایت به حساب حکومت نوشته شود. می‌فهمم چرا بسیاری از خانواده‌ها، زندانیان سابق، دادخواهان و مهاجران نمی‌توانند به سادگی میان فوتبال و سیاست مرزی روشن بکشند.

اما هرچه بیشتر به این بحث فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که شاید مسئله را اشتباه صورت‌بندی کرده‌ایم. شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا جمهوری اسلامی می‌خواهد از فوتبال سوءاستفاده کند یا نه. پاسخ این پرسش تقریباً روشن است. حکومت‌ها همواره می‌کوشند موفقیت‌های ورزشی، فرهنگی و ملی را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند. جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست.

پرسش مهم‌تر این است: وقتی یک حکومت تلاش می‌کند یک نهاد یا نماد ملی را مصادره کند، بهترین واکنش چیست؟ ترک آن یا باقی ماندن و رقابت بر سر معنای آن؟ بخش بزرگی از بحث‌های این روزها بر یک فرض پنهان استوار است. این فرض که اگر مردم فوتبال را تحریم کنند، جمهوری اسلامی از آن محروم می‌شود و اگر مردم فوتبال را جشن بگیرند، جمهوری اسلامی پیروز شده است.

اما آیا واقعاً رابطه به این سادگی است؟ من مطمئن نیستم. برای فهم مسئله شاید ابتدا باید روشن کنیم که تیم ملی چیست. آیا تیم ملی صرفاً یک نهاد حکومتی است؟ آیا فقط فدراسیونی است که زیر نظر ساختار سیاسی موجود اداره می‌شود؟ یا چیزی فراتر از آن است؟

برای من، تیم ملی بخشی از یک میراث مشترک است. بخشی از حافظه جمعی جامعه ایران. چیزی شبیه پرچم، نوروز، زبان فارسی، حافظ، فردوسی یا حتی خود مفهوم ایران. این‌ها دارایی هیچ دولت و حکومتی نیستند. اما همواره بر سر آن‌ها نزاع وجود دارد. گروه‌های مختلف می‌کوشند معنای آن‌ها را به نفع خود تعریف کنند و خود را صاحب آن‌ها معرفی کنند. دقیقاً به همین دلیل است که مسئله فوتبال را نباید صرفاً از زاویه حکومت دید. باید از زاویه جامعه نیز دید.

در واقع تیم ملی نه در اختیار کامل جمهوری اسلامی است و نه در اختیار مخالفان جمهوری اسلامی. تیم ملی یک میدان اجتماعی است؛ میدانی که نیروهای مختلف برای تعریف معنای آن در حال رقابت‌اند. و اینجا نکته‌ای وجود دارد که به نظرم در بحث‌های این روزها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

فضاهای اجتماعی و نمادین هرگز خالی نمی‌مانند. وقتی گروهی از یک میدان عقب‌نشینی می‌کند، آن میدان از بین نمی‌رود. توسط دیگران اشغال می‌شود.  جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بارها کوشیده است نمادها، روایت‌ها و خاطرات جمعی را به سود خود بازتعریف کند. اما موفقیت یا شکست این تلاش فقط به قدرت حکومت وابسته نبوده است؛ به رفتار جامعه نیز بستگی داشته است. هر جا جامعه در میدان باقی مانده و بر سر معنا رقابت کرده، انحصار دشوارتر شده است. هر جا میدان خالی شده، تصاحب آسان‌تر شده است.

اگر از ایران، تاریخ یا فوتبال عقب‌نشینی کنیم، این نمادها ناپدید نمی‌شوند؛ فقط دیگران فرصت بیشتری پیدا می‌کنند تا به نام خود تعریفشان کنند. به همین دلیل فکر می‌کنم تصاحب سیاسی یک نماد فقط نتیجه حضور حکومت نیست؛ نتیجه غیبت رقبای حکومت نیز هست. شاید به همین دلیل است که من نسبت به استراتژی تحریم تردید دارم. نه به این دلیل که نیت آن را نمی‌فهمم. اتفاقاً کاملاً می‌فهمم. هدف بسیاری از کسانی که از تحریم سخن می‌گویند، واگذاری فوتبال به جمهوری اسلامی نیست؛ برعکس، آن‌ها نیز می‌خواهند فوتبال را از چنگ حکومت خارج کنند. اما گمان می‌کنم هرچه بخش بزرگ‌تری از جامعه از تیم ملی فاصله بگیرد، ادعای کسانی که می‌خواهند آن را به نمادی حکومتی تبدیل کنند آسان‌تر می‌شود. وقتی میلیون‌ها نفر تیم ملی را دنبال می‌کنند، درباره آن بحث می‌کنند، از آن انتقاد می‌کنند، بابت شکستش ناراحت می‌شوند و بابت پیروزی‌اش خوشحال می‌شوند، در واقع دارند بر سر معنای آن رقابت می‌کنند. دارند می‌گویند این تیم فقط متعلق به شما نیست.

فوتبال ایران نه در سال ۱۳۵۷ آغاز شده و نه سرنوشتش به جمهوری اسلامی گره خورده است. این تیم بخشی از تاریخ اجتماعی ایران است؛ تاریخی که در آن نسل‌های مختلف ایرانیان، با باورها و هویت‌های متفاوت، خود را بازشناخته‌اند. از بازی‌های خاطره‌انگیز دهه پنجاه و هفتاد گرفته تا اشک‌ها و شادی‌های جمعی میلیون‌ها نفر، چیزی شکل گرفته که فراتر از یک تیم فوتبال است. نوعی حافظه مشترک. شاید به همین دلیل باشد که دعوا بر سر فوتبال، در واقع دعوا بر سر مالکیت یک نهاد عمومی است.

من ترجیح می‌دهم از تیم ملی حمایت کنم. من ترجیح می‌دهم در میدان بمانم؛ از پیروزی تیم ملی خوشحال شوم، از شکستش غمگین شوم، نقدش کنم و حتی به مدیرانش بتازم. نه چون فوتبال را جدا از سیاست می‌دانم، بلکه چون آن را بخشی از همان نزاع سیاسی بر سر معنا، هویت و ایران می‌بینم.

تیم ملی از پیش متعلق به هیچ‌کس نیست. سر مالکیت معنوی آن نزاعی دائمی جریان دارد. و در چنین نزاعی، ترک میدان لزوماً به معنای مقاومت نیست؛ گاهی به معنای واگذاری است.

شاید در نهایت، بزرگ‌ترین شکست این باشد که چیزی را که می‌خواهیم از انحصار دیگران خارج کنیم، خودمان با دست خود به آن‌ها واگذار کنیم. و اگر چنین شود، آن وقت در تلاش برای جلوگیری از یک گل، ناخواسته گل به خودی زده‌ایم.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.